خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ: چاپ جدید کتاب روانکاوی فرهنگ عامه به تازگی توسط انتشارات مروارید منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب برای اولین بار با ترجمهی حسین پاینده، نویسنده و منتقد ادبی کشورمان، در سال ۸۲ منتشر شد و طی سالهای گذشته چندین نوبت چاپ را تجربه کرده است.
نکتهای که بهانهی مصاحبه با این منتقد ادبی شد، موضوع اصلی کتاب بود که در حوزهی اصلی علم روانشناسی قرار میگیرد و پاینده نیز در جلسات نقد ادبی، از نظریات روانشناسان مختلف برای بحث و گفتوگو مدد میگیرد.
در این مصاحبه، دو محور اصلی وجود دارد: نقد ادبی و روانکاوی، یعنی دو کار که یکی را منتقد ادبی انجام میدهد و دیگری را روانشناس، در این میان قرار دارند. این گفتوگو همچنین به مطالعات فرهنگی که حوزهای میانرشتهای است، میپردازد.
حسین پاینده را به عنوان منتقد ادبی میشناسند. اما در این گفتوگو، علاوه بر حوزهی نقد، وارد حیطههای دیگری هم شدهایم و سؤالاتی را ورای نقد ادبی با او مطرح کردیم.
مشروح متن این گفتگو در ادامه می آید:
* اول از همه دربارهی روانکاوی بپرسم که در کتاب روانکاوی فرهنگ عامّه جلوهی بسیار پُررنگی دارد. به عبارتی، شما کتابی را ترجمه کردهاید که به روانکاوی مربوط میشود و هدف اصلی آن کاربرد نظریهی روانکاوی در حوزهی فرهنگ عامّه است، نه بیان اصول نقد ادبی. با این پیشزمینه، میخواهم بپرسم میتوان اینگونه استنباط کرد که بیشترِ زوایا و وجوه متون ادبی و آثار هنریِ امروز را میتوان با نظریهی روانکاوی تحلیل کرد؟ چون شما هم به عنوان منتقد ادبی در جلسات نقد از نظریههای فروید، یونگ و … استفاده میکنید.
پاینده: روانکاوی فرهنگ عامّه کتابی است دربارهی مطالعات فرهنگی. همانطور که میدانید، مطالعات فرهنگی حوزهای میانرشتهای در علوم انسانی است که ریشه در نقد ادبی دارد. پارادایمی که در این حوزه برای تحلیل فرهنگ استفاده میشود، نخستین بار در یک مرکز پژوهشی در دانشگاه برمینگام انگلستان به نام «مرکز مطالعات فرهنگی معاصر» ایجاد شد که بینانگذارانش از گروه ادبیات آن دانشگاه بودند. از نظر پژوهشگران مطالعات فرهنگی، فرهنگ حکم نوعی «متن» را دارد که میتوان آن را «قرائت» کرد. دقت میکنید که «متن» و «قرائت» (یا «خوانش») اصطلاحاتی هستند که در نقد ادبی کاربرد دارند و تا پیش از پیدایش این مرکز معمول نبود که این اصطلاحات را در مطالعه دربارهی فرهنگ به کار ببرند. بیدلیل نیست که نقد ادبی خاستگاه مطالعات فرهنگی شد، زیرا نقد با نظریههای متن و متنکاوی صورت میگیرد. بَری ریچاردز، مؤلف کتاب، هم بر همین نکته تأکید دارد. او در فصل اول با عنوان «مطالعهی روانکاوانهی فرهنگ چگونه انجام میشود؟» مینویسد «کار دیگری که [به منظور تحلیل فرهنگ] میتوان کرد، استفاده از شیوههای نقد ادبی روانکاوانه است» و میافزاید «نقد ادبی روانکاوانه دستکم اصولی دارد که میتوان مورد استفاده قرار داد». فرضیهای که او در ابتدای کتاب مطرح میکند و سپس با تحلیل جلوههایی از فرهنگ عامّه مانند محبوبیت فوتبال، موسیقی عامّهپسند و غیره میکوشد درستیاش را اثبات کند این است: «شاید بتوان بررسیهای روانکاوانهی فرهنگ را با حوزههایی که روانکاوی از دیرباز در آنها اِعمال شده است (مانند نقد ادبی) همراه ساخت». به این ترتیب، به گمانم باید روشن باشد که من بنابر علائق برآمده از تخصص خودم (نظریه و نقد ادبی) این کتاب را ترجمه کردم. به نظر میرسد مطالعات فرهنگی در ایران بیشتر به علوم اجتماعی (به طور خاص جامعهشناسی و انسانشناسی) منتسب شده، در حالی که ریشه و خاستگاه مطالعات فرهنگی را باید بیش از هر چیز در نقد ادبی جستوجو کرد. رهیافت بَری ریچاردز در این کتاب باید برای کسانی که به خطا تصور میکنند مطالعات فرهنگی زیرمجموعهای از علوم اجتماعی است محل تأمل باشد.
اما در خصوص اینکه خودِ من در تحلیل متون ادبی و هنری بسیاری مواقع از نظریهی روانکاوی استفاده میکنم، باید بگویم همهی رویکردهای نقادانه برای من حکم چهارچوبهایی برای اندیشیدن دربارهی جهان پیرامونم و تلاش برای فهمیدن فرایندهای ناپیدای فرهنگی در آن را دارند. از این حیث، روانکاوی در کنار سایر شیوههای مرسوم در نقد (مانند روایتشناسی، نشانهشناسی، تاریخگرایی نوین، فرمالیسم و غیره) به کار من میآید و از آن استفاده میکنم. ولی از آنجا که این نظریه از ابتدای معرفی شدنش در کشور ما همواره با بدفهمی و حتی تحریف همراه شده است، سعی میکنم هر زمان که فرصتی دست میدهد، خواه در نقد فیلمی سینمایی یا رمانی تازهمنتشرشده، به تحلیل روانکاوانه هم بپردازم تا بلکه نادرست و تحریفآمیز بودن پیشفرضهای معمولمان دربارهی آن را نشان بدهم. نقد ادبی در کشور ما کلاً حوزهای پرابلمتیک است، حوزهای که انواعواقسام سوءتفاهمها و برداشتهای سطحی و غیرعلمی در آن جولان میدهند. اما مبالغه نیست که بگوییم مسئلهدارترین یا شبههناکترین حوزهی نقد ادبی در کشور ما، نظریه و نقد روانکاوانه است. به این موضوع هم توجه داشته باشید که روانکاوی به صورت یک رشتهی تحصیلی در هیچیک از دانشگاههای ما تدریس نمیشود. همین وضعیت لازم میکند که دستاندرکاران نقد ادبی و فرهنگی توجه بیشتری به لزوم معرفی درست و علمی روانکاوی داشته باشند. از جمله انگیزههای من برای ترجمهی کتاب روانکاوی فرهنگ عامّه، کمک به تغییر این وضعیت بوده است. وقتی بدانیم که روانکاوی چه پرتو روشنگرانهای بر زندگی روزمره میاندازد و چگونه با استفاده از آن میتوان دلالتها و معانیِ رفتارهای اجتماعی را فهمید، آنگاه نه فقط در سوءبرداشتهایمان از نظریهی روانکاوی تجدیدنظر خواهیم کرد بلکه شاید بهتر متوجه بشویم که نقد ادبی روانکاوانه چه امکانات کمنظیری برای تحلیل و فهم بهتر متون ادبی و آثار هنری در اختیارمان قرار میدهد.
* علت این که هر دو مقدمهی چاپ قدیم و جدید کتاب در این نوبت از چاپش درج شده چیست؟ چاپ اول کتاب در سال ۸۲ منتشر شده است. به نظر شما، پژوهش روانکاوانه دربارهی فرهنگ عامّهی ما، از زمان چاپ اول این کتاب تا این نوبت از چاپش در سال ۹۴، چقدر تغییر کرده است؟ چون خودتان هم در مقدمه اشاره کردهاید که در سال ۸۲ منابع برای مطالعات فرهنگی بسیار کم بوده است.
پاینده: حفظ مقدمه بر چاپ قبلی وقتی که ویراست جدیدی از یک کتاب منتشر میشود، کاری متداول است. علتش این است که مؤلف یا مترجم مطالبی را دربارهی کتاب توضیح داده که در مورد چاپ جدید هم مصداق دارد و لزومی نیست که آن مطالب دوباره در قالب مقدمهای جدید تکرار شوند. در مقدمهی ویراست جدید یکی دو نکته را دربارهی ماهیت میانرشتهای مطالعات فرهنگی اضافه کردم و همچنین سپاسگزاری کردم از همهی کسانی که بعد از انتشار چاپهای قبلی این کتاب از راههای مختلف با من تماس گرفتند و اطلاع دادند که از الگوی پیشنهادشده در این کتاب برای تحقیقاتشان یا نوشتن پایاننامههایشان استفاده کردهاند. اطلاع از این موضوع و دریافت نظرات مخاطبان برای من بسیار مایهی دلگرمی بود و نشان میداد که ترجمهی این کتاب کار درستی بوده و به پیشبرد مطالعات و پژوهشهای علوم انسانی در جامعهی ما یاری رسانده است.
در مورد تأثیر این کتاب در مطالعات پژوهشگران ایرانی دربارهی فرهنگ عامّه باید بگویم ترجمهی فارسی کتاب روانکاوی فرهنگ عامّه نخستین بار در سال ۱۳۸۲ منتشر شد و ویراست جدیدِ آن چهارمین نوبتی است که این کتاب انتشار مییابد. در واقع روانکاوی فرهنگ عامّه را تاکنون سه ناشر مختلف در مجموع چهار بار منتشر کردهاند. به گمانم همین که ناشران گوناگون به آن توجه کردهاند و کتاب هم توانسته با اقبال خوب خوانندگان مواجه شود، نشان میدهد که انعکاسی در جامعهی علمی و مخاطبان داشته است. من همچنین مطلع هستم که در بسیاری از پایاننامههای فوقلیسانس و دکتری به این کتاب استناد و از روششناسی آن پیروی شده است. با این همه، تابوی منضمشده به روانکاوی در جامعهی ما آنچنان سیطرهای دارد که این قبیل تحقیقات نمیتوانند به سهولتِ پژوهشهایی که با استفاده از سایر شیوهها نوشته میشوند بازتاب پیدا کنند. در هر حال، نکتهی مهم برای خود من این است که این رویکردِ میانرشتهای و کلاً الگوی میانرشتهای مطالعات فرهنگی هرچه بیشتر در جامعهی علمی ما شناسانده شود تا به مرور زمان بتواند جایگاه شایستهی خودش را به عنوان شیوهای علمی برای فهم سازوکارهای فرهنگی پیدا کند.
* به نظر شما، روانکاوها میتوانند منتقد باشند؟ این معادله از طرف دیگر هم صدق می کند؟ آیا منتقدان روانشناس هستند؟ این سؤال از این جهت به ذهنم متبادر شد که منتقدی مانند شما سراغ ترجمهی یک کتاب روانشناسانه رفته است.
پاینده: کاری که روانکاوان (نه به طور عام روانشناسان) برای درمان انجام میدهند، شکلی از همان کنشی است که در مطالعات ادبی اصطلاحاً نقد ادبی مینامیم. میدانید که درمان روانرنجوریها در روانکاوی از راه تجویز دارو صورت نمیگیرد. روانکاوان پزشک نیستند که داروشناسی خوانده باشند و نتیجتاً نسخهی دارو نمینویسند. آنان از راههای مختلف میکوشند به مفاد ضمیر ناخودآگاه بیمارانشان پی ببرند و نهایتاً آن موضوعی را که بیمار به ساحت تاریکِ روانش واپس رانده است به ساحت روشن روان او، یا اصطلاحاً به ضمیر آگاهش، بیاورند. فرضیهی روانکاوی این است که وقوف آگاهانهی بیمار به منشأ اضطرابها و دردهای روانتنی باعث میشود که این قبیل روانرنجوریها ابتدا مهار و سپس درمان شوند. اما این کار با تکنیکهای مختلفی انجام میشود که یکی از آنها تحلیل رؤیاست. بیمار باید خوابهایی را که مکرراً میبیند بدون سانسور به روانکاو بیان کند. اغلبِ این خوابها مضمون یا مضامین مشابهی دارند ولی به شکلهای مختلف تکرار میشوند. تا من از «مضمون مشابه» یا «مضمون مکرر» صحبت میکنم، اهالی ادبیات و نقد ادبی به یاد موتیف (یا بنمایه) میافتند. آنچه ما در ادبیات موتیف مینامیم هم جز این نیست: مضمونی که در یک اثر معیّن یا مجموعه آثار یک نویسنده یا آثار ادبی یک دوره پیاپی تکرار میشود. پس در واقع روانکاوان با بررسی رؤیاهای بیمارانشان دست به کاری میزنند که بیشباهت به کار منتقدان ادبی نیست. از سوی دیگر به این موضوع توجه کنید که رؤیا به یک داستان کوتاه شباهت دارد. همهی عناصر داستان (مانند شخصیت، مکان، زمان و بخصوص کشمکش و فضاسازی) در رؤیاهای ما وجود دارند. در واقع، این عناصر حکم ساختمایههای رؤیا را دارند. به این ترتیب، روانکاوی که رؤیاهای بیمارانش را تحلیل میکند به منتقد ادبیای شباهت دارد که رؤیاهای عمومی در فرهنگ (داستانها، رمانها، فیلمهای سینمایی، نمایشنامهها، سریالهای تلویزیونی و غیره) را تحلیل میکند. از این حیث، بله، روانکاوان میتوانند منتقد ادبی باشند، کما اینکه در کشور ما نیز همینطور است و برای مثال دکتر محمد صنعتی و دکتر سیدحسین مجتهدی علاوه بر کار حرفهای خودشان که روانکاوی بالینی است، آثار هنری و ادبی را از منظری روانکاوانه تحلیل میکنند. البته دقت کردید که من گفتم «روانکاوان میتوانند منتقد ادبی باشند»، نه اینکه هر روانکاوی لزوماً با ادبیات و هنر آشناست و لزوماً نقد ادبی هم انجام میدهد. عین همین موضوع دربارهی منتقدان ادبی مصداق دارد. یعنی هر منتقد ادبیای لزوماً با روانکاوی آشنا نیست و نمیتواند تحلیل روانکاوانه از متون ادبی به دست دهد، اما آن دسته از منتقدان ادبی که با مبانی نظریِ روانکاوی آشنا بشوند قاعدتاً میتوانند نقد روانکاوانه انجام بدهند.
ادامه خواندن “مصاحبهی حسین پاینده دربارهی ترجمهی کتاب «روانکاوی فرهنگ عامّه»”