انتشار سه جلد از کتابهای داستان کوتاه در ایران اهمیت کار وی را بیش از پیش برجسته کرد و نشان داد که وی تا چه اندازه در این حوزه پیشرو است. از مردادماه سال جاری دور جدید کلاسهای وی با موضوع نقد ادبی و داستاننویسی خلاق در حوزه هنری برپا شده که با استقبال دوستداران ادبیات مواجه شده است. حسین پاینده در این مصاحبه به دلایل پرداختن به نقد ادبی و تلاشهای خود در این حوزه اشاره میکند. متن مصاحبه را در ادامه میخوانید.
پاینده: من در سال ۱۳۵۵ برای ادامهی تحصیل در دورهی دبیرستان به انگلستان رفتم چون یکی از بستگان پدریام چند سال پیشتر، بعد از گرفتن دیپلم به آنجا رفته بود و به پدرم گفته بود که اگر کسی دورهی دبیرستان را در نظام آموزشوپرورش انگلستان بگذراند، تحصیل در دانشگاههای آنجا برایش راحتتر خواهد بود.
شما پس از اقامتی کوتاه در انگلستان، در آستانه انقلاب که بسیاری برای خروج از کشور رخت سفر میبستند، بار دیگر به ایران بازگشتید، در حالی که میتوانستید به راحتی به تحصیلات خود ادامه دهید. آیا فعالیتهای انقلابی موجب بازگشت شما به ایران شد؟
پاینده: مدت اقامتم چندان هم کوتاه نبود. من سه سال در آنجا دانشآموز بودم و در سال ۱۳۵۸ به کشور برگشتم. دلیل بازگشتم، وقوع انقلاب در ایران بود. انقلاب سال ۱۳۵۷ رویداد بسیار بزرگی بود که نسل جوان آن برهه را سخت تحت تأثیر خود قرار داده بود. شخصیت امام خمینی بسیار نافذ و گیرا بود و طبیعتاً من میخواستم که زودتر به کشور برگردم، هرچند که پدرم مخالف بود چون دورهی دبیرستان را در انگلستان تمام کرده بودم و میبایست تحصیل در دانشگاه را آغاز میکردم.
در ایام نوجوانی و جوانی بیشتر چه کتابهایی را مطالعه میکردید و بیشتر با کدام نویسندگان مأنوس بودید؟
پاینده: بیشتر کتابهای مذهبی میخواندم و به خواندن رمان و نمایشنامه هم خیلی علاقه داشتم. در اواسط دههی ۱۳۵۰ سخنرانیهای مرحوم دکتر علی شریعتی در حسینیهی ارشاد، به صورت جزوه روی کاغذهای موسوم به «پوست پیازی» مخفیانه تکثیر میشد و من هم از طریق همکلاسهایم آنها را میخواندم. اما وقتی به انگلستان رفتم، دسترسی من به آثار ایشان بیشتر و راحتتر شد چون بسیاری از سخنرانیهای مرحوم شریعتی توسط کنفدراسیون دانشجویان ایرانی مقیم خارج از کشور به صورت کتاب انتشار یافته بود. کتاب پدر، مادر، ما متهمیم از جمله آثار ایشان بود که من در عنفوان نوجوانی در خارج خواندم و بسیار تحت تأثیر آن قرار گرفتم. یادم میآید وقتی در انگلستان (شهر آکسفورد) دانشآموز بودم، دو کتاب فارسی از یک کتابفروشی قدیمی که کتابهای عربی و فارسی هم داشت خریدم. یکی به گمانم کتابی بود با عنوان قیام امام حسین (ع) تألیف مرحوم سید جعفر شهیدی و دیگری نمایشنامهی پرواربندان از غلامحسین ساعدی. هر دو را با ولع خواندم. البته بعد از برگشتن به ایران، با توجه به لغو سانسور در سالهای ابتدای انقلاب، انبوهی از کتابها در دسترس قرار گرفته بود و من بویژه رمان میخواندم، هم رمانهای نویسندگان رئالیست ایرانی و هم رمانهای ترجمهشده از زبانهای خارجی.
چه شد که در حوزه ادبیات خصوصاً مطالعات نقد ادبی ورود پیدا کردید؟ دلیل علاقهمندی شما به این حوزه چه بود و چه عواملی موجب حضور شما در این عرصه شد؟
پاینده: علتش شاگردیِ استادان خوبی همچون مرحوم مریم خوزان، مرحوم دکتر اربابشیرانی و همچنین خانم دکتر آذر نفیسی بود. استاد خوب واقعاً میتواند سمتوسوی زندگی دانشجو را تغییر بدهد. وقتی دانشجوی دورهی لیسانس ادبیات انگلیسی در دانشگاه علامه طباطبائی بودم، درسهای پایهای ادبیات مانند «مقدمهای بر ادبیات» و «نثر پیشرفته» و غیره را با خانم خوزان گذراندم. تحلیلهای موشکافانهی ایشان از شعرها و داستانهایی که در کلاس کار میکردند، برایم بسیار جالب بود. احساس میکردم نقد ادبی راهی برای گشودن درِ معنای متن است و فهم آنچه را نویسنده به صراحت نگفته اما از دلالتهای متن به ذهن متبادر میشود، ممکن میکند. هر هفته با شوق منتظر تشکیل کلاسهای خانم خوزان بودم و مبالغه نیست که بگویم متوجهی گذشت زمان در کلاس ایشان نمیشدم. انگار نشستن در کلاسش اصلاً باعث خستگی نمیشد. کلاسهای من با خانم خوزان در سالهای دوم و سوم تحصیلم در دورهی لیسانس بود. در سال چهارم، برخی از مهمترین درسها، از جمله »نقد ادبی ۱ و ۲» و «نمایشنامهی ۱ و ۲»، «آشنایی با رمان ۱ و ۲» را با خانم نفیسی گذراندم و مجذوب دانش بسیار زیاد ایشان شدم. دورهی فوقلیسانس ادبیات انگلیسی را در دانشگاه تهران گذراندم، اما همچنان به صورت مهمان سر کلاسهای خانم نفیسی در دانشگاه علامه مینشستم و احساس میکردم هر بار حرف جدیدی برای گفتن دارد. شاید درس رمان را، هم «آشنایی با رمان ۱» و هم «آشنایی با رمان ۲»، بیش از چهار دوره در کلاس ایشان شرکت کردم. کلاسهای نقد ادبی مرحوم دکتر اربابشیرانی هم به همین میزان عالی و جذاب بود. من هرگز رسماً دانشجوی ایشان نبودم، اما تسلط ایشان به نظریههای ادبی باعث میشد که بعد از کلاسهای نه چندان پُربارم در دانشگاه تهران، به سرعت خودم را به دانشکدهی ادبیات دانشگاه علامه برسانم و مهمان کلاسهای ایشان بشوم.
تحصیلات شما در انگلستان در چه رشتهای بود و در کدام دانشگاهها به تحصیل پرداختید؟
پاینده :من دورهی دکتری را در رشتهی نظریه و نقد ادبی (Critical Theory) در دانشگاه ساسکس انگلستان گذراندم. یک دورهی آشنایی با نقد روانکاوانه را هم به درخواست استاد راهنما در دانشگاه کوین مری لندن گذراندم.
از چه سالی در ایران به انتشار آثاری با موضوع نقد ادبی پرداختید و مقالات و کتابهایی را در این حوزه منتشر کردید؟
پاینده :اولین مقالهام با عنوان «اهمیت زاویهی دید در داستان کوتاه» در سال ۱۳۶۸، زمانی که هنوز دانشجوی دورهی لیسانس بودم، در نشریهی کیهان فرهنگی منتشر شد. به یاد دارم که هم خانم خوزان و هم خانم نفیسی از انتشار این مقاله بسیار خوشحال شدند. مشوّق من برای نوشتن این مقاله خانم خوزان بود. خانم نفیسی این مقاله را پس از انتشار خواند و دربارهی آن مفصلاً با من صحبت کرد و نکاتی را متذکر شد. دومین مقالهام، باز هم با تشویق و حتی درخواست خانم خوزان نوشته شد. ایشان از من خواست که تعطیلات عید را فقط صرف نوشتن این مقاله بکنم. مقالهی مورد نظر با عنوان «مبانی فرمالیسم در نقد ادبی» در سال ۱۳۶۹ منتشر شد. در همان سال، اولین کتابم با عنوان زبانشناسی و نقد ادبی، که ترجمهی مشترکی با استادم خانم خوزان بود، توسط نشر نی انتشار یافت. پس از اتمام دورهی دکتری و بازگشت به ایران، یکی از اولین کارهایم آماده کردن ویراست دوم این کتاب بود. مطالب جدیدی به آن اضافه کردم، از جمله یک فصل جدید با عنوان »سبکشناسی». این کتاب تاکنون چهار بار تجدید چاپ شده است که آخرینش سال گذشته بود.
کلاسهای نقد ادبی خود را در چه سالی آغاز کردید و استقبال از آنها چگونه بود؟
پاینده :تدریس نقد در کلاسهای رسمی دانشگاه را از سال ۱۳۸۰، وقتی به ایران برگشتم، شروع کردم. اما به سرعت متوجه شدم که اکثر دانشجویان با انگیزهی گرفتن مدرک در کلاسها حاضر میشوند و علاقهی خاصی به نقد ادبی، یا اصولاً هر درسی، ندارند. انگیزههای آنان معمولاً چیزهای دیگری است. اما به هر حال، در هر کلاسی تعداد انگشتشماری دانشجو پیدا میشوند که همیشه مشتاق یادگیریاند و به درسهای رسمی هم بسنده نمیکنند. از سال ۱۳۸۴ که دیگر در گروه ادبیات انگلیسی درس ندادم و پژوهشهایم را اساساً به ادبیات معاصر فارسی معطوف کردم، متوجه شدم که در رشتهی زبان و ادبیات فارسی، خلاء بزرگی در زمینهی نقد ادبی وجود دارد. دانشجویان این رشته هیچ درس رسمیای دربارهی داستان کوتاه یا رمان و نمایشنامه و فیلم ندارند و به همین سبب بسیار به نقد علاقهمند و نیازمندند. به همین دلیل، به پیشنهاد برخی دوستان، کلاسهای آزاد نقد در خارج از دانشگاه را شروع کردم که تاکنون هم ادامه دارد. طیفی بسیار متنوعی از اشخاص بسیار جدی و علاقهمند که به مراتب کوشاتر و مشتاقتر از دانشجویان هستند، در این کلاسها (یا «کارگاهها»، آنطور که مصطلحاً نامیده میشود) شرکت میکنند. خیلی از این افراد دانشجویان یا دانشآموختگان رشتهی ادبیات فارسیاند که متوجهی کمبودها و ضعفهای خودشان در زمینهی نظریهی ادبی و نقد عملی شدهاند. اما در کنار ایشان، افرادی هم از سایر رشتهها در این کارگاهها شرکت میکنند، از رشتههای علوم پایه و مهندسی گرفته تا پزشکی و رشتههای مرتبط با آن. در مجموع باید بگویم که استقبال از این کارگاهها بسیار زیاد بوده است، به نحوی که در کارگاههایم در حوزهی هنری، چندین نفر از شهرستانها میآیند. شرکت این اشخاص در کارگاهها همیشه باعث امیدواری من نسبت به آیندهی مطالعات ادبی در ایران میشود، زیرا آنها ناچارند از نیمههای شب سفرشان به تهران را آغاز کنند تا صبح به موقع به کارگاه برسند. به چنین کسانی که مصداق واقعی واژهی «دانشجو» (جویندهی دانش) هستند، باید با دلوجان درس داد. ادامه خواندن “مصاحبه با روزنامهی قانون”