روانکاوی و تحلیل‌های کلان اجتماعی (بخش دوم)

آنچه در پی می‌آید، بخش دوم از متن سخنرانی دکتر حسین پاینده (استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی) در نشستی است که به همت انجمن انسان‌شناسی ایران در دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد. این نشست به رابطه‌ی روانکاوی و تحلیل‌های اجتماعی اختصاص داشت و در آن علاوه بر حسین پاینده، دکتر پیتر ویدمر (استاد روانکاوی دانشگاه زوریخ) و دکتر مهرداد عربستانی (از انجمن انسان‌شناسی ایران) سخنرانی کردند. متن سخنرانی دکتر پاینده اخیراً در سایت مجله‌ی «فرهنگ امروز» منتشر شد، اما عنوان به‌کاررفته در آن سایت از سخنران و صاحب مطلب نیست.


آن دسته از نظریه‌پردازان اجتماعی که در نظریه‌های‌شان از روانکاوی استفاده می‌کنند، برای توضیح پیامدهای این وضعیت به خودشیفتگی اشاره کرده‌اند، از جمله کوول. به اعتقاد کوول، خودشیفتگی در حالت غیر بیمارگونه‌اش، وضعیتی است که امیال فرد معطوف به نَفْسِ دیگری می‌شود و این عزت نَفْسِ خودش را نیز تحکیم می‌بخشد. خودشیفتگی در واقع رابطه‌ی فرد با دیگری را تنظیم می‌کند. وقتی که خودشیفتگی ابعادی مفرط به خود بگیرد، آن زمان است که باید آن را نوعی اختلال شخصیت تلقی کنیم که باعث دوری‌گزینی از دیگران و بیگانگی با خودِ شخص نیز می‌شود. از نظر کوول، فردی که به لحاظ استنباط‌های ناخودآگاهانه‌ی روانی در همان حالت اولیه کودکی باقی مانده است، یعنی خودش را قادر مطلق می‌داند و می‌گوید که دنیا امتدادِ من است، دچار اختلال خودشیفتگی است و نمی‌تواند بین خودش و جهان پیرامون حد فاصلی قائل شود. در این حالت فرد، اسیر توهّمات و خیالات دوران کودکی است. البته این قدرت مطلق که انسان‌های خودشیفته گمان می‌کنند از آن برخوردارند، در دنیای واقعیت، مابه‌ازایی ندارد. ‌‌‌‌‌‌‌‌بنابر این فرد خودشیفته، چون می‌بیند ضعیف است شروع به تحسین دیگران می‌کند. این همان تملق و چاکرمنشیِ ایرانی است که به شدت در جامعه‌ی ما رواج دارد. آدم‌هایی که به شدت های‌وهوی دارند، وقتی نزدیک‌شان می‌شویم می‌بینیم که به علت آن خلاء درونی بسیار وابسته به قدرت هستند.

از نظر کوول بین چنین فردی و دنیای پیرامونش فقط فاصله و افتراق وجود دارد. همه­ی اُبژه‌های این جهان منفصل و نامرتبط هستند و فرد خودشیفته این اُبژه‌‌‌ها را یا آرمانی می‌کند و یا تحقیر، آن هم با دشنام‌آمیزترین کلمات و تعبیرها. این دشنام‌ها در واقع روی دیگرِ سکه‌ی تحسین هستند. اگر اندکی روانکاوی بدانید به سهولت درمی‌یابید افرادی که بی‌دلیل از شما تعریف می‌کنند، بسیار خطرناک‌اند. این افراد همان کسانی هستند که در زمان مناسب شخصیت شما را ترور می‌کنند و انواع اتهامات و انگ‌‌‌ها را به شما می‌زنند. تحسین مفرط و ترور شخصیت، دو روی یک سکه است. اصلاً روانکاوی بسیاری از مرزهایی را که بین احساساتِ به ظاهر متناقض وجود دارند از میان برمی‌دارد. برای مثال، مردم عامی گمان می‌کنند عشق و محبت را نمی‌توان با تنفر آمیخت. از نظر آنان، عشق یک چیز است و تنفر آنتی‌تز آن. روانکاوی این موضوع را قبول ندارد؛ عشق می‌تواند با تنفر توأم شود. تحسین بیجا، روی دیگرِ ترور شخصیت و اتهام زدن به دیگران است که در فرهنگ ما یک بیماری اجتماعیِ شایع است. 

به اعتقاد کوول، فرد خودشیفته ظاهراً خود را خیلی مهم می‌داند، اما در باطن، احساسات قوی درباره‌ی بی‌ارزش بودن و بی‌کفایت بودنِ خودش دارد. تمام حیات روانی او از این احساسات پر شده است. افراد خودشیفته به ظاهر هدفی را دنبال می‌کنند و می‌گویند ما کارهای بزرگی انجام می‌دهیم. اما در واقع این نوعی سازوکار دفاعی برای انکار نَفْس است، نَفْسی که به غایت شکننده و کم جان است. به سخن دیگر، وقتی این آدم‌‌‌ها از طرح‌های بزرگ‌شان صحبت می‌کنند و می‌گویند کارهای مهمی انجام می‌دهند، این فقط یک نقاب بر خشم است، نقابی که ناخرسندی درونیِ آنان از خودشان را پنهان می‌کند. 

پس افراد خودشیفته احساسات دوسوگرا دارند. به زعم کوول در این مرحله، به جای association، dissociation شروع می‌شود. association یعنی به سمت جامعه رفتن، اجتماعی شدن، با دیگران نشست‌وبرخاست کردن. dissociation یعنی شخص مدام خود را از جامعه عقب می‌کشد. فرد خودشیفته چون هیچ‌گونه رابطه‌ی واقعی با جامعه ندارد، خودش را به شدت عاجز و ناتوان حس می‌کند. یگانه راه تحمل واقعیت برای او، رو آوردن به سادیسم یا دگرآزاری است. در این مرحله تمام هدفِ فرد خودشیفته این است که دیگران در خدمت او و اهدافش قرار بگیرند تا او بتواند خودش را بزرگ و توانمند جلوه بدهد. 

بحث کوول درباره‌ی خودشیفتگی، یک تحلیل نافذ اجتماعی است. کوول این حرف‌‌‌ها را حدود چهل سال قبل زده است. اگر نگاهی به جهان پیرامون‌مان داشته باشیم، می‌توانیم مصادیق بسیاری برای آن بیابیم. وقتی که کشیش‌‌‌ها به فروید اعتراض کردند که نظریه‌ی تو در مورد مسائل جنسی غیراخلاقی است، وقتی که جامعه‌ی پزشکی او را به شارلاتانیسم متهم کرد، فروید پاسخی داد که شایسته است تکرارش کنم. او گفت اگر تحلیل روانکاوانه به نظر شما مبالغه‌آمیز می‌آید، کمی به تجربه‌های خودتان فکر کنید. فروید نامه‌‌‌‌ای به فلیس دارد، آن‌جا می‌گوید که من عقده‌ی اُدیپ را در تجربیات خودم و در تحقیقات بالینی درباره‌ی مراجعانم دیدم و به این نتیجه رسیدم که تجربه‌ای جهانشمول است. 

در بسیاری از رمان‌هایی که در پانزده سال اخیر در کشور ما نوشته شده‌اند، شخصیت‌های اصلی افرادی خودشیفته هستند، دقیقاً مانند تعریفی که کوول ارایه می‌دهد. این شخصیت‌ها می‌خواهند دیگران در خدمت اهداف آنان باشند و در غیر این صورت، از نظر آن‌ها دیگران اصلاً وجود ندارند. 

ادامه خواندن “روانکاوی و تحلیل‌های کلان اجتماعی (بخش دوم)”

روانکاوی و تحلیل‌های کلان اجتماعی (بخش نخست)

آنچه در پی می‌آید، بخش نخست از متن سخنرانی دکتر حسین پاینده (استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی) در نشستی است که به همت انجمن انسان‌شناسی ایران در دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد. این نشست به رابطه‌ی روانکاوی و تحلیل‌های اجتماعی اختصاص داشت و در آن علاوه بر حسین پاینده، دکتر پیتر ویدمر (استاد روانکاوی دانشگاه زوریخ) و دکتر مهرداد عربستانی (از انجمن انسان‌شناسی ایران) سخنرانی کردند. متن سخنرانی دکتر پاینده اخیراً در سایت مجله‌ی «فرهنگ امروز» منتشر شد، اما عنوان به‌کاررفته در آن سایت از سخنران و صاحب مطلب نیست.


 آیا روانکاوی که به درمان فرد می‌پردازد، می‌تواند تحلیلی از گروه‌های اجتماعی و به صورت کلی‌تر، از جامعه به دست دهد؟ طرح این پرسش، ضروری است زیرا روانکاوی به تصور ما با فرد سر و کار دارد در حالی که علوم اجتماعی از قبیل انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی همیشه با جمع انسان‌‌‌ها سر و کار دارند. چگونه می‌شود روانکاوی را به تحلیل‌های کلان اجتماعی پیوند داد؟ این پرسش اساسی‌ای است که من مطرح می‌کنم. استدلال من در پاسخ به این پرسش این خواهد بود که فروید در مرحله‌‌‌‌ای از اواخر تحقیقاتش، دامنه‌ی نگاهش به آسیب‌ها و اختلال‌های روانی را فراخ‌تر از گذشته کرد و به تعبیری می‌توان گفت نگرشی کلان در خصوص بیمارهای روانی پیدا کرد. بعد از آن می‌خواهم بحثم را به سمت مفهوم «خودشیفتگی» ببرم، ‌‌‌‌‌‌‌بخصوص «خودشیفتگی ثانوی»، آن‌چنان که در روانکاوی تعریفش می‌کنیم. در ادامه به تحقیقات دو پژوهشگر برجسته اشاره خواهم کرد که جامعه را از منظر ‌‌‌‌‌‌روانکاوانه تحلیل می‌کنند: یکی جوئل کوول و دیگری کریستوفر لش. این خلاصه‌‌‌‌ای از صحبت‌های من است. البته به سبب علائق شخصی خودم، اشاره‌ای نیز به شخصیت هامون در فیلمی به همین نام از داریوش مهرجویی خواهم داشت که معتقدم مصداقی از شخصیت خودویژه در یکی از شاخص‌ترین و ماندگارترین آثار سینمای ایران است. من استدلال خواهم کرد که خودشیفتگی بیماری اجتماعیِ زمانه‌ی ماست و در جامعه‌ی ایران، مصادیق وحشتناک آن در روابط اجتماعی مشکل می‌آفریند.

فروید از راه سال‌‌‌ها تحقیق و کار بالینی برای درمان بیماران مبتلا به انواع نابسامانی‌های روانی، نظریه‌ی روانکاوی را تدوین کرد. این نظریه نه فقط شامل کشفیات و مفهوم‌پردازی‌های دوران‌سازی، همچون ضمیر ناخودآگاه در رفتار انسان‌ها، عقده‌ی اُدیپ، معنای رؤیا و تبارشناسی روان‌نژندی بود، بلکه همچنین تأملات او پیرامون تمدن بشری، هنر و اخلاق را نیز در بر می‌گیرد. این وجه آخرِ فروید، یعنی وجهِ اجتماعی و ادبی و هنریِ او، در جامعه‌ی علمی ما کمتر شناخته شده است.

در نگاه اول، به نظر می‌رسد که روانکاوی صرفاً شیوه‌‌‌‌ای برای پایان دادن به رنج‌های افراد و آلام روحی‌‌‌‌‌‌‌شان است. اما اگر نگاهی به گستردگی آثار فروید و ‌‌‌‌‌‌‌بخصوص به نوشتارهای به شدت ادبی او بیندازیم، متوجه می‌شویم که روانکاوی علاوه بر ارزش درمانی، ابزاری نیز برای کندوکاو در مسائل فرهنگی جوامع بشری است. فروید ادامه‌دهنده‌ی راه افرادی است که انسان را از جایگاه رفیع خودش در عرش اعلی به زیر کشیده‌اند. در تاریخ بشر، کوپرنیک یکی از این افراد است. کوپرنیک در سده‌ی شانزدهم با انقلابی در کیهان‌شناسی اثبات کرد که زمین مرکز کائنات نیست بلکه مانند سایر اجرام سماوی به دور خورشید می‌چرخد. این نظریه در مقابل دیدگاه‌هایی که پیش از آن در فلسفه راجع به انسان مطرح شده بود، انقلابی عظیم محسوب می‌گردید که مقام انسان را مقداری زمینی کرد و پایین آورد. داروین هم در قرن نوزدهم با نظریه‌ی تکامل همین کار را کرد، یعنی ضربه‌‌‌‌ای زد به ‌‌‌‌‌‌‌این‌که بشر اشرف مخلوقات تلقی می‌شد و کلاً این تصویر از انسان را تغییر داد. فروید را باید ادامه‌دهنده‌ی راه کوپرنیک و داروین تلقی کنیم، چون ثابت کرد که انسان فقط در ظاهر یک موجود بخرد است، اما رفتار و نیّات آگاهانه‌اش در واقع از ضمیر ‌‌‌‌‌‌‌‌ناخودآگاه، نابخرد و خردگریزی نشئت می‌گیرد که خودِ بشر نیز به آن اشرافی ندارد.

به رغم تنوع موضوعاتی که فروید در آثارش بررسی می‌کند، می‌توان تکوین اندیشه‌ی او را به سه دوره تقسیم کرد. این سه دوره کاملاً از یکدیگر مجزا نیستند و با همدیگر همپوشانی دارند. اولین دوره، سال‌های ۱۸۹۵ تا ۱۹۱۷ است که کارهای بالینی فروید بیشتر در همین دوره منتشر شده است‌، کارهایی مانند «تحقیقاتی در مورد هیستری» که کتاب مشترک او با یوزف بروئر بود. کتاب‌های معروف و اثرگذاری همچون «تعبیر رؤیا»، «آسیب‌شناسی زندگی روزمره»، «لطیفه و رابطه‌ی آن با ضمیر ناخودآگاه»، «سه مسئله در مورد نظریه‌ی جنسیت» و «پیش‌درآمدی عمومی بر روانکاوی» مربوط به مرحله‌ی اول تکوین اندیشه‌ی فروید هستند. 

اما فروید در مرحله‌ی دوم که تا سال ۱۹۳۹ ادامه پیدا کرد، توجه خاصی به مباحث فرهنگی از خود نشان می‌دهد. این مرحله‌ی گذار فروید به سمت نگاهی کلان و فرافردی است. او در این مرحله کتاب «توتم و تابو» را در سال ۱۹۱۳ نوشت، «روان‌شناسی گروه و تحلیل ”خود“» را در ۱۹۲۱،  و «موسی و یکتاپرستی» را در سال ۱۹۳۹. این کتاب‌‌‌ها به شدت صبغه‌ی انسان‌شناسانه دارند. اما نقدی هم به فروید شده است: ‌‌‌‌‌‌‌این‌که او کار میدانی نکرده و کارش تئوری بود و بیشتر متکی بر کتاب «شاخه طلایی» جیمز فریزر بوده است. و ‌‌‌‌‌‌‌‌بنابر این مقداری از تأملات انسان‌شناسی فروید در کار میدانی می‌تواند تعدیل و دقیق‌‌تر شود.

اما صحبت من بیشتر مربوط به سومین دوره است، یعنی دوره‌ای که نگاه فلسفی و فراروانشناسانه‌ی فروید در آن شکل گرفت و از ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۹ ادامه داشت. در این دوره فروید به مسائلی از قبیل مرگ و زندگی، جبر و اختیار و ‌‌‌‌‌‌‌بخصوص تمدن می‌پردازد. سه کتاب، مهم‌ترین آثار او در این دوره هستند: «فراسوی اصل لذت»، «آینده‌ی یک توهم» و «تمدن و ناخرسندی‌های آن». کتاب آخر چهار بار به فارسی ترجمه شده است. این نشانه‌ای از دوران‌ساز بودن هر کتابی است که چندین بار به یک زبان واحد ترجمه و بازترجمه شود.

فروید در مرحله‌‌‌‌ای از پرورش اندیشه‌های ‌‌‌‌‌‌روانکاوانه‌اش، دیدگاهی کلان (از فرد به جامعه) به بیماری‌های اجتماعی پیدا کرد. شکلی جنینی از این دیدگاه را در سال ۱۹۰۷ در مقاله‌‌‌‌ای از او می‌بینیم که ندیده‌ام در زبان فارسی به آن اشاره شده باشد. فروید مقاله‌‌‌‌ای دارد به نام «کارهای وسواسی و رفتارهای دینی». در این مقاله تصور اولیه‌ی فروید در مورد جامعه را پیدا می‌کنیم، البته تصوری که ناپخته است و هنوز بسط داده نشده. یک سال بعد، یعنی در ۱۹۰۸، فروید مقاله‌‌‌‌ای دیگر تحت عنوان «اخلاق جنسی متمدنانه و بیماری عصبی در عصر جدید» نوشت. در این مقاله هم فروید به سمت بررسی بیماری اجتماعی رفت.

فروید در این مقالات بین زندگی غریزی از یک طرف و الزامات تمدن از طرف دیگر تضادی می‌بیند. این شاه‌بیت کتاب «تمدن و ناخرسندی‌های آن» است. البته به این مسئله در «روان‌‌‌‌‌‌شناسی گروه» نیز اشاره می‌کند. آن‌جا می‌گوید، هر گونه الگوی رفتار اجتماعی و جمعی یک جور انگل در روان فرد است، یعنی فردیتِ او را زایل می‌کند. اما به هر حال، کامل‌ترین تصویر از تحلیل کلام فروید از جامعه و سیر پیشرفتش را می‌توان در همان کتاب «تمدن و ناخرسندی‌های آن» پیدا کرد.

ادامه خواندن “روانکاوی و تحلیل‌های کلان اجتماعی (بخش نخست)”

شماره‌ی جدید مجله‌ی «سخن سیاووشان» منتشر شد

شماره‌ی چهارم فصلنامه‌ی فرهنگی‌ـ‌اجتماعی سیاووشان اخیراً منتشر شد. در این شماره گفتاری از حسین پاینده منتشر شده است با عنوان «روانکاوی و تحلیل‌های کلان اجتماعی».

آنچه در این شماره از حسین پاینده منتشر شده، در واقع سخنرانی او در جلسه‌ی انجمن انسان‌شناسی ایران است. در جلسه‌ی یادشده، علاوه بر حسین پاینده دکتر پیتر ویدمر (بنیانگذار و عضو انجمن روانکاوی فرویدی و استاد روانکاوی در دانشگاه زوریخ) و همچنین دکتر مهرداد عربستانی (استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران و معاون انجمن علمی انسان‌شناسی ایران) سخنرانی کردند. این جلسه در دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد. آنچه در زیر می‌خوانید، بخش آغازین سخنان حسین پاینده است که در آن شمایی از مطالبی که درباره‌اش سخنرانی خواهد کرد به دست می‌دهد. (متن کامل این گفتار متعاقباً در این وبلاگ قرار خواهد گرفت.)

 

صحبت‌های من به صورت کلی در مورد این است که آیا روانکاوی که به درمان فرد می‌پردازد، می‌تواند تحلیلی از گروه‌های اجتماعی و به صورت کلی‌تر، از جامعه به دست دهد؟ طرح این پرسش، ضروری است زیرا روانکاوی به تصور ما با فرد سر و کار دارد در حالی که علوم اجتماعی از قبیل انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی همیشه با جمع انسان‌ها سر و کار دارند. چگونه می‌شود روانکاوی را به تحلیل‌های کلان اجتماعی پیوند داد؟ این پرسش اساسی‌ای است که من مطرح می‌کنم. استدلال من در پاسخ به این پرسش این خواهد بود که فروید در مرحله‌ای از اواخر تحقیقاتش، دامنه‌ی نگاهش به آسیب‌ها و اختلال‌های روانی را فراخ‌تر از گذشته کرد و به تعبیری می‌توان گفت نگرشی کلان در خصوص بیماری‌های روانی پیدا کرد. بعد از آن می‌خواهم بحثم را به سمت مفهوم «خودشیفتگی» ببرم، بخصوص «خودشیفتگی ثانوی»، آن‌چنان که در روانکاوی تعریفش می‌کنیم. من در ادامه به تحقیقات دو پژوهشگر برجسته اشاره خواهم کرد که جامعه را از منظر روانکاوانه تحلیل می‌کنند: یکی جوئل کوول و دیگری کریستوفر لش. این خلاصه‌ای از صحبت‌های من است. البته به سبب علائق شخصی خودم، نگاهی نیز به ادبیات و هنر خواهم داشت و مصداقی از شخصیت خودشیفته در یکی از شاخص‌ترین و ماندگارترین آثار سینمای ایران را تحلیل خواهم کرد. من استدلال خواهم کرد که خودشیفتگی بیماری اجتماعی زمانه‌ی ماست و مصادیق وحشتناکش در جامعه‌ی ایران، در روابط اجتماعی مشکل می‌آفریند.

ضمیر ناخودآگاهِ متن

«ضمیر ناخودآگاه» اصطلاحی است که در نظریه‌ی روانکاوی برای اشاره به ساحت تاریک روان به کار می‌رود. مطابق با مفروضات این نظریه، این بخش از روان هر فرد در حالت معمولی دسترس‌ناپذیر، ناشناخته و بی‌نظم است. باقی‌ماندهایی از نخستین تجربیاتی که فرد در اوان کودکی در روابط بینافردی‌اش کسب کرده است، همچنین آرزوهای کام‌نیافته، هراس‌ها، استنباط‌های نامعقول و حیرت‌آور، همگی به صورت کُپه‌هایی جدا از هم و پراکنده در ضمیر ناخودآگاه هر فرد انباشته شده‌اند. محتویات ضمیر ناخودآگاه هر از گاهی از اعماق روان ما سر برمی‌آورند و در رؤیاهای شبانه، لغزش‌های زبانی، خیال‌پروری‌های هنگام بیداری و مجموعه‌ی متنوعی از اشتباهاتِ به ظاهر بی‌دلالت در کارهای روزمره که فروید آن‌ها را اصطلاحاً «کنش‌پریشی» می‌نامید، تکرار می‌شوند. شناخت وضعیت روانی هر کس و درمان اختلالات روانی، در گرو راه بردن به درون این ساحت تاریک و ناشناخته از ذهن اوست.

آیا در مطالعات ادبی می‌توان به دنبال آشکار کردن «ضمیر ناخودآگاهِ متن» بود؟ آیا متون ادبی هم می‌توانند واجد ضمیر ناخودآگاه باشند؟ پی‌یر ماشری (نظریه‌پرداز فرانسوی که در آثارش تلفیقی از مفاهیم مارکسیستی و روانکاوانه به دست می‌دهد) به هر دوی این پرسش‌ها پاسخی مثبت می‌دهد. از نظر او، نقد ادبی یعنی تبیین ضمیر ناخودآگاه متن. ماشری این دیدگاه را در کتاب مشهورش با عنوان نظریه‌ای درباره‌ی تولید متون ادبی مطرح کرده است. آنچه در زیر می‌خوانید، بخشی از شرح‌وبسط همین نظریه به قلم جان استوری است که در کتاب او با عنوان مطالعات فرهنگی درباره‌ی فرهنگ عامّه آورده شده است:

ماشری آنچه را «مغالطه‌ی تفسیری» می‌نامد، مردود می‌شمارد. به سخن دیگر، این دیدگاه که هر متنی یک معنای واحد دارد و هدف نقد معلوم ساختن آن معنای یگانه است، از نظر او پذیرفتنی نیست. به اعتقاد ماشری، متن ادبی نوعی چیستان نیست که معنایی را در خود پنهان کرده باشد، بلکه برساخته‌ای است با معانیِ متکثر. «تبیین» متن در گرو پذیرفتن این گزاره است. تبیین متن همچنین مردود شمردن این نظر را ایجاب می‌کند که متن واجد وحدتی همساز است، وحدتی که از «خلاقیت» نویسنده در آفرینش اثر یا از مقصود برترِ نویسنده نشئت می‌گیرد … متون داستانی از تقابل چندین گفتمان شکل می‌گیرند: گفتمان‌هایی صریح، تلویحی، مسکوت گذاشته‌شده و غایب … نقد باید معرفت جدیدی از متن به دست دهد، معرفتی که ضرورت ایدئولوژیکِ سکوت‌ها و غیبت‌های متن و نقصان ساختاربخشِ آن را تبیین می‌کند. به عبارتی، نقد یعنی به نمایش گذاشتن آنچه در متن بیان‌شدنی نیست … ماشری با استناد به تحقیقات فروید در زمینه‌ی رؤیا، استدلال می‌کند که به منظور بیان هر مطلبی، برخی مطالبِ دیگر باید ناگفته بمانند. کار منتقد ادبی تفحّص درباره‌ی دلیل (یا دلایل) این غیاب‌ها و سکوت‌ها در متن است. «آنچه در اثر اهمیت دارد، دقیقاً همان امر مسکوت است». فروید اعتقاد داشت که معانیِ مشکلاتِ بیمارانش در گفتمان آگاهانه‌ی آنان پنهان نشده، بلکه در گفتمان آشفته‌ی ضمیر ناخودآگاه آنان سرکوب گردیده است و لذا [برای فهم مشکلات روانی] به تحلیل موشکافانه‌ای نیاز داریم تا تفاوت گفته‌های بیمار با رفتار او را به دقت بررسی کنیم. ماشری هم به تأسی از فروید تناقض‌های بین امر بیان‌شده و امر نشان‌داده‌شده در متن را مورد کاوش قرار می‌دهد. وی می‌گوید که در هر متنی یک «شکاف» ــ یا «فاصله‌گذاریِ درونی» ــ بین آنچه متن می‌خواهد بگوید و آنچه متن عملاً می‌گوید، وجود دارد. برای تبیین متن، منتقد باید از این شکاف فراتر رود تا دریابد «متن چه باید بگوید تا بتواند آنچه را می‌خواهد بگوید بیان کند». «ضمیر ناخودآگاهِ» متن در همین «شکاف» شکل می‌گیرد.

نقل‌قول فوق از فصل چهارم کتاب جان استوری است که به «داستان‌های عامّه‌پسند» اختصاص دارد. شرح‌وبسط کامل نظریه‌ی پی‌یر ماشری درباره‌ی «ضمیر ناخودآگاهِ متن» را در همین فصل از کتاب جان استوری می‌توانید بخوانید که مشخصاتش از این قرار است:

مطالعات فرهنگی درباره‌ی فرهنگ عامّه، نوشته‌ی جان استوری، ترجمه‌ی حسین پاینده (چاپ سوم، نشر آگه: امرداد ۱۳۹۵). ترجمه‌ی این کتاب، «جایزه‌ی کتاب فصل جمهوری اسلامی ایران» را به خود اختصاص داد.

ادامه خواندن “ضمیر ناخودآگاهِ متن”

سخنرانی حسین پاینده در نشست «چرخش روانکاوانه در مطالعات اجتماعی ـ فرهنگی»

اطلاعیه‌ی انجمن انسان‌شناسی ایران

انجمن انسان‌شناسی ایران با همکاری مرکز سیاوشان برگزار می‌کند

نشست «چرخش روانکاوانه در مطالعات اجتماعی‌ـ‌فرهنگی»

سخنرانان:

دکتر پیتر ویدمر (روانکاو، مؤسس و سردبیر نشریه‌ی فرویدی‌ـ‌لاکانی RISS و مدرس دانشگاه)

درماندگی و اخلاق: تأملاتی پیرامون وظیفه‌ی روانکاوی

دکتر حسین پاینده (استاد نظریه و نقد ادبی، دانشگاه علامه طباطبائی)

روانکاوی و تحلیل‌های کلانِ اجتماعی 

دکتر مهرداد عربستانی (انسان‌شناس، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران)

جای خالی نام پدر: ایران، گفتمان هیستریک و آشتی‌ناپذیری درونی 

زمان: شنبه ۸ آبان ماه ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۳۰ الی ۱۶

مکان: خیابان جلال آل‌احمد، جنب دانشگاه تربیت مدرس، دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران، نیم‌طبقه‌ی اول، سالن انجمن‌های علمی