آنچه در پی میآید، یادداشتی به قلم مهدی میرابی است که خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) آن را در تاریخ ۱ بهمن ۱۳۹۸ منتشر کرد.
چرا نقد ادبی با نام حسین پاینده گره خورده است؟
خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-مهدی میرابی: ده سال پیش نقد ادبی را به شیوه امروزی نمیشناختیم و چه اندوهگین که فاصلهی بین تولید داستان با تولید نقد اینقدر زیاد بود! این خلاء و فضای حائل را شبهنقدهایی پر میکردند که خود در معرض اتهام بودند؛ اما به دلیل آنکه نقدی نظاممند بر پایهی استدلالها و نظریههای ادبی وجود نداشت آنها امکان رشد و نمو پیدا میکردند و مورد پذیرش مخاطبان قرار میگرفتند. در کنار این رویهی اشتباه که رواج داشت، جریانی آثار برخی از نویسندگان زبده و بنام را به خاطر دیدگاهها و گرایشهای مذهبیشان که مورد پسند نظام حاکم نبود ایدئولوژیکوار تقبیح و تخریب میکرد؛ که البته نهتنها کمکی به ریزش مخاطبان آن نویسندگان نکرد بلکه به اعتبارشان افزود.
با ظهور عناصر و افراد برجستهی حوزهی نقد که دانشآموخته عالی آن بودند شاهد تحولی شگرف در این حوزه شدیم. تحولی که جامعهی ادبی بهشدت تشنه و نیازمند آن بود؛ تا هم جایگاه ادبیات داستانی ایران را در میان سایر ملل تقویت کند و هم تولید آثار از منظر تکنیک، مبانی و سبکهای جدید عقب نماند.
حسین پاینده به چهار روش (تألیف، ترجمه، نقد و آموزش) هم سهم بزرگی در این تحول داشته است و هم نقش بسیار سازندهای در گذار از نقد سنتی رایج به نقد ادبی مدرن ایفا کرده است.
در دوران نقد ادبی نو، نقد را از چند زاویه و به شیوههای متفاوتی میتوان وصف کرد؛ لذا مثل خود اثر هنری شرح واحدی ندارد. به عبارتی وقتی هنر برای عرضهی خود نسخهی ثابتی ندارد تعریف نقد آن هم در یک قالب نمیگنجد.
در اثر هنری گاه به لایه هایی از متن بر میخوریم که صرفاً از راه نقد، معنا و مفهوم پیدا میکنند. امّا فراتر از آن به لایههای تاریکتر و مبهمتری هم میرسیم که خالقش گرچه در ارائهی آن نقش داشته اما اطلاع و آگاهی از مفهومِ چندگانهاش نداشته است. پس منتقد با «کشف» به آن بخشها پی میبرد و مفهوم آن را «خلق» میکند. به معنای دیگر در خلق اثر با خالق متن شریک است. با استناد به این رابطه متقابل میتوان استنتاج کرد نقد متون مثل خود متون (رمان، داستان، شعر و …) در ردیف آثار هنریاند. از همین رو مثل سایر علوم نیست که صرفاً از راه تحصیلات کسب شود و حتی تجربه، ابتکار و خلاقیت هم بهتنهایی کافی نخواهد بود.
همهی این الزامات افزون بر پژوهش علمی در سطوح بالا (که ذکر آن رفت) میتواند منتقدی را تربیت کند که در مسائل پیچیده و پرتنوع آن صاحبنظر باشد و اجازه پیدا کند دست به تألیف و تولید کتابهای مرجع بزند. به بیان خلاصهتر تجربه، علم و ابتکار باید تنگاتنگ هم برای یک منتقد از راه درستی طی شود. توجه به این نکته مهم است که اگر راه حرفهای بودن در این هنر از کلاف در هم پیچ و سختیهای سرسامآور نمی گذشت استادان برجستهی آن در این کشور پهناور عده قلیلی نبودند. چسبندگی و وابستگی این علوم و حرفه به فلسفه و ادبیات غرب خود گواه بر اسرار پیچیدهی آن دارد که پیشرفت در آن بدون آشنایی به زبان و تسلط بر تاریخچه و ادبیاتِ محل شکلگیری آن میسر نیست.
ابتکار در بومیکردن تألیف این نوع کتابهای مرجع (دو جلدی نظریه و نقد ادبی: درسنامهای میان رشتهای) که بتوان از روی آن نقد ادبی را فرا گرفت و در ردیف کتابهای دانشگاهی دستهبندی و با جوایز متعدد آن را ستایش و تحسین کرد، نشان از این دارد که نویسندهاش توانسته آن را از این مسیر سخت و پرتلاطم به سلامت عبور دهد.
از سایر مزایای نقد که بگذریم تأثیر و سود نقد تنها کمک به درک و فهم متون ادبی نیست، بلکه تربیت منتقدین از دیگر دستاوردهای آن است. اگر امروز از رمانها و داستانهای مدرن به خوبی استقبال میشود صرفاً به این دلیل نیست که چون در عصر مدرن هستیم این آثار اغلب تولید و دیده میشوند بلکه بخش عمدهی آن به این دلیل است که مخاطبان معنا و مفهوم آن را به خوبی درک میکنند و قدرت تحلیل پیدا کردهاند. نقد داستانهای مدرن نویسندهی صاحبسبکی همچون سناپور که از طرف پاینده صورت گرفته است تأثیر بسزایی روی استقبال مخاطبان و دیده و خوانده شدن این نوع آثار دارد.
ادامه خواندن “یادداشت مهدی میرابی در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)”
