آنچه در زیر میخوانید، مصاحبهی حسین پاینده با مجلهی تجربه دربارهی رمان مدیر مدرسه نوشتهی جلال آلاحمد است که در شمارهی فروردین ۹۷ این نشریه منتشر شده است.
مجلهی تجربه: حسین پاینده، استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی، رمان مدیر مدرسه را رمانی رئالیستی میداند که از سیستم آموزشی و پرورشی ایران انتقاد میکند. با این حال، او میگوید جلال آلاحمد در مواردی رمانش را به تحلیلی سیاسی دربارهی انفعال معلمان دورهی خود تبدیل کرده است: «البته آلاحمد محق است که اگر میخواهد، چنین دیدگاه انتقادیای داشته باشد، اما بیان صریح این دیدگاه در متنی که قرار است رمان باشد، آن متن را به تحلیلی شبیه میکند که معمولاً انتظار داریم جامعهشناسان یا حتی کادرهای یک حزب سیاسی بنویسند. در واقع، راوی مدیر مدرسه در بخشهای زیادی از این رمان مانند یک مفسر عمل میکند که این خود باعث سلب امکان اندیشیدنِ خواننده میشود.»
به نظرتان «مدیر مدرسه» از آن داستانهایی بود که جریان بسازد؟
«مدیر مدرسه» به سبک رئالیسم انتقادی نوشته شده است که در زمان خود (اواخر دههی ۱۳۳۰) شیوهای نو برای پرداختن به مبرمترین مسائل اجتماعی در حوزهی ادبیات محسوب میشد. از آن زمان تاکنون، در کشور ما دهها رمان دیگر به همین سبکوسیاق و با اهدافی مشابه (هرچند نه دقیقاً در زمینهی مسائل نظام آموزشوپرورش) نوشته و منتشر شدهاند. انتشار «مدیر مدرسه» الگوی جدیدی از پیوند ادبیات با مسائل واقعی در زندگی مردم برقرار کرد که هنوز هم پیروان خاص خود را دارد. البته باید توجه داشت که تکنیکهای رماننویسی از زمان انتشار «مدیر مدرسه» (سال ۱۳۳۷) تاکنون دستخوش تغییرات چشمگیری شده است و آثاری که به همین سیاق اما دربارهی مسائلی دیگر نوشته شدهاند، از نظر تکنیک و طرز القای درونمایه، پیچیدگیهای فراوانی را به نمایش میگذارند که قطعاً در «مدیر مدرسه» نمونههای آن را پیدا نمیکنیم. رماننویسان ما در این فاصله شناخت بیشتری از ماهیت این ژانر (رمان) پیدا کردهاند و ترجمهی آثار خارجی باعث شده است که قابلیتهای رمان برای بازنمایی واقعیتهای اجتماعی را بسیار بیشتر بشناسند. در نتیجه، رمانهای معاصر (متعلق به زمانهی ما) به مراتب تکنیکیتر و تأملانگیزتر هستند. با این همه، آنچه دربارهی «مدیر مدرسه» نباید از یاد برد، میراث ماندگاری است که این رمان در ادبیات باقی گذاشت. این دیدگاه که رماننویس رصدکنندهی واقعیتهای اجتماعی است و باید آن واقعیتها را نقادانه بکاود و بازنمایی کند، در زمرهی ماندگارترین تأثیرهایی است که «مدیر مدرسه» در ادبیات ما باقی گذاشت.
چیزی به معنای بازگشت به یک نویسنده و دستاوردهای او میتواند در عصر حاضر معنا داشته باشد؟ مثلاً میتوان این حرف را درست دانست که بازگشت به ایدههای جلال آلاحمد میتواند امروز گرهگشا باشد؟
به نظر من، «مدیر مدرسه» رمانی است که حتی امروز هم میتوانیم برای فهم بهتر مسائل و مشکلات نظام آموزشوپرورش به آن بازگردیم. شاید گفته شود که با گذشت بیش از نیم قرن از نوشته شدن این رمان، آن مشکلات دیگر وجود ندارند، بلکه چالشهای جدیدی در این زمینه شکل گرفتهاند. این گفته البته نادرست نیست. تحولات اجتماعی باعث شکلگیری مسائل بیسابقهای شدهاند که در گذشته اصلاً وجود نداشتند. همچنین نوع تربیتی که امروزه بچهها دریافت میکنند، سبک زندگی خانوادهی معاصر ایرانی، یا امکانات فناورانهی پسامدرن که به سهولت در اختیار نوجوانان قرار دارد، همهوهمه عواملی هستند که باعث تفاوت دانشآموزان امروز از دانشآموزان سال ۱۳۳۷ میشوند. به طریق اولی، نسل امروز معلمان هم ویژگیهای خاص خودشان را دارند، یا نحوهی مدیریت مدارس دستخوش تغییرات فراوانی شده است. اما باید توجه داشت که «مدیر مدرسه» به شالودهی مسائل نظام آموزشوپرورش میپردازد، نه این یا آن مسئلهی خاص در مقطعی معیّن. برای مثال، یکی از جنبههای مهمِ «مدیر مدرسه»، پرداختن آن به مسئلهی تنبیه بدنی دانشآموزان است. آلاحمد در طول این رمان چندین بار به این موضوع میپردازد و به خوبی نشان میدهد که حتی مدیر آرمانگرا که در ابتدا از تنبیه شدن دانشآموزان به دست ناظم مدرسه بسیار ناراحت میشود و میکوشد مانع از استمرار این شیوهی نادرست در مدرسهی تحت مدیریتش شود، به تدریج خودش هم مبادرت به کتک زدن بچهها میکند و حتی از این کار لذت میبرد. برای مثال، همین مدیر آرمانگرا در فصل ماقبل آخر میل شدیدش به کتک زدن یکی از دانشآموزان را اینطور بیان میکند: «اینبار خودِ من رفتم میدان. پسرک نرهخری بود از پنجمیها با لباس مرتب و صورت سرخوسفید و سالکی به گونهی راست … جلوی روی بچهها کشیدمش زیر مشت و لگد و بعد سه تا از تَرکهها را که فراش جدید فوری از باغ همسایه آورده بود به سر و صورتش خُرد کردم. چنان وحشی شده بودم که اگر تَرکهها نمیرسید پسرک را کشته بودم.» این جنبه از رمان «مدیر مدرسه» بسیار تأملانگیز است: اینکه چطور کسی همان رفتار ضدانسانی و ویرانگرانهای را در پیش میگیرد که زمانی از آن تبری میجست. این موضوع حتی امروز در مدارس ما مسئلهساز است. کسانی که اخبار و گزارشهای مربوط به حوزهی آموزشوپرورش را دنبال میکنند به خوبی میدانند که در همین ماههای اخیر چندین فقره از تنبیه دانشآموزان در مدرسه به دست مدیر یا معلم منجر به آسیبهای جسمی شدید به دانشآموزان و حتی بستری شدن آنها در بیمارستان گزارش شده است. در مواردی حکم تعلیق از خدمت برای مدیر و معلم مربوط صادر شده. همین امروز که این مصاحبه انجام میشود، خبری با این عنوان منتشر شده است: «معلم عصبانی، بینی دانشآموز را شکست» که در متن آن میخوانیم طبق بررسیهای اولیهی پزشکی، علاوه بر شکستگی بینی، تعدادی از دندانها و شبکیهی چشم یک دانشآموز در شهر حاجیآباد مرکز شهرستان زریندشت آسیب دیده است. پس «مدیر مدرسه» به یک مسئلهی ساختاری و بنیادین توجه کرده است که امروز هم به شکل یک معضل اجتماعی به چشم میخورد. اینجا در قالب یک مصاحبه مجال نیست که توضیح مشروحی بدهم، اما دستکم به صورت یک گزاره میخواهم بگویم که جنبههای متعدد دیگری از رمان «مدیر مدرسه» به طریق اولی به زمانهی ما و مسائل امروز ما مربوط است که بازگشت به آن را موجّه میکند. برخی از این جنبهها بدین قرارند: اضطراب امتحان، فساد مالی، بوروکراسی، بیانگیزه بودن معلمان، و … . استمرار این مسائل، بازگشت به «مدیر مدرسه» و خوانش تحلیلی آن در پرتو مسائل امروز را لازم میکند.
به نظرتان «مدیر مدرسه» را میتوان رمانی مدرن نامید؟ (اگر جواب مثبت است چه مؤلفههایی باعث شده آن را مدرن ببینید و اگر جواب منفی است چه چیزهایی در آن هست که مدرنش نکرده.)
اطلاق عنوان «مدرن» به رمان «مدیر مدرسه» درست نیست. این رمان واقعیت را منحصر به امر مشهود میداند، در حالی که رمان مدرن واقعیت را اساساً امری ذهنی میداند و به شیوهای روانپژوهانه آن را بازنمایی میکند. رمانهای رئالیستی با هدف مشخصی نوشته میشوند که عبارت است از بازآفرینی آنچه از راه حواس پنجگانه قابل دریافت و فهم است. به همین سبب، بخش بزرگی از متن «مدیر مدرسه» به توصیفهای مشروحِ بصری اختصاص دارد. راوی جهان پیرامونش را تیزبینانه مشاهده میکند و تلاش دارد آن مشاهدات را عیناً به خواننده منتقل کند. به همین دلیل، «مدیر مدرسه» کیفیتی تصویری (دیداری) دارد و برای تبدیل شدن به فیلم سینمایی بسیار مناسب است. (یکی از موضوعات درخور بررسی اما غفلتشده در خصوص «مدیر مدرسه» این است که ما آن را رمانی تا به این مهم میدانیم، اما هرگز تلاش نکردهایم با تبدیل کردنش به فیلمی سینمایی به ماندگارتر شدن آن کمک کنیم و ارتباط گرفتن نسل خوانندگان امروز با آن را از راه سینما تسهیل کنیم.) در سرتاسر این رمان، راوی بارهاوبارها لباس معلمان، وضعیت ساختمان مدرسه و سایر جنبههای مشهودِ واقعیتِ عینی را به تفصیل توصیف میکند. این کار، با توجه به نوع این رمان که اشاره کردم رئالیسم انتقادی است، بجا و درست است، اما همین کار در رمانهای مدرن نابجا و نامناسب محسوب میشود. اگر «مدیر مدرسه» رمانی مدرن بود، میبایست روایتش را نه از راه توصیف واقعیت عینی و مشهود، بلکه از راه تداعیهای ذهنی راوی یا شخصیتهایش به پیش میبرد، یا راوی میبایست خوابها و کابوسهایش را برای خواننده روایت میکرد تا شناختی درونی از او به دست آوریم. به این نکته هم توجه کنید که رمانهای مدرن اغلب پیرنگی غیرخطی دارند که بیشتر با فلسفهی برگسون دربارهی زمانِ روانی مطابقت میکند، حال آنکه پیرنگ این رمان کاملاً خطی است و از زمان تقویمی و متوالی پیروی میکند. به طور کلی، در «مدیر مدرسه» شخصیتها را از بیرون میبینیم (یعنی آنگونه که لباس پوشیدهاند، یا حرف میزنند و عمل میکنند)، حال آنکه رمان مدرن میکوشد شخصیتهایش را از درون به خواننده بشناساند (یعنی برحسب رانههای برآمده از ضمیر ناخودآگاهشان).
«مدیر مدرسه» را خیلیها ستودهاند. آیا شما هم آن را رمانی تمامعیار میدانید؟
نقد ادبی نسبتی با ستایش یا تخطئهی آثار ادبی (یا بدتر: ستایش و تخطئهی پدیدآورندگان آثار ادبی) ندارد. کار من بیشتر بحث دربارهی این است که موضوع این رمان چیست، چه دیدگاهی را دربارهی آن موضوع القا میکند و به برای القای آن دیدگاه از چه روشها یا تکنیکهایی بهره میبرد. از این منظر (یعنی از دیدگاه نقد ادبی) میتوانم بگویم که البته موضوع انتخابشده برای این رمان، همچنین درونمایهی آن، بویژه در مقطع زمانی خودش، باعث تفکر خواننده دربارهی مسائل مبرم و مهمی میشود. از این حیث، «مدیر مدرسه» متنی است که کارکردی ادبی دارد. اما اظهار این گزاره به معنای «تمامعیار» دانستن «مدیر مدرسه» نیست. متأسفانه بخشهایی از این رمان آشکارا از کارکرد ادبیای که از رمان انتظار داریم دور میشود و به بیانیهای اجتماعی یا گزارشی اداری تقرّب میکند. راوی در جاهایی چنان دربارهی امور و مسائل نظر میدهد که گویی دارد برای عدهای از برنامهریزان و تصمیمگیرندگان آموزشوپرورش سخنرانی میکند. لحن او در این مواقع، به شدت تلخ، گزنده و حاکی از ناباوری به امکان هر نوع تغییر است. برای مثال، معلمان را افرادی ناآگاه از مسائل اجتماعی و بیاعتنا به رویدادهای پیرامونشان میداند که فقط به گرفتن حقوقشان فکر میکنند و اصلاً حاضر نیستند از دنیای بسته و محدودشان بیرون بیایند. در جای دیگری توضیح دادهام که بخشهای از متن این رمان عیناً مانند متن کتاب معروف آلاحمد با عنوان «غربزدگی» است. مثلاً طرز لباس پوشیدن معلمانِ آن زمان را که از کراوات و پوشِت استفاده میکردند، مصداق «فرنگیمآبی» مینامد و البته این عین لفظی است که آلاحمد در کتاب «غربزدگی» برای تحقیر مُد و سبک لباسهای زمانهی خودش به کار میبرد (هرچند که خودِ او هم، دستکم به گواهی عکسهایی که از او باقی مانده است، همینطور لباس میپوشید). یکی از تکنیکهایی که آلاحمد در این رمان به کار برده، هجو از راه کاریکاتورسازی است. تصویری که او از شکل و قیافهی معلمان به دست میدهد، در واقع کاریکاتوری است که بیهویت بودن آنها یا بیریشه بودن سبک لباس آنها را به سُخره میگیرد. برای مثال، چندین بار به بریانتین زدن معلمان به موی سرشان، پوشیدن شلوارهای پاچهتنگ و غیره اشاره میکند تا بدین ترتیب آنها را بیگانهگرا یا غربزده جلوه بدهد. او تا آنجا در این قضاوتهای صریح پیش میرود که در بخشی از متن، معلمان آموزشوپرورش را «واگن شاعبدالعظیم» مینامد، یعنی کسانی که مسیر ثابتی را از خانه به مدرسه میآیند و میروند بی آنکه توجهی به واقعیتهای پیرامونشان داشته باشند یا واکنشی به آن نشان بدهند. اگر رمانی شخصیتها را به این صراحت به باد انتقاد و ملامت بگیرد، دیگر به تحلیلی سیاسی دربارهی انفعال این قشر اجتماعی تبدیل میشود. البته آلاحمد محق است که اگر میخواهد، چنین دیدگاه انتقادیای داشته باشد. اما بیان صریح این دیدگاه در متنی که قرار است رمان باشد، آن متن را به تحلیلی شبیه میکند که معمولاً انتظار داریم جامعهشناسان یا حتی کادرهای یک حزب سیاسی بنویسند. در واقع، راوی «مدیر مدرسه» در بخشهای زیادی از این رمان مانند یک مفسر عمل میکند که این خود باعث سلب امکان اندیشیدن خواننده میشود. به یاد داشته باشیم که رمان برای ابلاغ دیدگاههای سیاسی و اجتماعی نوشته نمیشود. رمان خوانندهاش را از راه تخیل به درگیر شدنِ فکری با این مسائل سوق میدهد. سوق دادن مخاطبان به تفکر، نسبتی با اعلام نقطهنظرات سیاسی و اجتماعی ندارد. برتری ادبیات بر جزوهها و تکنگاریهایی که احزاب سیاسی دربارهی این نوع مسائل منتشر میکنند در همین است که ادبیات خواننده را در سطحی دیگر و به شیوهای دیگر در جایگاه پرداختن به این قبیل امور قرار میدهد. به این ترتیب، باید بگویم که «مدیر مدرسه» نمونهای عاری از نقصان از رمان رئالیستی نیست، هرچند که شاید بضاعت ادبی نویسندگان ما در دههی ۱۳۳۰ چندان بیش از این نبوده است.




دیدگاهی بگذارید!