آنچه در زیر میخوانید، ابتدا یادداشت هادی آقاجانزاده و سپس متن مصاحبهی حسین پاینده با مجلهی فرهنگیـهنری آنگاه است که در شمارهی اخیر این نشریه (پاییز ۹۷) منتشر شده است. هادی آقاجانزاده دبیر پروندهی «فرهنگ عامّه» در این نشریه است.
هادی آقاجانزاده: حسین پاینده، استاد نظریه و نقدادبی دانشگاه علامه طباطبائی، از جمله پیشگامان معرفی نظریات فرهنگ عامّه در ایران بوده است. کوششهای او در فصلنامهی «ارغنون» و سپس در قالب ترجمه و تألیف کتابهای متعدد، از او چهرهای مرجع در این باره ساخته است. گشودن این شماره با پاسخهای پاینده به پرسشهای «آنگاه»، در حکم روشی برای مواجهه با مجموعه مطالبی است که گرچه در رویکرد و نحوهی پرداخت، تفاوتهای گاه فاحشی با یکدیگر دارند، اما در یک نکتهی کلی با یکدیگر به اشتراک میرسند، و آن جدی گرفتن فرهنگ عامّه و جریانهای عامّهپسند به عنوان منبعی مهم در شکلدهی به حوزهی عمومی و سیاسی است. پاینده در این گفتوگو ابهامات احتمالی را که ممکن است در پیگیری مطالب این شماره ذهن همراهان ما را درگیر کند، برطرف میسازد و تصویری چندوجهی و پیچیده از عامّهپسندی ارائه میدهد.
۱. امر عامّهپسند عموما با برچسبهایی چون: «مبتذل»، «تودهای» و «عوامانه» نادیده گرفته میشود و چندان شایسته تحلیل و بررسی دانسته نمیشود. برای شروع گفتوگو شاید بد نباشد از همینجا شروع کنیم که امر عامّهپسند سوای این برچسبزنیها، واجد چه ظرفیتهای پیچیدهتری است که در نگاه اول چندان به چشم نمیآید؟
پاینده: امر عامّهپسند بویژه از زمان ظهور مدرنیسم در هنر و ادبیات موضوعی مذموم و کمارزش محسوب شد. هنرمندان مدرنیست اعتقاد داشتند که مخاطبشان نه تودهی مردم، بلکه نخبگان جامعه است. میدانید که اصطلاح «برج عاج» هم از همان زمان باب شد. مدرنیستها خود را «برجعاجنشین» میدانستند، به این معنا که از دمخور شدن با مردم عامی اجتناب میکردند، سلائق و علائق متمایزی داشتند، عزلت میگزیدند و، در یک کلام، احساس میکردند که معرفتی متمایز با ادراک عمومی از جهان پیرامونشان دارند. در واقع، آنها خود را برتر از مردم کوچهوخیابان میدانستند و لذا در تولید هنری هم هدفشان این نبود که از میان چنین مردمی به آثارشان اقبال شود. شاعرانی مانند تی.اس. الیوت و ازرا پاند تعمداً شعرهایی با انبوه تلمیحات به کتاب مقدس و سایر آثار ادبی مینوشتند. پیداست که آنها از این طریق بینامتنیّتی در آثارشان ایجاد میکردند که خواندن آن را دشوار میکرد. اما شاعران مدرنیست هم دقیقاً همین را میخواستند که نه خوانندهی معمولی، بلکه خوانندهی فرهیخته بتواند آثار آنان را بخواند. در رمان مدرن هم وضع به همین منوال بود. تکنیکهای مدرن مانند سیلان ذهن، گفتار مستقیم آزاد، یا پیرنگ غیرخطی، خواندن رمانهای مدرنیستهایی مانند جویس و فاکنر را با چالشهایی مواجه میکند که شاید فقط افراد برخوردار از توانش ادبی (نه صرفاً توانش زبانی) بتوانند بر آن چالشها فائق آیند. بدین ترتیب بود که خط فارق اکیدی بین هنر عامّهپسند و هنر نخبهگرا کشیده شد. شکلگیری مکتب جامعهشناسی فرانکفورت در سالهای بین دو جنگ جهانی به این تمایز دامن زد. اصحاب این مکتب دیدگاهی بسیار منفی دربارهی امر عامّهپسند داشتند. برای مثال، آدورنو موسیقی عامّهپسند را سخیفانه میداند و اعتقادش این است که این نوع موسیقی در کنار مجلات عامّهپسند، فیلمهای عامّهپسند و امثال آن صرفاً به بقای نظام سرمایهداری کمک میکند. اما به مرور زمان و بویژه از اواسط نیمهی دوم قرن بیستم نظریههای متفاوتی دربارهی امر عامّهپسند در علوم انسانی مطرح شد. برای مثال، گرامشی اعتقاد دارد که فرهنگ عامّه امکان نوعی بدهبستان یا مذاکره را بین قدرت حاکم و نیروهای معارض فرهنگی فراهم میکند. بویژه از زمان تأسیس «مرکز مطالعات فرهنگی دانشگاه برمینگام»، نظریهپردازان مطالعات فرهنگی این دیدگاه را ترویج کردهاند که امر عامّهپسند فضایی برای طرح پارهگفتمانهاست و از این رو نمیتواند از دایرهی تحقیقات اجتماعی بیرون گذاشته شود. آکادمیسینها شاید زمانی فرهنگ عامّه را تحقیر میکردند و پرداختن به آن را دون شأن خود میپنداشتند، اما مطابق با رویکردهای متأخر امر عامّهپسند عرصهی بروز تعارضهای عمیق فرهنگی است و اجتناب از بررسی آن به معنای چشم بستن بر جنبههای ناپیدای حیات اجتماعی خواهد بود.
۲. منتقدان امر عامّهپسند معتقدند که عامه پسندی جایگاه تثبیت و انتشار ایدئولوژی مسلط است. آیا واقعاً اینطور است؟ آیا یک پدیده یا کنش عامّهپسند، به صرف عامّهپسند بودن، همدست ایدئولوژی مسلط روزگارش باید شمرده شود؟
پاینده: البته هر گروه اجتماعی حاکم تلاش میکند تا پایههای قدرت خود را به هر وسیلهای تثبیت کند و شکی نیست که یکی از همین وسایل تولیدات عامّهپسند و کلاً فرهنگ عامّه است. برای مثال، سریالهای تلویزیونی الگوهایی از سبک زندگی را به نمایش میگذارند که منطبق با گفتمان مسلط است. تفریحات عامّهپسند نیز همسو با نوعی از تفکر و رفتار اجتماعی است که نهایتاً بر ابقای وضع موجود اجتماعی صحّه میگذارد. اما این قبیل کارکردهای فرهنگ عامّهپسند را نباید به معنای فقدان تنش بین گفتمان مسلط و امر عامّهپسند دانست. این تنش میتواند گهگاه حتی حاد بشود و دخالت مستقیم دستگاههای حاکمیتی برای مهار کردن امر عامّهپسند را در پی داشته باشد. در چنین مواقعی، از یک سو گفتمان حاکم میکوشد ایدئولوژی خود را اشاعه دهد و از سوی دیگر شکلهای التذاذ عامیانه از خطوط قرمز حاکمیت فراتر میروند و برخی از پایههای ایدئولوژیک آن را تهدید میکنند. به این ترتیب، باید گفت عامّهپسندی نه صرفاً کارگزار قدرت حاکم است و نه لزوماً آن را برمیاندازد. بین این دو (قدرت حاکم و امر عامّهپسند) رابطهای دیالکتیکی وجود دارد. هر یک دیگری را با چالش مواجه میکند، اما در عین این چالش، نوعی سنتز یا حالت ترکیبی هم بین آنها میتواند به وجود آید.
۳. در بحث از عامّهپسندی این نکته همواره مطرح میشود که پدیدهای برای آنکه عامّهپسند شود، باید بتواند تاثیراتی فراگیر و چندسطحی در عامّهی مردم باقی بگذارد. اجازه دهید سؤالم را اینگونه مطرح کنم که عامّهپسند شدن یک پدیده، شخص یا کنش برای عامّهی مردم، متأثر از چه عواملی است؟ یک پدیده، شخص یا کنش تحت چه عواملی میتواند به عامّهپسندیِ فراگیر دست یابد؟
پاینده: عوامل مختلف و متنوعی میتوانند در ایجاد چنین وضعیتی دخیل باشند. برای مثال، بویژه در زمانهی ما که بخش مهمی از زندگی روزمرهمان نه در ساحتهای واقعی بلکه در فضای مجازی و به قول بودریار در «فوقواقعیت» سپری میشود، رسانههای نوینِ دیجیتالی میتوانند نقش بسزایی در این خصوص ایفا کنند. شبکههای اجتماعی از قبیل اینستاگرام و فیسبوک و غیره این قدرت را دارند که ایماژها را به سرعت انتشار دهند یا بازتکثیر کنند. به طریق اولی، توئیتر این امکان را فراهم میکند که چند جملهی کوتاه در کمترین زمان ممکن به تعداد بسیار کثیری از مخاطبان منتقل شود. لایک گرفتن تصاویر (خواه عکس و خواه کلیپ) باعث جلب توجه به آنها و البته القای آن چیزی میشود که بارت آن را «معانی ثانوی» یا دلالتهای نامصرّح مینامد. اما فراموش نکنیم که تودهگیر شدن هر الگویی از رفتار یا اقبال عمومی به یک فیلم عامّهپسند و خلاصه رواج فرهنگ عامّه منوط به وجود زمینههای عینی در حیات اجتماعی ماست. مقصودم این است که امر عامّهپسند گسترش نمییابد و همهگیر نمیشود مگر اینکه شرایط و اوضاع اجتماعی هم مساعد و تسهیلکنندهی آن باشند. چون در پاسخ به سؤال قبلی به بودریار اشاره کردم، بد نیست اینجا موضوع را کمی از منظر او نگاه کنیم. شبیهسازیهای تصویری که بودریار آن را اصطلاحاً «وانمودگی» مینامد، نقش تعیینکنندهای در فراگیر شدن امر عامّهپسند ایفا میکنند. ما در جهانی مشحون از تصویر زندگی میکنیم، تصویر در مجلات، تصویر در بیلبوردهای تبلیغی، تصویر روی صفحهی تلویزیون، تصویر در نمایشگر کامپیوتر و تلفن همراه، و … . چرخهی پایانناپذیرِ تولید و بازپخش این تصاویر در ساحت عمومی، به درونیترین ساحتهای زندگی فردی ما رسوخ میکند و الگوهایی از هویت و رفتارِ متناسب با آن هویت را برای ما تعریف میکند. برای مثال، تصاویر اشخاص مشهور یا سلبریتیها (خوانندگان موسیقی پاپ، هنرپیشههای سینما، ورزشکاران مشهور و غیره) حکم دالهایی را دارند که بویژه در فضای مجازی توجه ما را دائماً به خود جلب میکنند. اما این دالها هیچ مدلولی در واقعیت ندارند، چون واقعیتِ آن هنرپیشه و آن خواننده و غیره با آنچه در این تصاویر به ما ارائه میشود مطابقت نمیکند. در واقع، اگر منظری پساساختارگرایانه برای تحلیل این وضعیت اختیار کنیم، درمییابیم که ما با دالهایی مواجهایم که صرفاً به دالهایی دیگر ارجاع میکنند و این ارجاعهای زنجیرهوار پایان ندارند. ایماژهای فوقواقعی، جهانی به غیر از جهان واقعی را به صورت ایدهآل به نمایش میگذارند. بنابر این، طرز آرایش موی فلان فوتبالیست، یا ویژگیهای لباس فلان هنرپیشه مورد توجه عامّهی مردم قرار میگیرد و به سرعت تودهگیر میشود. سرعت این فرایند به قدری زیاد است که گاه به فاصلهی یکی دو هفته بعد از شروع پخش یک سریال عامّهپسند، میتوانید تأثیرهای فرهنگی آن را در گفتار یا رفتار تودهی مخاطبان ببینید. از این حیث، اصلاً نباید تعجب کرد چون فناوری دیجیتال شبیهسازی تصویری را به قدری سهل و شتابان کرده است که امر عامّهپسند نسبت به گذشته بسیار راحتتر شیوع مییابد.

۴. نظریه پردازان انتقادی معتقد بودند که پدیدههای عامّهپسند تحت سیطره صنعت فرهنگ هستند و در نهایت نمیتوانند خارج از منطق کالاییشدهی خود قرار گیرند. به نظر هم میرسد که پدیدههای عامّهپسند برای فراگیر شدن و اشاعهی بیشتر نیازمند میانجیها و مجاری صنعت فرهنگ همچون تلویزیون هستند. برای فهم پدیدهی عامّهپسند ناگزیریم که آن را همیشه در درون صنعت فرهنگ بازخوانی کنیم یا نه، عامّهپسندیِ پدیدهها میتواند خارج از منطق صنعت فرهنگ و کالایی شدن فرهنگ هم رخ دهد؟ ادامه خواندن “کرانههای عامّهپسندی: گفتوگو با حسین پاینده”