نسبت رمان مدرن با واقعیت

رمان‌نویس مدرن که خود شاهد دهشت‌ها و محنت‌های ناشی از خِرَدگراییِ محض و فروپاشیدن مبانی انسانیت در چند دهه‌ی اول قرن بیستم بوده است، می‌کوشد رمانی بیافریند که در عین شباهت به دنیایی که می‌شناسیم، همزمان دنیای کمال‌مطلوب دیگری را نیز از طریق نمادپردازی و لایه‌های چندگانه‌ی معنا به ذهن خواننده القا کند. این کار، در واقع کوششی است در جهت آفرینش واقعیتی نو. به سخن دیگر، وی بر خلاف اسلاف خود، صرفاً در پی بازنمایی واقعیت (محاکات) نیست، نه فقط به سبب این‌که واقعیتِ زندگی در عصر جدید جذابیتی برای او ندارد، بلکه همچنین به این دلیل که وی اساساً منکر وجود واقعیت عینیِ یکسان برای همه‌ی آدمیان است. در دوره و زمانه‌ای که اینشتین ثابت می‌کند خصوصیات فیزیکیِ اجسام در هر ذهن مُدرِکی به گونه‌ای خاص جلوه می‌یابد، صحبت از «واقعیت عینی» و «بازآفرینی واقعیت» توجه مخاطبان فراوانی را به خود جلب نخواهد کرد. پس رمان‌نویس مدرن ترجیح می‌دهد به جای تصویرگریِ محضِ دنیای مشهود، به شکافی بپردازد که بین دنیای مشهود و انعکاس این دنیا در ذهن انسان وجود دارد.


آنچه خواندید بخشی از نوشتاری با عنوان «گذار از مدرنیسم به پسامدرنیسم در رمان» است که در کتاب گفتمان نقد منتشر شده است. چاپ جدید این کتاب اخیراً از سوی انتشارات نیلوفر انتشار یافت و در سی‌وششمین نمایشگاه کتاب تهران در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است. برای تهیه‌ی این کتاب همچنین می‌توانید به فروشگاه اینترنتی انتشارات نیلوفر مراجعه کنید.

تجربه‌ی تدریس در دانشگاه کابل

روز دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸ تا ۲۰، جلسه‌ای فرهنگی درباره‌ی افغانستان برگزار می‌شود که یکی از سخنرانان آن دکتر حسین پاینده استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی است که دو سال پیش به دعوت دانشگاه کابل به افغانستان سفر کرد و به دانشجویان دوره‌ی دکتری زبان و ادبیات فارسی نقد ا دبی آموخت. دکتر پاینده در این جلسه از فضای فرهنگی افغانستان و احساس خود از بودن در آن کشور سخن خواهد گفت. شرکت در این جلسه که به صورت مجازی برگزار می‌شود، برای همه آزاد است.

این جلسه را انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات با همکاری دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران و انجمن علمی سیاستگذاری عمومی دانشگاه علامه برگزار می‌کند.

نشانی تالار مجازی این جلسه: bn2.ir/iscs

آدمی نان خورَد از دولتِ یاد

گفت استاد مبر درس از یاد
یاد باد آنچه به من گفت استاد

یاد باد آن که مرا یاد آموخت
آدمی نان خورَد از دولتِ یـاد

هیچ یادم نرود این معنی
که مرا مادرِ من نادان زاد

پدرم نیز چو استادم دید
گشت از تربیت من آزاد

پس مرا منّت از استاد بُوَد
که به تعلیمِ من اُستاد اِستاد

هر چه می‌دانست آموخت مرا
غیرِ یک اصل که ناگفته نهاد

قدر استاد نکو دانستن
حیف، استاد به من یاد نداد

گر بِمُردست، روانش پُرنور
ور بُوَد زنده، خدایش یار باد!

(ایرج میرزا)