زمان تشکیل کارگاه‌های داستان‌نویسی مقدماتی و آشنایی با داستان کوتاه مدرن

به اطلاع دوستانی که در خصوص زمان تشکیل دو کارگاه «داستان‌نویسی مقدماتی» و «نقد داستان کوتاه مدرن» پرسش کرده‌اند می‌رسانم که این دو کارگاه در روزهای پنج‌شنبه صبح تشکیل خواهند شد: ابتدا کارگاه آشنایی با مدرنیسم در داستان کوتاه از ساعت ۹ الی ۱۰/۳۰ و سپس کارگاه داستان‌نویسی از ساعت ۱۱ الی ۱۲/۳۰.

به علت استقبال داوطلبان، قرار شده است در صورت ثبت نام به تعداد کافی، برای کسانی که قادر به شرکت در کارگاه‌های صبح نیستند، کارگاه سومی از ساعت ۱/۳۰ تا ۳ بعدازظهر تشکیل شود.

همچنین با توجه به درخواست عده‌ی زیادی از کسانی که شرکت در این کارگاه‌ها در طول ماه رمضان برای‌شان دشوار بود، و نیز به علت درخواست دانشجویان شهرستانی که تا اواخر مردادماه به تهران بازنمی‌گردند، حوزه‌ی هنری تصمیم گرفت که کارگاه‌ها را از اولین پنج‌شنبه‌ی بعد از ماه رمضان (۲۴ مرداد ۹۲) شروع کند.

دوستانی که در خصوص این کارگاه‌ها پرسش یا پیشنهادی دارند (مثلاً پیشنهاد تشکیل آن‌ها در روز یا ساعتی دیگر، یا پیشنهاد کارگاه در موضوعی دیگر)، می‌توانند با شماره تلفن‌های مرکز ثبت نام (۰۶ و ۰۵ و  ۰۴ ۲۳ ۱۷ ۸۴) تماس بگیرند و با آقای امیدی صحبت کنند.

دو اطلاعیه درباره‌ی کارگاه‌های جدید

حوزه‌ی هنری برگزار می‌کند:

«کارگاه نقد داستان کوتاه مدرن»، با حضور دکتر حسین پاینده

«کارگاه نقد داستان کوتاه مدرن» با حضور دکتر حسین پاینده از تاریخ ۲۷ تیرماه ۹۲ در «مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه‌ی هنری» برگزار می‌شود. در این کارگاه که طی ۱۰ جلسه برگزار خواهد شد، هم نظریه‌های داستان کوتاه مدرن آموزش داده می‌شود و هم روش‌شناسی نقد این داستان‌ها. رویکرد این کارگاه میان‌رشته‌ای است، به این ترتیب که فراگیران ابتدا با مبانی نظری مدرنیسم و نقاشی امپرسیونیستی آشنا می‌شوند و سپس مشابهت‌های شعر غنایی و داستان کوتاه مدرن را می‌آموزند. بررسی مشروح نمونه‌هایی از داستان‌های مدرن ایرانی، این امکان را برای شرکت‌کنندگان در کارگاه فراهم می‌کند که آموخته‌های تئوریک را در نقد عملی داستان کوتاه به کار ببرند.

ثبت‌نام برای حضور در این دوره‌ی آموزشی همه‌روزه از ساعت ۹ صبح در مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه‌ی هنری، واقع در خیابان سمیه، نرسیده به پل حافظ، طبقه‌ی سوم ساختمان اداری، روابط عمومی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه‌ی هنری انجام می‌شود.

شماره‌ی تماس مرکز ثبت نام: ۰۶ و ۰۵ و  ۰۴ ۲۳ ۱۷ ۸۴


حوزه‌ی هنری برگزار می‌کند:

«کارگاه داستان‌نویسی (دوره‌ی مقدماتی)»، با حضور دکتر حسین پاینده

«کارگاه داستان‌نویسی (دوره‌ی مقدماتی)» با حضور دکتر حسین پاینده از تاریخ ۲۷ تیرماه ۹۲ در «مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه‌ی هنری» برگزار می‌شود. هدف از برگزاری این کارگاه که طی ۱۰ جلسه برگزار خواهد شد، افزایش مهارت‌های خلاقانه‌ی نویسندگان نوقلم است که قصد دارند داستان‌نویسی را به‌طور جدی و حرفه‌ای دنبال کنند. شرکت‌کنندگان در این دوره، می‌بایست از شناخت مقدماتی درباره‌ی عناصر داستان برخوردار باشند (زاویه‌ی دید، شخصیت، پیرنگ، کشمکش، …). در هر یک از جلسات، نخست بحثی نظری درباره‌ی شیوه‌های داستان‌نویسی انجام خواهد شد و سپس داستانی که یکی از شرکت‌کنندگان کارگاه نوشته است در جمع خوانده و بررسی می‌شود. در بحث راجع به داستان‌ها، شیوه‌ی به‌کارگیری خلاقانه و هدفمندِ عناصر داستان برای القای درونمایه‌ی مورد نظر نویسنده بحث خواهد شد.

ثبت‌نام برای حضور در این دوره‌ی آموزشی همه‌روزه از ساعت ۹ صبح در مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه‌ی هنری، واقع در خیابان سمیه، نرسیده به پل حافظ، طبقه‌ی سوم ساختمان اداری، روابط عمومی مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه‌ی هنری انجام می‌شود.

شماره‌ی تماس مرکز ثبت نام: ۰۶ و ۰۵ و  ۰۴ ۲۳ ۱۷ ۸۴

داستانی از اسلاوُمیر مروژِک

هنر

اسلاوُمیر مروژِک

ترجمه‌ی حسین پاینده

مختصری درباره‌ی نویسنده و آثارش

داستانی که به دنبال می‌آید، نوشته‌ی اسلاوُمیر مروژِک[۱] داستان‌نویس و نمایشنامه‌نگار معاصر لهستانی است که در سال ۱۹۳۰ متولد شد. بیگانگی انسان با خویشتن، همرنگیِ ریاکارانه با جماعت و سوءاستفاده از قدرت، از جمله درونمایه‌های اصلیِ آثار این نویسنده‌اند. داستان «هنر» نخستین بار در مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه مروژِک با عنوان فیل (۱۹۵۷) انتشار یافت که با اقبال گسترده‌ی اهالی ادبیات مواجه شد و سه جایزه‌ی بزرگ ادبی را نیز به خود اختصاص داد. بخش بزرگی از شهرت جهانیِ این نویسنده‌ی لهستانی مدیون همین مجموعه از داستان‌های کوتاه اوست. مروژِک در اکثر داستان‌هایش طرز فکر و رفتار مردم لهستان و نیز سیاست‌های عجیب‌وغریبِ حزب کمونیست لهستان را هجو می‌کند. در داستان‌های مجموعه‌ی فیل ــ و به‌طور خاص در همین داستان «هنر» ــ مروژِک ادبیات پندآموز یا تعلیمی را با طنزی گزنده به سُخره می‌گیرد، یعنی همان نوع ادبیاتی که حزب کمونیست می‌کوشید رواج دهد. در سال ۱۹۶۸، هنگامی که لهستان با حمله‌ی نظامی اقدام به اشغال چکسلواکی کرد، مروژِک که در آن زمان در پاریس اقامت داشت مقاله‌ای در تقبیح این اقدام تجاوزکارانه نوشت و به دنبال انتشار این مقاله، مقامات حزب کمونیست لهستان که از این کار مروژِک اصلاً خرسند نبودند او را به کشور فراخواندند. مروژِک با «بی‌خانمان» خواندن خویش از بازگشت به لهستان خودداری کرد و به همین دلیل آثار او در وطنش غیرقانونی اعلام شد و کتاب‌هایش را از کتابخانه‌ها جمع‌آوری کردند. داستانی که ترجمه‌اش در این‌جا به خوانندگان ارائه می‌شود، به رغم کوتاهیِ چشمگیرش، هم نمونه‌ی خصیصه‌نمایی از سبک نگارش این داستان‌نویس برجسته‌ی لهستانی است و هم این‌که یکی از مهم‌ترین مضامین مورد توجه او و بسیاری دیگر از داستان‌نویسانی را به ما معرفی می‌کند که در کشورهای بلوک شرق تسلیم فشارهای حکومت‌های کمونیستی نشدند و تلقی متفاوتی از هنر و ادبیات به دست دادند.

ح.پ.

***

هنر ارشاد می‌کند. به همین دلیل است که نویسندگان باید زندگی را بشناسند. پروست[۲] بهترین نمونه از نویسندگانی است که زندگی را نمی‌شناسند. او هیچ‌چیز راجع به زندگی نمی‌دانست. از زندگی برید و خود را در اتاقی عایق‌بندی‌شده محبوس کرد. البته این موردی افراطی بود، چون نمی‌شود در اتاقِ عایق‌بندی‌شده چیزی نوشت؛ آن‌جا هیچ صدایی به گوش نمی‌رسد. خُب حالا مشغول نوشتن چه هستی؟

داستانی برای یک مسابقه می‌نویسم. کار روی ایده‌اش را دیگر تمام کرده‌ام. راجع به دهکده‌ی دورافتاده‌ای است که تحولات بسیار آرام و دشواری را از سر می‌گذرانَد. جانیِ[۳] کوچک گاوچرانی است که برای مزرعه‌داری پولدار کار می‌کند. یک روز که در مزرعه است، صدای وِزوِزِ موتور به گوشش می‌رسد: پرنده‌ای آهنین است، یک هواپیما. جانی نگاهش را به آسمان می‌دوزد و رؤیای خلبان شدن را در سر می‌پرورانَد. و بعد ــ وای چقدر اعجاب‌آور ــ هواپیما پایین‌تر و پایین‌تر می‌آید و روی علفزار به زمین می‌نشیند. کسی ملبّس به لباس پرواز و عینک مخصوص از کابین خلبان بیرون می‌پرد. جانی با حداکثر توان به سوی او می‌دود. خلبانِ بیگانه به پسرکِ نفس‌بریده لبخند می‌زند و می‌پرسد نزدیک‌ترین آهنگری کجاست. یکی از قطعات کوچک هواپیما باید تعمیر شود. جانی می‌رود و کسی را برای کمک می‌آورد. وقتی که تعمیر هواپیما تمام می‌شود، خلبان از جانی تشکر می‌کند و با دیدن برق کنجکاوی و اشتیاق در چشمانش می‌گوید: «تو هم دوست داری که خلبان بشوی، این‌طور نیست؟». پسرک از فرط هیجان نمی‌تواند حرفی بزند و فقط سرش را تکان می‌دهد. موتور هواپیما دوباره روشن می‌شود و چیزی نمی‌گذرد که هواپیما بر فراز علفزار به پرواز درمی‌آید. خلبان سرش را از کابین بیرون می‌آورد و با تکان دادن دست، با جانی خداحافظی می‌کند.

روزها می‌گذرند. جانی همچنان به گاوچرانی ادامه می‌دهد، اما خاطره‌ی آن خلبان را فراموش نمی‌کند. سرانجام روزی نامه‌رسان به طرف کلبه‌ی جانی و مادرِ بیوه‌شده‌اش می‌آید. نامه‌رسان پاکت سفیدرنگی را در هوا تکان می‌دهد و لبخندی بر لب دارد. دعوت‌نامه‌ای برای تحصیل در دانشکده‌ی خلبانی؛ معلوم می‌شود که خلبان قولش را فراموش نکرده است. جانی از فرط شادی سر از پا نمی‌شناسد.

جانی به شهر می‌رود و شروع به تحصیل در آن دانشکده می‌کند. پس از گذراندن دوره‌ی آموزشی، به او یک هواپیما می‌دهند. چند روز بعد، پرنده‌ی آهنینِ او به پرواز درمی‌آید. مادر جانی از کلبه بیرون می‌آید، دستش را سایه‌بانِ چشمانش می‌کند و به آسمان می‌نگرد. جانی به دورِ دهکده پرواز می‌کند و برای مادرش دست تکان می‌دهد. حالا دیگر رؤیایش محقق شده است.

ادامه خواندن “داستانی از اسلاوُمیر مروژِک”