آقای دکتر، جایگاه نقد ادبی در کشور ما کجاست و چقدر آموزش این مهارت ادبی میتواند به غنای ادبیات و به خصوص عرصه رمان کمک کند؟
پاینده: نقد ادبی هنوز به صورت رشتهای مستقل در دانشگاههای ما ایجاد نشده است. توجه داشته باشید که من از لزوم ایجاد یک «رشته» صحبت میکنم و نه ایجاد یک «گرایش» در چهارچوب رشتههای موجود. فقدان این رشته باعث شده است که اشخاص مختلف خود را منتقد ادبی محسوب کنند و تحت همین نام در محافل دانشگاهی، فرهنگی و ادبی و نیز بخصوص در مطبوعات فعالیت داشته باشند. این وضعیت مانند این است که هنوز رشتهی دندانپزشکی در دانشگاههای علوم پزشکی تأسیس نشده باشد و لذا دندانسازان خود را دندانپزشک معرفی کنند و حتی با زدن تابلو و افتتاح مطب، در این حرفه کسب درآمد هم بکنند. البته نقد ادبی در حال حاضر در دانشگاههای ما تدریس میشود، اما به صورت واحدهایی پراکنده در رشتههای مختلف هنر و علوم انسانی. برای مثال، دانشجویان رشتهی مترجمی انگلیسی در مقطع فوقلیسانس درسی با عنوان «نقد کاربردی» دارند. به طریق اولی، دانشجویان فلسفهی هنر هم در دو مقطع فوقلیسانس و دکتری درس نقد ادبی میگذرانند. هنوز در فوقلیسانس یا دکتری رشتهی زبان و ادبیات فارسی درس نقد ادبی برای دانشجویان در نظر گرفته نشده است. البته بسیاری از استادان جوانتر، بخصوص در دانشگاههای شهرستانها، ابتکار را به دست گرفتهاند و در درسهایی مانند «سمینار» نقد ادبی تدریس میکنند، اما مشکل این دسته از مدرسان هم این است که چون خودشان در رشتهشان هیچ درسی در زمینهی نقد ادبی نگذراندهاند، تدریس آنها بیشتر نشاندهندهی علاقهشان به این حوزه از مطالعات ادبی است و نه دانش عمیقی که از استاد نقد ادبی انتظار میرود. در خصوص تأثیر آموزش نقد ادبی بر غنای ادبیات باید بگویم که اگر نظریهها و نقد ادبی از راه آموزش نظاممند در آکادمی به جامعهی ادبی معرفی میشد، قاعدتاً کسانی که از درون همین جامعهی ادبی دست به آفرینش آثار ادبی میزنند، میتوانستند از آگاهیهای خود برای خلق آثار غنیتر و تأملانگیزتر بهره ببرند. در زمانهی پیچیدهای که ما در آن زندگی میکنیم، نمیشود به سادگی و سهولت گفت که «شاعران و نویسندگان با استفاده از شهود و استعداد اثر ادبی خلق میکنند». این تلقی، بسیار سادهپندارانه و کاهنده است. رماننویس زمانهی ما رصدکنندهی تحولات فرهنگی و اجتماعی است و از این رو باید با نظریههای جدید در حوزهی نقد آشنا باشد تا با نگاهی کاملاً تخصصی واقعیتهای پیرامونش را تجزیهوتحلیل و در آثارش بازنمایی کند. بهترین رماننویسان ما در گذشته از چنین دانش نظریای برخوردار بودند. برای مثال، نگاه کنید به خاطرات مصطفی فرزانه از هدایت و نکاتی که او دربارهی اطلاع هدایت از پُرطرفدارترین جریانهای ادبی مدرن در زمانهی خودش میگوید.
وقتی در کلاسهای شما شرکت میکردم، یکی از تأکیدهایی که داشتید این بود که داستان کوتاه بچههای ایران کم از نمونههای خارجی ندارد. دربارهی چرایی این مسئله توضیح میدهید؟
پاینده: نقلقول شما از من نیاز به تدقیق دارد. گزارهی من این بوده که برخی از داستانهای کوتاه نویسندگان ایرانی بسیار صناعتمند است و میشود آنها را با بهترین نمونههای این ژانر در اروپا مقایسه کرد. این گزاره بر این تصور که داستانهای کوتاه ایرانی چیزی از نمونههای خارجی کم ندارد، صحّه نمیگذارد. اما دربارهی خوش درخشیدن داستان کوتاه در ایران، بویژه در قیاس با رمان، عقیدهی من این است که این ژانر به علت نزدیک بودنش به شعر، با توانمندیهای کهنالگویی نویسندگان ما بهتر تطبیق میکند. همانطور که میدانید، داستان کوتاه را به علت موجز بودن، با شعر (بخصوص شعر غنایی) مقایسه کردهاند. در شعر غنایی، استعاره صناعتی راهبردی است. مقصودم از «صناعت راهبردی» این است که در این نوع شعر، نباید استعاره را صرفاً یک آرایهی ادبی دانست. استعاره به شاعر غنایینویس امکان میدهد معنای تلویحی شعرش را تا حد ممکن به صورت فشرده بیان کند و نیازی به شرحوبسط نداشته باشد. اصولاً شعر غنایی وقتی تأثیرگذارتر است که شاعر احساسات و فضای فکریاش را به تفصیل توضیح ندهد، بلکه آن احساسات و حالوهوای روحی و فکری را با موجزترین صور خیال بازنمایی کند. در داستان کوتاه نیز عیناً همینطور است. نویسندهی داستان کوتاه باید از موقعیتهای استعاری، شخصیتهای استعاری و حتی مکانهای استعاری به عنوان عناصر داستانش استفاده کند تا داستانش پُرمعناتر و دلالتهای آن بیشتر شود. ایجاز اصل اولوآخرِ داستان کوتاه است. از این حیث، کار نویسندهی داستان کوتاه بسیار به کار شاعر غنایینویس شباهت دارد. هر دو باید از زبان ایماژ استفاده کنند تا مراودهای ضمنی بین متن و خواننده برقرار شود. به همین سبب است که نخستین نظریههای داستان کوتاه را هم کسی مانند ادگار الن پو مطرح کرد که در واقع یک شاعر بود. وقتی میگوییم که برای نوشتن داستان کوتاه، تخیل شاعرانه یا بیان شعری لازم است، معلوم میشود که چرا ژانر داستان کوتاه در ایران نسبتاً موفقتر از رمان بوده است. اصولاً پیکرهی اصلی ادبیات ما را شعر تشکیل میدهد. شعر در عمیقترین لایههای ناخودآگاه جمعی ما قرار دارد. این موضوع، اگر از منظر مطالعات فرهنگی و نقد ادبی به آگهیهای تجاری نگاه کنیم، درخور توجه است که امروز وقتی میخواهند کالایی را در کشور ما تبلیغ کنند، برای بیان ویژگیهای آن کالا یا مزیّتهایش از شعر استفاده میکنند. بسیاری از ضربالمثلهایی که حتی عامیترین و تحصیلنکردهترین مردم در گفتارشان به کار میبرند، در واقع ابیاتی از شعرهای کهن فارسیاند. شعر با روح و روان ما ایرانیان سرشته شده است. با این حساب، نباید تعجب کرد که داستان کوتاه (یعنی نوع ادبیای که بیشترین قرابت را با شعر دارد) در فرهنگ و ادبیات ما توانسته است به این خوبی تولید شود و جایگاه شایستهی خود را در پیکرهی کلی ادبیات معاصر پیدا کند.
ادامه خواندن “مصاحبه دربارهی ادبیات معاصر فارسی و نقد ادبی”

