عنوان سخنرانی: نسبت اخلاق با نقد ادبی
زمان: جمعه ۱۲ مهرماه ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۱۵ الی ۱۷:۱۵
مکان: تقاطع بزرگراههای کردستان و گمنام، تالار ایوان شمس
تماس با مؤسسهی سروش مولانا (برگزارکنندهی همایش) برای کسب اطلاعات بیشتر:
۰۲۱-۶۶۴۱۷۹۶۶ و ۶۶۴۱۷۸۲۳-۰۲۱
عنوان سخنرانی: نسبت اخلاق با نقد ادبی
زمان: جمعه ۱۲ مهرماه ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۱۵ الی ۱۷:۱۵
مکان: تقاطع بزرگراههای کردستان و گمنام، تالار ایوان شمس
تماس با مؤسسهی سروش مولانا (برگزارکنندهی همایش) برای کسب اطلاعات بیشتر:
۰۲۱-۶۶۴۱۷۹۶۶ و ۶۶۴۱۷۸۲۳-۰۲۱
منتقد کانادایی لیندا هاچن در کتاب تأثیرگذارش با عنوان نظریهی ادبی پسامدرنیسم استدلال میکند که ژانر جدیدی در ادبیات دورهی پسامدرن شکل گرفته که بهترین توصیفِ آن «فراداستان تاریخنگارانه» است. این اصطلاح از دو جزء تشکیل شده است: «فراداستان» و «تاریخنگارانه». در توضیح جزء اول باید گفت که این نوع داستان، برخلاف داستانهای رئالیستی و ناتورالیستی، ماهیت تخیلیِ خود را نه فقط پنهان نمیکند بلکه خودآگاهانه مورد تأکید قرار میدهد. مقصود از فراداستان، آن داستانی است که دائماً به خواننده یادآور میشود که آنچه میخوانَد کاملاً تخیلی است و نه گزارشی از واقعیت یا رویدادی حادثشده. این نیز یکی دیگر از تمهیدهای متداولی است که در بسیاری از داستانهای کوتاه پسامدرن ایرانی به نمونههایش برمیخوریم. مثالی از این خودآگاهیِ فراداستانی را در داستان «پلکان»، نوشتهی ابوتراب خسروی، میتوان دید. به طریق اولی، راوی داستان کوتاهی به نام «ظهور و سقوطِ ضمیر اولشخص مفردِ بزرگ»، نوشتهی امیرتاجالدین ریاضی، در اولین جملهاش به صراحت اعلام میکند که قصد دارد «داستانی» را روایت کند: «این داستان، با صَرفِنظر از کمی اختلاف در زاویهی دیدِ راوی … همیشه به این صورت روایت شده است». در اواسط داستان، راوی مجدداً خودآگاهی پسامدرنیستیاش را به نمایش میگذارد و تصریح میکند که «داستان ما هم کشمکش بیرونی را رها کرده و به انتهای خود نزدیک میشود»، و در اواخر داستان چنین میخوانیم: «داستانی که گفته شد مربوط به سالهای دور بود». تأکید راوی بر ماهیت داستانیِ این متن و بخصوص وقوف خودِ او بر این ماهیت، موجب تمایز این داستان از داستانهای رئالیستی و مدرن میشود.
اما جزء دوم («تاریخنگارانه») در این اصطلاح، ناظر بر این است که بسیاری از داستانهای پسامدرن به تاریخ میپردازند یا، به عبارت دیگر، موضوع آنها تاریخ است. لیکن فرق مهمی بین داستان تاریخی و فراداستان «تاریخنگارانه» وجود دارد. داستانهای تاریخی از گذشتههای دور به وفور نوشته شدهاند و ژانر جدیدی محسوب نمیشوند. در داستان تاریخی، نویسنده شخصیتها یا رویدادهایی از دورههای پیشین را در پیرنگ و کلاً جهان داستان ملحوظ و مستحیل میکند. در اینجا منظور از «مستحیل شدن» این است که آن شخصیتها یا رویدادهای تاریخی چنان با سایر شخصیتها و رویدادهای داستان سازگاری پیدا میکنند که داستانْ «اثباتپذیر» به نظر میرسد. به بیان دیگر، خواننده احساس میکند که رخ دادنِ این رویدادها امری کاملاً مسجل است و میتوان با اقامهی دلایل و شواهد تاریخی، درستیِ آن را سنجید و «صحّتِ» داستان را تأیید کرد. این کار با مقتضیات داستانهای رئالیستی سازگار است، اما با روال داستانهای پسامدرنیستی در تناقض قرار میگیرد. فراداستانهای تاریخنگارانه از ساختمایههای تاریخی (مثلاً شخصیتهای واقعی و رویدادهای واقعاً حادثشده) استفاده میکنند، اما آن ساختمایهها را در جهان تخیلیِ خود مستحیل نمیکنند. پسامدرنیستها با این تکنیک میخواهند توجه خواننده را به این نکتهی مهم اما غالباً مغفولمانده جلب کنند که رویدادهای گذشته هرگز به صورت واقعیتی مسجل یا یگانه یا مناقشهناپذیر در دسترس ما قرار ندارند؛ این واقعیت همواره به صورتی متنیشده به ما منتقل میشود. به قول هاچن، «گذشته را (که زمانی واقعاً وجود داشته است) فقط به واسطهی بقایای متنیشدهاش میشناسیم».
تاریخِ بیطرف یا عینی یا خنثی نمیتواند وجود داشته باشد. هر آنچه تاریخنویسان دربارهی گذشته میگویند، با انواعواقسام اسطورههای خودساخته توأم است. از همین رو، هدف غایی پسامدرنیستهایی که فراداستان تاریخنگارانه مینویسند این است که تلقیهای معمولِ ما دربارهی واقعیت و داستان را بر هم بزنند و نسبتِ بین این دو را کاملاً مناقشهپذیر نشان دهند. فراموش نکنیم که داستاننویسان رئالیست و ناتورالیست هرگز در خصوص رابطهی داستان با واقعیت مناقشهای روا نمیداشتند. از منظر سادهپندارنهی آنان، ادبیات «آینهی واقعیت» (وسیلهای برای بازتولید تخیلیِ واقعیت) است. به زعم آنان، کیفیت ادبیِ هر متنی از رعایت اصل واقعنمایی و تلاش برای تقرّب به واقعیت عینی حاصل میآید. هاچن با داستانیِ تلقی کردن هر روایتی از تاریخ گذشته، این دیدگاه سادهپندارانه دربارهی ادبیات را به موضوعی غیرمحقق و بسیار بحثانگیز تبدیل میکند. در واقع، او با عطف توجه به ماهیت غیرقطعیِ هر متن تاریخنگارنهای، ضرورت توجه به متنی شدنِ شرحهای تاریخی را یادآوری میکند. این به معنای نفیِ واقعیتهای تاریخی نیست. تاریخ حادث شده است و، از این رو، باید آن را واقعی دانست. آنچه نباید لزوماً واقعی بپنداریم، حتمیّت یا وثوق بازنگاریهای ما از تاریخ است. به سخن دیگر، هاچن خودِ تاریخ را افسانه نمیداند؛ از نظر او، تلاش ما برای دست یافتن به حقیقت تاریخی، همواره مساوی با نوشتن داستان (عاری کردن تاریخ از واقعیت) است. این همان تلاشی است که سیمین دانشور در داستانی با عنوان «میزگرد» عبث بودنش را به شیوهای پسامدرن نشان میدهد و با استفاده از صنعت آیرونی به سُخره میگیرد.
خبرگزاری مهر ـ گروه فرهنگ و ادب: ادبیات عامّهپسند یکی از حوزهها و بخشهایی از ادبیات معاصر است که بحث و گفتوگو دربارهی آن زیاد است. دربارهی این گونه ادبی، فعالیتهای تحقیقاتی و پژوهشی گسترده و وسیعی در کشورمان انجام نشده است و تنها چند اثر آن هم به صورت جستهگریخته و منفرد در این زمینه به چاپ رسیدهاند. در دانشگاهها و مراکز تجمع علاقهمندان فرهنگ و ادبیات کشورمان نیز صحبت زیادی در این باره نمیشود اما این گونه، به دلیل وسیع بودن طیف مخاطبانش، خواهناخواه گریبان اهالی ادبیات را میگیرد و آنها را سر میز بحث و گفتگوهای غیر رسمی و گاه رسمی مینشاند.
یکی از مسائل مهمی که دربارهی ادبیات عامّهپسند وجود دارد، تکذیب و به رسمیت نشناختن آن است. یعنی عدهی زیادی مخاطب این گونه ادبی هستند، اما این موضوع را تکذیب میکنند و به نوعی عقیده دارند اگر خود را مخاطب چنین ادبیاتی نشان بدهند، در نظر دیگران دارای سطح پایینتری از سلیقه ادبی محسوب میشوند. به هر حال مسائل پراکنده زیادی حول محور ادبیات عامّهپسند وجود دارد که باعث شد گفتوگویی دربارهس آنها با حسین پاینده منتقد و استاد دانشگاه علامه طباطبائی داشته باشیم. در این گفتوگو ریشهها و چگونگی شکلگیری ادبیات عامّهپسند در ایران و آسیبشناسی آن مورد بررسی قرار گرفته است.
پاینده: در خصوص ویژگیهای ادبیات عامّهپسند، اجماع نظر وجود ندارد و دستاندرکاران مطالعات ادبی بسته به نوع رویکردشان تعاریف متفاوتی به دست دادهاند. در هر یک از این تعریفها، تأکیدها بر این یا آن ویژگی اندکی بیشتر یا کمتر میشود، والّا بسیاری از عناصر این تعریفها مشترک است. برای مثال، در میان منتقدانی که از منظر مطالعات فرهنگی در زمینهی ادبیات عامّهپسند تحقیق میکنند، این نوع ادبیات شکلی از بازنمایی پارهفرهنگهایی محسوب میشود که در تمایز با (و گاه حتی در تعارض با) گفتمان مسلط شکل گرفتهاند. من در اینجا تعریف سرراستتری از ادبیات عامّهپسند به دست میدهم که کمتر معطوف به کارکردهای گفتمانی و بیشتر معطوف به مشخصههای ادبی این نوع متون است. مطابق با این تعریف، شخصیتهای داستانهای عامّهپسند نوعاً تکبُعدی و مطلقاند (تبلور خیر و شر، یا نیکی و بدی، یا وفاداری و خیانت، و غیره هستند)؛ پیرنگ داستانهای عامّهپسند اساساً خطی و علتومعلولی است و در آنها به ندرت از تکنیکهای مدرن مانند سیلان ذهن یا تکگویی درونی و امثال آن استفاده میشود؛ زاویهی دید این داستانها معمولاً سومشخص دانای کل و گاه اولشخص شرکتکننده است اما از تکنیکهای رواییِ تجربی و جدیدتر مانند زاویهی دید دومشخص تقریباً هیچوقت استفاده نمیشود؛ شخصیت اصلی معمولاً ویژگیهای یک قهرمان را دارد که باید برای رسیدن به مقصود (خواه یک معشوق زمینی و خواه اثبات بیگناهیاش) صبوری فراوان به خرج دهد تا سرانجام دیگران به سرشت خوب و ستودنیِ او پی ببرند؛ شخصیتها تحول نمییابند (ایستا هستند) و اگر هم تغییر کنند، زمینهی دگرگون شدن ذهنیتشان برای خواننده متقاعدکننده به نظر نمیرسد؛ موضوع آنها بیش از اینکه همگانی یا اجتماعی باشد، بیشتر یک معضل فردی و شخصی است؛ و … . این فهرست را البته میتوان با افزودن برخی مؤلفههای دیگر تکمیل کرد، اما گمان میکنم عجالتاً میتوان آن را مبنای بحث بیشتر دربارهی ادبیات عامّهپسند قرار داد.
ادبیات عامّهپسند، لفظی است که در کشورمان به آثار داستانی مکتوبی که عموماً حول محور مسائل عاشقانه قرار دارند، اطلاق میشود. آیا چنین تعریفی در بیرون از مرزهای ادبی ایران هم عمومیت دارد؟
پاینده: عشق از جمله مضامین مکرر در بسیاری از رمانهای عامّهپسند است، اما خطاست که این موضوع را مشخصهی کلی یا عامِ این نوع ادبیات بدانیم. بسیاری از داستانهای عامّهپسند دربارهی موضوعاتی از قبیل کینه، گناه، بیگناهی، نجات بزهکاران (مثلاً نجات یک معتاد) و از این قبیل هستند.
آیا ادبیات عامّهپسند محصول و نتیجه یک فرایند وارداتی است یا از به هم پیوستگی آثار نویسندگانی چون فهیمه رحیمی و … این مفهوم متولد شد؟
پاینده: رمانهای عامّهپسند در کشور ما ریشه در پاورقیهایی دارند که در مطبوعات پس از انقلاب مشروطه نوشته میشدند و متعاقباً به صورت کتاب هم انتشار مییافتند. این داستانهای دنبالهدار بسیار پُرکشش بودند و تعلیقْ یکی از مهمترین عناصر آنها بود. خوانندگان ایرانی در آن زمان دوست داشتند در کنار مطالب دیگری که در روزنامهها میخواندند و مربوط به رویدادهای واقعی میشد، مانند اخبار و غیره، داستانهای کاملاً تخیلی هم بخوانند. علتها و زمینههای شکلگیری این ذائقهی نوین ادبی، موضوعی است که به اعتقاد من باید در رسالههای دکتری مورد پژوهش قرار بگیرد. رمان ده نفر قزلباش نوشتهی حسین مسرور یکی از این تولیدات عامّهپسند بود که نخستین بار به صورت پاورقی در روزنامهی اطلاعات منتشر شد. حسینقلی مستعان، محمد حجازی، جواد فاضل و ذبیحالله منصوری از دیگر نویسندگانی هستند که در شکلگیری ادبیات عامّهپسند در کشور ما نقش بسزایی داشتند. این سنت (نوشتن پاورقی و سپس انتشار آن به صورت کتاب) را در مقطعی دیگر نویسندهی پُرکار رجبعلی اعتمادی هم (که آثارش را با عنوان اختصاریِ «ر. اعتمادی» منتشر میکرد و مجموعهی رمانهایش شامل بیستودو عنوان میشود) ادامه داد. میتوان استدلال کرد که ترجمهی رمانهای عامّهپسند خارجی از نویسندگانی همچون دانیل استیل، آگاتا کریستی و اخیراً ج.ک. رولینگ، در مقاطع مختلف موجب محبوبیت بیشتر این نوع ادبیات در میان طیف متنوع خوانندگان ایرانی شده است، اما همانطور که اشاره کردم، ادبیات عامّهپسند در ایران سابقه و قدمتی کمابیش به اندازهی انقلاب مشروطه دارد.
اگر عشق و عاشقی و مسائل سانتیمانتال را عامل اصلی داستانهای عامّهپسند بدانیم، آیا میتوانیم آثار نویسندگانی چون جین آستین یا خواهران برونته را هم عامّهپسند بدانیم؟ این آثار به عنوان شاخصهای رمان کلاسیک قرون گذشته شناخته میشوند و هنوز هم اقتباسهای تصویری و سینمایی از آنها میشود با این حال کسی به آنها به چشم اثر عامّهپسند نگاه نمیکند در حالی که محور اصلی آنها ازدواج زنان جوان انگلیسی و وصلتشان با پسران ثروتمند و زیباست.
پاینده: به گمانم پیشفرض ناگفتهی شما در خصوص عامّهپسند بودن آثار نویسندگانی مانند جین آستین و خواهران برونته، موتیف عشق در رمانهای آنان باشد. البته بسیاری کسان با همین معیار دست به طبقهبندی متون ادبی و تقسیم آن به «عامّهپسند» و «نخبهگرا» میزنند. اما من در خصوص درستیِ این معیار مجادله میکنم. عشق یگانه موضوع رمانهای عامّهپسند نیست. خیانت در امانت، بیمهری فرزند به والدین در هنگام کهولت آنها، اثبات بیگناهی کسی که اتهامی ناروا به او زده شده، و سایر موضوعات مشابه، به وفور در رمانهای عامّهپسند به چشم میخورد. عشق از دیرینهترین موضوعاتی است که در ادبیات، هم در شعر و هم در نثر داستانی و هم در نمایشنامه، به آن پرداخته شده و نمیتوان این موضوع را فینفسه سانتیمانتال یا دون و کماهمیت و یا درخور رمانهای نازل تلقی کرد. ضمن اینکه این موضوع در رمانهای تأملانگیز نویسندگانی همچون جین آستین و خواهران برونته از زوایای مختلف و غالباً پیچیدهای کاویده میشود. رمانی مانند غرور و تعصب در سطح راجع به عشق و ازدواج چند خواهر با چند مرد است، اما همین رمان در لایههای عمیقترش دربارهی سازوکارهای روانی و ناخودآگاهانهای است که انسانها را به قضاوت نادرست راجع به دیگران سوق میدهد. به همین ترتیب، رمانهای خواهران برونته واجد پیچیدگیها و لایههای معناییِ چندگانه است و میتوان جوانب مختلف آنها را از منظر جامعهشناسی یا روانکاوی بررسی کرد.
آثار ادبی ماندگار زیادی در دنیای ادبیات و سینما وجود دارند که رمانتیک هستند اما در گروه ادبیات عامّهپسند شناخته نمیشوند؛ مانند گتسبی بزرگ نوشته اسکات فیتز جرالد که چندمین اقتباس سینمایی آن به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره کن امسال به نمایش درآمد و البته عده زیادی از طرفداران سینما را ناامید کرد. چه رمان و چه فیلم جنبه سرگرمکنندگی دارند. از امتیازات برجسته این رمان که بگذریم، فیلم مورد نظر یک فیلم فاخر نبود. آیا عامّهپسند خواندن آثار داخلی و فاخر خواندن این گونه آثار خارجی، نتیجه خودباختگی است یا ادبیات خارج از ایران، واقعا گونه عامّهپسند ندارد؟
پاینده: شاید اگر قضاوتهایمان را نه بر مبنای «داخلی» و «خارجی» بودن این متون، بلکه بر مبنای تحلیل سازوکارهای معناسازانهی درونمتنیِ آنها انجام دهیم، به نتیجهی دیگری برسیم. اما یقیناً در خارج از مرزهای کشور ما هم ادبیات عامّهپسند نوشته میشود و خوانندگانی به مراتب بیشتر از ادبیات نخبهگرا دارد، چون هدف بسیاری از خوانندگان معمولی سرگرم شدن است و رمانهای عامّهپسند هم دقیقاً همین هدف را اغلب به شکلهایی بسیار جذاب محقق میکنند. ادامه خواندن “مصاحبه با خبرگزاری مهر دربارهی ادبیات عامّهپسند”
در این برنامه چند داستان کوتاه جنگ نیز توسط نویسندگان آن داستانها قرائت خواهد شد.
زمان: دوشنبه ۱ مهرماه ۱۳۹۲، ساعت ۶ الی ۸ شب
مکان: سالن همایشهای برج میلاد
«شما امروز در کارگاه مقدماتی داستان فرمودید ما باید داستانی رو بنگاریم که موضوعش دغدغهی امروز جامعه باشد. با این اوصاف وقتی کسی علاقهمند به نوشتن داستان در مورد جنگ ایران و عراق است کلاً باید قید نوشتن را بزند؟»
داستاننویس رصدکنندهی تحولات فرهنگی در جامعه است. از این منظر، موضوعی که نویسنده برای نگارش داستانهایش برمیگزیند، میبایست ربطی به زندگی و جنبههای ناپیدای حیات فرهنگیِ آحاد جامعه داشته باشد. جنگ ایران و عراق رویدادی مهم در تاریخ معاصر ما است و هیچ داستاننویس واقعاً صاحبتفکری نمیتواند به این بخش از تاریخ ما بیاعتنا باشد. نوشتن داستان جنگ به معنای قرار گرفتن در اردوگاه سیاسی خاصی (هواداری از مواضع سیاسی این حزب و آن گروه و غیره) نیست. این جنگ نه فقط از حیث تأثیرش در قطببندیهای سیاسی در منطقهی خاورمیانه، بلکه همچنین از نظر پیامدهای بسیار عمیقش در جنبههای متعددی از حیات اجتماعی ما موضوعی بسیار مناسب و درخور توجه برای داستاننویسی است. فروکاستن این حوزه از ادبیات به ملاحظات سطحی و موضعگیریهای صرفاً سیاسی، زمینهی شکلگیری ادبیات تأملانگیز جنگ را تضعیف کرده است. برای آن دسته از شبهروشنفکرانی که کلاً به ادبیات جنگ پشت کردهاند تا همیشه «در اپوزیسیون» باشند، فقط میتوان متأسف بود. این شبهروشنفکران نه فقط جامعهی خود را به درستی نمیشناسند، بلکه درک درستی از ادبیات و کارکردهای آن هم ندارند (بد نیست اشاره کنم که به رغم گذشت قریب به ۷۰ سال از جنگ جهانی دوم، هنوز هم انبوهی از رمانهای مربوط به جنگ در کشورهای اروپایی نوشته میشود و ژانر «رمان جنگ» ــ هم در ادبیات و هم در حوزهی فیلمهای سینمایی ــ جزو پُرمخاطبترین گونههای ادبی و هنری در این کشورهاست). از سوی دیگر، آثار نازل و شعارگونه هم که اغلب با هدف مقبولیت و یا دریافت جایزه و نشان و لوح تقدیر و غیره نوشته میشوند، کمکی به شکلگیری ادبیات واقعی جنگ نمیکنند. داستانهای جنگ میبایست ابعادی بسیار عمیقتر از آنچه را در برنامههای مستند میتوان دید به خواننده عرضه کند. فیلمهای مستند، خاطرات رزمندگان، مصاحبههای فرماندهان زمان جنگ، سخنرانیهای اسرا، گفتوگوهای مطبوعاتی و رادیوـتلویزیونی با خانوادههای شهیدان و غیره جنبههای عینی و ثبتشدهی جنگ را بازتکثیر میکنند. این وظیفهی داستاننویسان (و شاعران) آگاه، تاریخشناس، تحلیلگر، فرهنگپژوه و البته میهندوست است که، فراتر از این پوستهی ظاهری، ابعاد فرهنگی و انسانیِ جنگ را با بهکارگیری تأملانگیزترین صناعات و شیوههای داستاننویسی بکاوند.
از آنجا که پرسش شما میتواند پاسخ دقیقتر و مشروحتری دریافت کند که شنیدنش برای سایر اعضای کارگاه هم لازم است، در ابتدای جلسهی آینده چند نکتهی دیگر را در این خصوص ذکر خواهم کرد.
ضمناً به اطلاع شما و سایر علاقهمندان به مبحث «ادبیات داستانی جنگ» میرسانم که به دعوت معاونت اجتماعی شهرداری تهران، قرار است سخنرانیای در خصوص داستانهای جنگ در روز دوشنبه ۱ مهر ۹۲ در سالن اجتماعات برج میلاد برگزار کنم. ساعت سخنرانی، احتمالاً ۶ بعدازظهر خواهد بود. اطلاعرسانی دقیقتر متعاقباً از طریق همین وبلاگ صورت خواهد گرفت.