مقدمه
از جمله شاخصهای ارزیابی پیشرفتگی یا عقبماندگی فرهنگیِ هر جامعهای، شمار کتابهایی است که در آن جامعه منتشر میشوند. هرچقدر تعداد کتابهای جدید و نیز تعداد خوانندگان آن کتابها بیشتر باشد، افق فکری آحاد جامعه میتواند بازتر و شاملشوندهتر باشد. متقابلاً هرچقدر شمار کتاب و خوانندگان کتاب در جامعهای کمتر باشد، میتوان احتمال داد که فضای فکریِ آحاد آن جامعه به همان میزان بسته و نامنعطف است. از این رو، افزایش چشمگیر آمار کتابهای تازهمنتشرشده را باید به فال نیک گرفت و امید داشت که پیامدهای فرهنگیِ رونق کتاب و رواج فرهنگ کتابخوانی، به آرامی در نگرشها و رفتارهای اجتماعیِ مردم ما متبلور شود. در وضعیتی که انبوهی از کتابهای جدید با روندی پُرشتاب انتشار مییابند، نیاز به مقالاتی که این کتابها را به خوانندگان علاقهمند معرفی کنند نیز به مراتب بیشتر از پیش میشود. مشغلههای وقتگیرِ زندگی معاصر ایجاب میکند که کتابهای جدید را بر حسب اولویت بخوانیم، یا برخی از آنها را که درخور خواندن نیستند اصلاً نخوانیم. مقالات موسوم به «نقد کتاب» میتوانند با آگاهی دادن از محتوای کتابهای جدید و نیز سنجش و ارزیابی هر یک از آنها، نقش بسزایی در راهنمایی خواننده به انتخاب درخورترین کتابها ایفا کنند.
این نوشته کوششی است برای پاسخ به این پرسش که «نقد کتاب چه کاری است و چگونه انجام میشود؟». هدف من این است که روال و موازین نقد کتاب را از دید خودم تبیین کنم و مشکلات فرهنگیای را که مانع از نضج گرفتن آن در جامعهی ما شدهاند توضیح دهم. به این منظور لازم میبینم همین ابتدا تأکید کنم که در سرتاسر این نوشتار عبارت «نقد کتاب» را به معنای مصطلح به کار میبرم، هرچند که خود با آن معنا مخالفم و معتقدم در این نامگذاری خلطی هم صورت گرفته است. برای اینکه منظورم از «نقد کتاب» را مشخص کنم، در ادامهی این نوشتار ابتدا بین «نقد» و «ریویو» تمایز خواهم گذاشت، سپس تعریفی از «نقد کتاب» به دست خواهم داد و در پایان برخی موانع فرهنگی «نقد کتاب» در ایران را برخواهم شمرد.
تفاوت «نقد» با «ریویو»
واژهی «نقد» (معادل criticism) در علوم انسانی (بهطور خاص در هنر و ادبیات) برای اشاره به تبیین معانی تلویحی متون به کار میرود («متون» به معنای اعم کلمه که از جمله، اما نه صرفاً، شامل آثار ادبی میشود). نقد کاری بهغایت نظاممند و متکی به نظریه است. منتقد کسی است که از نظریه یا نظریههای معیّنی بهره میگیرد تا آنچه را در متن تصریح نشده اما با روالی صناعی (با استفاده از شگردهای هنری و ادبی) به ذهن خواننده القا میشود، تقریر کند. به عبارتی، نقد تلاشی است برای قرائت فضای سفیدِ بین سطرها. قرائتهای معمولی یا غیرمتخصصانه از متون ادبی که با قصد التذاذ از آنها صورت میگیرد، معطوف به امر بیانشده (سطرهای مکتوب) است، حال آنکه قرائتهای نقادانه از این متون اساساً معطوف به امر بیانناشده است و التذاذ از نوعی دیگر و در سطحی دیگر را امکانپذیر میسازد که اصطلاحاً «التذاذ زیباییشناختی» مینامیمش.
شاید ذکر یک مثال بتواند جنبههایی از این بحث را روشنتر کند. اگر خوانندهای بدون اطلاعات تخصصی دربارهی نظریههای ادبی رمان چراغها را من خاموش میکنم (نوشتهی زویا پیرزاد) را بخواند، قرائت آن خواننده نقادانه نیست زیرا او، در مقام خوانندهی معمولی یا ناوارد به نقد ادبی، صرفاً مجذوب روایت پُرکشش راوی میشود و با دنبال کردن وقایع پُرتعلیق این رمان میخواهد پاسخ پرسشهایی را بیابد که بیشتر معطوف به فرجام رخدادها هستند، مثلاً این پرسش که سرنوشت کلاریس (راوی و شخصیت اصلی این رمان) نهایتاً چه میشود. رمان چراغها را من خاموش میکنم زندگی ملالزدهی زن خانهداری را روایت میکند که با آمدن یک تازهوارد دچار برخی خلجانهای عاطفی میشود اما در پایان درمییابد که احساسات یکطرفهی او بیشتر تصوراتی بیپایه بودهاند تا احساساتی متقابل. دنبال کردن رمان از زبان خودِ این زن، خواننده را در توهّمات او شریک میکند و از راه همین همدلی، تعلیق داستان هم بیشتر میشود. پس میتوان گفت خواندن این رمان در سطح رواییِ صِرف، برای خوانندهی معمولیْ جذاب و التذاذآور است و البته به نَفْسِ این نوع قرائت هیچ حَرَجی نیست. آثار ادبی در درجهی نخست به همین منظور نوشته میشوند (لذت بردن خواننده)، نه برای تدریس در دانشگاه. اما وقتی همین رمان از منظری نقادانه (یعنی با استناد به نظریهای ادبی) قرائت میشود، هدف دیگری نیز، علاوه بر التذاذ، در کار میآید. در این قرائت اخیر، منتقد نظریهای را مبنای قرائت خود قرار میدهد و معانی حاصل از این روایت را میکاود. برای مثال، میتوان این رمان را از منظر مطالعات فرهنگی قرائت کرد و در آن صورت نحوهی گذراندن اوقات فراغت، چرخهی تکراری و ملالزدهی امور روزمره، کارکرد فرهنگ عامّه در زندگی روزمرهی شخصیتها، و خلاصه موضوعاتی از این دست در کانون توجه منتقد قرار میگیرند. همچنین میتوان این رمان را از منظر نظریهی روانکاوی قرائت کرد و در آن صورت موضوعات دیگری در آن کاویده خواهند شد، موضوعاتی از قبیل نقش امیال ناخودآگاهانه در رفتارها و نگرشهای شخصیت اصلی، معنای نمادین خوابها (یا به قول روانکاوان «محتوای نهفتهی رؤیا»)، و غیره.
«نقد» کنشی متکی به نظریه است و هر نظریهای، هم روششناسیِ خاص خود را دارد و هم مجموعه اصطلاحات تخصصیِ خود را. «منتقد» کسی است که با بهکارگیریِ اصطلاحات تخصصی و با اِعمال کردن روشهای برآمده از یک یا چند نظریه، متنی را بررسی میکند. اما آنچه در کشور ما به غلط «نقد کتاب» نامیده میشود، مطلقاً ربطی به این کار ندارد. مقصود از «نقد کتاب» در فرهنگ ما، معرفی و ارزیابی کتابهای تازهمنتشرشده است. کتاب جدیدی (مثلاً یک رمان، یا کتابی نظری دربارهی عناصر داستان، و غیره) منتشر شده است و کسی مطالب آن کتاب را به اجمال برای خوانندگانِ بالقوه علاقهمندی که هنوز آن را نخواندهاند شرح میدهد. انگلیسیزبانان این کار را review مینامند و اهدافی کاملاً مجزا از «نقد» برای آن قائل هستند. در زبان ما، به دلیلی نامعلوم، واژهی «نقد» (criticism) اولاً هممعنای review و ثانیاً مترادف «انتقاد» قلمداد شده است. به اعتقاد من، این خلط زبانی نه فقط تصور یا توقع نادرستی از «ریویو» را رواج داده، بلکه همچنین مشکلات زیادی را در تمایزگذاری بین دو حوزهی متفاوت از فعالیتهای فرهنگی ایجاد کرده است. برای مثال، وقتی فلان انجمن ادبی یا بهمان مرکز فرهنگی اطلاعیهای در رسانهها منتشر میکند با این مضمون که «رمان … در جلسهای با حضور مؤلف و نیز یک منتقد نقد خواهد شد»، آیا منظور این است که رمان یادشده از منظر نظریههای نقد ادبی بررسی (نقد) خواهد شد، یا اینکه کسی (نه یک منتقد به معنای درست کلمه) آن رمان را به حاضران معرفی خواهد کرد؟ تجربهی شرکت در این جلسات ثابت میکند که منظور از «نقد کتاب» بیشتر این کار دوم است و نه نقد به مفهوم دقیق و علمی آن. در این قبیل جلسات، عموماً کسی دربارهی مؤلف سخن میگوید، اشارههایی به سایر آثار او میکند و شمایی کلی از محتوای اثر جدیدش به دست میدهد. با توجه به اینکه در انجام دادن این کار هیچ نظریهی ادبیای مبنا قرار داده نمیشود و روشها و مصطلحات این نظریهها به طرزی نظاممند برای کاویدن معانی تلویحی متن به کار گرفته نمیشوند، کنش معمول در این جلسات مصداق «نقد» نیست، بلکه در بهترین حالت نمونهای از «ریویو» است، کنشی که میتوان معادل رسای «مرور و معرفی» را برایش به کار برد تا ضمناً بدین وسیله از خلط معنایی با «نقد» هم اجتناب کنیم.
ویژگیهای «مرور و معرفی»
«مرور و معرفی» (یا تسامحاً «نقد کتاب») نوشتاری است توصیفی و اطلاعاتدهنده، همراه با برخی اظهارنظرهای ارزشگذارانه. هدف از نگارش این نوع مقاله، در درجهی اول معرفی آثار ادبی یا کتابهای تازهمنتشرشده است. این نوع نوشتار در فرهنگ ما مسبوق به سابقهای بسیار زیاد نیست و در واقع سنتی غربی است که بویژه در دو دههی اخیر در مطبوعات ما رواج پیدا کرده است. در سالهای اخیر، همزمان با گسترش آموزش عالی، شمار کتابهای جدیدالانتشار در همهی زمینههای علمی و دانشگاهی، بویژه علوم انسانی، به نحوی بیسابقه رو به فزونی گذاشته است و مبالغه نیست اگر بگویم که حتی آگاهی از انتشار این کتابها مستلزم صَرفِ وقت زیادی است. بازدید از غرفههای ناشران داخلی در نمایشگاه سالانهی کتاب مؤیِدِ این مدعاست که هر سال انبوهی از کتابهای تألیفی و ترجمهای عرضه میشوند و پیداست که در این میان صرفاً برخی از این کتابها به دلایل مختلف واجد شاخصههایی برتر و ممتازند. در چنین وضعیتی، اکثر نشریات جدی ستون یا صفحهای را به معرفی این کتابهای جدید اختصاص دادهاند تا خوانندگان علاقهمند بتوانند شمایی کلی از محتوای آنها به دست آورند. باید افزود که کارکرد مقالهی «مرور و معرفی» به شناساندن آثار ادبیِ تازهمنتشرشده منحصر نمیشود، بلکه فیلمهای تازهاکرانشده یا نمایشهایی که به تازگی بر صحنهی تئاتر اجرا شدهاند نیز میتوانند موضوع مقالات موسوم به «ریویو» باشند. در زمانهی پُرمشغلهای که هر انسان اندیشمند یا روشنفکری احساس میکند که نه فقط چندین کتاب مفید و درخور مطالعه را در نوبت انتظار برای خواندن قرار داده است، بلکه همچنین میخواهد چندین فیلم جدید را در سینما ببیند، مراجعه به مقالات «مرور و معرفی» و اطلاع یافتن از تازههای هنر و ادبیات میتواند کمک بزرگی برای اولویتبندی یا تصمیم به خواندن کتابها و دیدن فیلم (یا شاید هم نخواندن و ندیدن برخی از آنها) باشد. ادامه خواندن “نقد کتاب در فرهنگ ما”