نقد ادبی راهی برای فهم جهان و تغییر آن است
روزنامهی آرمان امروز، سرویس ادبیات و کتاب، ۱۹ دیماه ۱۳۹۵:
حسین پاینده بیش از دو دهه است که در فضای دانشگاهی و ادبی ایران قلم میزند، درس میدهد و تأثیر بسزایی بویژه در نقد ادبی داشته است. این تأثیرگذاری را میتوان هم در تدریس نظریه و نقد ادبی در دانشگاه و کارگاههای بیرون از دانشگاه دید و هم در کتابهای تألیفی و ترجمهی ایشان. اما شاید فقر ما در نظریه و نقد ادبی در طول این سالها بیشتر به چشم بیاید و همین فقر است که وقتی به کارنامهی پاینده نگاه میکنیم، متوجه میشویم در این فقرزدایی سهم بسزایی داشته است. جز این دو، مطالعات فرهنگی و مطالعات بینارشتهای هم که از سوی ایشان به صورت جدی به آن پرداخته میشود باید افزود. «داستان کوتاه در ایران»، «گشودن رمان»، نقد ادبی و مطالعات فرهنگی»، «گفتمان نقد»، «نقد ادبی و دموکراسی»، «رمان پسامدرن و فیلم» از جمله تألیفات ایشان هستند که در این گفتوگو نیز به آنها اشاره شده است. آنچه میخوانید گفتوگوی مونا رستا، منتقد ادبی و داستاننویس، با دکتر حسین پاینده استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی است.
در کتاب «گفتمان نقد» همانطور که از عنوان فرعی آن «مقالاتی در نقد ادبی» برمیآید، بر پایهی بنیانهای تئوریک گوناگون به تحلیل آثاری در قالبهای متفاوت پرداختهاید؛ اما در تألیفات بعدی همچون «گشودن رمان» و «داستان کوتاه در ایران» به سمت وحدت در قالب آثار مورد بررسی و وحدتِ روش میل کردهاید. این روند ناشی از تجربهای بود که کسب کردید؟ یا خوانندگان کتابی مانند «گشودن رمان» احتیاج به بستر و زمینهای داشتند که با کتابی همچون «گفتمان نقد» فراهم میشد؟
پاینده: عنوان فرعی «گفتمان نقد» نشان میدهد که این کتاب مجموعهای از مقالات مختلف است. طبیعی است که هر منتقدی میتواند در نوشتن مقالات گوناگون از رویکردهای متفاوت استفاده کند. وقتی این مقالات گردآوری و ویرایش میشوند تا در قالب یک کتاب منتشر شوند، همچنان تنوع و تکثری را منعکس میکنند که به طور طبیعی بین مقالات مختلف وجود دارد. نشان دادن این تنوع یکی از اهداف اصلی این مجموعه مقاله است. اما کتاب «گشودن رمان» و «داستان کوتاه در ایران» هیچکدام مجموعه مقاله نیستند. اهداف هر یک از این کتابها را در مقدمهشان توضیح دادهام و با خواندن آنها مشخص میشود که برای مثال در کتاب «گشودن رمان» خواستهام روش معیّنی در نقد رمان را به ده رمان شاخص ایرانی اِعمال کنم. این موضوع عیناً در مورد کتاب «داستان کوتاه در ایران» هم صدق میکند.
با آنکه در بدایت گفتوگو سخن از کتاب «گشودن رمان» به میان آمد، این کتاب تا به امروز آخرین اثر تألیفی شماست که در سال ۱۳۹۳ برندهی جایزهی جلال آلاحمد در بخش نقد ادبی نیز شده و در سه نوبت به چاپ رسیده است؛ پس اجازه بدهید گفتوگو را با صحبت از همین کتاب ادامه دهیم. در این کتاب با تحلیل صحنهی آغازین ده رمان ایرانی بر پایهی تئوریهای گوناگون به نقد آنها پرداختهاید. در میان این ده رمان، نمونههایی از هر سه سبک رئالیسم، مدرنیسم و پسامدرنیسم به چشم میآید. با این مقدمات به نظر میرسد که در این کتاب به صورت ضمنی با ده رمان برتر ایرانی از نگاه حسین پاینده نیز آشنا میشویم؛ اینطور نیست؟
پاینده: به عبارتی همینطور است. مقصودم این است که البته از نظر من این ده رمان درخور بررسی بودهاند، یا هر کدام از حیث خاصی نشاندهندهی سبک یا مضمون معیّنی بودهاند که در رمان ایرانی اهمیت داشته است. اما وقتی صحبت از «رمان برتر» میکنید، ممکن است اینطور القا شود که کار نقد ادبی ارزشگذاری است و این البته گزارهی دقیقی نیست و نیاز به توضیح دارد. در گذشته تعریف بسیار تکرارشدهای از نقد ادبی در دانشگاهها و محافل ادبی رواج داشت که مطابق با آن گفته میشد «نقد یعنی تشخیص سَره از ناسَره». از این تعریف چنین برمیآمد که منتقد ادبی باید معلوم کند کدام آثار ادبی واجد کیفیات بهتری هستند. اما در زمانهی ما چنین تعریفی از نقد ادبی، پذیرفتنی نیست. «نقد» به معنای «انتقاد» کردن یا یافتن عیبوایرادهای متن نیست که منتقد بر اساس آن معلوم کند کدام آثار برتر یا کدام آثار کهترند. معلوم کردن ارزشهای نسبی یک اثر ادبی، شاید آخرین و حاشیهایترین کاری باشد که منتقد باید انجام دهد. کار اصلی منتقد ادبی، بحث دربارهی معانی تلویحی متن و تکنیکهای بهکاررفته در متن برای القای آن معانی است. قاعدتاً وقتی منتقدی متن ادبیای را بررسی میکند، به این موضوع نظر دارد که آن متن واجد معانی خاصی است و صناعاتی در آن به کار رفته است. اما این به معنای ارزشگذاری (به مفهومی که در محافل ادبی ما مستفاد میشود) نیست. وقتی صحبت از برتر بودن یا ارزشمند بودن یک اثر ادبی میکنیم، این تصور پیش میآید که منتقد ادبی قائل به سلسلهمراتب ارزشی است و میخواهد جایگاه هر اثر ادبی در این سلسلهمراتب را مشخص کند. این تصور از نقد ادبی باعث مشکلاتی بین منتقدان و نویسندگان هم میشود. بارها از من خواسته شده که «نقد مثبتی» بر فلان رمان یا مجموعه شعر و غیره بنویسم تا «ارزشهای» آن برای همگان مشخص شود و وقتی هم که من توضیح میدهم در کار یک منتقد، «نقد مثبت» یا «نقد منفی» اصلاً معنایی ندارد و کار نقد ادبی چیز دیگری است، مخاطبم متعجب میشود. به همین دلیل، اعتقاد دارم که باید واژگان متعارف دربارهی نقد ادبی را تصحیح کنیم.
اصلاح این واژگان کاری است که شما در تألیفاتتان به صورت کاربردی در حال انجام آن هستید، ولی آیا نیاز نیست دست به تألیفاتی بزنیم که به صورت مستقیم به این موضوع بپردازد؟
پاینده: بله، حتماً. در فرهنگهایی که نقد ادبی کارکردی نهادینه و اجتماعی دارد، به «فرهنگ اصطلاحات نقد» یا «واژهنامههای توصیفی نقد ادبی» برمیخوریم و این نشان میدهد که نقد، واژگان یا به طور کلی زبان خاص خود را میطلبد. عباراتی مانند «نقد مثبت» یا «نقد منفی» فقط به این دلیل خطا نیستند که ما در نقد ادبی اصولاً مذمت یا تحسین نمیکنیم، بلکه همچنین و مهمتر از این نظر غلط است که تصور نادرستی راجع به کارکرد نقد را اشاعه میدهد. زبان ارتباط مستقیمی با ادراک یا معرفت ما از پدیدهها و مفاهیم دارد. برای تصحیح یک برداشت نادرست از مفهومی ذهنی یا حتی پدیدهای عینی، لازم است زبانی را هم که به طور معمول برای سخن گفتن از آن مفهوم یا پدیده به کار میبریم تصحیح کنیم. این همان بحثی است که فمینیستها دربارهی فرهنگ مردسالارانه مطرح میکنند. به اعتقاد آنان، برای پایان دادن به تبعیض جنسیتی، نه فقط قوانین جدیدی در صیانت از حقوق زنان باید به تصویب برسند، بلکه همچنین کلمات و عباراتی که حکایت از تحقیر زنان است، باید از زبان روزمره و عمومی زدوده شود. یا مثلاً برای رسیدن به آگاهی زیستمحیطی و جلوگیری از تخریب طبیعت، باید هر گونه تعبیر زبانی را که نشاندهندهی بیاعتنایی به محیط زیست است از زبان حذف کنیم.
سؤال بعدی من به عنوان فرعی این کتاب، یعنی «رمان ایران در پرتو نظریه و نقد ادبی» بازمیگردد. در این کتاب، در عین حال که تصویر کامل و روشنی از رمانهای بررسیشده به مخاطب ارائه میکنید، توصیفی از جایگاه رمانهای مذکور در سپهر ادبیات ایران یا حتی جهان در مقایسه با سایر نمونهها ندارید. آیا این به آن معناست که ما در عرصهی رماننویسی چیزی برای گفتن در مقابل نمونههای خارجی نداریم یا نتوانستهایم این مقولهی وارداتی را از آنِ خود کنیم و مؤلفههای مخصوص به خود را به آن ببخشیم؟
پاینده: هدف من در این کتاب بررسی جایگاه رمان ایرانی در سطحی جهانی نبوده است. این قبیل مقایسهها کار دیگری است و تازه وقتی هم که مبادرت به آن کار میکنیم باید دقت داشته باشیم که دچار احساسات شوونیستی نشویم. اینکه ادبیات ایران برتر یا فروتر از ادبیات جهان است، یا اینکه رمان ایران حرفی برای گفتن «در مقابل» نمونههای خارجی دارد یا نه، در دایرهی ملاحظات پژوهشگر نقد ادبی قرار نمیگیرد. این قبیل سخنان بیشتر بار احساسی (و اخیراً سیاسی) دارد. در نقد ادبی نظریههایی برای تحلیل متن و تبیین معانی آن وجود دارد و عنوان فرعی کتاب من هم به مخاطب اعلام میکند که محتوای این کتاب، کاربرد آن نظریهها برای تبیین معانی رمان ایران است.
شما مؤلف مجموعهای با عنوان «داستان کوتاه در ایران» هستید. تا به امروز سه جلد از این مجموعه که در قالب آن، شاخصترین داستانهای کوتاه ایرانی در سبکهای رئالیسم، ناتورالیسم، مدرنیسم و پسامدرنیسم جمعآوری و تحلیل شدهاند، به چاپ رسیده است. آیا از مقایسهی حجم این مجموعه با آن دسته از تألیفات شما که به رمان اختصاص دارد میتوان نتیجه گرفت که ادبیات معاصر ایران در داستان کوتاه حرفهای بیشتری برای گفتن دارد؟
پاینده: نمیدانم چرا این استنباط را کردهاید، چون تعداد کتابها و مقالاتی که من دربارهی رمان و نقد رمان دارم، کمتر از کارهایم در زمینهی داستان کوتاه نیست. دربارهی رمان کتاب «نظریههای رمان» را منتشر کردهام؛ همچنین کتاب «مدرنیسم و پسامدرنیسم در رمان» را. کتابی تألیفی هم دارم با عنوان «رمان پسامدرن و فیلم». مقالاتی هم که دربارهی جنبههای نظری رمان، یا در نقد رمانهای خاص نوشتهام، به مراتب بیشتر از مقالاتم دربارهی داستان کوتاه است. درست متوجه نشدم که چرا فقط تألیفات را در نظر گرفتهاید. ترجمه هم مبیّن علائق پژوهشی کسی است که آن ترجمه را انجام میدهد. همچنین اگر کارگاههای خارج از دانشگاه را هم شاخصی از علائق پژوهشی بدانیم، کارگاههای من در نقد رمان کمتر از کارگاههایم در نقد داستان کوتاه نیست. به طور کلی، من به هر دو حوزه توجه دارم. البته با بررسی داستانهای کوتاه نویسندگان معاصر به این نتیجه رسیدهام که بسیاری از (اما قطعاً نه همهی) این داستانها صناعتمندتر از رمانهای معاصر ایرانی هستند، اما این بحث دیگری است.
با توجه به اینکه خود، مدرس کارگاههای داستاننویسی هستید و داوری بسیاری از جوایز ادبی را در کارنامه دارید، آیندهی داستان ایرانی را چطور میبینید؟
پاینده: پیشبینی آینده کار سختی است، اما شاید بشود گفت در مجموع داستانهای کوتاهی که نسل امروز ما مینویسند از بسیاری جهات تکنیکیتر از خیلی از داستانهای پیشگامان این ژانر در ایران است. از این موضوع نباید تعجب کرد. نویسندهی امروز دسترسیِ به مراتب بیشتری به منابع دارد. انبوهی از منابع نظری ادبیات داستانی که در گذشته هنوز ترجمه نشده بودند، اکنون در اختیار نسل جدید نویسندگان ما قرار دارند، ضمن اینکه امکانات دیجیتالی و فضای مجازی نیز این دسترسپذیری را به نسبت گذشته فوقالعاده تسهیل کردهاند. بسیاری از نویسندگان معاصر ما به درستی دریافتهاند که علاوه بر علاقه به داستاننویسی، باید دانش خودشان دربارهی سبکها و تکنیکهای داستاننویسی را هم بیشتر کنند. در نتیجه، گاهی به نویسندگانی برمیخوریم که اطلاعات آنها، دامنهی مطالعاتشان و آشناییشان با ادبیات جهان خیلی بیشتر از نسلهای پیشین است. این عوامل باعث میشوند که چشمانداز روشنی از پیشرفت داستاننویسی در ایران ترسیم کنیم. با این همه، نباید از این نکاتی که در بیان وضعیت امروز گفتم، به سادگی یا خودبهخود نتیجه بگیریم که بنابر این داستاننویسی در کشور ما لزوماً آیندهی درخشانی خواهد داشت. در مقابل آن عده از نویسندگانی که رنج خواندن شاهکارهای ادبی و کتابهای نظری دربارهی ادبیات را به خود میدهند تا آثار پختهتر و صناعتمندتری بنویسند، بارها به نویسندگانی هم برخوردهام که تصور میکنند کافی است قلم را روی کاغذ بگذارند تا اثری ادبی خودبهخود از آن تراوش کند. این عده میخواهند هرچه سریعتر مجموعه داستان یا رمانی منتشر کنند و به گفتهی خودشان «وقت ندارند» آثار ادبی ایران و جهان را بخوانند. ناگفته پیداست که کارهای این اشخاص نمیتواند تأثیر بسزایی در پیشبرد ادبیات داستانی ما باقی بگذارد.
ادامه خواندن “مصاحبهی حسین پاینده با روزنامهی «آرمان امروز»”
