مرحلهی سوم: شکلگیری ایماژ ظریف به منزلهی قهرمان ملی
نظریهپردازیِ میرچا الیاده، اسطورهشناس و دینپژوه نامدار رومانیایی، دربارهی ربط بین اسطوره و زندگی معاصر میتواند پرتو روشنی بر استحالهی ظریف به قهرمانی اسطورهای بیفکند. با توجه به اینکه اسطوره داستانی خیالین است که با تفکر انسانهای اولیهی متعلق به گذشتههای دور انطباق دارد و حال آنکه پیشرفتهای فناورانه در جامعهی مدرن نمیتواند با آن نوع تفکر بدوی سازگاری داشته باشد، در بدو امر اینطور به نظر میرسد که اندیشهی اسطورهمبنا در زمانهی ما محلی از اِعراب ندارد. اما بنا به استدلال الیاده، اسطورهها الگوهایی از رفتار را به انسان معاصر ارائه میدهند که اکثر ما ناخودآگاهانه تحت تأثیر آن قرار میگیریم و در رفتارمان بازتولید میکنیم. وی در کتاب اسطوره، رؤیا و رمز و راز مینویسد: «قهرمانان، خواه واقعی و خواه خیالی، نقش مهمی در شکلگیری [ذهنیت] نوجوانان ایفا میکنند. این قهرمانان میتوانند شخصیتهای ماجراجوی داستانهای پُرحادثه، قهرمانان میدانهای جنگ، بازیگران محبوب فیلمهای سینمایی و غیره باشند. هر چقدر سنمان بیشتر میشود، به همان میزان این اسطورهپردازی هم [در ضمیر ناخودآگاه ما] غنیتر میشود». به عبارتی، قهرمانان اسطورهای امکانی برای خیالپروری و همذاتپنداری فراهم میکنند که برای انسان معاصر، انسان سرخورده از واقعیتهای سخت زمینی، بسیار مغتنم است زیرا مرهمی بر آلام روحی و روانی او میگذارد. از این حیث، اسطورهای شدن ظریف حکایت از نهانیترین امیال جمعی کسانی دارد که برای پایان یافتن تحریمهای بینالمللی و بهبود وضعیت زندگیشان چشم امید به ظهور یک قهرمان داشتند. بازنمودی از این قهرمانسازی اسطورهمبنا را در کاریکاتور زیر میتوان دید:
در پیشزمینهی این کاریکاتور آقای ظریف با استفاده از استعارهای تصویری با شخصیت اسطورهای آرش کمانگیر یکسان پنداشته شده است (جابهجایی در محور عمودی یا جایگزینی نشانهها). اما نکتهی مهمتری که در تحلیل نشانهشناختی این کاریکاتور نباید از آن غفلت کرد، نقشهای است که در پسزمینه به چشم میخورد. با اندکی دقت متوجه میشویم که این نقشهی ایران امروز نیست، بلکه قلمرو گستردهی امپراتوری ایران باستان را به نمایش میگذارد. این کاریکاتور که به سرعت وارد چرخهی بازنشرها در فضای مجازی شد، در اصل طرحی بود که در پی توافق ایران و شش قدرت جهانی در صفحهی اول شمارهی روز ۲۳ تیرماه ۹۴ روزنامهی قانون و با عنوان فرعی «از آرش تا ظریف» انتشار یافت:
همچنان که از تصویر فوق پیداست، تیتر اصلی روزنامهی قانون برای این طرح، ذیل عنوان فرعی «از آرش تا ظریف»، عبارت بود از: «ما برای اینکه ایران گوهری تابان شود، خون دلها خوردهایم». این عنوان در واقع نقلقولی است از مصرعی در شعر معروفی از زندهیاد نادر ابراهیمی که با صدای محمد نوری در قالب ترانهای با عنوان «وطن» و توسط ارکستر سمفونیک ملی ایران اجرا شده است. در بخشی از شعر این ترانه آمده است: «ما برای اینکه ایران خانهی خوبان شود، رنج دوران بردهایم». تلمیح به شعر این ترانهی میهنی که معمولاً در مناسبتهای ملی از رادیو و تلویزیون پخش میشود، مبیّن وجود رگهی قویای از احساسات ملیگرایانه در واکنشهای ناخودآگاهانهی جمعی مردم ایران است که با عملکرد ظریف در مذاکرات هستهای در اذهان عمومی احیا شده و قوّت گرفته است، عملکردی که نشانههای مشهود در این کاریکاتور نشان میدهند کاملاً میهنپرستانه و یادآور دلاوریهای قهرمانان اسطورهای ایران است.
اسطوره از خیالپروریهای انسان اولیه سرچشمه میگیرد، ولی به طرزی متناقضنمایانه نسبتی هم با تاریخ (رویدادهای حادثشدهی تاریخی و شخصیتهای واقعی در تاریخ) دارد. در واقع، همانطور که میرچا الیاده هم متذکر میشود، اسطوره را نباید بیاهمیت شمرد و به قلمرو غیرواقعیت پس راند؛ اسطوره حلقهی واسطی است بین ساحت خیال و عرصهی واقعیت. به این ترتیب، نباید تعجب کرد که بخشی از اسطورهسازیهایی که حول شخصیت آقای ظریف انجام گرفته، مبتنی بر یکسانانگاری او با یکی از تأثیرگذارترین شخصیتهای تاریخ معاصر ایران، یعنی امیرکبیر، بوده است. نمونهای از این یکسانانگاری را در تصویر زیر میتوان دید که با اضافه شدن جملهی حمایتآمیز «خدا قوّت مرد هستهای» توسط عدهی زیادی از کاربران در اینترنت به اشتراک گذاشته شد.
این ایماژ در واقع برگرفته از طرحی بود که در تاریخ سهشنبه ۲۳ تیرماه ۹۴ (روز اعلام توافق جامع هستهای) در صفحهی اول روزنامهی آفتاب یزد منتشر شد (از این نکتهی دلالتمند نباید غافل شد که تصاویر آقای ظریف که غالباً از مطبوعات برگرفته شدهاند، به میزان بیسابقهای در فضای مجازی با دخلوتصرفهای تأییدآمیز و مثبت از سوی کاربران بازنشر میشوند):
معناسازی نشانگانی این ایماژ از طریق بازنمایی ظریف در لباس امیرکبیر صورت گرفته است. امیرکبیر، صدراعظم اصلاحطلب و تجددگرای ناصرالدینشاه قاجار، علاوه بر بنیان گذاشتن برخی از نخستین نهادهای مدنی مدرن در ایران مانند دارالفنون و روزنامهی وقایع اتفاقیه، در عرصهی سیاست خارجی ضمن گسترش روابط با کشورهای دیگر، بر حفظ عزت و اقتدار ملی پافشاری میکرد و اعتقاد داشت با اتخاذ سیاست موسوم به «موازنهی منفی»، میبایست جلوی زیادهخواهی هر دو قدرت بزرگ استعماری آن زمان یعنی روسیه و انگلستان را گرفت. این اشاره به تاریخ معلوم میکند ردایی که ظریف در این طرح بر تن کرده و کلاهی که بر سر دارد، چگونه نقش دالهایی را ایفا میکنند که مدلولشان برخورداری او از حکمت و خِرَد و میهندوستیِ سیاستمدار دانا و بابصیرتی همچون امیرکبیر است. به بیان دقیقتر، کلاه و ردایی که هر ایرانی با دیدن این طرح با شخصیت امیرکبیر تداعی میکند، حکم مجاز مرسلی را دارند که خصوصیات این قهرمان ملی را به شخص ظریف تسرّی میدهند. انتقال خصوصیات امیرکبیر به ظریف در این تصویر، با استفاده از صنعت ادبی «تلمیح» (اشاره به شخصیت، متن یا رویدادی تاریخی، ادبی و غیره)، همچنین رابطهای بینامتنی بین این تصویر (به منزلهی متن ثانوی) و تصویر معروف امیرکبیر در همین ردا و کلاه (به منزلهی متن اولیه) برقرار کرده است. یکی شدن هویت ظریف با هویت این شخصیت تاریخی تلویحاً اسطورهای را دربارهی او تقویت میکند که مطابق با آن، ظریف به طریق اولی از بینشی حکیمانه و درایتی تاریخی برخوردار است. بیدلیل نیست که عنوان مطلبی که این تصویر در روزنامهی آفتاب یزد همراه با آن منتشر شد از این قرار بود: «امیرکبیر عصر ما». تحلیل نشانهـاسطورهشناختی این ایماژ روشن میکند که چرا در شادمانیهای کارناوالگونهی شب ۲۳ تیرماه، همین تصویر به طور گسترده در دست مردمی که از خوشحالی بابت توافق هستهای به خیابانها آمده بودند به چشم میخورد:
مشابه همین رابطهی بینامتنی بین تصاویر ظریف و امیرکبیر را میتوان در تصویر دیگری دید که در تاریخ ۲۴ تیرماه ۹۴، یک روز پس از اعلام توافق جامع هستهای در ژنو، با عنوان بزرگ «آغاز عصر ایرانی» در صفحهی اول روزنامهی ابتکار منتشر شد. این عنوان، با دلالتهای آشکارا ناسیونالیستیاش، مناسبت تاموتمامی با تصویر همراه با آن دارد که در واقع تلفیقی است از چهرهی ظریف و مصدق، شخصیتی که به دلیل مبارزاتش بر ضد استعمار انگلستان و برای ملی شدن صنعت نفت، در حافظهی جمعی ایرانیان معاصر به تمثالی از ملیگرایی و دفاع از منافع ملی در برابر چپاولگریهای قدرتهای بیگانه تبدیل شده است. اما علاوه بر این بینامتنیّت، تصویر مورد نظر حاوی نشانهها و سازوکارهای معناسازانهی مهمی است که بجاست با تفصیل بیشتری از منظر نشانهشناسی تحلیلشان کنیم:
اصل صوری (شکلی) حاکم بر این تصویر، حفظ موازنه بین دو پارهی راست و چپ آن است. تصویرهای ظریف و مصدق بسیار هوشمندانه انتخاب شدهاند و دقیقاً همین موازنه (قرینگی یا توازی) را القا میکنند، زیرا سوژهها در هر دو تصویر سر خود را اندکی به چپ مایل کردهاند و حتی چشمهایشان در زاویهای مناسب همسو به نظر میرسد. ظریف به همان افق دوری چشم دوخته است که مصدق به آن نظر داشت. این موازنه و همسویی حکم دالی را دارد که مدلول آن عبارت است از همفکری، همراهی، یا کلاً سیاستهای مشابه و قیاسشدنی. اگر مطابق با تعریف سوسور نشانه را تلفیقی جدانشدنی از دال و مدلول بدانیم (مانند دو روی یک ورق کاغذ)، آنگاه باید گفت حاصل آمیختگی دال و مدلول در این تصویر عبارت است از نشانهای که تشابه، قرینگی یا توازی جایگاه ظریف با جایگاه مصدق در تاریخ معاصر ایران را دلالت میکند. در تصویر مورد بررسی ما، دلالتهای این نشانهی محوری با دو نشانهی جانبی (حاشیهای) تقویت شدهاند: علامت انرژی هستهای در گوشهی سمت راست تصویر (جایی که نیمی از صورت ظریف را میبینیم) و علامت بشکهی نفت در سمت چپ تصویر (جایی که نیمی از صورت مصدق را میبینیم). برحسب تقسیمبندهای نشانه در نظریهی فیلسوف و نشانهشناس آمریکایی چارلز ساندرز پِرْس میتوان گفت بشکهی نفت در سمت چپ نشانهای از نوع موسوم به «شمایل» است که بر اساس مشابهتْ معناسازی میکند و علامت انرژی اتمی در سمت راست نشانهای از نوع موسوم به «نماد» است که بر مبنای عرف و قرارداد معنای خود را به ذهن بیننده متبادر میکند. توازی این دو نشانه حاکی از وضعیت تاریخی مشابهی است که ایران امروز با ایران زمان مصدق دارد. در هر دو برههی زمانی، حقوق و منافع ملی ما توسط قدرتهای بیگانه تهدید شده است. اما نشانههای بهکاررفته در این تصویر چنین القا میکنند که اگر امروز به درایت ظریف اعتماد کنیم، به همان نتیجهی تاریخیای خواهیم رسید که با اعتماد به درایت مصدق رسیدیم. در واقع، جفت همنامی که تاریخ معاصر ما به خود دیده است (محمد مصدق و محمدجواد ظریف) به یک میزان قابل اعتمادند و محمدِ معاصر میتواند همچون محمدِ ماضی کشتی مملکت را از گردابی که در آن گرفتار آمده است خارج کند.
یکسانانگاری موقعیت تاریخی امروز (مبارزه برای به رسمیت شناخته شدن حقوق هستهای ملت ایران) با موقعیت تاریخی دورهی مصدق (مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت) موضوعی است که با نشانههای شمایلی در تصویر زیر از جلد مجلهی آسمان هم کاملاً مشهود است:
این طرح از دو نظر به تصویر استفادهشده در روزنامهی ابتکار شباهت دارد. یکی اینکه عنوان درشت ذیل آن («گذار از مصدق به ظریف») حکایت از همان قرینگیِ تاریخیای دارد که در تحلیل تصویر روزنامهی ابتکار توضیح دادیم. دو دیگر اینکه کارکرد رنگ به منزلهی دال در اینجا کاملاً مشابه کارکرد آن در تصویر روزنامهی ابتکار است. هم در روزنامهی ابتکار و هم در مجلهی آسمان، تصویر مصدق به صورت سیاهوسفید آورده شده، حال آنکه تصویر ظریف رنگی است. به تأسی از تکنیک متداول در بسیاری از فیلمهای سینمایی که صحنههای فلاشبک را به صورت سیاهوسفید به نمایش میگذارند تا این تمهید نشانهای از بازگشت به گذشته باشد، استفاده از تصویر سیاهوسفید مصدق القاکنندهی مقطعی از تاریخ گذشته است و متقابلاً استفاده از تصویر رنگی ظریف اشارتی است به برههی کنونی از زمان. به این ترتیب، هر دو تصویر بین گذشته و حال از یک سو و مصدق و ظریف از سوی دیگر ارتباطی مفهومی برقرار میکنند و در واقع بین این دو شخصیت قائل به نوعی همذاتپنداری میشوند. حمل تصاویر مصدق و ظریف توسط کسانی که در شب اعلام توافق جامع هستهای با تجمع در خیابانهای تهران دست به ابراز شادمانی زدند نشان میدهد که فقط این روزنامه و آن مجله نبودند که ظریف را قهرمانی ملی و به تعبیری مصدق زمانهی ما میپنداشتند:
حاصل این اسطورهای شدن را در طرح زیر میتوان دید که با عنوان حماسی «فاتحان هستهای ایران» در شمارهی روز ۲۳ تیرماه ۹۴ روزنامهی شهروند انتشار یافت:
این طرح که بعید نیست با الهام از تصویر معروفی کشیده شده باشد که چند سرباز آمریکایی را در جریان جنگ جهانی دوم در حال تلاش برای به اهتزاز درآوردن پرچم آمریکا بر فراز تپهای در جزیرهی ایوو جیما در ژاپن نشان میدهد، ظریف و همکارانش در تیم مذاکرهکنندگان هستهای را در حال جِدوجَهد برای افراشتن پرچم ایران بر روی تپهای مرتفع بازنمایی میکند. پرچم ملی، به منزلهی دال تعلقات میهنی و مجاز جزءبهکل برای وطن، در دستان قدرتمند تیم مذاکرهکنندگانی فاتحانه به اهتزاز درمیآید که رهبریشان را آقای ظریف به عهده دارد. در اینجا باز هم وی در نقش قهرمانی حماسی ظاهر میشود که منافع ملی را صیانت میکند و با تدبیر و حکمت دشمنان را شکست میدهد.
ادامه دارد …














دیدگاهی بگذارید!