انعکاس فلسفهی پسامدرن
در داستاننویسی معاصر ایران
دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۱۰ الی ۱۲
سعادت آباد، خیابان علامهی جنوبی،
دانشکدهی ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه علامه طباطبائی
طبقهی سوم، سالن شهید مطهری
دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۱۰ الی ۱۲
سعادت آباد، خیابان علامهی جنوبی،
دانشکدهی ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه علامه طباطبائی
طبقهی سوم، سالن شهید مطهری
حضور و سطح کمی و کیفی آثار نویسندگان نوقلم را در عرصه ادبیات داستانی چگونه ارزیابی میکنید؟
پاینده: در سالهای اخیر انبوهی از آثار ادبی جدید در ژانرهایی بسیار متنوع به قلم نویسندگان جوان و کمابیش ناشناخته منتشر شده است. مشکل بتوان دربارهی همهی این آثار یکجا و کلی نظر داد چون تنوع این آثار فوقالعاده زیاد است و ژانرهای متفاوتی مانند داستان کوتاه، رمان و انواع شعر را شامل میشود. البته از نظر کمّی، میتوان گفت تعداد این آثار بسیار زیاد بوده است، تا جایی که خواندن همهی آنها برای خودِ من که تحولات ادبیات معاصر ایران را دنبال میکنم، کار دشواری است. اما در خصوص کیفیت این آثار باید گفت که در میان آنها، هم به کارهای تأملانگیز و ابتکاری برمیخوریم و هم به کارهای نازل. مقصودم از «آثار تأملانگیز» آن دسته از متون ادبی جدید است که فرهنگ جامعهی معاصر ما را کالبدشکافی میکنند و سطوح ناپیدایی از واقعیت را نشان میدهند. همچنین منظورم از «آثار ابتکاری» آن دسته از متون ادبی نوشتهشده توسط نویسندگان نوقلم است که با استفاده از تکنیکها و روشهای امروزین دست به طبعآزمایی و تجربهاندوزی در زمینهی سبکها و صناعات نو میزنند. اگر نویسندهای بتواند هم از شیوههای نو در نگارش آثار ادبی بهره بگیرد و هم با باریکبینی و تفحّص دربارهی روابط بینافردی در جامعه خواننده را به تفکر سوق دهد، آنگاه باید گفت این نویسنده در کار حرفهای خود موفق بوده است و آثارش درخور توجه هستند. متقابلاً «آثار نازل» را آن دسته از متون میدانم که نه ابتکار و نوآوریای در آنها دیده میشود و نه انگیزشی برای ژرفاندیشی دربارهی فرهنگ، جامعه و روابط انسانها. واقعیت این است که در میان آثار نویسندگان جدید، به هر دو دسته از این نوع آثار برمیخوریم.
حضور نویسندگان زن نوقلم و ادبیات زنانهای که در پس این حضور پررنگ در ۳۰ سال اخیر، بروز کرده است از منظر شما تهدید تلقی میشود یا فرصت؟
پاینده: منظور شما از «تهدید» یا «فرصت» برای من روشن نیست. تهدید چه چیز یا چه کسی؟ فرصت برای چه کاری؟ نویسنده، اعم از اینکه زن باشد یا مرد، در درجهی اول انسان حساس و ژرفنگری است که واقعیتهای پیرامون خود را میکاود تا ابعاد ناپیدای آن واقعیتها را کشف کند و به دیگران نشان دهد. البته پیداست که نویسندگان زن به موضوعات معیّن یا مسائلی که به جنسیت و نقشهای اجتماعیِ خودشان مربوط میشود، توجه بیشتری نشان میدهند. اما نباید تصور کنیم که فقط زنان مجازند که دربارهی مسائل زنان بنویسند یا زنان موظفند که در این باره کار کنند. در آثار نویسندگان برجستهی ما، نمونههای فراوانی میتوان یافت که نویسنده مرد بوده و در عین حال توانسته است دنیای زنان یا موضوعاتی مربوط به زنان را ساختمایهی آثار خود قرار دهد. برای مثال، در میان داستانهای کوتاه آلاحمد به داستانهایی همچون «بچهی مردم»، «زن زیادی» یا «لاک صورتی» برمیخوریم که شخصیت اصلیشان زن است و موضوع داستان هم به زندگی زنان یا مسائل و مشکلات زنبودگی مربوط میشود. به طریق اولی، در آثار زن نویسندهای همچون سیمین دانشور به داستانهای متعددی برمیخوریم که شخصیت اصلیشان مرد است و دنیای مردان یا موضوعات مربوط به مردان را میکاود. یقیناً در آثار نویسندگان جوانتری که کارهایشان در دهههای اخیر منتشر شده است نیز همین وضعیت را میتوان دید. البته این اصلاً به معنای منع کردن زنان نویسنده از پرداختن به مضامین یا موضوعات زنان نیست.
آثار نویسندگان نوقلم تا چه اندازه توانسته بیانگر شرایط اجتماعی و فرهنگی روز جامعه باشد؟ به بیان دیگر آیا میتوان اجتماع را در آثار این قشر دید؟
پاینده: در بررسی این آثار، اغلب با یک طیف مواجه میشویم. در یک سوی این طیف، آثاری قرار میگیرند که در آنها مضمون و درونمایه مهمتر یا برجستهتر از تکنیک یا صناعت است. در سوی دیگر، آثاری وجود دارند که تکنیک و شیوهی نگارش در آنها مهمتر از هر عنصر دیگر است. در این گروه اخیر، خبری از جامعه و مسائل آن نیست. به نظر میرسد نویسندگانی که شیفتهی سبکهای متأخر هستند، توجه کمتری به ساختمایههای داستانهایشان دارند. یا شاعرانی که هدف اول و آخرشان سرودن شعرهای پسامدرن است اما شناخت نظریِ کافی یا عمیقی از مبانی پسامدرنیته و هنر پسامدرن ندارند، توجه وافری به این موضوع نشان نمیدهند که شعرشان میبایستی نسبتی با جامعه و اوضاع اجتماعی و فرهنگی داشته باشد. این یقیناً یک نقصان و ضعف در ادبیات نوشتهشده به قلم نویسندگان جوانتر است. نویسنده یا شاعر توانا، آن کسی است که تحولات فرهنگی و اجتماعی را به دقت رصد میکند و با نوشتن متون ادبی، پیامدهای آن تحولات در روابط آحاد جامعه را میکاود. نویسندهای که از جامعه منفک باشد و به مسائل واقعی و موجود که بر زندگی ما تأثیر میگذارند اشراف نداشته باشد، نمیتواند ادبیاتی تفکرانگیز بنویسد. نوشتههای چنین نویسندهای حداکثر میتواند منعکسکنندهی دلمشغولیها یا مشغلههای ذهنیِ شخص خود او باشد و دقیقاً به همین دلیل عمومیت نخواهد یافت و با گذشت زمان همچون خودِ آن نویسنده به بوتهی فراموشی سپرده خواهد شد. ماندگارترین نامها در ادبیات ما (خواه ادبیات کهن و خواه ادبیات پسامشروطه) متعلق به کسانی است که با حسی که یک جامعهشناس در تشخیص اوضاع اجتماعی دارد، در شعرها و داستانهایشان پرتو روشنیبخشی بر جنبههای ناپیدای حیات اجتماعی انداختند.
ادبیات آپارتمانی و محصور شدن بنمایههای داستانی در چهارچوب فضای خانه به ادبیات این قشر لطمه وارد کرده است یا خیر؟
پاینده: ظهور این نوع ادبیات (که بیشتر در داستاننویسی چند دههی اخیر بازتاب داشته) نشاندهندهی پیدایش مسائل جدید در روابط بین زن و مرد در جامعهی ما است. این نوع داستانها را عمدتاً نسل جدید زنان نویسنده در کشور ما مینویسند. باید توجه داشت که وقتی تعداد زنان تحصیلکرده و خودآگاه بیشتر میشود، به همان میزان حساسیتهای زنانه در خصوص نحوهی تعامل زنوشوهر یا حقوق انسانی زن در روابط زناشویی هم افزایش مییابد و در ادبیات منعکس میشود. البته ورود فناوریهای جدید (از قبیل تلفنهای همراه با قابلیتهای چندرسانهای) یا بیشتر شدن ضریب نفوذ اینترنت و سیروسیاحتِ ایضاً بیشترِ ما در دنیای مجازی، هم زمینههای پیدایش مسائل بیسابقه در روابط زنوشوهر را بیشتر کرده و هم توجه نویسندگان جدید ما به تأثیر این جنبهها در زندگی شهری را. مسائلی که زندگی بسیاری از زوجهای جوان در جامعهی ما را تحت تأثیر قرار میدهد و موجد احساس شکست در زندگی مشترک آنان میشود، قاعدتاً باید در آثار نویسندگان حیوحاضر در همین جامعه بازتاب پیدا کند. آنچه شما با تعبیر «ادبیات آپارتمانی» مورد اشاره قرار دادید، تبلور یا پیامد همین مسائل است. پس نباید از نوشته شدن این نوع ادبیات ناخرسند بود. اما این نیز بحث درستی است که موضوعاتی که دستمایهی آفرینش ادبی میشوند، همواره باید متکثر باشند تا ادبیات صبغهای جامعالاطراف پیدا کند. به بیان دیگر، بسیاری مسائل و موضوعات دیگری هم هستند که ظرفیت فراوانی برای پرداخته شدن در ادبیات معاصر دارند. غفلت از مضامین و درونمایههایی دیگر که به اندازهی زندگی شهری و روابط زنوشوهر اهمیت دارند، میتواند ادبیات ما را به ورطهی یکنواختی و تکرار بکشاند و باعث ایستاییِ آن بشود.
نویسندگان شاخص ایران (در دهه ۴۰) گامهای نخست را چگونه برداشتند و بهترین مسیر برای رسیدن نویسندگان نوقلم به جایگاه آنان و خلق آثاری شاخص (حداقلی) چیست؟
پاینده: هر برههای در تاریخ ادبیات ویژگیهای خود را دارد و نمیتوان به صِرفِ اینکه نویسندگان ما در مقطع زمانیِ خاصی خوش درخشیدهاند، راهوروش همان نویسندگان یا ملاکهای آفرینش ادبی در همان دوره را به دورهها و مقاطع دیگر تعمیم داد. در دههی ۱۳۴۰، داستاننویسان ما توجه خود را به فقر در روستاها و شکافهای بزرگ طبقاتی در جامعه معطوف کردند. علت این جهتگیری را باید در سبک ادبیای جستوجو کرد که در آن دوره در ابیات ما پا گرفته بود. اشارهام به رئالیسم است. بهترین نویسندگان ما در آن زمان (از قبیل ساعدی و آلاحمد و دیگران) موضوعاتی را برای داستانهایشان انتخاب میکردند که با سبکوسیاق واقعگرایانهی داستاننویسیِ خودشان مطابقت داشت. البته فضای عمومی سیاسی هم در این انتخاب و جهتگیری بیتأثیر نبود. نویسندگان ما با وضعیتی روبهرو بودند که حاکمیت مدعی پیشرفت ایران و گسترش رفاه اجتماعی برای شهروندان بود، اما آنچه به طور عینی میشد در جامعه دید چیزی نبود مگر فقط مفرط. از آنجا که در آن زمان کشور ما عمدتاً ساختاری روستایی داشت، داستانهای نویسندگان رئالیست ما نیز به طور طبیعی به فقر و همچنین پیامدهای فقر در زندگی روستایی معطوف شد. نمونهی درخشانی از این نوع ادبیات رئالیستی را میتوان در مجموعه داستان عزاداران بَیَل نوشتهی غلامحسین ساعدی دید. در اواخر دههی ۱۳۴۰، همزمان با شتاب گرفتن فرایند صنعتی شدن و نیز گسترش شهرنشینی در کشور ما، زندگی شهری در کانون توجه نویسندگان ما قرار گرفت، اما موضوع اصلی این داستانها همچنان فقر و شکاف طبقاتی بود. این اعتقاد که ادبیات باید همچون آینهای شفاف تصویر روشن و باورپذیری از فاصلهی زندگی اغنیا و فقیران به دست دهد، باعث میشد تا دایرهی موضوعاتی که داستاننویسان ما برای آثارشان انتخاب میکردند در محدودهی موضوعات مناسب برای آثار رئالیستی باقی بماند. امروزه، هم ساختار اجتماعی ما با جامعهی ایرانی دههی ۱۳۴۰ بسیار تفاوت پیدا کرده است و هم اینکه مسائل اجتماعی ما از جنس دیگری هستند. این تفاوتهای ساختاری و ماهوی ایجاب میکنند که جهتگیریِ ادبیات زمانهی ما و همچنین سبکوسیاق و مضامین آن نیز به طریق اولی متفاوت باشند. به همین دلایل، الگوبرداری از ادبیات دههی ۱۳۴۰ با این فرض که طی کردن همان مسیر میتواند متضمن توفیق داستاننویسان ما باشد غلط است. ادامه خواندن “مصاحبه با خبرگزاری برنا دربارهی داستاننویسی معاصر ایران”