عکس‌هایی به یادگار با دانشجویان نخبه و ممتاز

دانشجویی که با سخت‌کوشی و تلاش شخصی موفق می‌شود مافات نظام دانشگاهی را جبران کند و به معرفتی عمیق و برآمده از علوم انسانی نائل شود، از اقران خود برتر است و بی‌تردید روزی خواهد آمد که او جایگاه شایسته‌ی خود را در مهم‌ترین رکن نظام دانشگاهی (هیأت علمی) به دست خواهد آورد و بدین ترتیب جریان دانش در آکادمی استمرار می‌یابد. وجود چنین دانشجویی برای استاد دلشادکننده و امیدبخش است. دلشادکننده است چون استاد تصویری از جوانی خود را در او می‌بیند (و بدین ترتیب خود را با او همذات حس می‌کند) و امیدبخش است چون ادامه یافتن راه استاد در آکامی را نوید می‌دهد.

سه تصویر زیر در پایان دیداری مهرآمیز با تعدادی از دانشجویان نخبه و ممتازِ دانشکده‌ی «ادبیات و زبان‌های خارجی» و «حقوق و علوم سیاسی» دانشگاه علامه گرفته شد. از نگاه‌های‌شان پیداست که می‌دانند توقعات آن‌ها با اراده‌ی خودشان محقق می‌شود. آینده متعلق به کسانی است که فعالانه آن را برای خود می‌سازند، نه کسانی که منفعلانه منتظر آمدن آن می‌مانند.

نشست نقد و بررسی مجموعه داستان “کلاهی که پسِ معرکه ماند”

موسسه فرهنگی هنری هفت اقلیم برگزار می‌کند:

نشست نقد و بررسی مجموعه داستان “کلاهی که پسِ معرکه ماند” 

مجموعه داستان “کلاهی که پسِ معرکه ماند” نوشت‌ی محمد کشاورز با حضور دکتر حسین پاینده منتقد ادبی، پژوهشگر و استاد دانشگاه نقد و بررسی می‌شود.

این نشست به میزبانی ویدا بابالو روز پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت ۱۶ در فضای فرهنگیِ موسسه‌ی فرهنگی هنری «هفت اقلیم» برگزار می‌شود.

 حضور برای علاقمندان آزاد است.

نشانی: خیابان شریعتی، بالاتر از سه راه ملک، روبه‌روی ایستگاه آتشنشانی، پلاک ۶۰۹

روایت‌شناسیِ شناختی (۱)

روایت‌شناسانِ شناختی به پیروی از دیوید هِرمن، که در زمره‌ی برجسته‌ترین نظریه‌پردازان این حوزه از مطالعات روایت است، می‌کوشند به این پرسش اساسی پاسخ دهند که: جهان‌های داستانی چگونه مخاطب را مجذوب خود می‌کنند؟ هِرمن «جهان داستانی» (اصطلاح ابداعی خودش) را برابر با جهان تخیلی‌ای نمی‌داند که داستان‌نویسان یا روایت‌سازان در داستان‌ها و روایت‌های‌شان خلق می‌کنند. البته هر نویسنده‌ای با نوشتن داستان، جهانی خیالین می‌آفریند: شخصیت‌ها، مکان‌ها، رویدادها، … همه‌وهمه مخلوق قوّه‌ی تخیل نویسنده‌اند؛ به بیان دیگر، وجود عینی ندارند، بلکه از جانب نویسنده تصور شده‌اند. اما جهان داستانی به معنای تخصصی‌تری که هِرمن مراد می‌کند، بر اثر مشارکت خواننده خلق می‌شود. به عبارتی، جهان داستانی حاصل همکنشی میان نویسنده و خواننده است. نویسنده نشانه‌هایی را در متن می‌گنجاند، اما آن نشانه‌ها با فرایندهای ذهنی و شناختیِ خواننده معنادار و دلالتمند می‌شوند. جهان داستانی حاصل تداخل متقابل متن و ذهنِ ادراک‌کننده‌ی آن متن است. پس متن (نشانه‌های نوشتاریِ چاپ‌شده روی کاغذ، یا متن دیجیتالی در فضای مجازی، یا متن دیدگانی ــ شنیداریِ فیلم بر پرده‌ی سینما، و . . .) حکم ماده‌ی خام یا ساختمایه‌ای را دارد که در ذهن خواننده/ مخاطب پردازش می‌شود تا بدین ترتیب جهان داستانی شکل بگیرد. در فرایند این پردازش، از یک سو روایت با تمام ویژگی‌های شکلی‌اش (شخصیت‌های خاص خودش، مکان‌هایش، رویدادهایی که در آن رخ می‌دهند، کشمکش‌های خاصی که در روابط شخصیت‌ها شکل می‌گیرند، نحوه‌ی پایان‌بندی داستان، و غیره) همچون محرکی عمل می‌کند که با درگیر کردن ذهن مخاطب، او را به اندیشیدن سوق می‌دهد. از سوی دیگر، همه‌ی تجربیات قبلی خواننده یا مخاطب از جهان واقعی، همراه با همه‌ی باورهای گفتمانیِ او وارد برهم‌کنش با آن عناصر شکلی می‌شوند. حاصل این تلاقی و تداخل، معرفت یا شناخت خواننده/ مخاطب از جهان تخیلی‌ای است که او را ناخودآگاه به یاد جهان واقعی می‌اندازد، شناختی که واکنش‌های عاطفی و اندیشگانی هم در پی می‌آورد.
روایت‌شناسیِ شناختی صرفاً یکی از نحله‌های متعددی است که همگی ذیل عنوان عامِ «روایت‌شناسی پساکلاسیک» گروه‌بندی می‌شوند و بقیه‌ی این نحله‌ها که موضوعاتی از قبیل ترارسانه‌گی و روایتگری در رسانه‌های دیجیتالی را می‌کاوند نیز به همین میزان جذابیت دارند. نقطه‌ی اشتراک همه‌ی رویکردهای روایت‌شناسی پساکلاسیک، به‌رغم تفاوت‌های‌شان، عبارت است از: الف. تأثیرپذیری از نظریه‌های پساساختارگرا (به‌ویژه نظریه‌ی واسازی)، و ب: گرایش به مطالعه‌ی روایت در بافتاری میان‌رشته‌ای. در نتیجه‌ی این تحولات و گذار از مرحله‌ی کلاسیک به پساکلاسیک، امروزه «روایت‌شناسی» به اصطلاحی تجمیع‌کننده تبدیل شده است که نه‌فقط رویکردهای برآمده از رشته‌های مختلف را در بر می‌گیرد، بلکه با مبنا قرار دادن تعریفی همه‌شمول از مفهوم «روایت»، گستره‌ی مطالعات و نقد روایت‌شناسانه را از متون ادبی به طیف وسیعی از متون روایتی در حوزه‌های گوناگونی همچون روزنامه‌نگاری، حقوق، سینما، تاریخ، تئاتر، تولیدات رسانه‌ای، روان‌درمانی و غیره بسط داده است.

(بخشی از مقدمه‌ی حسین پاینده بر کتاب روایت: مفاهیم بنیادی و روش‌های تحلیل. تهران: انتشارات مروارید، ۱۴۰۰)

تجربه‌ی تدریس در دانشگاه کابل

روز دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸ تا ۲۰، جلسه‌ای فرهنگی درباره‌ی افغانستان برگزار می‌شود که یکی از سخنرانان آن دکتر حسین پاینده استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی است که دو سال پیش به دعوت دانشگاه کابل به افغانستان سفر کرد و به دانشجویان دوره‌ی دکتری زبان و ادبیات فارسی نقد ا دبی آموخت. دکتر پاینده در این جلسه از فضای فرهنگی افغانستان و احساس خود از بودن در آن کشور سخن خواهد گفت. شرکت در این جلسه که به صورت مجازی برگزار می‌شود، برای همه آزاد است.

این جلسه را انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات با همکاری دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران و انجمن علمی سیاستگذاری عمومی دانشگاه علامه برگزار می‌کند.

نشانی تالار مجازی این جلسه: bn2.ir/iscs

تفسیر رؤیا در ادبیات و زندگی واقعی

رؤیا (یا به تعبیر عامیانه، «خواب») برای انسان از دیرباز پُررمز و راز و شگفت‌آور جلوه کرده است. ما انسان‌ها همیشه می‌خواسته‌ایم بدانیم روایت‌های تصویری‌ای که شب‌ها به خواب می‌بینیم، چه معنایی دارند. پرسش‌هایی از قبیل «چرا خواب می‌بینیم؟»، «وقایعی که در خواب می‌بینیم چه نسبتی با واقعیت دارند؟»، «چرا اشخاص معیّنی را به خواب می‌بینیم؟» و … همیشه ذهن ما را مشغول کرده‌اند. نظریه‌ی روان‌کاوی در اوایل سده‌ی بیستم نخستین بار کوشید این پرسش‌ها را با رویکردی علمی پاسخ دهد. مطابق با این نظریه، رؤیا بیانی غیرمستقیم از نیازها، هراس‌ها و امیال مکتومی است که هنگام بیداری نه محقق کردن‌شان برای‌مان امکان‌پذیر است و نه حتی توجه به آن‌ها یا مطرح کردن‌شان. آن نیازها و هراس‌ها و امیال بر اثر فشار بازدارنده‌ها روانی، در ناپیداترین ساحت روان ما (ضمیر ناخودآگاه) جای می‌گیرند تا هنگام خوابیدن‌مان، با کاسته شدن فشار ضمیر آگاه، بتوانیم ولو موقتاً با آن‌ها روبه‌رو شویم. مواجهه‌ی ما با این ساحت تاریک با واسطه‌ی فنون و صناعات ادبی میسّر می‌شود: ضمیر ناخودآگاه از استعاره، مجاز مرسل، تشبیه، نماد و … برای برساختن روایتی استفاده می‌کند که شخصیت اصلی‌اش همواره خودِ رؤیابین است. تحلیل رؤیا (روایتی که «مؤلفش» خودِ رؤیابین است) همیشه کمک می‌کند تا ابعاد ناشناخته و تاریکِ شخصیت رؤیابین روشن شود.

رؤیا علاوه بر  این‌که در حیات فردی و اجتماعی تک‌تکِ ما انسان‌ها جایگاه بااهمیتی دارد، در ادبیات نیز بسیار مهم است، به‌ویژه در ادبیات مدرنیستی. شاعران و داستان‌نویسان مدرنیست نمی‌توانستند به نظریه‌ای بی‌اعتنا بمانند که همزمان با پیدایش هنر و ادبیات مدرن، می‌کوشید بازتعریفی مدرن از انسان به دست دهد. مطابق با این بازتعریف و همسو با نظریه‌ی روان‌کاوی، ادبیات می‌بایست کاوش‌های انسان‌پژوهانه‌ی خود را بیشتر به امر نامشهود (جنبه‌های ناپیدا و تاریکِ رفتارهای انسان) معطوف کند. از این رو، بخشی از اکثر شعرها، داستان‌های کوتاه، فیلم‌های سینمایی و رمان‌های مدرن به رؤیاهای شخصیت اصلی اختصاص دارد. در تحلیل این رؤیاها (رؤیاهای شخصیت‌های تخیلی در آثار ادبی) می‌توان از مجموعه مفاهیم غنی روان‌کاوی بهره برد. از این رو، تفسیر رؤیا را می‌توان فصل مشترک نقد ادبی و نظریه‌ی روان‌کاوی محسوب کرد.

آنچه در زیر می‌خوانید، بخشی از مقدمه‌ی حسین پاینده بر کتاب کاربرد روان‌کاوی در نقد ادبی است. در این مقدمه‌ی تقریباً سی‌صفحه‌ای، وی می‌کوشد با توضیح بنیانی‌ترین مفاهیم روان‌کاوی، فهم مطالب این کتاب را برای خواننده‌ی ناآشنا با روان‌کاوی آسان کند. موضوع اصلیِ این بخش از مقدمه، تفسیر رؤیا در روان‌کاوی و نقد ادبی روان‌کاوانه است.