مصاحبه‌ی حسین پاینده با خبرگزاری عطنا

 آنچه در زیر می‌خوانید، متن مصاحبه‌ی حسین پاینده با خبرگزاری دانشگاه علامه طباطبائی (عطنا) است که اخیراً منتشر شد. 


ایوب قادری-عطنا؛ اهالی واقعی دیار هنر و هم‌پیاله‌های سفره‌ی ادبیات بخیل نیستند. آن‌ها همان اندک لقمه نان و شعری که دارند با هم قسمت می‌کنند. از این رو بسیار فراخ‌بال و گشوده‌روی‌اند. فیلسوفان این حالت را «کثرت‌گرایی» نامیده‌اند. حالتی که در آن بشر لختی از خودخواهی فاصله می‌گیرد و دیگران را به رسمیت می‌شناسد حتی اگر خلاف نظر او فکر کنند. ادبیاتی‌ها از همه بیشتر این واژه را می‌فهمند. اصلاً یکی از لوازم شخصیت‌پردازی همین شنیدن صداهای متنوع در جامعه است. ادبیاتی‌ها از همه بیشتر از تنوع شهر و دیار، مذهب و نژاد، زبان و لباس و چه و چه لذت می‌برند. آن‌ها از این‌که همه یک‌جور لباس بپوشند، یک‌جور غذا بخورند، یک‌جور دعا بخوانند و شهرشان را همه یک‌جور بسازند و سامان بدهند، بیزارند. چرا که یک‌رنگ شدن جهان یعنی مرگ هنر؛ تصور کنید پیراهن همه‌ی تیم‌های فوتبال دنیا قرمز بود، چقدر فوتبال بی‌معنا و بی‌مزه می‌شد.

«نظریه و نقد ادبی» در جزء و «مطالعات فرهنگی» در کل، در جست‌وجوی همین صداهای کوچک و رنگارنگی است که در لابه‌لای دیکته‌ی نظام‌های ارزشی واحد نادیده انگاشته می‌شوند. حسین پاینده استاد و پژوهشگر صاحب‌نام و مطرحی در مطالعات ادبی است. او دکترای نظریه و نقد ادبی از انگلستان دارد. دوره‌ای از نوجوانی و چند سالی از میانسالی را به تناوب در غرب زیسته و درس خوانده ‌است. حریتش را همیشه حفظ کرده و خوشرو بودن در ذات اوست چرا که به تمامی انسان است و اخلاق‌مدار.

الغرض، حسین پاینده در این گفت‌وگو دیدگاه‌های کلی خود را در باب ادبیات امروز و جایگاه نقد ادبی مطرح می‌کند. نویسنده کتاب‌های «گشودن رمان»، «نقد ادبی و دموکراسی» و «نقد ادبی و مطالعات فرهنگی» از سال ۱۳۷۰ تاکنون در دانشگاه علامه طباطبائی تدریس می‌کند. گفت‌وگو با برنده‌ی جایزه‌ی «کتاب فصل» برای کتاب «مطالعات فرهنگی درباره‌ی فرهنگ عامّه» و جایزه‌ی جلال آل‌احمد برای کتاب «گشودن رمان» را در ادامه می‌خوانید.

 آقای دکتر، نظریه‌ی ادبی در ایران بیشتر ترجمه است یا این‌که ما در این حوزه صاحب‌نظر هم هستیم؟

در آغاز از شما تشکر می‌کنم که از طریق خبرگزاری نوپای عطنا این فرصت را ایجاد کردید که با طیفی از مخاطبان، علاقه‌مندان به نقد ادبی و دانشجویان علوم انسانی ارتباط بگیرم. اما در پاسخ شما باید گفت بخش عمده‌ای از نظریات نقد ادبی از طریق ترجمه‌هایی صورت گرفته که از مدت‌ها پیش آغاز شده و در یک دهه اخیر رشد بیشتری به خود گرفته است. شاید یکی از دلایل اقبالی را که به ترجمه نشان داده می‌شود باید در شناختی دید که اهالی ادبیات و علوم انسانی از این راه درباره نظریه‌های جدید پیدا می‌کنند. به نظر می‌رسد اگر شما به یک ناشر مراجعه کنید و بگویید یک کتاب نقد ادبی ترجمه کرده‌ام و یک کتاب هم با همین عنوان حاصل تألیف خودم هست، احتمال این‌که ناشر به انتشار کتاب ترجمه‌شده رغبت بیشتری نشان دهد، کم نیست؛ دلیلش هم این است که نظریات نقد ادبی حاصل فلسفه‌پردازی نظریه‌پردازانی از زبان‌ها و کشورهای دیگر است. نهایتاً باید به این پرسش پاسخ دهیم که: چه فرقی می‌کند؟ مگر پیامبر اعظم نفرمود «علم را بیاموز ولو در چین باشد»؟ باید به دنبال یافتن دانش بود و هر جایی برای فهم بهتر خود و جهان پیرامونمان بتوانیم از دانش استفاده کنیم، کار درستی کرده‌ایم.

شاید یک جنبه از پرسشی که شما مطرح کردید ناشی از این باور ضمنی و شایع در کشور ما باشد که ترجمه امری ثانوی و کم‌ارزش است. در نظام فعلی ارزیابی در وزارت علوم هم به تألیف امتیازهای به مراتب بیشتری داده می‌شود. اما از یک منظر دیگر باید گفت ترجمه راهی برای انتقال دانش، و حتی بیش از آن، راهی برای مفاهمه‌ی بین‌الملل است، راهی برای گفت‌وگو، گفت‌وگوی فرهنگ‌ها، گفت‌وگوی تمدن‌ها و گفت‌وگوی ملت‌ها با هم. یکی از بارزترین ویژگی‌های داعش، عجز آن از ترجمه و فهم ترجمه (به معنای استعاری کلمه) است. داعش صرفاً با زبان خودش که نشئت‌گرفته از خشونت است با جهان حرف می‌زند. من معتقدم باور آوردن به کارکرد فرهنگی ترجمه، خودبه‌خود باعث دوری از خشونت هم می‌شود. ترجمه نقشی مهم و بسزا در نزدیک کردن ملل مختلف و فرهنگ‌های گوناگون دارد.

از بین ۲۶ اثر ارزنده شما، ۸ کتاب به صورت ترجمه بوده است.

من با عشق و علاقه‌ی فراوان کتاب «مطالعات فرهنگی درباره فرهنگ عامّه» را ترجمه کردم و از ترجمه‌ی آن واقعاً لذت بردم. این کتاب تا به حال سه نوبت تجدید چاپ شده که ناشی از پژواک آن در جامعه‌ی ادبی و فرهنگی است. بخش زیادی از نظریه‌های ادبی ترجمه است که دلیل آن هم در همین نهفته است که نقد ادبی به معنای آکادمیک آن را در سنت ادبی‌مان نداشته‌ایم. باید توجه داشت که در این جا از «نقد ادبی» صحبت می‌کنیم، نه از «بلاغت». واقف هستم که قدمای ما کتاب‌هایی درباره‌ی فنون و صناعات ادبی دارند، اما مقصود من تعریف،‌ طبقه‌بندی و شناخت صنایع بدیع و لفظی نیست.

از آن‌جایی که شما ادبیات انگلیسی خوانده‌اید و با توجه به این‌که زیست‌جهان انسان ایرانی با انسان غربی و خاستگاه زبان فارسی با زبان انگلیسی متفاوت است، پرسش من این است که آیا شما نظریه و نقد ادبی را به عنوان یک ابزار و فرمول می‌دانید که قابل ترجمه است؟

ادبیات به ویژگی‌های عام و مشترک انسان می‌پردازد. از این رو، سخت‌افزار ادبیات همه‌جا یکسان است، حتی اگر فرهنگ به مثابه نرم‌افزار متفاوت باشد؛ ادبیات به تجربیات عام بشر می‌پردازد. به جنگ فکر کنید؛ قرن‌ها پیش از میلاد، هومر در «ادیسه» به مقوله‌ی جنگ پرداخته است؛ جنگ ایران و عراق بخشی از ادبیات معاصر ما را شکل می‌دهد و اروپایی‌ها هنوز درباره‌ی جنگ‌های جهانی اول و دوم فیلم می‌سازند و رمان می‌نویسند. جنگ موضوعی نیست که به یک فرهنگ و ملت معیّن تعلق داشته باشد. موضوعاتی از قبیل سالمندی، عشق، مرگ، وفاداری و بسیاری دیگر از مضامینی که با سرشت بشر سر و کار دارند، از این دست هستند و نقد ادبی روش‌هایی برای فهم این‌ موضوعات مطرح می‌کند که صرف نظر از این‌که ادبیات آن متعلق به کدام ملت است به ترازوی سنجش گذاشته شود.

اگر در آسمان ادبی ایران نگاه کنیم، فارغ از اختلاف سلیقه‌ها، به نظر می‌رسد ستاره‌های درخشان این آسمان بیشتر چهره‌هایی مانند شفیعی‌کدکنی، ابتهاج، دولت‌آبادی و دیگران هستند که در حوالی دهه‌‌ی چهل شمسی ظهور کردند و اکنون دوران کهنسالی خود را طی می‌کنند. از این رو این نگرانی وجود دارد که در دو دهه‌ی آینده ما با نداشتن چهره‌های شاخص ادبی مواجه شویم و به عبارتی نسل بعدی، نسلی بی قهرمان باشد. آیا امید دارید که نسل آتی بتواند بار ادبیات را به دوش بکشد؟

با این دیدگاه موافق هستم که برخی از نویسندگان نسل جدید ما که در سال‌های اخیر اشتیاق زیادی برای انتشار سریع آثارشان نشان می‌دهند، کمتر اهل تحقیق به منزله پیش‌نیاز نگارش آثارشان هستند. اگر نگاهی به دستاوردهای نسل قبلی نویسندگان و شاعران حتی در برهه‌های نزدیک به زمانه‌ی خودمان بیندازیم، می‌بینیم که آن‌ها طور دیگری عمل می‌کردند. جلال آل‌احمد را در نظر بگیرد؛ آل‌احمد علاوه بر داستان و رمان، سفرنامه دارد. همچنین «اورازان» یک تک‌نگاری مردم‌شناسانه است، کتابی که در آن نویسنده در کنار نوع فرهنگ و پوشش مردم، رفتارها و حتی صورت آواشناختی تلفظ‌های خاص اهالی آن دهکده را ثبت کرده و در قامت یک انسان‌شناس فرهنگی بررسی کرده است. ادامه خواندن “مصاحبه‌ی حسین پاینده با خبرگزاری عطنا”