رساله‌خوارها در دانشگاه: گفت‌وگو با دکتر هدایت علوی تبار

اشاره:

آنچه در پی می‌آید، متن مصاحبه‌ی دکتر هدایت علوی‌تبار (دانشیار فلسفه‌ی غرب در دانشگاه علامه طباطبائی) درباره‌ی وضعیت پایان‌نامه‌های علوم انسانی در دانشگاه‌های ایران است که در روزنامه‌ی دنیای اقتصاد (به تاریخ ۱۳ آبان ۱۳۹۵) منتشر شد. شاید در نگاه اول کمی تعجب‌آور باشد که استادی متخصص در فلسفه با نشریه‌ای گفت‌وگو کند که، دست‌کم به دلیل عنوانش، نامرتبط با حوزه‌ی تخصصی او به نظر می‌رسد. اما در توضیح باید گفت که اولاً روزنامه‌ی دنیای اقتصاد، برخلاف آنچه از عنوانش برمی‌آید، صرفاً به موضوعات اقتصادی نمی‌پردازد بلکه نگاهی هم به مسائل فرهنگی و اجتماعی دارد؛ ثانیاً، همان‌طور که خودِ دکتر علوی‌تبار نیز در این مصاحبه اشاره می‌کند، پایان‌نامه‌نویسی در دانشگاه‌های ما اکنون به فعالیتی اقتصادی تبدیل شده است: هم برای برخی از استادانی که هیچ تخصص و دانشی در زمینه‌ی موضوع پایان‌نامه‌ی دانشجو ندارند اما به راحتی راهنمایی آن را به عهده می‌گیرند، و هم برای صنف جدیدی به نام «پایان‌نامه‌نویسان». این صنف از اشخاصی تشکیل شده است که به طور حرفه‌ای در زمینه‌های مختلف علوم انسانی برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی پایان‌نامه‌ی فوق‌لیسانس و رساله‌ی دکتری می‌نویسند و از این راه کسب درآمد می‌کنند. موازی با این اشخاص، که به گمانم افراد کتاب‌خوانده و بسیار مطلعی هستند، انواع‌واقسام مؤسسات شبه‌پژوهشی هم به طور آشکار به کار سرقت علمی و دست‌وپا کردن پایان‌نامه اشتغال دارند (اشتغال به مفهوم لغوی کلمه؛ به عبارت دیگر، سرقت علمی، حرفه‌ی تخصصی این مؤسسات است). اطلاعیه‌ها و «دادزن‌های» این مؤسسات را در خیابان انقلاب، مقابل دانشگاه تهران، می‌توانید ببینید. این مؤسسات همچنین روی دیوار دانشکده‌ها و ساختمان‌های اطراف دانشگاه‌ها و حتی روی کف پیاده‌رو، تبلیغات‌شان را می‌نویسند و ظاهراً از پیگیرد قانونی هراسی ندارند (شاید به این سبب که مدیران دانشکده‌ها دستور نمی‌دهند که دست‌کم پوسترهای تبلیغی این قبیل مؤسسات از دیوارهای دانشکده برداشته شود یا نوشته‌های مشابهِ بزرگ روی دیوارها یا روی کف پیادروها را پاک کنند). این فعالیت ضدعلمی و غیرقانونی برای کسانی که به هر شکل در آن دخیل هستند، سود هنگفتی هم دارد. گردش مالی در این حوزه یقیناً جزو فعالیت‌های کاذب اقتصادی محسوب می‌شود و برای کشور و جامعه‌ی ما چیزی جز ضرر و زیان به دنبال ندارد. در این وضعیت، اکثر اعضای هیأت علمی در باره‌ی این موضوع سکوت پیشه کرده‌اند. سرقت علمی، آن هم به شکل رسمی (خرید پایان‌نامه)، هیچ سنخیتی با فعالیت‌های علمی و پژوهشی ندارد، اما شگفتا که این مؤسسات حتی برای مقالات موسوم به «علمی‌ـ‌پژوهشی» هم سفارش قبول می‌کنند. این شاید به صحنه‌ای در یک رمان یا فیلمی سوررئالیستی شباهت داشته باشد که کسی با تلفن، یا از طریق سایت اینترنتی، هم پیتزا سفارش بدهد و هم یک رساله‌ی دکتری. این واقعیت‌های تلخ را اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها می‌دانند، اما برخی از ایشان در همدستی با «صنفی» که پیشتر اشاره شد، بر این فعالیت ضدعلمی چشم می‌بندند تا از منافع مادیِ کلانِ راهنمایی و مشاوره و داوریِ همین پایان‌نامه‌ها و رساله‌های سرتاپا سرقتی منتفع شوند. البته در میان اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها یقیناً اشخاص عالِم و پژوهشگری هم هستند که به سبب برخورداری از شرافتی علمی و با هدف اعتلای کشور و جامعه‌ی خود، از سهیم شدن در این جریان ضدعلمی خودداری می‌کنند. همه‌ی کسانی که خواهان سربلندی کشور خود هستند، به هر نحو ممکن باید با فعالیت‌های غیرقانونی مؤسساتی که رسماً پایان‌نامه و رساله می‌فروشند مقابله کنند. بازنشر مصاحبه‌ی دکتر علوی‌تبار که ابعادی از این جریان فاسد و حتی می‌توان گفت ضدملی را باز می‌کند، با همین هدف صورت می‌گیرد.


پیش از آنکه وارد بحث آسیب شناسی شویم، شاید بهتر باشد در رابطه با ماهیت پایان‌نامه پرسش کنیم، اساسا نقش، جایگاه و اهمیت نگارش پایان‌نامه در نظام آموزش عالی کجا است؟

دکتر علوی‌تبار:‌ ابتدا باید اشاره کنم که پرداختن روزنامه «دنیای اقتصاد» به موضوع پایان‌نامه کاملا مناسب و به‌جا است، زیرا امروزه در کشور ما پایان‌نامه بیش از آنکه فعالیتی علمی باشد فعالیتی اقتصادی است. اما در پاسخ به این پرسش باید بگویم بخشی از نظام دانشگاه ما به آموزش اختصاص دارد. در این بخش استادان مطالبی را در کلاس به دانشجویان می‌آموزند اما از آنجا که واحدهای دانشگاه محدود است و این واحدها نیز در نیمسال‌هایی ارائه می‌شوند که از لحاظ زمانی محدود هستند اگر قرار باشد دانشجو به آنچه در کلاس آموزش داده می‌شود اکتفا کند مطلب چندانی عایدش نمی‌شود. به همین دلیل است که استادان در کلاس‌های خود به دانشجویان تحقیق می‌دهند و دانشجویان تحصیلات تکمیلی ملزم هستند برای فارغ‌التحصیل شدن پایان‌نامه بنویسند. بنابراین هدف از نگارش تحقیق یا پایان‌نامه این است که دانشجویان با منابع آشنا شوند و به تدریج توانایی استنباط مطلب را از منابع گوناگون به دست آورند. در این صورت آنان می‌توانند از طریق پژوهش به مطالبی که در کلاس درس آموخته‌اند بیفزایند.

انتظاری که معمولا از یک دانشجو درون نظام آموزشی در رابطه با نگارش پایان‌نامه وجود دارد چیست و دانشگاه چه امکاناتی را در این رابطه در اختیار او قرار می‌دهد؟

دکتر علوی‌تبار:‌ انتظار نظام آموزشی مشخص است. نظام آموزشی مایل است که دانشجو پایان‌نامه‌ای با کیفیت مطلوب ارائه دهد. اما باید دید امکاناتی که در اختیار دانشجو قرار می‌دهیم متناسب با انتظاراتی که از او داریم هست یا نه. امکاناتی که در ایران در اختیار دانشجو قرار می‌گیرد واقعا محدود است. این امکانات در حد استفاده از کتابخانه دانشگاه و از طریق طرح غدیر، استفاده از کتابخانه سایر دانشگاه‌ها است. با توجه به اینکه بیشتر منابع برای نگارش پایان‌نامه (به ویژه پایان‌نامه دکترا) به زبان خارجی است و بسیاری از آنها در کتابخانه‌های داخل کشور یافت نمی‌شود دانشجویان از این جهت دچار مشکل هستند. امکانات دانشگاه‌های ما از این جهت قابل قیاس با دانشگاه‌های معتبر جهان نیست. این دانشگاه‌ها با برخی از سایت‌های پژوهشی قرارداد دارند. دانشجو برای نوشتن پایان‌نامه یا هر تحقیق دیگری ابتدا به یکی از این سایت‌ها مراجعه و موضوع تحقیق خود را جست‌وجو می‌کند. سایت همه منابع را درباره آن موضوع اعم از کتاب، مقاله، فیلم، پایان‌نامه، مصاحبه و غیره فهرست می‌کند، فهرستی که به‌صورت‌های گوناگون و براساس نیاز دانشجو قابل تنظیم مجدد است. در مرحله بعد دانشجو هر کدام از منابعی را که لازم دارد به کتابخانه دانشگاه سفارش می‌دهد و دانشگاه موظف است همه آن منابع را به‌صورت رایگان برای او فراهم کند. اگر برخی از این منابع در داخل کشور موجود نباشند دانشگاه باید از خارج آنها را تهیه کند. من پایان‌نامه دکترایم را در کشور کانادا نوشتم اما بسیاری از منابع را از دانشگاه‌های آمریکا برایم آوردند. نکته جالب سرعت عمل در تهیه منابع است. منابع داخل آن کشور ظرف چند روز و منابع خارج کشور ظرف حداکثر دو هفته در اختیار دانشجو قرار داده می‌شود. این قبیل دانشگاه‌ها برای هر پژوهشگری حکم بهشت را دارند زیرا هر آنچه برای پژوهش لازم دارند در اختیارشان قرار داده می‌شود.

یکی دیگر از امکاناتی که در اختیار دانشجویان دکترا در کشورهای پیشرفته قرار می‌گیرد سفر مطالعاتی به کشوری دیگر است. در کشور ما نیز از سال‌های دور این امکان برای دانشجویان دکترا فراهم بوده است اما به جای آنکه هر چه به جلو می‌رویم این سفرها تسهیل شود تا تعداد بیشتری از دانشجویان امکان استفاده از آن را داشته باشند، در جهتی معکوس در حرکتیم و در سال‌های اخیر قوانین دست و پاگیری در این زمینه وضع شده است. همچنین حمایت‌های مالی که دانشگاه‌های معتبر دنیا از دانشجویان، به ویژه در مقطع دکترا، می‌کنند بسیار بیشتر از دانشگاه‌های ما است.

چه فاصله‌ای میان فارغ‌التحصیل از یک رشته آموزشی و یک متخصص وجود دارد و این خلأ احتمالی از کجا ناشی می‌شود؟

دکتر علوی‌تبار:‌ اگر بحث را به حوزه علوم انسانی محدود کنیم باید گفت که اغلب فارغ‌التحصیل‌های این حوزه در رشته‌های خود متخصص نیستند. این امر علل گوناگونی دارد که به علت مجال اندک این مصاحبه فقط به یکی از مهم‌ترین آنها، یعنی سهل‌گیری در نظام آموزشی کشور اشاره می‌کنم. در گذشته گفته می‌شد که دانشگاه‌های ‌ما مانند قیف هستند که یک سرش، یعنی ورود به دانشگاه، تنگ و سر دیگر آن، یعنی خروج از دانشگاه، گشاد است. این قیف امروزه به علت پذیرش انبوه دانشجو به استوانه تبدیل شده که هر دو سرش گشاد است. در دانشگاه‌های ما، برخلاف دانشگاه‌های معتبر در کشورهای پیشرفته، سخت‌گیری‌های لازم برای اینکه دانشجو به متخصص تبدیل شود وجود ندارد. کار ما در دانشگاه بیشتر شبیه «سری دوزی» است و تصور می‌کنیم که باید هر چه سریع‌تر دانش‌آموز را به دانشجو و دانشجو را به فارغ‌التحصیل تبدیل کنیم. در کشورهای پیشرفته بسیاری از کسانی که وارد دانشگاه می‌شوند نمی‌توانند مسیر دشوار تحصیل را به پایان برسانند اما در کشور ما دانشجو می‌تواند تقریبا هیچ چیز یاد نگیرد و فارغ‌التحصیل نیز بشود. البته بسیاری از دانشجویان از این موضوع ناراحت نیستند زیرا به دانشگاه نیامده‌اند تا چیزی یاد بگیرند و متخصص شوند بلکه آمده‌اند تا فارغ‌التحصیل شوند.

رابطه بین استاد و دانشجو را در فرآیند نگارش پایان‌نامه تا چه میزان تابعی از تلاش برای توسعه دانش می‌دانید؟

دکتر علوی‌تبار:‌ دانشجویانی که با انگیزه علمی وارد دانشگاه شده‌اند معیارشان در انتخاب راهنمای پایان‌نامه سواد استاد است. می‌توان انتظار داشت که اینگونه پایان‌نامه‌ها کمکی به توسعه دانش بکنند. ولی دانشجویانی که هدفشان صرفا گرفتن مدرک است و متاسفانه باید اذعان کرد که اکثریت را تشکیل می‌دهند جذب استادانی می‌شوند که سخت‌گیری نمی‌کنند و دانشجو می‌تواند به راحتی پایان‌نامه‌ای کم‌مایه را با نمره بالایی بگذراند. به همین علت بازار استادان سهل‌گیر گرم است و در خط تولید فارغ‌التحصیل به کار مشغولند.

به نظر شما شرایط کنونی نگارش پایان‌نامه بیشتر ناشی از نقص قانون و ضعف نهادهای تصمیم‌گیری است یا عملکرد دانشگاهیان؟

دکتر علوی‌تبار:‌ هر دو عامل موثر هستند. من عملکرد استادان را در زمینه پایان‌نامه در مقاله‌ای که سال گذشته در همین ایام به چاپ رسید آسیب‌شناسی کردم. در اینجا به اختصار به برخی از قوانین نادرست می‌پردازم: در گذشته مجموع تدریس موظف، تدریس اضافی و راهنمایی و مشاوره پایان‌نامه برای هر استاد در هر نیمسال حداکثر ۲۰ ساعت بود ولی در دولت گذشته این میزان به ۳۰ ساعت افزایش پیدا کرد که اگر ۹ ساعت تابستان را هم به حساب آوریم در مجموع در یک سال به ۶۹ ساعت بالغ می‌شود. این عدد قابل توجه است و به استاد اجازه می‌دهد که راهنمایی و مشاوره تعداد زیادی پایان‌نامه را بر عهده گیرد. این در حالی است که داوری‌ پایان‌نامه‌ها در این ۶۹ ساعت لحاظ نمی‌شود و حساب جداگانه‌ای دارد. به اینها باید پایان‌نامه‌هایی را که استاد خارج از دانشگاه خود می‌گیرد اضافه کرد. اگر دانشگاه می‌خواهد پایان‌نامه‌هایی با کیفیت مطلوب داشته باشد باید این قانون را به وضعیت سابق بازگرداند تا استادان نتوانند همزمان راهنما و مشاور تعداد زیادی پایان‌نامه باشند. سال گذشته در خبرنامه یکی از دانشگاه‌ها خواندم که عضو هیات علمی آن دانشگاه به‌عنوان استاد نمونه کشوری برگزیده شده است. در خبرنامه نوشته بود که استاد مذکور علاوه بر تعداد زیادی کتاب و طرح پژوهشی و ۵۴۱ مقاله علمی پژوهشی داخلی و خارجی، «۱۵۰۰ مورد راهنمایی پایان‌نامه و رساله دانشجویی را در کارنامه خود دارد.» فکر می‌کنم این اعداد گویا هستند و نیازی به توضیح نیست.

اخیراً به استادان بازنشسته با رتبه استادتمام اجازه داده شده تا علاوه بر ۱۰ ساعت تدریس به همین میزان نیز پایان‌نامه داشته باشند. با توجه به اینکه این میزان تدریس و پایان‌نامه در حد استادان شاغل و در مواردی حتی بیشتر از آن است این پرسش مطرح می‌شود که در این صورت بازنشستگی چه معنایی دارد؟ آیا بهتر نیست به جای وضع این قوانین و ترغیب استادان بازنشسته به گرفتن تدریس و پایان‌نامه اجازه دهیم تا آنان از باقیمانده عمر خود در جهت نگارش آخرین نظریاتشان و به یادگار گذاشتن آن برای نسل کنونی و نسل‌های بعد استفاده کنند؟ تا آنجا که من اطلاع دارم در دانشگاه‌های معتبر دنیا به استادان بازنشسته اجازه گرفتن پایان‌نامه داده نمی‌شود.

براساس قوانین کنونی از ۲۰ نمره پایان‌نامه کارشناسی ارشد ۱ نمره به مقاله اختصاص دارد و نمره مقاله در صورتی به دانشجو تعلق می‌گیرد که دفاع حداکثر در نیمسال چهارم صورت گرفته باشد. با توجه به اینکه دانشجو در سه نیمسال اول باید واحدهایش را بگذراند چگونه از او توقع داریم که در نیمسال چهارم هم پایان‌نامه بنویسد و هم مقاله؟ این توقع بیجا است و نتیجه آن نیز این بوده که دانشجویان بسیار اندکی توانسته‌اند نمره مقاله را دریافت کنند.

سال گذشته قانونی تصویب شد که براساس آن دانشجویان دکترا باید استاد راهنمای خود را در نیمسال اول و موضوع پایان‌نامه را در نیمسال دوم تعیین کنند. چند اشکال به این قانون وارد است: اولاً تعیین راهنما بدون تعیین موضوع معنا ندارد زیرا دانشجو تا زمانی که درخصوص موضوع با استاد به توافق نرسیده باشد چگونه می‌تواند راهنما را مشخص کند؟ ثانیا دانشجو در نیمسال اول فقط با چند تن از استادان درس دارد و احتمالا استادانی را که قرار است در نیمسال‌های بعد تدریس کنند نمی‌شناسد. بنابراین شناخت او از استادان گروه برای انتخاب استاد راهنما کافی نیست و احتمال اینکه در نیمسال‌های بعد تغییر عقیده دهد زیاد است. ثالثا این قانون باعث ایجاد کشمکش میان استادان خواهد شد. زیرا اگر استاد راهنما در نیمسال اول انتخاب شود احتمال انتخاب شدن استادانی که در نیمسال اول تدریس می‌کنند بسیار بیشتر خواهد بود و استادانی که در نیمسال‌های بعد تدریس می‌کنند احتمالا نصیبی از پایان‌نامه‌های دکترا نخواهند برد. شنیده‌ام که به همین علت در برخی از گروه‌های آموزشی میان استادان بر سر تدریس در نیمسال اول اختلاف پیش آمده و می‌توان پیش‌بینی کرد که اگر این قانون ادامه پیدا کند شاهد درگیری‌های بیشتری در آینده خواهیم بود.می‌توان نتیجه گرفت که فقدان قوانین کارآمد یکی از عوامل وضعیت نامطلوب پایان‌نامه‌ها است.

چندی پیش با مدیر یکی از گروه‌های آموزشی صحبت می‌کردم. او در تشبیهی جالب گفت همان‌طور که در کشور با پدیده‌هایی مانند زمین‌خواری و کوه‌خواری و جنگل‌خواری روبه‌رو هستیم در دانشگاه‌ها هم با پدیده‌ای به نام «رساله‌خواری» مواجهیم. انگیزه مالی استادان از یک جهت، نقص قوانین و ضعف نهادهای نظارتی از جهت دوم و مدرک‌گرایی اکثر دانشجویان از جهت سوم باعث شده است تا برخی از استادان «رساله‌خوار» شوند.

زیر پوست دانشگاه (مقاله‌ای از دکتر هدایت علوی تبار)

مقاله‌ی «زیر پوست دانشگاه»، با عنوان فرعی «آسیب‌شناسی عملکرد اساتید در زمینه‌ی پایان‌نامه»، نوشته‌ی دکتر هدایت علوی تبار (دانشیار فلسفه در دانشگاه علامه طباطبائی) اخیراً در نشریه‌ی روایت (شماره‌ی ۵، پاییز ۹۴) منتشر شد. مارکس جمله‌ی معروفی دارد با این مضمون که «فلاسفه تاکنون جهان را تفسیر کرده‌اند؛ سخن اما بر سر تغییر جهان است». این مقاله، به قلم یک فلسفه‌دان، با هدف تغییر وضعیت موجود در آکادمی ایرانی نوشته شده است. از این حیث، به گمان من، عملکردی کاملاً فلسفی دارد، اما به تأسی از فلسفه‌های فرصت‌طلبانه و عافیت‌جویانه‌ی رایج در فضای آکادمی ایرانی نوشته نشده است، فلسفه‌هایی که دانشگاه را تبدیل به قبرستانی می‌کنند که بارزترین ویژگی‌اش سکوت مرگ‌زده است. این مقاله از نگاه فلسفی‌ای پیروی می‌کند که مایل به کالبدشکافی فرهنگی جامعه‌ی ما و برملا کردن بیماری‌های ناپیدای فرهنگی است. از همه‌ی دانشجویان تحصیلات تکمیلی که با سخت‌کوشی به دوره‌ی فوق‌لیسانس یا دکتری راه یافتند، از همه‌ی اعضای جوان هیأت علمی که با تکیه بر شایستگی‌های پژوهشی خودشان به عضویت هیأت علمی درآمدند و هنوز باید سال‌ها در آکادمی ایرانی کار کنند، دعوت می‌کنم این مقاله را، با دقت و ژرف‌اندیشی درباره‌ی جزئیاتش، بخوانند. این مقاله حکم فراخوانی ضمنی برای تغییر وضعیت موجود در دانشگاه را دارد که در انتظار اجابت شدن است.


زیر پوست دانشگاه

آسیب‌شناسی عملکرد اساتید در زمینه‌ی پایان‌نامه

مقدمه

دکتر هدایت علوی تبار
(دانشیار فلسفه در دانشگاه علامه طباطبائی)

در هر کشوری آموزش ابتدایی و متوسطه برای بالا بردن سطح دانش عمومی شهروندان و آموزش عالی برای ایجاد تخصص‌های لازم طراحی شده است. دبستان و دبیرستان جایی است که دانش‌آموزان خواندن و نوشتن و کلیاتی در باره‌ی علوم مختلف را می‌آموزند اما دانشگاه به محلی گفته می‌شود که برای تربیت متخصصان بنیان نهاده شده و دانشجویانی که در آن تحصیل می‌کنند باید در نهایت در رشته‌ی خاصی تبحر پیدا کنند و کشور را در آن زمینه به پیش ببرند. از این رو، رشد و پیشرفت هر جامعه وابسته به توانایی فارغ‌التحصیلان آموزش عالی در آن جامعه است. دانشگاه‌ها باید استعدادها را شکوفا کنند و نخبه‌ها را بپرورانند و جهت به‌کارگیری عملی تحویل جامعه دهند. امروزه کشوری قدرتمندتر است که از لحاظ علمی پیشرفته‌تر باشد و کشوری قدرت علمی بیشتری دارد که از دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی قوی‌تری برخوردار باشد. کشورهایی که فاقد چنین مراکزی هستند ناگزیر باید علم را از کشورهای پیشرفته وارد ‌کنند و صرفاً مصرف‌کننده‌ی آن باشند و این نتیجه‌ای جز وابستگی در پی نخواهد داشت. این وابستگی در صورتی برطرف می‌شود که مراکز علمی با به‌کارگیری روش‌های مناسب و فراهم آوردن زمینه‌های لازم دست به تولید علم بزنند و کشور را به صادرکننده‌ی علم تبدیل کنند.

به منظور داشتن دانشگاه ها و مراکز آموزش عالیِ کارآمد چند عامل باید دست به دست هم دهند. از یک سو دانشجویان باید به معنای واقعی کلمه دانشجو، یعنی جوینده‌ی دانش، باشند و با انگیزه‌ی علم‌‌آموزی وارد دانشگاه شوند. از سوی دیگر اساتید نیز جدا از داشتن تخصص لازم باید به معنای واقعی کلمه معلم، یعنی علم‌آموز، باشند. همچنین نظام آموزشی، هم در سطح دانشگاه و هم در سطح وزارتخانه، باید با سیاست‌گذاری‌های مناسب زمینه را برای رشد علمی فراهم کنند. سرانجام، وضعیت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور نیز باید به نحوی باشد تا دانشجو بتواند به راحتی علم بیاموزد، استاد بتواند به خوبی آموزش دهد و مسئولان آموزشی نیز بتوانند با فراغ بال نظام و مقررات آموزشی را سامان دهند.

متأسفانه در کشور ما به رغم وجود مراکز آموزش عالی متعدد پیشرفت علمی در حد مطلوب صورت نگرفته و این موضوع نیازمند آسیب‌شناسی جدی است. دانشگاه‌های ما فارغ‌التحصیل تحویل جامعه می‌دهند نه متخصص و به همین دلیل گرچه هر سال انبوهی از فارغ‌التحصیلان وارد جامعه می‌شوند اما شاهد رشد علمی چندانی نیستیم. البته محصولات پیشرفته که زندگی را راحت‌تر می ‌کنند هر روز بیش‌ازپیش در اختیار مردم قرار می‌گیرند ولی این محصولات حاصل رشد علمی در بیرون مرزها هستند و در واقع ما فقط واردکننده‌ی آنها هستیم. همانطور که گفته شد، رکود علمی ریشه در ناتوانی آموزش عالی دارد و این ناتوانی نیز به یکی از چهار عاملی که ذکر شد بازمی‌گردد. از این رو، رشد کند علم در کشور ما از چهار جنبه قابل بررسی است: ۱) آسیب‌های مربوط به دانشجو ۲) آسیب‌های مربوط به استاد ۳) آسیب‌های مربوط به نظام آموزشی و ۴) آسیب‌های مربوط به وضعیت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور. این چهار جنبه در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر قرار دارند و بر هم تأثیر می ‌گذارند. به همین دلیل بحث از یکی بدون دیگری ناقص خواهد بود. اما با توجه به گستردگی هر یک از این جنبه‌ها، در این مقاله فقط به بخشی از جنبه‌ی دوم پرداخته شده است. عملکرد اساتید را در زمینه‌های گوناگون، مانند میزان سواد و تخصص، نحوه‌ی تدریس، کیفیت کار پژوهشی و غیره، می‌توان بررسی کرد و آسیب‌های آن را شناخت. از میان این زمینه‌ها آسیب‌های مربوط به عملکرد اساتید در زمینه‌ی پایان‌نامه به عنوان موضوع این مقاله انتخاب شده است.

پیش از ورود به اصل مطلب ذکر دو نکته را لازم می‌دانم: اول، آنچه در پی می ‌آید حاصل سال‌های طولانی حضور نگارنده در مراکز آموزش عالی در زمینه‌ی علوم انسانی است و کوشیده‌ام تا از حدس و گمان بپرهیزم و فقط مواردی را ذکر کنم که خود مستقیماً دیده یا شنیده‌ام یا افراد مورد اعتماد نقل کرده‌اند. بنابر این، در بخش‌های مختلف مقاله نمونه‌هایی را بیان خواهم کرد که به جنبه‌ی مستند و روایی آن خواهد افزود. دوم، آسیب‌هایی که در این مقاله به آنها پرداخته شده است در مورد همه‌ی اساتید صادق نیست. در کنار اساتیدی که دچار آسیب هستند اساتیدی وجود دارند که وظیفه‌ی خود را به خوبی انجام می‌دهند. از سوی دیگر، در مورد اساتید گروه اول نیز نباید تقصیر را به طور کامل متوجه آنان دانست و نقش عوامل بیرونیِ تأثیرگذار بر عملکرد آنان را نادیده گرفت. (در این خصوص در پایان مقاله توضیح بیشتری داده خواهد شد.) بنابر این، هدف از نگارش این مقاله سیاه‌نمایی و کاستن از ارزش کار اساتید نیست بلکه بررسی آسیب‌ها در یک زمینه‌ی خاص به عنوان مقدمه‌ای برای مقابله با آنهاست.

* * *

یکی از شرط‌های فارغ‌التحصیل شدن دانشجو نوشتن پایان‌نامه یا رساله است. البته در گذشته در مقطع کارشناسی نیز دانشجویان پایان‌نامه می ‌نوشتند اما امروزه این کار فقط در مقطع تحصیلات تکمیلی انجام می‌شود. پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد، یک استاد راهنما و یک استاد مشاور و پایان‌نامه‌ی دکتری یک استاد راهنما و دو استاد مشاور دارد. وظیفه‌ی این اساتید کمک به دانشجو برای نوشتن هر چه بهتر پایان‌نامه است. اما به علل گوناگون، که در ادامه به آنها خواهم پرداخت، برخی از اساتید این وظیفه را به خوبی به انجام نمی‌رسانند.

ادامه خواندن “زیر پوست دانشگاه (مقاله‌ای از دکتر هدایت علوی تبار)”