برگی از کتاب «نظریه‌ی روان‌کاوی»

کاربردهای غیرپزشکیِ روان‌کاوی

در میان همه‌ی رشته‌های علوم پزشکی فقط نظریهی روان‌کاوی است که گسترده‌ترین روابط را با دانش‌های مربوط به ذهن دارد. این نظریه همان‌گونه که نقش بااهمیتی در دانش روان‌پزشکی دارد، نقش مهمی هم در مطالعات تاریخِ دین و فرهنگ و دانش‌های اسطوره‌شناسی و ادبیات ایفا می‌کند. وقتی به این می‌اندیشیم که در بدو امر یگانه هدف روان‌کاوی عبارت بود از شناخت نشانه‌های روان‌رنجوری و بهبود [بیماران مبتلا به] این بیماری‌ها، آن‌گاه شاید این موضوع [یعنی کاربردهای غیرپزشکیِ روان‌کاوی در ادبیات و علوم انسانی] تعجب‌آور به نظر آید. اما نشان دادن نقطه‌ی آغازِ آن پلی که به دانش‌های مربوط به ذهن ختم می‌شود، کار دشواری نیست. با تحلیل رؤیا شناختی از فرایندهای ناخودآگاهانه‌ی ذهن به دست آوردیم و دریافتیم که سازوکارهای موجد نشانه‌های بیمارگونه، در ذهن بهنجار هم عمل می‌کنند. بدین‌سان، روان‌کاوی تبدیل شد به نوعی از «روان‌شناسیِ ژرفانگر» که می‌توانست در دانش‌های مربوط به ذهن کاربرد داشته باشد و پاسخ سؤالات متعددی را بدهد که رشته‌ی دانشگاهی روان‌شناسیِ خودآگاهی از پرداختن به آن‌ها عاجز بود. در همان مراحل آغازین، مسائلی در خصوص تکامل نوع بشر مطرح شد. دریافتیم که هر کارکرد بیمارگونه‌ای غالباً عبارت است از واپس‌روی به مرحله‌ی قبل‌تر در تکوین کارکردی بهنجار. کارل گوستاو یونگ اولین کسی بود که توجه همگان را آشکارا به این موضوع جلب کرد که خیال‌بافته‌های آشفته‌ی مبتلایان به زوال زودرسِ عقل شباهت حیرت‌آوری به اسطوره‌های مردمان دوره‌های کهن دارد. در عین حال، نگارنده‌ی حاضر [فروید] نیز متذکر گردید آن دو آرزویی که در ترکیب با یکدیگر عقده‌ی اُدیپ را به وجود می‌آورند دقیقاً با دو منع اصلیِ «توتم‌پرستی» تطابق دارند (منع کشتن نیای قبیله و منع ازدواج با زنی از قبیله‌ی خود) و از این‌جا به نتایج همه‌جانبه‌ای رسید. رفته‌رفته اهمیت عقده‌ی اُدیپ ابعاد بسیار بزرگی پیدا کرد و چنین به نظر آمد که نظم اجتماعی، اخلاقیات، عدالت و دین در دوره‌های پیشاتاریخِ بشر همگی به صورت واکنش‌سازی‌هایی در برابر عقده‌ی اُدیپ ظهور کرده بودند. [روان‌کاو اتریشی] اوتو رانک با کاربرد دیدگاه‌های ‌روانکاوانه تبیین بسیار روشنی از اسطوره‌ها و تاریخ ادبیات به دست داد، همان‌گونه که [روان‌کاو اتریشی] تئودور رایک همین کار را در حوزه‌ی تاریخ اخلاق و ادیان کرد و [روان‌کاو سوئیسی] دکتر پفیستر، اهل زوریخ، با آثارش علاقه‌ی مبلغان دینی و آموزگاران را برانگیخت و اهمیت دیدگاه روان‌کاوانه در تعلیم‌وتربیت را نشان داد.

«روان‌کاوی فرهنگ عامّه» برای ششمین بار منتشر شد

انتشارات مروارید ویراستی جدید و روزآمدشده از کتاب روان‌کاوی فرهنگ عامّه را منتشر کرد. این کتاب که از منابع رشته‌ی مطالعات فرهنگی است، تاکنون شش نوبت و از سوی سه ناشر مختلف منتشر شده است.

در معرفی پشت‌جلد این کتاب چنین آمده است:

چرا فوتبال تا به این حد پُرطرفدار است؟ جایگاه اتومبیل در فرهنگ مدرن چیست و چرا برخوردار بودن از اتومبیل به موضوعی حیاتی در زندگی بسیاری از ما تبدیل شده است؟ ولع خرید از کجا ناشی می‌شود و چرا زرق‌وبرقِ کالای جدید برای ما اینچنین فریبنده است؟ آگهی‌های تجاری و تبلیغات کالا با توسل به کدام تدابیر در ما اثر می‌گذارند؟ شیفتگی جوانان به موسیقی پاپ ریشه در چه عوامل ناخودآگاهانه‌ای دارد؟ در کتاب حاضر، به این پرسش‌ها و پرسش‌های مشابه در خصوص فرهنگ عامّه از دیدگاهی روان‌کاوانه پاسخ داده می‌شود. بخش نخست کتاب، به بحثی نظری در خصوص روش‌های انجام ‌دادن تحقیقات روان‌کاوانه‌ی فرهنگی اختصاص دارد و بخش دوم، بررسی‌های موردی درباره‌ی جنبه‌های عمومی فرهنگ معاصر (مصرف‌گرایی، سبک زندگی، علاقه‌ی وافر به فوتبال، موسیقی عامّه‌پسند و غیره) را شامل می‌شود. ادامه خواندن “«روان‌کاوی فرهنگ عامّه» برای ششمین بار منتشر شد”

انتشار چاپ چهارم کتاب «نظریه‌های رمان» با ویراستی جدید

چاپ چهارم از کتاب نظریه‌های رمان: از رئالیسم تا پسامدرنیسم ترجمه‌ی حسین پاینده، با ویراستی جدید از سوی انتشارات نیلوفر منتشر شد. این کتاب می‌کوشد به پرسش‌هایی از این دست پاسخ دهد: رمان چیست و چه تفاوتی با سایر داستان‌های مطول دارد؟ نخستین رمان‌ها از چه زمانی و به قلم کدام نویسندگان نوشته شدند؟ رمان رئالیستی چیست؟ چه رمانی با کدام ویژگی‌ها را «رمان مدرن» می‌نامیم؟ «رمان پسامدرن» از چه زمانی نوشته شد و چه ویژگی‌هایی دارد؟ در فصل‌های مختلف این کتاب، نظریه‌های رمان (از زمان پیدایش آن در قرن هجدهم تا دوره‌ی معاصر) به‌تفصیل و با اشاره به مشهورترین رمان‌های نویسندگان جهان توضیح داده می‌شوند. در این توضیحات، هم فنون نگارش رمان تبیین شده‌اند و هم اصطلاحات ادبی رایج درباره‌ی رمان. مترجم زیرنوشت‌هایی را برای روشن ساختن معنای اصطلاحات ادبی یا برای توضیح بیشتر درباره‌ی محتوای رمان‌های اشاره‌شده در متن کتاب افزوده است تا بحث‌های کتاب حاضر برای خواننده‌ی فارسی‌زبان هر چه بیشتر فهمیدنی شوند. برای ویراست جدید، مطالب کتاب بازنگری، اصلاح و روزآمد شده است، با این امید که کتاب حاضر بتواند به شناخت، نگارش و نقد رمان بیش از پیش یاری برساند.

آنچه در زیر می‌خوانید، بخش کوتاهی از آخرین فصل این کتاب است، با عنوان «رمان پسامدرن: غنی شدن رمان مدرن»، که به ویژگی‌های رمان پسامدرن اختصاص دارد و جِسی مَتس آن را نوشته است:

«پیشگامان رمان مدرن علاقه داشتند دیدگاه ذهنی درباره‌ی واقعیت را بکاوند و به همین سبب توجه خود را به جنبه‌های درونی انسان معطوف کرده بودند تا نحوه‌ی کارکرد اذهان منفرد را کشف کنند. با پیدایش پسامدرنیسم، رمان‌نویسان بیش از پیش بر امر ذهنی تأکید ورزیدند، تا حدی که حتی خودِ واقعیت را هم نوعی داستان ساختگی محسوب کردند. این تأکید همچنین به این معنا بود که اذهان فردی را از منظرهایی دیگر هم می‌توان کاوید زیرا اکنون فعالیت‌های ذهن، خاستگاهِ واقعیت قلمداد می‌شد. بدین ترتیب، پسامدرنیسم دیدگاه رمان‌نویسان راجع به رابطه‌ی ذهن و واقعیت را وارونه کرد: نویسندگان پسامدرن ذهن انسان را دیگر مقوله‌ای نمی‌دانستند که از حیث نحوه‌ی واکنش به واقعیت باید بررسی شود، بلکه به این نتیجه رسیده بودند که ذهن آدمی خالق واقعیت است. هیچ واقعیتی وجود ندارد مگر این‌که حالات ذهنی ما ابتدا آن واقعیت را در چهارچوب معیّنی قرار دهند، پردازش کنند و به شکل داستان درآورند. وارونه‌سازی رابطه‌ی ذهن انسان با واقعیت، به هیچ وجه قدرت ادبیات داستانی را تضعیف نمی‌کند، بلکه جایگاه و اهمیت داستان را ارتقا می‌دهد و امکانات بسیار بیشتری برای آن فراهم می‌آورد. این دیدگاه پسامدرن، داستان را مقدم بر تاریخ می‌داند. در تفکر پسامدرنیستی، حتی تاریخ حاصل نوعی داستان‌پردازی محسوب می‌شود. به بیان دیگر، تاریخ نتیجه‌ی ابداع واقعیتی در داستان است که نمی‌توان گفت پیش از برساخته شدن در داستان وجود دارد. بدین ترتیب، مقوله‌ی «داستان تاریخی» تعریف به‌کلی جدیدی می‌یابد، زیرا اکنون تاریخ نوعی داستان ـــ یا کاملاً تابع تخیل ـــ قلمداد می‌شود.»

انتشارات نیلوفر: تهران، خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه؛ تلفن: ‌۶۶۴۶۱۱۱۷

خرید اینترنتیِ این کتاب از سایت مرتبط با انتشارات نیلوفر: www.behanbook.ir

خطابه‌ی دریدا در جلسه‌ی دفاع از رساله‌ی دکتری‌اش

ترجمه‌ی حسین پاینده

آیا می‌بایست برای رساله‌ی دانشگاهی قائل به دوره‌ی زمانیِ خاصی بود؟ رساله‌ای که نوشتنش نیازمند زمان و بلکه نیازمند زمانی بس طولانی است؟ یا رساله‌ای که گستره‌ی زمانی‌اش به گذشته تعلق دارد؟ خلاصه‌ی کلام این‌که آیا رساله زمان خود را دارد؟ یا حتی باید قائل به عمر رساله باشیم، قائل به عمری برای رساله؟

اجازه می‌خواهم ابتدا رازی را بر زبان آورم بی آن‌که از بیان کردنش سوءنیّتی داشته باشم: هرگز در عمرم خود را تا به این حد جوان و در عین حال تا به این حد پیر و فرسوده احساس نکرده‌ام. همزمان با هم، در عین حال، و احساسی چنان عجین‌شده که گویی دو داستان، دو برهه‌ی زمانی یا دو ضرباهنگ مختلف در احساسی واحد درباره‌ی خویشتن با یکدیگر در ستیز و مجادله‌اند، در زمان‌پریشی‌ای درباره‌ی خود، زمان‌پریشی‌ای در خویشتن. به این صورت است که می‌توانم، تا حدی، از آشفتگی خاصی در هویتم سر درآورم. بی‌شک این آشفتگی برایم یکسره ناآشنا نیست و من نیز دائماً از آن شِکوه‌وشکایت نمی‌کنم، اما در این لحظه چنان ناگهانی شدت گرفته است که بعید نیست دچار شدنم به آن، زبانم را بند آورد.

میان جوانی و سالخوردگی، این و آن دیگری، نه این و نه آن دیگری، نامعیّن بودن عمر. مانند این است که در مقطع جاافتادگی در زندگی دچار ناآرامی شوی. یک جور بی‌ثباتی است. نمی‌خواهم تا آن‌جا پیش بروم که بگویم برهم‌ خوردن ثبات،‌ نگرش و جایگاه آدمی، برهم خوردن رساله یا تفاخر به آن؛ بلکه برهم خوردن وقفه‌ای در زندگیِ کمابیش به خوبی نظم‌وقاعده‌یافته‌ی مدرس دانشگاه، فرجام و آغازی که با یکدیگر همگاه نمی‌شوند و بار دیگر بی‌شک خلاءِ بدیل بین شعف ناشی از لذت و زایاییِ اندیشه.

این زمان‌پریشی (بدیهی است که درباره‌ی خودم سخن می‌گویم) احساسی آشنا در من برمی‌انگیزد، گویی که قرار ملاقاتی ابدی برایم تعیین شده است، ملاقات با چیزی که بخصوص و با نهایت وقت‌شناسی هرگز نمی‌بایست در ساعت تعیین‌شده به میعادگاه آید، بلکه همیشه یا خیلی زود و یا خیلی دیر به آن‌جا می‌رسد.

اما در خصوص این جایگاهی که به منظور دفاع از رساله‌ام بر آن ایستاده‌ام، باید بگویم که مدت‌های مدیدی است که خود را برای آن آماده می‌کنم. تردیدی نیست که از پیش برایش برنامه‌ای اندیشیده‌ام، اما بعد به وقت دیگری موکولش کردم و نهایتاً منتفی دانستمش. دیرزمانی است که آن را منتفی دانسته‌ام، چندان که اکنون وقتی به لطف شما دفاع از رساله‌ام سرانجام صورت واقعیت به خود گرفته است،‌ ناگزیر به نظرم اندکی خیالین یا غیرواقعی می‌آید؛ حال‌وهوایی از ناممکنی،‌ از پیشبینی‌ناپذیری،‌ حتی حال‌وهوایی از فی‌البداهگی دارد.

تقریباً بیست‌وپنج سال پیش بود که خود را به پژوهش برای نوشتن رساله متعهد کردم. ای دریغا که بتوان گفت این تصمیمِ خودم بود. در آن زمان،‌ نوشتن رساله صرفاً دنبال کردن راهی بود که کمابیش طبیعی تلقی می‌شد، یا دست‌کم می‌توان گفت آنان که بعد از اتمام تحصیل در اکول نرمال[۱] و گذراندن امتحان جذب مدرسان دانشگاه در فرانسه خودشان را در وضعیت اجتماعیِ کاملاً تعیین‌شده‌ای می‌دیدند، نوعاً همین کارِ آشنا را می‌کردند که از قدیم‌الایام باب بوده است.

لیکن این بیست‌وپنج سال کاملاً عجیب‌وغریب بوده‌اند. با گفتن این موضوع به سرگذشت کم‌اهمیت شخص خودم در این مدت نظر ندارم، همچنین اشاره‌ام به تمام آن مسیرهایی نیست که ابتدا مرا از تصمیم اولیه‌ام دور کردند، بعد تعمداً به جایی رهنمونم ساختند که در صحّت آن تصمیم تردید کنم، تعمداً و ــ صادقانه فکر می‌کردم ــ قطعاً. اما عاقبتِ کار این شد که مدتی پیش در وضعیتی که به گمانم، درست یا نادرست،‌ جدید می‌آمد، تصمیم گرفتم مخاطره‌ی ارزیابی دیگری،‌ تحلیل دیگری را بپذیرم.

پس وقتی می‌گویم که این بیست‌وپنج سال عجیب‌وغریب بوده‌اند،‌ در درجه‌ی نخست به این سرگذشت شخصی یا حتی مسیرهایی که پژوهش خودم طی کرده نظر ندارم، حتی با این فرض که پژوهشم می‌توانست، هرچند نامحتمل می‌نماید، از آن محیطی جدا شود که از طریق بازیِ بده‌بستان‌ها، شباهت‌ها،‌ قرابت‌ها و به اصطلاح تأثیرها از آن عبور کرده است، بلکه همچنین و به طور خاص،‌ در واقع بیشتر و بیشتر، از طریق بازیِ ناهمگرایی‌ها و حاشیه‌ای شدن‌ در انزوایی فزاینده و گهگاه ناگهانی،‌ خواه ناهمگرایی و حاشیه‌ای شدن محتوایش،‌ مواضعش،‌ بگویم «تزهایش»، و خواه بخصوص ناهمگرایی و حاشیه‌ای شدن روش‌های پیش رفتنش،‌ رفتارهای اجتماعی-نهادی، سبک خاصی در نگارش علاوه بر ــ صَرف نظر از هزینه‌اش که امروزه بسیار گزاف شده است ــ رابطه با محیط دانشگاهی، با بازنمایی‌های فرهنگی، سیاسی، ویراستاری و ژورنالیستی، یعنی آن جایی که امروز به نظرم برخی از جدی‌ترین، مبرم‌ترین و مبهم‌ترین مسئولیت‌های روشنفکران قرار دارد.

نه، وقتی به مسیر پُرپیچ‌وخمِ این بیست‌وپنج سال اشاره می‌کنم خودم را در نظر ندارم، بلکه به سلسله وقایعی بس شگرف در تاریخ فلسفه و نهادهای فلسفی فرانسه می‌اندیشم. این‌جا و اکنون امکانش نیست ــ و اصلاً مناسبتی ندارد ــ که این وقایع را تحلیل کنم. اما از آن‌جا که به دلایلی چند، از جمله محدودیت وقتم، اصلاً نمی‌توانم تحقیقاتی را که به شما تسلیم شده است به روشی شبیه به یک سخنرانی و به صورت جمعبندی‌ها یا تزهای یک رساله به هم وصل کنم؛ همچنین به این دلیل که از سوی دیگر نمی‌خواهم بحثی را که در پی خواهد آمد با مقدمه‌ای بیش از حد طولانی محدود کنم،‌ با خود چنین اندیشیدم که شاید بهتر باشد که چند گزاره‌ی جسته‌گریخته و مقدماتی را مطرح کنم که برخی از واضح‌ترین نکات را درباره‌ی فصل مشترک این سلسله وقایعِ تاریخی و بعضی از جنبش‌ها یا موضوعاتی که مرا مجذوب خود کرده‌اند مشخص می‌سازند،‌ جنبش‌ها و موضوعاتی که توجهم را در محدوده‌ی رساله‌ام به خود جلب کرده‌اند یا به مسائلی دیگر معطوف داشته‌اند.

ادامه خواندن “خطابه‌ی دریدا در جلسه‌ی دفاع از رساله‌ی دکتری‌اش”