به فرهنگ چندصدایی و دموکراتیک باور بیاوریم
آرمان– گروه ادبیات و کتاب: حسین پاینده بیش از دو دهه است که در فضای دانشگاهی و ادبی ایران قلم میزند، درس میدهد، و تاثیر بسزایی بویژه در نقد ادبی داشته است. این تاثیرگذاری را میتوان هم در تدریس نظریه و نقد ادبی در دانشگاه و کارگاههای بیرون از دانشگاه دید، و هم در کتابهای تألیفی و ترجمهی او. اما شاید فقر ما در نظریه و نقد ادبی در طول این سالها بیشتر به چشم بیاید، و همین فقر است که وقتی به کارنامهی پاینده نگاه میکنیم، متوجه میشویم در این فقرزدایی سهم بسزایی داشتهاند. به این دو، مطالعات فرهنگی و مطالعات بینارشتهای را هم که از سوی وی به صورت جدی به آن پرداخته میشود، باید افزود. در طول بیش از دو دهه فعالیت ادبی پاینده، او جوایزی را نیز دریافت کرده که برخی از آنها عبارت است از: جایزهی ادبی جلال آلاحمد در بخش نقد ادبی، جایزهی کتاب فصل خانه کتاب، و جایزهی وزارت فرهنگ و ارشاد برای مقالهی تشویقی در حوزهی مطالعات فرهنگی. داستان کوتاه در ایران، گشودن رمان، نقد ادبی و مطالعات فرهنگی، گفتمان نقد، نقد ادبی و دموکراسی و رمان پسامدرن و فیلم از جمله تألیفات وی هستند که پیشتر در گفتوگو با «آرمان» به آن پرداخته شده بود. در گفتوگوی پیشرو، تمرکز روی آثار ترجمهشدهی دکتر پاینده در زمینهی نقد ادبی است که باز سهم مهم و بسزایی در شناخت خواننده و نویسنده ایرانی از مباحث نظری در نقد ادبی داشته است. نظریههای رمان: از رئالیسم تا پسامدرنیسم (دیوید لاج)، زبانشناسی و نقد ادبی (رومن یاکوبسن و دیگران)، مطالعات فرهنگی درباره فرهنگ عامّه (جان استوری)، روانکاوی فرهنگ عامّه (بری ریچاردز) و اصول و مبانی تحلیل متون ادبی نوشتهی سلینا کوش که به تازگی از سوی نشر مروارید منتشر شده از جمله آثار ترجمهشدهی ایشان است. آنچه میخوانید گفتوگو با دکتر حسین پاینده استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی دربارهی ترجمه متون نقد ادبی و تاثیرگذاری آن در رشد و اعتلای ادبیات بومی و میهنی است.
۱. فعالیتهای شما در زمینهی نقد ادبی، صرف نظر از آموزش، حوزههای مختلفی از قبیل تألیف، ترجمه و ویراستاری را شامل میشود. در گفتوگوی قبلی که در شماره ۳۲۲۷ روزنامه آرمان داشتیم با تکیه بر آثار تألیفی شما به مقولهی نقد ادبی پرداختیم. اگر موافق باشید در این گفتوگو توجه را بر آثار ترجمهی شما معطوف کنیم؛ مایلم در آغاز گفتوگو دربارهی نسبت این سه از شما بپرسم. به عبارت دیگر، در کارنامهی شخص شما این سه چه تاثیر و تاثرهایی بر یکدیگر دارند؟
پاینده: در کشور ما معمولاً ترجمه را قطب مخالف تألیف میدانند و تصور میکنند وقتی کسی نتواند تألیف کند، به ترجمه روی میآورد. اما بررسی بسیاری از کتابهای به ظاهر تألیفی در کشور ما نشان میدهد که اتفاقاً برعکس؛ بسیاری از کسانی که صاحب دیدگاه نیستند و آراء بدیع یا اصیلی برای ارائه کردن ندارند، ترجمههایی ناقص و حتی مغلوط را با عنوان «تألیف» منتشر میکنند. ظاهراً دلیل این کار این است که در ملاکهای ارزشگذارانهای که حتی در وزارت علوم هم رسماً در ارزیابی کارهای اعضای هیأت علمی دانشگاهها و مراکز پژوهشی اِعمال میشود، ترجمه در مقایسه با تألیف جایگاه و منزلتی فرومرتبه دارد. اگر بخواهم برحسب مصطلحات دریدا رابطهی فعلیِ تألیف و ترجمه را تبیین کنم، باید بگویم ظاهراً «تقابلی دوجزئی» بین این دو برقرار کردهایم، تقابلی که در آن، جزء اول (تألیف) بر جزء دوم (ترجمه) برتری داده میشود. اما شاید لازم باشد که این تقابل را به شیوهی دریدا واسازی کنیم تا ببینیم ماهیت واقعی رابطهی این دو چیست. من ترجمه را نه صرفاً وسیلهای برای معرفی اندیشههای متفکرانِ سایر کشورها، بلکه مهمتر، ضرورت دوره و زمانهی پُرتنشِ حاضر میدانم. ترجمه راهی است برای برقراری ارتباطات بینالاذهانی. پدیدهی داعش از نظر من تبلور تمامعیارِ عجز از ترجمه است. با استفاده از یکی از مفاهیم پساساختارگرایان، میتوان گفت داعش آن نوع تفکری است که هیچ نوع ارتباط یا مراودهی کلامی با «دیگری» برقرار نمیکند. ترجمه کردن و ایضاً خواندن ترجمه نوعی تمرین ذهنی برای فهم گفتمان «دیگری» است. باختینی بگویم: برای آنکه با ترجمه سر و کار داشته باشید، ابتدا باید توانایی خودتان برای شنیدن صداهای متنافر را تقویت کنید. ترجمه کمک میکند ذهنیتی چندصدایی و دموکراتیک پیدا کنیم. ترجمهی متنی که نه فقط به زبانی دیگر بلکه همچنین در فرهنگی دیگر و مطابق با سنتهای اجتماعی و اعتقاداتی دیگر نوشته شده است، مترجم و همچنین خوانندهی ترجمه را عادت میدهد به اینکه نگاههای متفاوت و گفتمانهای برآمده از تفکراتی متفاوت را بفهمد. این فهم در زمانهی ما کمتر محقق میشود، وگرنه این همه جنگ ویرانگر یا این همه تنش در روابط بینالملل بروز نمیکرد. جایی که ترجمه کمارزش تلقی شود و به حاشیه رانده شود، باید انتظار داشته باشید که تعارض و کشمکش هم فزونی بگیرند و نهایتاً حتی آتش مخاصمه هم شعلهور شود. ما در زمانهای زندگی میکنیم که فرهنگها و تمدنهای مختلف بشری به مراتب بیشتر از گذشته نیاز به گفتوگو و مفاهمه دارند. ترجمه است که زمینهی چنین گفتوگویی را فراهم میکند.
به همین دلایلی که گفتم، من در کار خودم ترجمه را بسیار جدی گرفتهام و آن را فعالیتی ثمربخش میدانم. از بابت وقت و توانی که صَرف ترجمه کردهام و حاصلش تاکنون ترجمهی هشت کتاب و چهل مقاله در زمینهی نقد ادبی بوده است اصلاً متأسف نیستم و کماکان آن را ادامه میدهم. معتقدم به مرور زمان معلوم میشود که چه کسانی با خواندن این ترجمهها آثار ادبیِ تکنیکیتر و تأملانگیزتر نوشتهاند، یا چه کسانی نقدهای عمیقتر و نظاممندتری نوشتهاند. تألیف هم جای خود را دارد، هرچند لزوماً برتر از ترجمه نیست. در پژوهشهای علوم انسانی، خواه در حوزهی مطالعات نقادانهی ادبی و خواه در سایر حوزهها، هم به تألیف نیاز داریم و هم به ترجمه.
در خصوص ویراستاری هم باید بگویم اهمیت آن را از تجربهی یازده سال عضویت در شورای مجلهی «ارغنون» دریافتم. به همین سبب، تا به حال هشت کتاب را ویرایش کردهام. اینها کتابهایی بوده است که من ترجمهشان را به مستعدترین دانشجویانم پیشنهاد کردم، اما برخلاف استادانی که حاصل کار دانشجویان را به نام خودشان منتشر میکنند، همهی این هشت کتاب به نام مترجمانشان منتشر شده است و نام من فقط به عنوان ویراستار قید شده است. معتقدم هنوز به لزوم ویرایش متون قبل از انتشار، آنچنان که باید پی نبردهایم. بسیاری از نویسندگان تصور میکنند که کتابهایشان به همان صورتی که تحویل ناشر میشود قابل چاپ است، در حالی که بعد از ویرایش درمییابند متن تا چه حد منقحتر و فهم آن تا چه حد راحتتر شده است. ویرایش من البته بیشتر محتوای بوده است. یعنی متن ترجمه را با متن اصلی مقایسه کردهام تا اگر احیاناً در درک مطلب یا گزینش معادل مناسب خطایی گرفته باشد، آن را تا جایی که متوجه بشوم تصحیح کنم و بدین ترتیب متنی تحویل خواننده شود که خواندنش واقعاً سهلتر و لذتبخشتر باشد. ادامه خواندن “مصاحبهی حسین پاینده با روزنامهی «آرمان امروز» دربارهی نقد ادبی و ترجمه”