نخستین نشست تخصصی گروه «فرهنگ، تاریخ و پژوهشهای میانرشتهای» با عنوان «تاریخگرایی نوین (نوتاریخیتگرایی)» با حضور حسین پاینده، دکتر حسین مصباحیان و دکتر داریوش رحمانیان روز دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵ در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد. آنچه در زیر میخوانید، گزارش محسن آزموده از سخنرانیهای ایرادشده در این نشست است که در روزنامهی «اعتماد» و سایت «فرهنگ امروز» منتشر شده.
فرهنگ امروز/محسن آزموده:
نگاه به تاریخ به منزله روایت طابق النعل بالنعل با واقعیت عینی و گزارشی از «آنچه واقعا رخ داده است»، امروز دیگر طرفدار ندارد و تاریخنگاران و اهالی تاریخ دیگر به دنبال روایتی کلان و یکدستساز نیستند که با آن همه پراکندگی و تکثر و تنوع واقعیت بیرونی را یک کاسه کنند، به بهای حذف و طرد و مسکوت گذاشتن بخشهایی که در چارچوبهای پیشینی جا نمیگیرند و به این بهانه پوسیده که اینها مهم نیستند! بگذریم که تاریخگرایان جدید منکر حقیقت تاریخی هستند و همه تاریخ را روایت تاریخ میخوانند. نخستین نشست فرهنگ، تاریخ و پژوهشهای میان رشتهای در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات به یکی از این رویکردهای نوین به تاریخ با عنوان تاریخگرایی نوین (نو تاریخیتگرایی) اختصاص داشت. در این نشست حسین پاینده به متفکران برجستهای که بر این جریان فکری تاثیرگذار بودهاند، پرداخت، حسین مصباحیان ضمن بیان برخی ویژگیهای این جریان نسبت آن با فلسفه معاصر و داریوش رحمانیان برخی وجوه این رویکرد نو را بررسید.
۱. تاریخگرایی نوین
حسین پاینده
استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی
حسین پاینده پس از اشاره به ضرورت همکاریهای میان رشتهای و تاکید بر اینکه شکلگیری حلقه فرهنگ، تاریخ و پژوهشهای میان رشتهای تحقق آرزوی دیرینه او در این زمینه بوده، بحث خود را با طرح این پرسش آغاز کرد که چرا صحبت کردن از تاریخگرایی نوین برای جامعه امروز ما ضرورت دارد و معرفی این تفکر در حوزه علوم انسانی چه پیامدهای گستردهای برای ما به دنبال خواهد داشت و گفت: در بحث حاضر به یکی، دو تا از شالودههای این موضوع میپردازم تا نشان دهم که چگونه موضوعی که ریشه در فلسفه دارد، تبدیل به دیدگاهی راجع به پژوهیدن تاریخ شده و از آنجا وارد حوزه نظریه و نقد ادبی شده است چندان که منتقدان ادبی دههی ٨٠ به بعد خود را ناگزیر از آشنایی با این رویکرد نوین میدانستند. پاینده تاکید کرد: راجع به تاریخ همواره موضوعی مهم در مطالعات علوم انسانی و بالاخص ادبیات بوده است، اما پسوند «نوین» حکایت از این دارد که چه بسا پایههای فکری متفکران علوم انسانی در خصوص تاریخ دستخوش تغییر شده است. این نگاه را در این جمله میتوان خلاصه کرد که بین «تاریخ» و «گذشته» باید تمایز قایل شویم، در حالی که معمولا این دو مترادف تلقی میشوند، در حالی که نگاه تاریخنگاران جدید چنین نیست و ایشان تمایز مهمی میان این دو قایل میشوند. برای فهم این تمایز باید به دو متفکر تاثیرگذار بازگردیم، نخست نیچه و دیگری فوکو. هر کدام از این دو متفکر یکی در اواخر قرن نوزدهم میلادی و دیگری در اواسط قرن بیستم تاثیر بسزایی در شکلگیری تفکر نوینی داشتند که شالوده تاریخگرایی جدید داشت.
نیچه و تاریخ
پاینده در ادامه به نگاه نیچه به تاریخ اشاره کرد و گفت: از منظر نیچه معرفت تاریخی، همواره معرفتی نظرگاهی و مبتنی بر perspective است. مطابق با معرفتشناسی ضد پوزیتیویستی نیچه، شناخت همواره با واسطه مفاهیم و تفسیر برای سوژه امکانپذیر میشود، به بیان دیگر معرفت هیچوقت مبین حقایق بیواسطه نیست. بنابراین شناخت هر چیزی مثل رویدادهای تاریخی یا آثار هنری یا… از منظر نیچه برابر است با تفسیر آن چیز. تاریخنگاران و کتابهای تاریخ هرگز نمیتوانند حقایق مطلق تاریخی یا شناختی عینی از تاریخ به دست دهند. آنچه در کتابهای تاریخ میخوانیم، چشماندازی است که بر روی تاریخ باز میشود نه خود تاریخ و این چشمانداز بر اساس ذهنیت تاریخدانان گشوده میشود.
پاینده تاکید کرد: اغلب به این عبارت بر میخوریم که این یک حقیقت تاریخی است، در حالی که از منظر نیچه حقایق تاریخی از نظرگاههایی بر میآیند که بر حقیقی بودن آن رویدادهای تاریخی مهر تایید زدهاند، وگرنه حقیقت واجد ذات یا جوهر ثابتی نیست. در گفتهها یا نوشتههای تاریخنگاران، حقایقی منعکس میشود که اصحاب قدرت برای حفظ منافع خودشان آن را به آن عنوان حقیقت تعریف کردهاند. نیچه با رویکردی که تاریخ را زنجیرهای از وقایع علی میداند، مخالف است و نوشتن تاریخ را برابر با تاریخنگاری (historiography) نمیداند. او نگاهی تبارشناختی نسبت به تاریخ دارد که مطابق با آن ارزشهای انسانی در طول تاریخ دایما در حال تجدیدنظر شدن و بازتفسیر شدن هستند. برابر با این دیدگاه نباید سیر تغییر و تحول این ارزشها را به شرحی از وقایعی که حلقههای یک زنجیره علت و معلولی هستند، فروبکاهیم. این روشی است که در کتابهای تاریخنگارانه اتخاذ میشود.
فوکو و تاریخ
پاینده دیدگاه مبتنی بر چشماندازگرایی نیچه را با بحث میشل فوکو ذیل عنوان شناختمان مرتبط دانست و سپس به بحث از گفتمان در نگاه فوکو پرداخت و گفت: مطابق با میشل فوکو «حقیقت تاریخی» ثابت نیست، بلکه بر حسب گفتمانهای مختلف دایما در حال تعدیل شدن است، همان محو و پدیدارشدنی که نیچه به عبارتی دیگر از آن سخن گفته بود. بنابراین هرگز نمیشود حقیقت را یکبار و برای همیشه تبیین کرد. فوکو این معرفتشناسی ضدپوزیتویستی را چنین تکمیل میکند که میگوید در پس هر حقیقتی یک گفتمان نهفته است که آن را قابل فهم کرده است. او هم معتقد به سیر خطی در تاریخ نیست و برای آن غایتی متعالی متصور نیست. از دید او آنچه «حقیقت تاریخی» تلقی میشود، ممکن است در برههای دیگر حقیقتی متفاوت تلقی شود. در نتیجه هر دورهای یک گفتمان خاص که مسلط است، رویدادهای تاریخی را بر اساس آن گفتمان تفسیر و در واقع بازتفسیر میکند. یعنی همچنان که ملاکهای ارزیابی نیکی و شر متغیر هستند، ارزیابیهایمان از رفتار نیک و اعمال شرورانه نیز در تاریخ متغیر هستند. یعنی امر هنجارین (normal) همواره به کنشی اطلاق میشود که با معیارهای گفتمانی مجاز شمرده میشود که اگر از آن تخطی کنیم، از گفتمان خارج شدهایم.
پاینده گفت: فوکو استدلال میکند که انسانها در هر دورهای با شناختمان (episteme) همان دوره فکر میکنند و در غیر این صورت افکار و سخنان شان نابهنجار (abnormal) تلقی میشود. او نخست در کتاب نظم اشیا اصطلاح شناختمان را به کار برد. شناختمان مجموعهای از مفروضات بنیادین درباره ماهیت دانش است که در هر برههای از تاریخ شکل میگیرد. او چگونگی کسب و انتظام دادن به دانش و اشاعه آن را شناختمان مینامد. بر این اساس مطابق با دیدگاه فوکو اگر مورخی تاریخ یک جنگ را ثبت کرده و یکی از فرماندهان را به علت نوع فرماندهیاش در آن جنگ رشید خوانده، مفهوم رشادت بر حسب قواعدی در آن کتاب تاریخ به کار رفته که شناختمان آن جامعه آن را تعریف کرده است. یعنی مورخ نمیتواند مفهوم شناختمان را به صورت خودخواسته (arbitrary) تغییر بدهد. شناختمان بر تعریفهای ارایه شده توسط نهادهای خاص صحّه میگذارد و با این صحّه گذاشتن معیار یا چارچوبی برای کاربرد این مفهوم تعیین میکند و خروج از این چارچوب شناختمانی (epistemic) امکانپذیر نیست. در نتیجه میتوان گفت صحت و سقم گزارههایی که راجع به تاریخ بیان میشود، بر اساس میزان پایبندیشان بر ملاکهای گفتمانی ارزیابی میشود. بنابراین هیچ کتاب تاریخی را نمیتوان بیانگر حقیقت محض و عین واقعیت خواند.
متنی کردن گذشته
پاینده گفت: با این انقلاب فلسفی که از آرای نیچه و فوکو بر آمده، تاریخگرایان نوین با اصطلاح «روح زمانه» نیز مشکل دارند. نتیجه مهم دیگر این است که مطابق با دیدگاه تاریخگرایان نوین، شناخت دقیق از تاریخ ناممکن است. تاریخگرایان سنتی معتقد بودند اگر کسی صادقانه منابع موجود از تاریخ را بررسی کند و بدون نظر خاصی فقط آنها را بیان کند، عین حقیقت را به مخاطبانی از نسلهای بعدی منتقل کرده است، اما لوئیس مانتروز از نظریه پردازان اصلی تاریخگرایی نوین در مقالهای میگوید که نمیتوانیم شناخت کامل و موثقی از گذشته به دست آوریم، یعنی نمیتوانیم زندگانی مادی جامعهای را بدون واسطه نشانههای متنی (textual) جامعه مورد نظر بشناسیم. از منظر تاریخگرایان نوین هر شرح تاریخی شکلی از متنی کردن گذشته است. گذشته دسترسناپذیر است و آنچه تاریخ میخوانیم، گذشته متنیشدهای است که از ذهنیت یک مورخ گذشته است و بنابراین تاریخ هرگز برابر با گذشته نیست. تمام کتابهای گذشته تاریخ گذشته را تبدیل به روایت میکنند و از این حیث شباهت به شعرهای روایی یا رمان و داستان دارند.
پاینده در ادامه در مقام ارایه مثالی از شکلگیری یک روایت تاریخی درباره یک واقعه با اشاره به هویت تاریخی ساختمان پلاسکو به روایتهای متعدد از چشماندازههای متفاوتی که از این فروپاشی تراژیک رخ داد، پرداخت و گفت: این روایتها و شرحها (accounts) از این فروپاشی ضرورتا در پیوند با نگاه گفتمانی راوی از گذشته این ساختمان و رویدادهای آن روز و … است. مسئله صداقت نیست، یعنی بحث از تاریخنگار دروغگو و صادق نیست و چنین رویکردی سادهانگارانه است. بحث بر سر بیان گفتمانی و متکثر است.
تاریخ در پرتو ادبیات
پاینده در پایان به رابطه این دیدگاه تاریخنگارانه جدید با نقد ادبی پرداخت و گفت: در گذشته گفته میشد هر اثر ادبی را باید در ظرف (container) تاریخی آن تفسیر کرد و از روح زمانه در هر دورهای سخن گفته میشد. تاریخ نیز یا کلان (تاریخ عمومی جامعه) بود یا خرد (تاریخ شخصی شاعر یا نویسنده) و دومی را تابع اولی میخواندیم. زندگینامه را نیز از حیث تاریخی در نظر میگرفتیم. اما امروزه به پیروی از تاریخنگاران جدید آثار ادبی تاریخ کلان تاریخ گفتمانی و تاریخ قدرت است، اما وظیفه نقد ادبی پرداختن به خردهگفتمانهای مغلوب و مسکوت است، یعنی پژوهشگر ادبیات امروزه باید ببیند با وجود گفتمان غالب در دورههای مختلف تاریخی چه گفتمانهایی ساکت پنداشته شده بودند. در پایان اینکه فقط تاریخ نیست که ادبیات را قابل فهم میکند، بلکه ادبیات نیز به تاریخ شکل میدهد، یعنی متون ادبی در برگیرندهی گفتمانهایی هستند که وقتی نشر پیدا میکنند و در ذهنیت خوانندگان پژواک پیدا میکنند، میتوانند بر تاریخ اثر بگذارند. بنابر این، بر خلاف سخن تاریخنگاران سنتی که میگفتند ادبیات را در پرتو تاریخ بفهمیم، تاریخگرایان نوین معتقدند تاریخ را از جمله در پرتو ادبیات میتوان فهمید. ادامه خواندن “گزارشی از نشست علمی «تاریخگرایی نوین» در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات”
