کتاب «گشودن رمان» به چاپ شـشـم رسید

انتشارات مروارید چاپ ششم از کتاب گشودن رمان: رمان ایران در پرتو نظریه و نقد ادبی را منتشر کرد. علاقه‌مندان می‌توانند این کتاب را در نمایشگاه کتاب تهران (حضوری و مجازی) و همچنین از سایت انتشارات مروارید تهیه کنند.

چاپ چهارم کتاب «گشودن رمان» منتشر شد

کتاب گشودن رمان به چاپ چهارم رسید. برای مقدمه‌ی این کتاب از عناوین متداول مانند «پیش‌گفتار»، «مقدمه»، «دیباچه»، «پیش‌درآمد» و غیره استفاده نشده، بلکه به دلیل خاصی عنوان «گشودن این کتاب» به کار رفته است. این کتاب همان ساختاری را که در رمان مورد بحث قرار می‌دهد، آینه‌وار در خودش بازمی‌تاباند و لذا مقدمه‌اش در واقع همان نوع «گشودن» را به نمایش می‌گذارد که متعاقباً به عنوان روشی در نقد ده رمان برجسته‌ی ایرانی به کار رفته است. واژه‌ی «گشودن» در کتاب حاضر، هم به معنای «باز کردن» به کار رفته است و هم به معنای «آغاز کردن». معنای اول به نقد ادبی مربوط می‌شود و معنای دوم به رمان‌نویسی. در معنای اول، «گشودن رمان» یعنی فراتر رفتن از معنای سطحی و راه بردن به معانی ژرف آن. هر متن ادبی مجموعه‌ای معیّن از نشانه‌های واژگانی است که با کنش نقد از حالت بسته و مبهم‌شان «باز» می‌شوند. «باز شدن» به این مفهومِ نشانه‌شناختی مترادف است با مشخص کردن مدلول برای دال‌های متن. به تعبیری استعاری می‌توان گفت که نقد یعنی «گشودن درِ معنای متن» و منتقد کسی است که با گشودن این در، معبری برای ورود به درون متن باز می‌کند. «گشودن رمان» در معنای دوم (معنایی که به عمل نگارش مربوط است) یعنی آغاز کردن رمان به شکلی که هم موجب تعلیق شود و هم نخستین نشانه‌ها از پیرنگی که متعاقباً تکوین می‌یابد را به‌ صورتی فشرده به دست دهد. همان‌گونه که رمان‌نویسان صناعت‌شناس و حرفه‌ای به خوبی واقف‌اند، طراحی صحنه‌ی آغازین دشوارترین مرحله در فرایند نگارش رمان است. اولین صحنه باید آن‌قدر گیرا و تأمل‌انگیز باشد که خواننده را به ورود به جهان خیالیِ رمان، همراهی با شخصیت‌ها و دنبال کردن رویدادهایش ترغیب کند. رمان‌نویسی که نتواند با طرح پرسش‌های تلویحی در صحنه‌ی آغازین رمان خواننده را به کاوش در این جهانِ داستانی علاقه‌مند کند، قاعدتاً نویسنده‌ای توانا نیست. «گشودن رمان»، به معنای دوگانه‌ای که شرحش رفت، هم کلید فهم معانی ثانوی و تصریح‌نشده‌ی آن است و هم شیوه‌ای در نوشتنش.

گشودن رمان می‌کوشد به پرسشی مبرم در حوزه‌ی مطالعات ادبی در کشور ما پاسخ دهد: چگونه از منظر یک منتقد ادبی یا پژوهشگرِ ادبیات رمان بخوانیم؟ پاسخی را که این کتاب از راه بحث‌های نظری و نقد عملی رمان‌های شاخص به این پرسش می‌دهد، می‌توان این‌طور خلاصه کرد که نقد رمان بدون برخورداری از ذهنیتی معطوف به پرسشگری و گفت‌وگو امکان‌پذیر نیست. منتقدی که رمان را منفعلانه می‌خواند بی آن‌که سؤالی در ذهنش نقش ببندد، یا بی آن‌که وارد گفت‌وگویی کاوشگرانه با متن شود، هرگز نمی‌تواند به معانی عمیق‌ترِ آن راه ببرد. رسیدن به هدف نقد (تبیین معانی متن) مستلزم این است که از یک سو متن با ابهام‌ها و دلالت‌های غیرمستقیمش موجد پرسش در ذهن منتقد شود، و از سوی دیگر منتقد نیز متن را به پرسش بگیرد. مقصود از «گفت‌وگوی خواننده و رمان» همین است: تعامل یا رابطه‌ی متقابلِ متن و مخاطب به واسطه‌ی پرسش. پرسشگری پیش‌درآمدی است برای ژرف‌اندیشی و راه بردن به لایه‌های ناپیدای معنا. ادامه خواندن “چاپ چهارم کتاب «گشودن رمان» منتشر شد”

کتاب «گشودن رمان» تجدید چاپ شد

انتشارات مروارید چاپ سوم کتاب گشودن رمان را، با عنوان فرعی «رمان ایران در پرتو نظریه و نقد ادبی»، هفته‌ی گذشته منتشر کرد. این کتاب نخستین بار در دی‌ماه ۱۳۹۲ منتشر شد و چاپ دوم آن چهار ماه بعد، در اردیبهشت ۱۳۹۳، صورت گرفت. اکنون چاپ سوم این کتاب در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است.

گشودن رمان کتابی است که می‌کوشد خواننده را از راه پرسشگری و ایجاد نوعی گفت‌وگوی نقادانه، با شیوه‌ی خواندن رمان آشنا کند. نقد ادبی بدون ذهنیتی معطوف به پرسشگری و گفت‌وگو امکان‌پذیر نیست. منتقدی که رمان را منفعلانه می‌خواند بی آن‌که سؤالی در ذهنش نقش ببندد، یا بی آن‌که وارد گفت‌وگویی کاوشگرانه با متن شود، هرگز نمی‌تواند به معانی عمیق‌ترِ آن راه ببرد. نویسنده‌ی این کتاب بارها بر اهمیت طرح پرسش‌های تأمل‌انگیز در نقد رمان تأکید می‌کند تا خواننده به صرافت اندیشیدن به فایده‌ی پرسشگری در ابعادی گسترده‌تر افتد و نقد را به مفهومی عام در زندگی اجتماعی کاربردپذیر بداند. اگر به پیروی از نظریه‌پردازان پساساختارگرایی مانند رولان بارت زندگی را نوعی «متن» تلقی کنیم، آن‌گاه باید گفت منتقد ادبی به معنای واقعی کلمه کسی است که در زندگی روزمره نیز عادت به پرسشگری و ژرف‌اندیشی دارد. نقد را می‌توان به همه‌ی متون فرهنگی اِعمال کرد و ادبیات فقط بخشی از این متون را تشکیل می‌دهد. همه‌ی ما در داستان‌/‌متن بزرگ‌تری به نام «زندگی» نقش داریم. هدف نویسنده‌ی کتاب حاضر این است که خواننده از راه نقد رمان وارد گفت‌وگوی انتقادی با این متن بزرگ‌تر شود.

مباحث نظریِ گشودن رمان مطالب گوناگونی را در بر می‌گیرد، از بحث در خصوص کارکرد و شیوه‌ی تحلیل عناصر رمان مانند شخصیت، منظر روایی، کشمکش، حال‌وهوا و امثال آن گرفته، تا مباحث مربوط به نظریه‌های ادبیِ متأخر همچون بینامتنیّت، مرگ مؤلف، روایت‌شناسی، پسامدرنیسم و غیره. به منظور آسان‌تر کردن فهم مطالب تئوریک این کتاب، یکصد اصطلاح پُرکاربردِ نقد رمان در ضمیمه‌ای با عنوان «واژه‌نامه‌ی توصیفی اصطلاحات نقد رمان» در پایان کتاب توضیح داده شده‌اند.

رمان‌های نقدشده در این کتاب از این قرارند:

* بوف کور (صادق هدایت)
* تنگسیر (صادق چوبک)
* شازده احتجاب (هوشنگ گلشیری)
* مدیر مدرسه (جلال آل‌احمد)
* سَووشون (سیمین دانشور)
* ثریا در اغما (اسماعیل فصیح)
* جزیره‌ی سرگردانی (سیمین دانشور)
* چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم (زویا پیرزاد)
* آزاده‌خانم و نویسنده‌اش (رضا براهنی)
* سرخی تو از من (سپیده شاملو)

علاوه بر رمان‌های دهگانه‌ی فوق، در این کتاب دو اثر دیگر نیز (یک داستان کوتاه و یک فیلم سینمایی) نقد شده‌اند که عبارت‌اند از:
داستان «سه قطره خون» (صادق هدایت)
فیلم هامون (داریوش مهرجویی)
 

فروشگاه انتشارات مروارید: تهران، خیابان انقلاب، روبه‌روی دانشگاه تهران، پلاک ۱۱۸۸؛ تلفن: ‌۶۶۴۶۷۸۴۸

تلفن دفتر مرکزی و مرکز پخش کتاب‌های انتشارات مروارید: ۶۶۴۰۰۸۶۶

فروش اینترنتیِ انتشارات مروارید: www.behanbook.ir

مصاحبه‌ی حسین پاینده با خبرگزاری تسنیم درباره‌ی کتاب «گشودن رمان» و وضعیت رمان در ایران

* برخی بر این باورند که در بحث نقد و بررسی مباحث مربوط به علوم انسانی نمی‌توان یک شیوه یا یک مدل را ملاک گرفت و هرگونه روش‌شناسی در نقد آن‌ها را به انتقاد می‌گیرند. نقد رمان را اگر در همین قالب فرض بگیریم که بنای تحلیل فضای فکری و فرهنگی نوشتار مد نظر است و این‌که پرداخت به صحنه‌ی آغازین، شیوه‌ی پیشنهادی شما برای بررسی یک اثر است؛ در مواجهه با این انتقاد عمومی چه می‌توان گفت. این‌که نقد به طور کامل الگوبردار نیست و نمی‌توان آن را در یک روش محدود کرد و به جامعیتی در آن دست یافت، صحیح است؟ به نظرتان دست خود را با این شیوه نمی‌بندید؟ آیا این خدشه‌ای وارد به ماهیت علمی این شیوه است؟

پاینده:‌ اگر قائل به روشمندیِ نقد نباشیم، به ورطه‌ی آنارشیسم شبه‌نقادانه سقوط می‌کنیم. مقصودم از «آنارشیسم شبه‌نقادانه»‌ وضعیتی است که در آن برای تشخیص نقد از آراء شخصی هیچ ملاک یا سنجه‌ای وجود ندارد. هر کسی هر آنچه را دلش می‌خواهد با عنوان نقد ارائه خواهد کرد. راستی آیا ما در سایر علوم می‌توانیم این هرج‌ومرج را قبول کنیم؟‌ برای مثال، اگر کسی بدون برخورداری از دانش پزشکی مدعی شود که راه‌وروش خودش برای درمان پُرفشاری خون را دارد و اصلاً نمی‌پذیرد که روال یا شیوه‌ی درمان خاصی در طب برای درمان این عارضه وجود دارد، واکنش ما چه خواهد بود؟‌ اصلاً تکلیف بیماری که نزد این شبه‌درمانگر می‌رود چیست؟ اگر روشمند بودن درمان را نپذیریم، آن‌گاه دیگر فایده‌ی برپا بودن دانشکده‌های پزشکی چیست؟ بهتر نیست آن‌ها را هم تعطیل کنیم تا هر کسی (نه صرفاً پزشکان) با روش ابداعی خودش یا به صورت الله‌بختکی دست به درمان بیماران بزند؟ می‌بینید که این آنارشیسم چه واکنش منفی و هراسی در شما ایجاد می‌کند. اکنون باید کمی فکر کنیم که راستی چرا ما در زمینه‌ی علوم انسانی (در این مورد، نقد ادبی) چنین واکنشی از خود نشان نمی‌دهیم. شاید این تصور عوامانه که «علوم انسانی دانش به معنای واقعی کلمه نیست» در میان ما اهالی ادبیات هم بسیار طرفدار دارد. در آن صورت، تفاوت ما روشنفکران با عوام در چیست؟ آنارشیسم شبه‌نقادانه نقد را به ابراز عقاید شخصی و نامستدل فرومی‌کاهد. استدلال جایی مطرح می‌شود که شما از یک متدلوژی معیّن پیروی کنید. تن در ندادن ما به روش‌شناسی در نقد ادبی نشانه‌ای دیگر از مقاومت عمومی و تاریخی‌مان در برابر علوم انسانی است. کار علوم انسانی تحلیل احوالات ما و برملا کردن جنبه‌های ناپیدا در فرهنگ است. وقتی با روش‌های علمی و متکی به نظریه این کار را بکنیم، وقتی از مصطلحات تعریف‌دارِ علمی برای بازاندیشی درباره‌ی خودمان استفاده کنیم، چه بسا با جنبه‌های بسیار ناخرسندکننده‌ای از حیات اجتماعی‌مان روبه‌رو شویم و اصلاً نخواهیم بپذیریم که ما چنین مردمانی هستیم. به نظر من مقاومت در برابر رشته‌ی تاریخ در آکادمی ریشه در همین تلاش ناخودآگاهانه‌ی ما برای مواجه نشدن با خودِ راستین‌مان دارد. ما داستان‌های برساخته راجع به شُکوه تاریخی‌مان را به بررسی علمی تاریخ گذشته‌مان ترجیح می‌دهیم. به پزشکی اشاره کردم؛ حالا می‌خواهم اضافه کنم که بسیاری از مردم ما وقتی به پزشکی حاذق مراجعه می‌کنند که در آن‌ها سرطان تشخیص می‌دهد، در برابر تشخیص علمی او مقاومت می‌کنند. آن‌ها نمی‌خواهند قبول کنند که این جنبه‌ی ناپیدا (غده‌ی پنهانی که دارد آرام‌آرام آن‌ها را به کام مرگ می‌کشاند) در بدن‌شان وجود دارد. آن‌ها به رمّال و دعانویس متوسل می‌شوند، اما گفتمان علمی طب را برنمی‌تابند. در نقد ادبی با وضعیت مشابهی روبه‌رو هستیم. وقتی یک فیلم سینمایی را از منظری نقادانه می‌کاویم و نشان می‌دهیم که یک عارضه‌ی ناپیدای فرهنگی را برملا می‌کند که در حال تخریب روابط انسانی در جامعه ماست، بیشتر مایلیم آن را نوعی سیاه‌نمایی بپنداریم. وقتی با نقد علمی چنین فیلمی مخالفت می‌کنیم و می‌گویم این قبیل نقدها بی‌فایده هستند و هر کسی مجاز است به روش خودش فیلم‌های سینمایی را بفهمد، ناخودآگاهانه در برابر برملا شدن بیماری‌های اجتماعی مقاومت می‌کنیم. اگر روشمند بودن نقد را به پرسش بگیریم، هیچ‌چیز به جز آنارشیسم جایگزین آن نمی‌شود و این دقیقاً همین وضعیتی است که الان در آن هستیم. هر کسی هر استنباط شخصی‌ای از این رمان و آن فیلم و شعر و داستان را تحت نام «نقد» مطرح می‌کند و زمانی که از ایشان می‌پرسیم چه دلایلی ثابت می‌کند که سخن شما متقن است، پاسخ می‌دهند که نقد ادبی نیازی به دلیل آوردن ندارد چون اصلاً روش خاصی ندارد. این وضعیت خود یکی از دلایل بدگمانی عام جامعه به کل علوم انسانی است.

* موضوعی که شما درباره‌ی صحنه‌ی اول رمان اشاره کردید، زیربنایی دارد که شما هم مدام در مسیر کتاب به آن اشاره می‌کنید.‌ اینکه بر اساس یک فهم روانکاوانه و جامعه‌شناسانه به رمان نگاه شود. گاهی درباره‌ی فرد، گاهی درباره‌ی محیط درونی و بیرونی و … این نگاه القا و پیگیری شود. این‌که مدام به تصویرسازی از صحنه و شخصیت‌ها و … توجه شود. اگر چنین فهمی در نویسنده‌های ما شکل بگیرد، چقدر می‌تواند در خلق این فضاها در داستان‌نویسی کمک کند و این خلاقیت چقدر به پیشبرد محتوایی داستان کمک می‌کند؟

پاینده: این موضوعی مهم است.‌ اجازه دهید اول ببینیم نویسنده کیست. از نظر من نویسنده مانند رادیویی با آنتن بسیار قوی است که امواجی را که رادیوهای معمولی نمی‌گیرند، از دوردست‌ها می‌گیرد. آدم‌های معمولی در زندگی حساسیت‌های فوق‌انسانی ندارند، بنابراین در سوار شدن به اتوبوس، خرید کردن و خوش‌وبِش کردن با همسایه‌ها و سایر کارهای روزمره به جزئیات خیلی توجه نشان نمی‌دهند. در مسیر که به این‌جا می‌آمدم، مرد میانسالی را در اتوبوس دیدم که نشسته بود و دفترچه بانکی خود را در آورده بود و ورق می‌زد. دفترچه‌اش نشان می‌داد که در یکی از این مؤسسات مالی که سودی بیشتر از بانک‌ها می‌پردازند حساب پس‌انداز دارد. همین‌طور که او را می‌دیدیم به این فکر می‌کردم که چه افکاری از سر او می‌گذرد. یک نویسنده در چنین موقعیتی بیشتر از من دقت می‌کند. از این شخصیت ایده‌هایی می‌گیرد که می‌تواند این ایده‌ها و این شخصیت را در رمانی وارد کنش با سایر شخصیت‌ها کند. نویسنده دست به مشاهده‌گری تیزبینانه اجتماعی می‌زند، مانند یک جامعه‌شناس به جامعه نگاه می‌کند و تیپ‌های اجتماعی را شناسایی می‌کند. از این نظر، جنبه‌ی اجتماعی مهم است.

از جنبه‌ی روان‌شناسانه هم تصور من این است که نویسنده عموماً فردی کتاب‌خوانده، اهل مطالعه و با فرهنگ تعریف می‌شود و‌ با افراد عادی فرق دارد. یک فرد عادی شاید نیاز پیدا نکند کتابی درباره‌ی انواع شخصیت در تئوری‌های روان‌شناسی بخواند. اما کسی که می‌خواهد دست به نوشتن رمان بزند، باید با نظریه‌های روان‌شناسی درباره‌ی شخصیت آشنا و مطالعه‌ی عمومی داشته باشد. از این حیث نسلی از رمان‌نویسان ما درخور نام بردن هستند. آیا آل‌احمد دست به چنین مشاهده‌گری اجتماعی نمی‌زد؟ آیا درباره‌ی دهکده‌ی اورازان مثل یک مردم‌شناس پژوهش نکرد؟ الان کتاب تک‌نگاری آل‌احمد در دانشکده‌های علوم اجتماعی به دانشجویان مردم‌شناسی تدریس می‌شود، زیرا او چنان تیزبینانه مردم جامعه‌ی خود را رصد می‌کرده که کتاب‌هایش امروز برای دانشجویان علوم اجتماعی محل تأمل و حتی آموزش است‌. بنابر این، نویسنده چه از منظر جامعه‌شناسی و چه روان‌شناسی باید فردی آگاه و برخوردار از دایره‌ی مطالعات وسیع باشد، تا از این دانش در خلق شخصیت و پیچیده کردن موقعیت استفاده کند و همه‌ی این‌ها تمهیداتی برای به تفکر واداشتن خواننده است.

تفکر، سطحی عالی از درگیر شدن با جهان پیرامون است. بسیاری از افراد به مغازه می‌روند و خرید می‌کنند،‌ اما شاید عده‌ی اندکی با دیدن شاگرد مغازه به حال و روز او فکر کنند، بخواهند بدانند وضعیت خانوادگی‌اش چیست و چرا در مدرسه نیست و … . نویسنده این تفکر را دارد. این تفکر نشان‌دهنده‌ی سطح عالی‌تری از انسان‌بودگی است. اتفاقاً در قرآن یکی از کثیرالاستفاده‌ترین واژه‌ها «تفکر» و مشتقات مختلف تفکر است. خداوند در قرآن می‌فرماید، «ما این داستان را به شما می‌گوییم، بلکه درباره‌ی آن بیندیشید». اندیشیدن و تفکر کردن جزو کلیدواژه‌های قرآن است. از این حیث، هنر و ادبیات داستانی در خدمت سوق دادن انسان به تفکر درباره‌ی جهان پیرامونش است. این میسّر نمی‌شود مگر با آگاهی انتقادی‌ای که از راه آشنایی با جامعه‌شناسی و روان‌شناسی برای نویسنده امکان‌پذیر است.

* پس می‌توان گفت که یکی از دلایلی که موجب شده ما گونه‌های خوبی از قصه‌نویسی نداشته باشیم، مسئله‌نشناسیِ برخی از نویسندگان است. یا این‌که اگر آثاری منتشر شده که مخاطب پیدا نمی‌کند، ناشی از این است که نویسنده با فضای واقعی جامعه بیگانه است و دریافت‌های وی از مردم و جامعه دقیق، عینی و واقعی نیست؟

پاینده: موافقم، بسیاری از اوقات رمانی می‌خوانیم و از خود می‌پرسیم این موضوع کجا در جامعه‌‌ی ما مسئله‌آفرین شده است که یک نویسنده تمام همّ‌وغمِ خود را گذاشته تا ۶۰۰ صفحه درباره‌ی آن بنویسد. رمان‌نویس در واقع صیاد مسائل اجتماعی است،‌ باید شکار کند. مسائل را به دقت نگاه کند،‌ کشف کند. شاید از این منظر مدیران فرهنگی در کشور ما از توانمندی‌های ادبیات غفلت کردند.‌ برای مثال در نیروی انتظامی، وزارت کشور،‌ وزارت اطلاعات و سایر نهادهایی که با مسائل اجتماعی و فرهنگی سر و کار دارند، برای فهم مسائل مستقیماً گزارش‌ها را دریافت می‌کنند. اما شاید یکی از راه‌های کشف مسائل اجتماعی توجه به آن موضوعاتی باشد که در هنر و ادبیات بازنمایی می‌شود. وقتی این مسائل  مکرراً در آثار ادبی به صورت سوژه‌ی یک داستان خود را نشان می‌دهند، حکایت از این دارد که موضوع در لایه‌های پنهان جامعه‌ی ما در حال شکل دادن به یک مسئله‌ی اجتماعی است و ما از آن غافلیم. ادامه خواندن “مصاحبه‌ی حسین پاینده با خبرگزاری تسنیم درباره‌ی کتاب «گشودن رمان» و وضعیت رمان در ایران”

مرور و معرفی (ریویو) کتاب «گشودن رمان» در سایت کتابخانه‌ی تخصصی ادبیات

این کتاب به منظور پاسخ به پرسشی مبرم در حوزه‌ی مطالعات ادبی در کشور ایران نوشته شده است؛ چگونه از منظر یک منتقد ادبی یا پژوهشگر ادبیات رمان بخوانیم؟ پاسخی که نویسنده تلاش کرده است از راه بحث‌های نظری و نقد عملی رمان‌های شاخص به این پرسش بدهد، این‌گونه خلاصه می‌شود که نقد رمان بدون برخورداری از ذهنیتی معطوف به پرسشگری و گفتگو امکان‌پذیر نیست. منتقدی که رمان را منفعلانه می‌خواند، بی آن‌که سؤالی در ذهنش نقش ببندد یا بی آن‌که وارد گفت‌وگویی کاوشگرانه با متن شود، هرگز نمی‌تواند به معانی عمیق‌تر آن راه ببرد. رسیدن به هدف نقد مستلزم این است که از یک سو متن با ابهام‌ها و دلالت‌های غیرمستقیمش موجد پرسش در ذهن منتقد شود و از سوی دیگر منتقد نیز متن را به پرسش بگیرد.

مقصود از نگارش کتاب حاضر، پیشنهاد روشی برای نقد رمان بوده است، روشی که مبتنی بر خوانش تحلیلی صحنه‌ی آغازین و معلوم‌ کردن ربط آن به بقیه‌ی رمان است و با تمرکز بر ساختار رمان انجام می‌شود. نویسنده در این کتاب استدلال کرده است که صحنه‌ی آغازین رمان، اگر آن رمان به قلم نویسنده‌ای توانا و صناعتگر نوشته شده باشد، حکم همان تمهید یا شگردی را دارد که قدمای ما آن را «براعت استهلال» می‌نامیدند. شاعران کهن با استفاده از این صناعت که در ذیل صنایع بدیع طبقه‌بندی می‌شود، زمینه‌ای برای ورود به داستان فراهم می‌کردند و محتوا و مضمون شعر را به اختصار مورد اشاره قرار می‌دادند. به طریق اولی رمان‌نویسان با استفاده از صناعاتی مانند نماد، مجاز مرسل، استعاره و آیرونی جزئیاتی را در صحنه‌ی آغازین می‌پرورانند که با شروع رویدادها و بسط پیرنگ، آرام‌آرام درونمایه‌های رمان را شکل می‌دهد؛ پس نخستین گام در راه فهم معانی هر رمان، تحلیل مشروح صحنه‌ی آغازین است.

این کتاب از ده فصل، سه ضمیمه، فهرست منابع و نمایه‌ی اسمی تشکیل شده است. همه‌ی فصول با پیروی از روش‌شناسی واحدی نوشته شده‌اند که عبارت‌اند از: الف) شروع فصل با یک مبحث نظری در نقد ادبی؛ ب) تحلیل مشروح صحنه‌ی آغازین یک رمان بر اساس مبحث نظری مطرح‌شده در ابتدای همان فصل؛ ج) نقد آن رمان با برقراری پیوند بین صحنه‌ی آغازین و سایر بخش‌ها یا اجزائش.

رمان‌های برگزیده در این کتاب طیف متنوعی از سبک‌ها در دوره‌های مختلف را در بر می‌گیرد که در میان آن‌ها، هم رمان‌های نوشته‌شده به قلم نویسندگان صاحب‌نام از نسل اول و دوم رمان‌نویسی ایران به چشم می‌خورد (صادق هدایت، صادق چوبک، جلال آل‌احمد، هوشنگ گلشیری و سیمین دانشور) و هم رمان‌های متأخر (اسماعیل فصیح، سپیده شاملو، زویا پیرزاد و رضا براهنی). رمان‌های شناخته‌شده‌تر جایگاه تثبیت‌شده‌ای در پیکره‌ی ادبیات ایران دارند و در بسیاری از منابع از آن‌ها نام برده شده است؛ از این‌رو نویسنده تلاش کرده تا با گنجاندن رمان‌های متأخرتر، سمت‌وسوی حرکت رمان در یکی‌دو دهه‌ی اخیر را نیز تا حدودی نشان دهد.

این کتاب سه ضمیمه دارد که هر یک در جایگاه فصلی مستقل، مکمل فصول ده‌گانه‌ی آن هستند. نویسنده در ضمیمه‌ی اول کوشیده تا پاسخی به این پرسش دهد که: آیا می‌توان روش پیشنهاد‌شده در این کتاب را برای نقد داستان کوتاه نیز به کار برد؟ پاسخ نویسنده به این سؤال مثبت بوده و به منظور به دست دادن نمونه‌ای از نقد داستان کوتاه با همان روشی که در این کتاب برای نقد رمان به کار رفته، داستان مشهور «سه قطره خون» از صادق هدایت را بررسی کرده است.

در ضمیمه‌ی دوم نویسنده کوشیده تا پرسش مشابهی را درباره‌ی نقد فیلم پاسخ دهد که: آیا می‌توان روش پیشنهاد‌شده در این کتاب را برای نقد فیلم سینمایی نیز به کار برد؟ پاسخ نویسنده به این سؤال مثبت بوده و به منظور به دست دادن نمونه‌ای از نقد فیلم با این روش، فیلم ماندگار هامون را مفصل نقد کرده است.

ضمیمه‌ی سوم با عنوان «واژه‌نامه‌ی توصیفی اصطلاحات رمان» شرح یکصد اصطلاح پُرکاربرد در نقد رمان است که با ترتیب الفبایی و با ارجاع مقابل تنظیم شده است و همه‌ی این اصطلاحات در بحث‌های این کتاب استفاده شده‌اند.

فهرست مطالب این کتاب بدین قرار است:

گشودن این کتاب؛ فصل اول: گشودن بوف کور؛ فصل دوم: گشودن تنگسیر؛ فصل سوم: گشودن مدیر مدرسه؛ فصل چهارم: گشودن شازده احتجاب؛ فصل پنجم: گشودن سَووشون؛ فصل ششم: گشودن ثریا در اغما؛ فصل هفتم: گشودن جزیره‌ی سرگردانی؛ فصل هشتم: گشودن چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم؛ فصل نهم: گشودن آزاده‌خانم و نویسنده‌اش؛ فصل دهم: گشودن سرخی تو از من.

ضمائم: گشودن «سه قطره خون»؛ گشودن هامون؛ واژه‌نامه‌ی توصیفی اصطلاحات نقد رمان.