نقد ادبی در تاریخ پُرفرازونشیب خود دورههای متفاوتی را تجربه کرده و در هر عصر و دورهای بنابر اقتضای تحولات اجتماعی و جایگاه و کارکرد آثار ادبی در جامعه رویکردی متفاوت اتخاذ کرده است … مدت مدیدی است که نقد ادبی دیگر با ارزشگذاری هیچ کاری ندارد و بیشتر رویکرد تحلیلی دارد. این رویکرد مخصوصاً در یکی از جدیدترین رشتههای مطالعاتی با عنوان «مطالعات فرهنگی» شدت یافته است. در زمینهی مطالعات فرهنگی، متن مورد تحلیل صرفاً یک متن ادبی یا زبان نوشتاری نیست؛ بلکه فیلمها، عکسها، مُد یا آرایش مو و هر چیزی مرتبط با فرهنگ و مخصوصاً فرهنگ عامّه را هم میتوان همچون یک متن مورد واکاوی قرار داد. در سالهای اخیر، دکتر حسین پاینده، استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی، در راستای معرفی مطالعات فرهنگی کتابهای مهمی را ترجمه کرده است با عناوین روانکاوی فرهنگ عامّه نوشتهی بَری ریچاردز و مطالعات فرهنگی دربارهی فرهنگ عامّه نوشتهی جان استوری. اما آنچه موضوع این گفتوگو شد، کتاب جدید دکتر پاینده است با عنوان نقد ادبی و مطالعات فرهنگی. وی در این کتاب با رویکرد مطالعات فرهنگی، تبلیغات تلویزیونیِ پخششده از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران را همچون داستانکهای ادبی مورد تحلیل قرار داده است.
* مطالعات فرهنگی چیست؟ و چه کارکردی در ادبیات هنر و جامعه دارد؟
پاینده: مطالعات فرهنگی حوزهای میانرشتهای در علوم انسانی است که از دههی ۱۹۶۰ و با پژوهشهای انجامگرفته در «مرکز مطالعات فرهنگی معاصر» در دانشگاه برمینگام معرفی شد. این مرکز را گروه ادبیات انگلیسی دانشگاه برمینگام تأسیس کرد و هدف این بود که تولیدات فرهنگی و ادبی با تلفیقی از رویکردهای نظریِ برآمده از حوزههای مختلف علوم انسانی کاویده شوند. تا پیش از تأسیس این مرکز، منتقدان ادبی و پژوهشگران ادبیات، متون ادبی را صرفاً با شیوههایی که در مطالعات ادبی مرسوم بود بررسی میکردند. تلفیق این شیوهها با روششناسیها و مصطلحات سایر رشتههای علوم انسانی، مانند فلسفه، تاریخ، مردمشناسی، جامعهشناسی، روانکاوی و غیره، غنای جدیدی به مطالعات ادبی داد و در واقع آن را میانرشتهای کرد. شاید بتوان گفت بزرگترین خدمت مطالعات فرهنگی به ادبیات همین بود که منظرهای جدیدی بر ادبیات گشود تا بتوانیم متون ادبی را در پرتوی جدید ببینیم و بفهمیم. در عین حال، مفاهیم ادبی و همچنین روششناسیهای برآمده از مطالعات ادبی، یعنی نقد ادبی هم در تعامل با سایر رشتههای علوم انسانی قرار گرفت. به بیان دیگر، نه فقط ادبیات از سایر رشتهها برای شناخت خودش بهره برد، بلکه نقد ادبی کمک کرد تا تحقیقات سایر متخصصان علوم انسانی در مسیری جدید و میانرشتهای قرار بگیرد. اکنون با تأثیری که مطالعات فرهنگی در پژوهش هنر و ادبیات باقی گذاشته است، آثار هنری و متون ادبی بخشی از پیکرهی بزرگترِ فرهنگ محسوب میشوند. شناسایی نیروهای تأثیرگذارِ فرهنگی و تعیین اینکه این نیروها چگونه محتوا و شکل بیان در هنر و ادبیات را رقم میزنند، بخش مهمی از میراث مطالعات فرهنگی در حوزهی هنر و ادبیات است.
* فرهنگ عامّه در مطالعات فرهنگی چه جایگاهی دارد و چرا به آن پرداخته میشود؟
پاینده: اهمیت فرهنگ عامّه در قدرت بازنمایی آن است. تولیدات فرهنگ عامّه طیف وسیعی از متون را در بر میگیرند، از فیلمهای عامّهپسند تا سریالهای پُربینندهی تلویزیونی و رمانهای پُرفروشی که بویژه در اجتماعات پارهفرهنگی مخاطب پیدا میکنند. در مطالعات فرهنگی استدلال میشود که به این تولیدات نمیتوان بیاعتنا بود و با هیچ بهانهای نباید از تحلیل دقیق آنها شانه خالی کرد. در گذشته، احترام به ژانرهای تثبیتشدهی ادبی مانند شعر حماسی و شعر غنایی آنچنان بود که ادبیات کلاً حیطهای کاملاً نخبهپسند محسوب میشد. اصلاً وقتی از ادبیات صحبت به میان میآمد، منظور به اصطلاح «شاهکارهای بزرگ و جاودانهی ادبی» بود و نه جز آن. آنچه بیرون از دایرهی محدود این شاهکارها قرار میگرفت، کمارزش و درخور عامّهی مردم، نه نخبگان، پنداشته میشد. امروزه چنین تلقیای نداریم و این تغییر نگرش را یقیناً مدیون اشاعه پیدا کردن مطالعات فرهنگی در نقد ادبی جدید هستیم. آن نگاه تحقیرآمیزی که رمان عامّهپسند را به علت مضامین رمانتیک یا شخصیتپردازی قالبی یا پُرتعلیق بودن پیرنگش جدی نمیگرفت، جای خود را به نگاه دیگری داده است که مطابق با آن، همین رمانهای عامّهپسند بازنماییکنندهی کشاکش گفتمانهای متعارض اجتماعی و فرهنگی محسوب میشوند و لذا کالبدشکافی آنها حکم تفحّص در اوضاع اجتماعی را دارد. همین موضوع عیناً در مورد موسیقی پاپ یا فیلمهای مورد علاقهی تودههای وسیع مردم هم مصداق دارد. پرسشی که در مطالعات فرهنگی مطرح میشود این است: علت اقبال مخاطبان پُرشمار به این قبیل تولیدات فرهنگی چیست؟ این اقبال کدام سازوکارهای اجتماعی یا سیاسی و فرهنگیِ ناپیدا را برملا میکند؟ در گذشته، منتقدان ادبی از پاسخ دادن به این پرسشها طفره میرفتند و استدلالشان این بود که تولیدات عامّهپسند فاقد ارزشهای زیباییشناختی لازم برای بررسی جدی هستند. از نظر این دسته از منتقدان سنتی، صرفاً آن آثار ادبیای شایستهی توجهاند که جایگاه خود را در فهرست رسمی آثار معتبر (canon) تثبیت کرده باشند. این کار هم البته منوط به پیروی از الزامهای ژانر بود. پس اگر متنی آن الزامها را تعدیل میکرد یا به چالش میگرفت، از نظر آنان نمیشد آن متن را در زمرهی «ادبیات» دانست. آن متن شایستهی «عوام» محسوب میشد، نه روشنفکران و فرهیختگان. ناگفته نگذارم که عین همین دیدگاه را در علوم اجتماعی، طرفداران مکتب فرانکفورت مطرح میکردند. به گمانم در مناقشهای که در خصوص واکنشهای عمومی به مرگ مرحوم مرتضی پاشایی صورت گرفت، رد پای این دیدگاه را در نظرات ابرازشدهی کسانی میتوانید پیدا کنید که کلاً آن نوع موسیقی را که یکی از نمایندگانش پاشایی بود، مردود میدانند. اما، همانطور که اشاره کردم، دیدگاه نقد ادبی جدید به تأسی از مطالعات فرهنگی این نیست و امروزه تولیدات فرهنگ عامّه در کنار آثار تثبیتشدهی ادبی نامزدهایی برای تحلیل و نقد محسوب میشوند.
* آگهی های تجاری با نقد ادبی چه ارتباطی دارد؟
پاینده: شاید این ارتباط در بدو امر خیلی آشکار نباشد، کما اینکه واکنش برخی از همکاران من هم پس از انتشار کتاب «نقد ادبی و مطالعات فرهنگی» همین بود که پرسش شما را مطرح میکردند. از نظر آنان، منتقد ادبی با شعر و رمان و داستان کوتاه و از این قبیل سروکار دارد، نه با آگهیهای تجاری. البته تصور آنها به کلی نادرست نیست، اما چنین برداشتی از نقد ادبی یقیناً کامل هم نیست. از منظر مطالعات فرهنگی، آگهیهای تجاری نوعی «متن» محسوب میشوند و میشود آنها را با همان مفاهیم و روششناسیهای متداول در تحلیل متون ادبی کاوید. در این کتاب به تفصیل استدلال کردهام که بسیاری از آگهیهای تجاری ساختاری کاملاً روایی دارند و لذا شخصیتپردازی و درونمایههایشان را میشود از منظری نقادانه بررسی کرد. ساختار این آگهیها به ساختار «داستانک» یا داستان بسیار کوتاه شباهت دارد. منتقدان ادبی از جمله ادبیات داستانی را تحلیل میکنند که یک نوع آن، داستانک است. مفاهیمی مثل شخصیتپردازی و درونمایه برای منتقدان ادبی بسیار آشنا محسوب میشود زیرا آنان برای نوشتن نقدهایشان دائماً با این مفاهیم کار میکنند. در این کتاب دو داستانک (یکی از نویسندهای ایرانی و دیگری از نویسندهای خارجی) را بررسی کردم تا نشان بدهم که ساختار فشردهی آنها چقدر به ساختار آگهیهای روایی شباهت دارد. بر مبنای این شباهت، از رویکردهای نقد ادبی برای فهم سازوکارهای معناسازانهی آگهیهای استفاده کردهام. ادامه خواندن “مصاحبهی حسین پاینده دربارهی کتاب «نقد ادبی و مطالعات فرهنگی»”







