سخنی محبت‌آمیز از افغانستان

نوشتار یکی از اهالی ادبیات در افغانستان،‌ محمد امین رفعت، درباره‌ی کتاب نظریه و نقد ادبی:

اثر ادبی ارزشمند

دکتر حسین پاینده یکی از نام‌های آشنا در ادبیات معاصر پارسی می‌باشد. ایشان در بخش ادبیات داستانی و شعر نو حرف‌های تازه و ارزنده دارد. در روزهای آغازین زمستان گذشته بود که ایشان را از نزدیک دیدم. دکتر پاینده از دانشگاه علامه‌ی تهران به دانشگاه کابل آمده بود و با دانش‌جویانی دور دکتری ادبیات پارسیِ دانشگاه کابل نقد و نظریه کار می‌کرد. من و برخی از دوستان دیگرم که دانشجویی رسمی دور دکتری نبودیم نیز در جلسه‌های شان شرکت می‌کردیم. برای اولین بار بود که در محضر یک استاد غیر افغانی به کرسی دانشجویی می‌نشستم. سخنان پاینده جذابیت و ارزندگی خاص داشت. در پایان هر جلسه نگاه حسرت‌بار به چهره ایشان می‌انداختم و به زمان سب و دشنام می‌فرستادم که چرا این قدر تیز می‌گذرد و جلسه‌های درسی را زود تمام می‌کند. حسرت نشستن در کرسیِ دانشجویی چنین شخصیت‌ها هنوز مرا با خود می‌کشد و کم‌کم به یگانه آرزو در زندگی‌ام بدل شده است. از صنف که بیرون می‌شدم انگیزه‌‌ی مضاعف برای درس و بحث وجودم را فرا می‌گرفت و بیش از پیش عاشق ادبیات پارسی می‌شدم. هستی‌ام را بیش از هر وقتی سنگین‌تر می‌یافتم و با سرعت راه می‌رفتم.

این کتاب از جمله آثار جدید دکتر پاینده می‌باشد. چیزی بیش‌تر از یک سال از چاپ آن می‌گذرد. بعد از تلاش‌ها و هماهنگی‌های زیاد موفق شدیم که پایی این اثر گران‌سنگ را به افغانستان باز کنیم. زحمت این کار را استاد عزیز هوشنگ مسئول کتاب‌خانه آریانا کشیده است. در اوج تسلط کرونا بر زندگی آدمی، امروز موفق شدم که دو دوره‌ی این کتاب را به خود و عصمت الطاف یوسفی بگیرم. حالا کمی خوشبینم که با رفتن در لایه‌های متن این کتاب و آشنایی با بحث‌های جدید ادبی می‌توان به دلمردگی‌ها و روزمرگی‌های ایام قرنطین نه گفت و رود زندگی را از ایستادن رهایی بخشید. فعلاً فقط از سه چهار فصل این کتاب که خود دکتر پاینده برای ما درس داده بود مطالبی می‌دانم شاید پس از خواندن کاملش چیزهای دیگری نیز نوشتم. در فرجام؛ یارانی که سودای فهم ادبیات معاصر را در سر داشته باشد؛ این کتاب کمک بزرگی به ایشان خواهد کرد.

یادداشت مهدی میرابی در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)

آنچه در پی می‌آید، یادداشتی به قلم مهدی میرابی است که خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) آن را در تاریخ ۱ بهمن ۱۳۹۸ منتشر کرد.


چرا نقد ادبی با نام حسین پاینده گره خورده است؟

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)‌-مهدی میرابی: ده سال پیش نقد ادبی را به شیوه امروزی نمی‌شناختیم و چه اندوهگین که فاصله‌ی بین تولید داستان با تولید نقد این‌قدر زیاد بود! این خلاء و فضای حائل را شبه‌نقدهایی پر می‌کردند که خود در معرض اتهام بودند؛ اما به دلیل آن‌که نقدی نظام‌مند بر پایه‌ی استدلال‌ها و نظریه‌های ادبی وجود نداشت آن‌ها امکان رشد و نمو پیدا می‌کردند و مورد پذیرش مخاطبان قرار می‌گرفتند. در کنار این رویه‌ی اشتباه که رواج داشت، جریانی آثار برخی از نویسندگان زبده و بنام را به خاطر دیدگاه‌ها و گرایش‌های مذهبی‌شان که مورد پسند نظام حاکم نبود ایدئولوژیک‌وار تقبیح و تخریب می‌کرد؛ که البته نه‌تنها کمکی به ریزش مخاطبان آن نویسندگان نکرد بلکه به اعتبارشان افزود.

با ظهور عناصر و افراد برجسته‌ی حوزه‌ی نقد که دانش‌آموخته عالی آن بودند شاهد تحولی شگرف در این حوزه شدیم. تحولی که جامعه‌ی ادبی به‌شدت تشنه و نیازمند آن بود؛ تا هم جایگاه ادبیات داستانی ایران را در میان سایر ملل تقویت کند و هم تولید آثار از منظر تکنیک، مبانی و سبک‌های جدید عقب نماند.

حسین پاینده به چهار روش (تألیف، ترجمه، نقد و آموزش) هم سهم بزرگی در این تحول داشته است و هم نقش بسیار سازنده‌ای در گذار از نقد سنتی رایج به نقد ادبی مدرن ایفا کرده است.

در دوران نقد ادبی نو، نقد را از چند زاویه و به شیوه‌های متفاوتی می‌توان وصف کرد؛ لذا مثل خود اثر هنری شرح واحدی ندارد. به عبارتی وقتی هنر برای عرضه‌ی خود نسخه‌ی ثابتی ندارد تعریف نقد آن هم در یک قالب نمی‌گنجد.

در اثر هنری گاه به لایه هایی از متن بر می‌خوریم که صرفاً از راه نقد، معنا و مفهوم پیدا می‌کنند. امّا فراتر از آن به لایه‌های تاریک‌تر و مبهم‌تری هم می‌رسیم که خالقش گرچه در ارائه‌ی آن نقش داشته اما اطلاع و آگاهی از مفهومِ چندگانه‌اش نداشته است. پس منتقد با «کشف» به آن بخش‌ها پی می‌برد و مفهوم آن را «خلق» می‌کند. به معنای دیگر در خلق اثر با خالق متن شریک است. با استناد به این رابطه متقابل می‌توان استنتاج کرد نقد متون مثل خود متون (رمان، داستان، شعر و …) در ردیف آثار هنری‌اند. از همین رو مثل سایر علوم نیست که صرفاً از راه تحصیلات کسب شود و حتی تجربه، ابتکار و خلاقیت هم به‌تنهایی کافی نخواهد بود. 

همه‌ی این الزامات افزون بر پژوهش علمی در سطوح بالا (که ذکر آن رفت) می‌تواند منتقدی را تربیت کند که در مسائل پیچیده و پرتنوع آن صاحب‌نظر باشد و اجازه پیدا کند دست به تألیف و تولید کتاب‌های مرجع بزند. به بیان خلاصه‌تر تجربه، علم و ابتکار باید تنگاتنگ هم برای یک منتقد از راه درستی طی شود. توجه به این نکته مهم است که اگر راه حرفه‌ای بودن در این هنر از کلاف در هم پیچ و سختی‌های سرسام‌آور نمی گذشت استادان برجسته‌ی آن در این کشور پهناور عده قلیلی نبودند. چسبندگی و وابستگی این علوم و حرفه به فلسفه و ادبیات غرب خود گواه بر اسرار پیچیده‌ی آن دارد که پیشرفت در آن بدون آشنایی به زبان و تسلط بر تاریخچه و ادبیاتِ محل شکل‌گیری آن میسر نیست. 

ابتکار در بومی‌کردن تألیف این نوع کتاب‌های مرجع (دو جلدی نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان رشته‌ای) که بتوان از روی آن نقد ادبی را فرا گرفت و در ردیف کتاب‌های دانشگاهی دسته‌بندی و با جوایز متعدد آن را ستایش و تحسین کرد، نشان از این دارد که نویسنده‌اش توانسته آن را از این مسیر سخت و پرتلاطم به سلامت عبور دهد.

از سایر مزایای نقد که بگذریم تأثیر و سود نقد تنها کمک به درک و فهم متون ادبی نیست، بلکه تربیت منتقدین از دیگر دستاوردهای آن است. اگر امروز از رمان‌ها و داستان‌های مدرن به خوبی استقبال می‌شود صرفاً به این دلیل نیست که چون در عصر مدرن هستیم این آثار اغلب تولید و دیده می‌شوند بلکه بخش عمده‌ی آن به این دلیل است که مخاطبان معنا و مفهوم آن را به خوبی درک می‌کنند و قدرت تحلیل پیدا کرده‌اند. نقد داستان‌های مدرن نویسنده‌ی صاحب‌سبکی همچون سناپور که از طرف پاینده صورت گرفته است تأثیر بسزایی روی استقبال مخاطبان و دیده و خوانده شدن این نوع آثار دارد.
ادامه خواندن “یادداشت مهدی میرابی در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)”

مصاحبه‌ی حسین پاینده با سایت سازمان سمت

کتاب نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای با گذشت حدود ۹ ماه از انتشار آن به چاپ دوم رسید. آنچه در ادامه می‌خوانید، متن مصاحبه‌ای است که به همین مناسبت ناشر این کتاب (سازمان سمت) با حسین پاینده انجام داده و حدود یک ماه پیش در سایت این سازمان منتشر شد.


ـ با عرض تبریک به جناب‌عالی به دلیل انتشار مجدد کتاب نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای، نخستین پرسش این است که چرا در عنوان این کتاب عبارت «میان‌رشته‌ای» افزوده شده است؟ در واقع می‌خواهیم دلیل این تأکید را بدانیم.

پاینده: مقصود از اشاره به میان‌رشته‌ای بودن این کتاب در عنوان آن، برجسته کردن درک جدیدی از نقد ادبی است. شاید در گذشته نقد را موضوعی منحصراً ادبی می‌دانستیم، اما تقریباً همه‌ی رویکردهای جدید نقادانه وامدار سایر رشته‌های علوم انسانی هستند. در واقع، نقد ادبی وارد نوعی بده‌بستان مفهومی و روش‌شناختی با رشته‌های دیگر شده است. این موضوع به‌ویژه در نظریه‌های نقادانه‌ی نیمه‌ی دوم قرن بیستم مصداق پیدا کرد. با این حال از یاد نباید برد که نظریه‌ی ادبی از ابتدا صبغه‌ای میان‌رشته‌ای داشته و در واقع فلسفه خاستگاه آن بوده است.

–  در ترجمه‌ی انگلیسی عنوان کتاب (Critical Theory) نیز موضوع نگرش انتقادی جلب توجه می‌کند. آیا ممکن است در این مورد هم توضیح دهید؟

پاینده: امروزه برای اشاره به حوزه‌ای که ما در ایران بیشتر با عنوان «نقد ادبی» می‌شناسیم، از عبارت literary criticism کمتر استفاده می‌شود. اگر نگاهی به منابع جدید نقد داشته باشید می‌بینید که اکثر آن‌ها با عنوان Critical Theory منتشر شده‌اند. این یک انتخاب واژگانیِ صِرف، یا بازتاب سلیقه‌ی انفرادی نیست. منابع علمی و دانشگاهیِ نقد لفظ «ادبی» را حذف کرده‌اند تا بر این موضوع تأکید بگذارند که نقد صرفاً بر متون ادبی اِعمال نمی‌شود. به همین دلیل است که در دانشگاه‌های معتبر جهان، «نظریه و نقد» (بدون لفظ «ادبی») یک گروه آموزشی مستقل و جدا از گروه‌های آموزشی ادبیات محسوب می‌شود. مطابق با دیدگاه «مطالعات فرهنگی»، همه‌ی تجربیات انسانی، همه‌ی نشانه‌ها، همه‌ی ارتباطات بینافردی، و شاید در تعبیری عام و همه‌شمول بتوان گفت همه‌ی پدیده‌های اجتماعی حکم نوعی «متن» را دارند. از این حیث، نقد یعنی واکاوی و تبیین معانی چندلایه و متکثر پدیده‌های انسانی با اتکا به نظریه‌های میان‌رشته‌ای. با این تعریف جدید، نقد حوزه‌ای لزوماً یا منحصراً ادبی نیست، هرچند که خاستگاه آن ادبیات بوده است و هنوز هم وسیعاً به متون ادبی اِعمال می‌شود. نقد در زمانه‌ی ما راهی برای فهم معنای زندگی است. به گمانم کسانی که بعدها کتاب‌های دیگری راجع به همین موضوع (نقد) بنویسند، ترجیح خواهند داد که نه فقط در عنوان انگلیسی، بلکه همچنین در عنوان فارسی کتاب‌شان عبارت دقیق‌ترِ «نظریه و نقد» یا «نظریه‌های نقادانه» را به کار ببرند.

–  در سرفصل‌های مصوب این درس در وزارت علوم، این عنوان‌ها برای درس نظریه‌ها و نقد ادبی در نظر گرفته شده است: فرمالیسم و نقد نو، ساختارگرایی و پساساختارگرایی، نقد روانشناختی و اسطوره‌شناختی، و «نقد فمنیسم و مدرنیسم و پسامدرنیسم». این در حالی است که کتاب نظریه و نقد ادبی، افزون بر تغییراتی کیفی در این سرفصل‌ها، ۱۱ رویکرد را در قالب ۱۱ فصل به بحث و بررسی گذاشته است. ضرورت این کار چه بوده است؟

پاینده: سرفصل‌ها همیشه باید با در نظر گرفتن تحولات جدید اندکی جرح‌وتعدیل شوند. هر شرح‌درسی در یک برهه‌ی معیّن از زمان نوشته می‌شود، اما زمان متوقف نمی‌شود، بلکه مستمراً جلو می‌رود و لذا دانش دائماً در حال تحول یافتن، تکمیل شدن و نو شدن است. دانش مجموعه‌ای ایستا از برخی دانسته‌ها نیست که هیچ‌گاه عوض نشود. این موضوع را، وقتی از سایر علوم (به غیر از علوم انسانی) صحبت می‌شود، همگان می‌فهمند و می‌پذیرند، اما ظاهراً وقتی پای علوم انسانی در میان باشد آن را فراموش می‌کنیم. کسانی که سرفصلی را تدوین می‌کنند، تا زمان خودشان دانش را در حوزه‌ای خاص رصد کرده‌اند و می‌خواهند با آن سرفصل به مدرسان بگویند که در تدریس مطالب چه موضوعاتی را باید حتماً در کارشان بگنجانند، اما این اصلاً به این معنا نیست که هیچ موضوع دیگری نباید تدریس شود. سرفصل‌ها (مطابق با معنای تحت‌اللفظی «سرفصل») فقط خط‌وخطوط کلی یا رئوس درس را معیّن می‌کنند، اما هر مدرس نوآوری با توجه به پیشرفت‌های جدید موظف است دانش جدید را هم که پس از تدوین سرفصل مورد نظر پدید آمده است در کار خودش ملحوظ کند. در غیر این صورت، روزآمد نخواهیم بود. به یاد بیاورید روزهای دانشجویی‌تان را و این‌که در برخی کلاس‌ها احساس می‌کردید مطالب ارائه‌شده خیلی قدیمی‌اند و خودتان اطلاعات به‌روز‌تر و کامل‌تری دارید. آن احساس به دلیل بسنده کردن استاد به سرفصلی بود که چند دهه قدمت داشت و آن استاد هرگز سر مویی از آن سرفصل فراتر نرفته بود. امیدواریم وزارت علوم هم به مرور دریابد که کلیه‌ی سرفصل‌ها باید هر چند سال یک بار در بازه‌های زمانیِ معیّن بازنگری،‌ تکمیل و اصلاح شوند.

–  حین مطالعه‌ی کتاب متوجه می‌شویم که بسیاری از آثار اصلی در زمینه‌ی رویکردهای معرفی شده در کتاب نظریه و نقد ادبی، همچنان ترجمه‌نشده باقی مانده‌اند. آیا موافقید که در زمینه‌ی دقت در گزینش متون این حیطه برای ترجمه، کاستی‌هایی وجود دارد؟ اگر پاسخ‌تان مثبت است، دلایل این کاستی‌ها به نظر شما و پیشنهادتان برای رفع آن چیست؟

پاینده: بله، همین‌طور است. کمبود مشهودی در زمینه‌ی ترجمه‌ی منابع نقد ادبی و به‌ویژه ترجمه‌ی فهمیدنیِ این منابع در کشور ما وجود دارد. منابع این حوزه تاکنون با ابتکار و انگیزه‌ی فردی این یا آن محقق به‌طور انفرادی ترجمه شده است، اما اگر قرار باشد به دانشی عمیقی و کاربردی در زمینه‌ی نقد ادبی نائل شویم، این تلاش‌های فردی باید جای خود را به برنامه‌ای نظام‌مند برای ترجمه بدهد که جمعی برگزیده از استادان طراز اول و پژوهشگران برجسته‌ی این حوزه به‌طور گروهی آن را تحت نظارت یک تشکیلات مرکزی انجام دهند. این کاری است که در برهه‌ای از زمان در ترکیه انجام شد (البته در زمینه‌ی ترجمه‌ی منابع اصلی فلسفه‌ی باستان). به گمانم، سازمان سمت از جمله تشکیلاتی است که بنا بر وظایف تعیین‌شده برای آن باید خیلی قبل‌تر اقدام به برنامه‌ریزی و اجرای چنین طرحی در سطح ملی می‌کرد. انتخاب ارزشمندترین منابع، ارجاع هر یک از آن منابع به استادان و پژوهشگرانی که کارنامه‌ی پژوهشی‌شان حکایت از تخصص در آن زمینه دارد، ویرایش محتوایی هر ترجمه به دست یک استاد توانای نظریه و نقد و سپس ویرایش شکلی همه‌ی ترجمه‌ها و یکدست کردن زیانیِ آن‌ها (نه صرفاً از حیث رسم‌الخط، بلکه همچنین ــ و مهم‌تر ــ‌ از حیث معادل‌های به‌کاررفته برای اصطلاحات و مفاهیم)، بخشی از فرایندی است که باید در تشکیلاتی خاص و تحت مدیریتی شایسته به‌طور نظام‌مند انجام شود تا آرام‌آرام به سمتی برویم که خودمان بتوانیم در زمینه‌ی نقد ادبی صاحب‌نظر شویم. این روزها صحبت از تطبیق علوم انسانی با نیازهای خاص جامعه می‌شود، اما کمتر به این موضوع می‌پردازیم که اگر قرار باشد به آن هدف برسیم ابتدا باید دانش انباشته‌شده تا زمان حاضر را به درستی بیاموزیم. تشکیلات تخصصی ترجمه در رشته‌ای (نه گرایشی) با عنوان «نظریه و نقد» می‌تواند نائل شدن به آن هدف را به میزان بسیار زیادی تسهیل کند، زیرا همچنان که در پاسخی به پرسش اول شما تأکید کردم، نظریه و نقد ادبی به میدان بده‌بستان یا تبادل‌های مفهومی و روش‌شناختیِ کل علوم انسانی تبدیل شده است.

ادامه خواندن “مصاحبه‌ی حسین پاینده با سایت سازمان سمت”

مروری بر کتاب «نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای»

آنچه در پی می‌آید، مرور و معرفی (ریویو) کتاب نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای است که محسن نوزعیم آن را در سایت «انسان‌شناسی و فرهنگ» منتشر کرده است.


نقد کردن یک اثر دیگر به معنای جدایی سره از ناسره نیست. نظریه و نقد ادبی رهیافتی میان‌رشته‌ای دارد که «دریچه‌ای است برای درک بهتر جهان و محیط اطرافمان» (حسین پاینده) و وقتی ما جهان‌مان را بهتر درک بکنیم، بی‌گمان حتی می‌توانیم باعث تغییر جهان هستی‌مان باشیم. نقد ادبی کندوکاوی است در متون ادبی که معنای درونی و لایه های پنهان آن متن را تبیین و کشف می کند.
کتابی که برای معرفی انتخاب کرده ایم، اثر جدید دکتر حسین پاینده استاد نظریه و نقد ادبی با عنوان «نظریه و نقد ادبی: درسنامه ای میان رشته ای» است. این کتاب را انتشارات سمت در پاییز ۱۳۹۷ در دو جلد که تعداد صفحات آن ۱۱۰۰ می‌باشد به چاپ رسانده است. کتاب حاضر از یازده فصل شکل گرفته که هر فصل به یکی از روش‌های نظریه و نقد ادبی تعلق گرفته است. ایشان در آغاز کتاب اشاره کوتاه و مختصر به سه مقوله متفاوت از هم یعنی «تحلیل»، «معرفی یا مرور» و «نقد» پرداخته اند. چون با توجه به اینکه روزانه چه در نشریات و مطبوعات، چه در محافل آکادمیک دانشگاهی و چه در جلسات و کلاس‌های آزاد راجع به آثار و متون سخنرانی و معرفی می‌شوند، این کتاب راهنمایی خوبی است که این سه مسئله‌ی اشاره‌شده از هم جدا باشند و عاملان و برگزار کنندگان این نشست‌ها به این نکته اهمیت بدهند و برای عنوان‌هایی که انتخاب می‌کنند در این زمینه، دقت بیشتری بکنند.
«متاسفانه مترادف پنداشتن «نقد» و «انتقاد» بر این آشفتگی بیش از پیش افزوده است، به نحوی که غالباً تصور می کنند وظیفه منتقد ادبی برشمردن ضعف‌ها و کاستی‌های متن است. بر پایه‌ی همین تلقی نادرست، در محافل و کانون‌های ادبی از منتقد انتظار دارند که توضیح بدهد اثر مورد بررسی چگونه می‌توانست بهتر یا تأثیرگذارتر نوشته شود. تصور عمومی و البته غیرعلمی از منتقد ادبی این است که او باید یا از نویسنده تمجید کند یا به شدت بر او خرده بگیرد. فقط از راه شناساندن نظریه‌های علمی نقد و نحوه‌ی کاربرد عملی آن‌هاست که می‌توان به این برداشت‌ها و توقعات نادرست پایان داد.»
هدف ما از انتخاب معرفی این کتاب، به این دلیل است که، این اثر جدید می‌تواند منبعی موثق و محکم برای دانشجویان رشته‌ی ادبیات و حتی رشته‌های هنر و علاقه‌مندان به مطالعات میان‌رشته‌ای یعنی نقد ادبی باشد. راهنمای خوبی است برای پژوهشگرانی که دوست دارند جایگاه خود را در آینده به عنوان منتقد ادبی بشناسانند.
این کتاب به نقد آثار و متون گوناگون پرداخته که هر کدام را با یک رویکرد منحصر به فرد مورد نقد قرار داده است. فصل‌های این مجموعه‌ی ۱۱ فصلی به صورت منظم و به حالت پیش‌نیاز تنظیم شده‌اند. …
نظریه‌های استفاده‌شده در کتاب عبارتند است از: فرمالیسم (نقد نو)، روانکاوی، ساختاگرایی و روایت‌شناسی، نقد اسطوره‌ای ــ کهن‌الگویی، تاریخ‌گرایی نوین، نقد لاکانی و در جلد دوم کتاب که شامل ۵ فصل است عبارتند از: نشانه‌شناسی شعر(‌رویکرد ریفاتر)، نقد ادبی از منظر مطالعات زنان، پسامدرنیسم، مطالعات فرهنگی و نشانه‌شناسی (رویکرد سوسور، پرس و بارت) و نظریه دریافت و واکنش خواننده. هریک از فصول به صورت ثابت تقسیم‌بندی شده است و نکته‌ای که باید در این‌جا یادآوری بکنیم این است که ساختار و بخش‌بندی فصل یازدهم با فصول دیگر متفاوت است.
– ملاحضات کلی درباره‌ی نظریه‌ی همان فصل
– اصول و مفروضات بنیادین
– روشن‌شناسی نقد
– متونی که برای نقد شدن با آن نظزیه مناسب‌ترند
– پرسش‌هایی که منتقدان پیرو آن نظزیه می‌خواهند پاسخ دهند
– مزیّت‌ها و محدودیت‌های آن نظزیه
– چگونه بر اساس آن نظریه نقد بنویسیم
– نمونه‌هایی از نقد عملی
– مرور نمونه‌های نقد
– اصطلاحات کلیدی نظریه‌ی مربوطه

در این کتاب نقاط قوّت و ضعف‌های هر روبکرد توضیح داده شده‌اند که هر رویکرد با نقد چه نوع متن‌های سازگاری دارد و یا سازگاری ندارد. البته متن می‌تواند یک قطعه عکس باشد یا یک تابلو نقاشی و یا به مثابه یک فیلم در نظر گرفته می‌شود.
«همه نمونه ها از ادبیات فارسی (اعم از شعر، نثر کهن و معاصر) و متون فرهنگی (اعم از فیلم ،عکس، تصاویر دیجیتال در فضای مجازی، سریال تلویزیونی و …) انتخاب شده‌اند. تعداد نمونه‌ها در فصل‌های مختلف از یک تا سه نمونه متغیر است. به بیان دیگر، در خصوص نظریه هایی که نیاز به معرفی بیشتری داشته اند، نمونه‌های بیستری از نقد عملی ارائه شده است.»
برای معرفی بیشتر و تکمیل کردن هدف مان در اینجا از هر فصل یک و دو پاراگراف را می آوریم تا خوانندگان بیشتر با این کتاب آشنا بشوند.

فصل اول : نظریه‌ی فرمالیسم
نقد فرمالیستی هر اثر ادبی‌ای، از جمله مستلزم انجام دادن کارهای زیر است:
«الف. بررسی واژه ها در دو سطح «معنای صریح» و «معنای ضمنی».
ب. یافتن ابهام و تبین شبه‌گزاره‌های متن.
پ. تعیین تقابل یا تنش‌های متن.
ت. کشف ساختار متن از راه تجزیه و تحلیل همپیوندی اجزاءِ آن.
ث. بررسی صناعات، تمهیدها و شگردهای ادبی به‌کاررفته در متن و ارزیابی مناسب داشتن یا مناسب نداشتن آن‌ها.
ج. بحث در خصوص نحوه‌ی وحدت بافتن متن.»

فصل دوم : نظریه‌ی روانکاوی
«مفاهیم روانکاونه، از زمان مطرح شدن این نظریه در اوایل قرن بیستم تا به امروز، هم در شیوه‌ی فهم ادبیات (نقد ادبی) تأثیر گذاشته‌اند و هم در تولید آن (آفرینش متون ادبی). بسیاری از نویسندگان، شاعران، نمایشنامه‌نویسان و فیلمسازان با تأثیرپذیری مستقیم از این مفاهیم، آثار خود را به کاوش در تاریک‌ترین حوزه‌های حیات روانی انسان معطوف کردند. همچنین مبالغه نیست بگوییم که شکل‌گیری برخی از مکتب‌ها و جنبش‌های ادبی، مانند سوررئالیسم، از هر حیث مرهون اندیشه‌های روانکاونه است.»

فصل سوم: ساختارگرایی و روایت‌شناسی
نظریه‌ی ساختارگرایی
«لباس پوشیدن رفتاری اجتماعی و فرهنگی است که نظام (یا، به بیان دیگر، مجموعه ساختارهای معناسازِ) خاص خود را دارد. لذا این رفتار را می‌توان از منظر ساختارگرایانه بررسی کرد. در چنین بررسی‌ای، لباس یک نظام دلالتگر است (همچنان که زبان حکم چنین نظامی را دارد) و نوعی متن محسوب می‌شود. این تلقی از «متن» (تلقی‌ای که مصداقش نه‌فقط نوشته‌ی مکتوب، بلکه هر نوع نظام نشانه‌شناختی است) ریشه در تفکر ساختارگرایانه دارد و از همین‌جا به تقریباً همه‌ی نظریه‌های متأخر در نقد ادبی تسری پیدا کرده است.» (ص ۱۶۱)

روایت‌شناسی
«این پرسش که منظور از «روایت» دقیقاً چیست و مصداق‌های آن چه می‌توانند باشند، پاسخی واحد و مورد اجماع همه‌ی نظریه‌پردازان روایت‌شناسی ندارد. فقدان تعریف فراگیر در این موضوع را باید ناشی از آن دید که مفهوم «روایت» از حوزه‌ی مطالعات ادبی به رشته‌های متعدد دیگری راه پیدا کرده و در هر یک از آن‌ها با توجه به ویژگی‌های همان حوزه اندکی تعدیل و بازتعریف شده است.»
«در یکی از تعریف‌های رایج روایت عمدتاً بر نقش محوری روای در بازگویی رویدادها تأکید گذاشته می‌شود. مطابق با این تعریف، روایت عبارت است از داستانی که یک یا چند روای آن را بازمی‌گویند.» (ص ۱۷۴)

فصل چهارم : نقد اسطوره‌ای ــ کهن‌الگویی
انسان‌شناس مشهور فرانسوی کلود لوی‌ـ‌استراوس با اتخاذ رویکردی ساختارگرایانه معنای اسطوره را بیشتر در روابط اجزاءِ ساختاردهنده‌ی آن می‌بینید. از نظر او، دلیل پیدایش اسطوره این بود که انسان‌های اولیه می‌خواستند به توضیحی عقلانی برای پدیده‌های جهان پیرامون‌شان برسند. اسطوره‌پردازی مرحله‌ای مقدماتی از تلاشی دیرینه برای فهم کائنات است که بعدها با فلسفه‌پردازی و کاوش‌های علمی تکمیل شد.» (ص ۳۰۵)

یکی از بزرگ‌ترین روان‌پزشکان که در علم روانکاوی مطرح است کارل گوستاو یونگ می‌باشد. «اندیشه‌های یونگ درباره‌ی ضمیر ناخودآگاه جمعی ربط مستقیمی به ادبیات و نقد ادبی دارد. از نظر یونگ هنرمند اصیل آن کسی است که به علت توانایی استفاده از منابع انباشته‌شده در ضمیر ناخوداگاه جمعی، آثاری می‌آفریند که عمیق‌ترین تارهای روح خوانندگان را تکان می دهد.»
یونگ درباره‌ی ماهیت ضمیر ناخودآگاه جمعی می‌گوید: «این حیات روانی همانا ذهن نیاکان باستانی ما است و نشان می‌دهد که اندیشه‌ها و احساسات‌شان چه بوده، چه تصوری درباره جهان و حیات و نیز ایزدان و انسان‌ها داشته اند.» (ص ۳۱۳)

فصل پنجم: تاریخ‌گرایی نوین
«کار منتقد تاریخ‌گرای قدیم، کشف نظام ارزش‌ها، یا جهانبینی مسلط در هر دوره‌ی تاریخی است. این جهانبینی همان «روحی» است که چهارچوب تفکر در هر دوره را تعیین می‌کند و از آن جا که خلق آثار ادبی نیز حکم آفرینش اندیشه را دارد، پس متون ادبی را هم باید در همان چهارچوب قرار داد تا معنای آن‌ها به دست آید. هر متن ادبی از ذهنیت نویسنده‌ای بر می آید که خود محصول شرایط مادی و نیز روح زمانه است.» (ص ۳۷۷)

فصل ششم: نقد لاکانی
«در ادبیات داستانی و فیلم‌های سینمایی، این سه مفهوم لاکانی [ساحت خیالی، ساحت نمادین و حیث واقع] می‌توانند در قالب شخصیت یا مکان بازنمایی شوند. اگر شخصیت‌های داستان نماد این ساحت‌های روان باشند، منتقد ادبی می‌تواند تعامل آن‌ها با یکدیگر را بر پایه‌ی نظریه‌پردازی‌های لاکان تبیین کند و نشان دهد که متن از خلال رابطه ی آنان چه معنای ثانوی‌ای را القا می کند.» (ص ۴۷۴)

ادامه فصل‌ها از جلد دوم کتاب نظریه و نقد ادبی: درسنامه ای میان رشته‌ای چنین است.

فصل هفتم: نشانه‌شناسی شعر
«در نظریه‌ی ریفاتر، معنا از شعر برمی‌آید و نه از تفسیر نامستدل خواننده. به بیان دیگر، معنا همواره در متن شعر جای دارد و کار منتقد استخراج آن معناست. خواننده نمی‌تواند هر معنایی را دلبخواهانه به متن انتساب دهد، زیرا او در تعامل یا «گفت‌وگو» با نشانه‌های متن به معنای آن می‌رسد. خاستگاه هر شعر دارای جنبه‌های صوری و معناشناختی‌ای است که شعر را اشباع می‌کنند و به همین سبب دامنه‌ی اختیار خواننده در تفسیر متن محدود می‌شود.» (ص ۲۳)

فصل هشتم: نقد ادبی از منظر مطالعات زنان
«به اعتقاد همه‌ی فمینیست‌ها هدف نقد فمینیستی ادبیات می‌بایست بررسی این موضوع باشد که تقویت یا تضعیف این ستم بر زنان، در تولیدات ادبی با استفاده از کدام تمهیدها یا صناعات انجام می‌شود. به عبارتی، نقد فمینیستی متون ادبی کاوشی است در این که متون یاده‌شده چگونه با پیرنگ و نحوه‌ی شخصیت‌پردازی و زاویه‌ی دید و کشمکش و سایر عناصر خود، یا بر ساختارهای مردسالارانه صحّه می‌گذارند و یا این عناصر را به گونه‌ای به کار می‌گیرند که درستی ساختارهای مردسالارانه و الزامات فرهنگی آن را محل تردید جلوه می‌دهند و به نحوی غیرمستقیم خواننده را به دگرگون ساختن آن‌ها دعوت می کند.» (ص ۹۲)

فصل نهم: پسامدرنیسم
«خوانش متون ادبی بر پایه‌ی نظریه‌های پسامدرنیسم تلاشی است برای فهم جنبه‌هایی از زندگی که سایر رویکردهای نقد ادبی، به دلایل مختلف، در کانون توجه خود قرار نداده بودند. شکل‌گیری جامعه پساصنعتی، گسترش فناوری‌های جدید و همچنین پیدایش فرهنگ ملازم با این فناوری‌ها، زندگی انسان را از جهات مختلفی تحت تأثیر قرار داده است. بازتاب روشنی از این تغییرات را در تولیدات هنری و ادبی می‌توان دید. هرچند مسائلی از قبیل عدم قطعیت وجودی، انشقاق نَفْس، شک‌گرایی و غیره هیچ‌کدام موضوعاتی نیستند که منحصراً در متون پسامدرن به آن‌ها پرداخته شده باشد، اما بسیاری از این قبیل مباحث در ادبیات زمانه‌ی ما با تکنیک‌ها و روش‌هایی کاویده شده‌اند که برای فهم بهترشان می‌توان از مفاهیم و روش‌های پسامدرن استفاده کرد.» (ص ۲۰۴)

فصل دهم: مطالعات فرهنگی و نشانه‌شناسی
«فرهنگ نوعی «متن» است که منتقدان ادبی می‌توانند آن را قرائت کنند. مطالعات فرهنگی از چند راه نقد ادبی سنتی را دگرگون کرد. یکی از این راه‌ها، الحاق معانی جدید به مصطلحات نقد ادبی بود. اصطلاحاتی مانند «متن» و «قرائت» پیش از پیدایش مطالعات فرهنگی هم در نقد ادبی به کار می‌رفتند، اما نظریه‌پردازان مطالعات فرهنگی با فراخ کردن دامنه‌ی نقد و تسرّی آن به زندگی روزمره، معانی جدیدی از این دو اصطلاح را رواج دادند. در گذشته «متن» صرفاً به آثار ادبی چاپ‌شده اطلاق می‌شد، در حالی که مطالعات فرهنگی این اصطلاح را به همه‌ی نظام‌های نشانگانی تعمیم می‌دهد.» (ص ۲۶۵)
در خصوص نشانه‌شناسی در کتاب از سه شخصیت برجسته و مشهور در حوزه‌ی نشانه‌شناسی توضیحاتی آورده شده است که عبارتند از: فردینان سوسور، رولان بارت و چالرز ساندرز پرس.
از دیدگاه ساندرز پرس سه نوع نشانه جود دارد: «شمایل»، «نمایه» و «نماد».
«شمایل بازنمایی دیدگانی (بصری) اُبژه است و به همین سبب شباهتی با آنچه بازنمایی می‌کند دارد. عکس‌ها و تابلوهای پرتره نمونه‌هایی از نشانه‌ی شمایلی‌اند.» (ص ۲۸۹)
«نمایه نشانه‌ای است که رابطه‌ای علت‌ومعلولی بین بازنمون و اُبژه را دلالت می‌کند. نمایه‌ها ــ همان‌گونه که از معنای لغوی «نمایاندن» برمی‌آید ــ «نمایانگر» یا نشان‌دهنده‌ی چیزی دیگرند. این نوع نشانه همیشه به چیزی دیگر اشارات یا ارجاع می‌کند، یا ارتباط و مجاورت با چیزی دیگر را نشان می‌دهد.» (ص ۲۹۰)
«نماد نشانه‌ای است که معنایش برحسب عرف یا آموزه‌های فرهنگی مشخص می‌شود. نماد برساخته‌ای فرهنگی است که آحاد جامعه، اعضای یک پاره‌فرهنگ، یا معتقدان به یک نحله‌ی فکری، فرقه‌ی مذهبی و غیره درباره‌ی دلالت آن اجماع دارند. (ص ۲۹۰).

فصل یازدهم: نظریه دریافت و واکنش خواننده

آنچه در این فصل می خوانیم :
۱. مطلق‌گرایی در نقد ادبی
۲. نسبی‌گرایی در فلسفه‌ی پدیدارشناسی هوسرل
۳.نسبی‌گرایی در آراءِ یاوس و آیزر
۴. برداشت نادرست از نظریه‌ی دریافت و واکنش خواننده.

کسی که نقد بداند نمی‌تواند به جهان پیرامونش بی‌اعتنا باشد

آنچه در پی می‌آید، یادداشت سهیلا عابدینی درباره‌ی کتاب نظریه و نقد ادبی و سپس متن مصاحبه‌ی او با حسین پاینده درباره‌ی این کتاب است که در شماره‌ی اخیر مجله‌ی چلچراغ منتشر شد.


کسی که نقد بداند

نمی‌تواند به جهان پیرامونش بی‌اعتنا باشد

 

گفت‌وگو با حسین پاینده،

استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی

سهیلا عابدینی:
کتاب نظریه و نقد ادبی: درسنامه‌ای میان‌رشته‌ای تازه‌ترین اثر دکتر حسین پاینده، موضوع گفت‌وگوی پیش‌روست. دکتر پاینده اعتقاد دارند «در حال حاضر در کشور ما معمولاً معنای درست و دقیقی از «نقد» مستفاد نمی‌شود. دست‌اندرکاران فعالیت‌های ادبی غالباً بین «مرور و معرفی»، «تحلیل» و «نقد» تمایز نمی‌گذارند و هر نوع نوشتاری را که نویسنده در آن نظری راجع به متنی ادبی اظهار کرده است، به غلط مصداق «نقد» می‌دانند. متأسفانه مترادف پنداشتن «نقد» با «انتقاد» بر این آشفتگی بیش‌ازپیش افزوده است، به نحوی که غالباً تصور می‌کنند وظیفه‌ی منتقد ادبی برشمردن ضعف‌ها و کاستی‌های متن است. بر پایه‌ی همین تلقی نادرست، در محافل و کانون‌های ادبی از منتقد انتظار دارند که توضیح بدهد اثر مورد بررسی چگونه می‌توانست بهتر یا تأثیرگذارتر نوشته شود. تصور عمومی و البته غیرعلمی از منتقد ادبی این است که او باید یا از نویسنده تمجید کند یا به شدت بر او خرده بگیرد. فقط از راه شناساندن نظریه‌های علمی نقد و نحوه‌ی کاربرد عملی آن‌هاست که می‌توان به این برداشت‌ها و توقعات نادرست پایان داد.» ایشان در این کتاب دانشگاهی به دانشجویان توصیه می‌کنند:‌ «بکوشید خودتان بر متن‌ها (اعم از ادبی و غیرادبی) نقد بنویسید و نقدتان را منتشر کنید، نه لزوماً در نشریات دانشگاهی که شمار خوانندگان‌شان گاه به تعداد انگشتان دو دست هم نمی‌رسد، بلکه در نشریاتی که مخاطب دارند و واقعاً خوانده می‌شوند.» نویسنده همچنین خطاب به مدرسان حوزه‌ی نقد می‌گوید: «زمانی می‌توانید مدرسی توانمند در حوزه‌ی مطالعات نقادانه باشید که نقد را عملی بی‌روح و صرفاً کلاسی تلقی نکنید. نظریه‌های نقادانه راه‌هایی برای فهم جهان زنده‌ی پیرامون ما هستند، نه ابزارهایی مانند آنچه تکنیسین‌ها برای کارهای‌شان به کار می‌برند. … اگر نگاهی نقادانه به چندوچونِ زندگی نداشته باشید، هرگز در کار تدریس نقد ادبی توفیق حرفه‌ای به دست نخواهید آورد. هنر شما در تدریس نقد ادبی، انتقال نگرشی نقادانه به دانشجویان‌تان است. اگر بتوانید این ایده‌ی مرکزیِ نظریه و نقد را در اذهان دانشجویان‌تان نهادینه کنید که «زندگی را باید به دقت تحلیل کرد تا به روشی نقادانه معنای آن را فهمید»، آن‌گاه وظیفه‌ی خود در جایگاه مدرس نقد ادبی را ایفا کرده‌اید.» مؤلف این کتاب دوجلدی در پایان فصل‌ها [اظهار] می‌دارد: «نظریه‌هایی که در این کتاب معرفی شدند، علاوه بر این‌که امکان دیدن جهان از دریچه‌ی چشم دیگران را برای‌مان فراهم می‌آورند، مسئولیت‌های انسانی‌مان را هم به ما یادآوری می‌کنند. به یاد داشته باشیم: پزشک متخصص ریه نمی‌تواند سیگار بکشد و در عین حال خطرات ناشی از دخانیات را به بیمارانش گوشزد کند. پزشک می‌بایست به مراتب بیش از شهروند معمولی به سلامت خود و دیگران حساسیت نشان دهد. کسی که نقد بداند، نمی‌تواند به جهان پیرامونش بی‌اعتنا باشد. نقد ادبی برای این نیست که جهان داستان را به دقت تحلیل کنیم، اما به جهان پیرامون خودمان بی‌اعتنا باشیم. نقد ادبی برای این نیست که شخصیت‌های داستان‌ها را تحلیل کنیم، اما به انسان‌های واقعیِ پیرامون خودمان بی‌اعتنا باشیم. نقد ادبی در کلاس نمی‌ماند؛ نقد با ما به خیابان می‌آید، با ما تلویزیون تماشا می‌کند، با ما به اتاق همکاران‌مان می‌آید، با ما روزنامه می‌خواند، با ما خرید می‌کند … . دانش نقد مجموعه‌ای از اطلاعات انتزاعی نیست. ارزش این دانش را باید در تغییر نگرش‌مان سراغ بگیریم.»

– ادبیات با رشته‌هایی مثل تاریخ، فلسفه، روانشناسی،… در ارتباط است اما در ایران شاید کمی حوزه جامعه‌شناسی به متون ادبی یا آثار هنری نزدیک شده که آن هم در بعضی موارد با هجمه‌ای مواجه شده. دلیل این فاصله را در چه می‌دانید؟
پاینده: دلیل این فاصله، ناآشنایی با مطالعات میان‌رشته‌ای و مقاومت شدید دانشگاه‌های ایرانی در برابر آن است. طبیعی است که هر پژوهشگری در چهارچوب مفاهیم و روش‌شناسی‌های رشته‌ی خودش می‌تواند تحقیق کند. کار آن جایی مشکل می‌شود که باید علاوه بر رشته‌ی خودتان، مفاهیم و چهارچوب‌های نظریِ سایر رشته‌ها را هم یاد بگیرید و به کار ببرید. مدرسان سنتی ادبیات فارسی در کشور ما گمان می‌کنند استادان ادبیات، امروز هم باید همان شیوه‌ای از تدریس را داشته باشند که استادان پنج یا شش دهه‌ی پیش داشتند. اما زمانه‌ی ما، زمانه‌ی بده‌بستان‌های میان‌رشته‌ای است و بویژه دانشجویان این دوره و زمانه دیگر قانع نیستند که استادی به کلاس برود و صرفاً شاعران کهن را ستایش کند یا معانی لغات را توضیح بدهد. گروه‌های آموزشی دانشگاه‌ها هم به شدت در برابر پایان‌نامه‌های میان‌رشته‌ای مقاومت می‌کنند. کسانی که نه فقط با سایر رشته‌های علوم انسانی آشنا نیستند، بلکه حتی از تحولات جدید در رشته‌ی خودشان هم بی‌خبرند قاعدتاً از گسترش مطالعات میان‌رشته‌ای بین ادبیات و سایر علوم انسانی بسیار ناخرسند هستند. البته تعامل بین جامعه‌شناسی و ادبیات این‌گونه نیست. جامعه‌شناسان حتی پیش از پیدایش مطالعات میان‌رشته‌ای به ادبیات توجه می‌کرده‌اند چون از نظر آن‌ها تولیدات ادبی حکم آینه‌ای را دارند که فرایندهای اجتماعی را می‌توان به وضوح در آن دید. اما باز هم دقت کنید که در این مورد هم حرکت از سوی جامعه‌شناسی به سمت ادبیات بوده است، نه بالعکس. به طور کلی، مدرسان سنتی ادبیات در گذشته به همکاری‌های میان‌رشته‌ای اقبال نشان نداده‌اند و امروز هم دیدگاه تأییدآمیزی نسبت به آن ندارند.
– عدم تشخیص اینکه چه متونی برای نقد شدن با چه نوع رویکردی مناسب‌اند، تا چه حد می‌تواند به متن و خواننده لطمه بزند؟
پاینده: در این کتاب به تفصیل توضیح داده‌ام که هر متنی را نمی‌توان با هر رویکردی نقد کرد. برخی متون به علت ویژگی‌های‌شان به شیوه‌ی خاصی از نقد به اصطلاح «تسلیم» می‌شوند، در حالی که همان متون ممکن است در برابر سایر شیوه‌های نقد «مقاومت» کنند. منتقد توانا حتماً باید بر نظریه‌های میان‌رشته‌ای نقد مسلط باشد و با آن تسلط تشخیص بدهد که کدام رویکرد نقادانه می‌تواند لایه‌های ناپیدای متن را بهتر آشکار کند. برای مثال، داستان‌هایی که شخصیت اصلی‌شان زن است و نحوه‌ی روایت شدن داستان جهان زنانه را در کانون توجه خواننده قرار می‌دهد، البته گزینه‌های مناسبی برای نقد فمینیستی‌اند، اما همین داستان‌ها شاید بهترین گزینه‌ها برای نقد مارکسیستی نباشند. البته این یک حکم کلی نیست و استفاده‌ی من از کلمه‌ی «شاید» به این معناست که نهایتاً جزئیات متن است که تعیین می‌کند چه متنی را با کدام رویکرد نقادانه می‌توان بررسی کرد.
– آیا نقد ادبی در معرفی و تثبیت اثر ادبی مثل رمان یا مجموعه داستان می‌تواند مؤثر باشد؟ مثلا نقدهای متفاوت از «هملت» آن را بیشتر و بهتر شناسانده؟
پاینده: نقد با معلوم کردن دلالت‌های متن ادبی، می‌تواند آن متن را به مخاطبان بشناساند و بدین ترتیب جایگاه آن متن را در مجموعه آثار ادبی زمانه‌ی خودش ارتقا دهد. تردیدی نیست که نقدهای فروید، ارنست جونز، ژاک لاکان و سایر نظریه‌پردازان روانکاو به نمایشنامه‌ای مانند «هملت» به بهتر شناخته شدن این اثر ادبی و تشخیص پیچیدگی‌های تأمل‌انگیز آن کمک کرده است. این پرسش که «چرا هملت به رغم آگاهی از هویت قاتل پدرش، انتقام نمی‌گیرد؟»، از قرن شانزدهم (زمان نوشته شدن این نمایشنامه به دست شکسپیر) تا اوایل قرن بیستم (زمانی که فروید آن را در کتاب دوران‌ساز خود «تفسیر رؤیا» تحلیل کرد و متعاقباً ارنست جونز هم کتاب موجز خود با عنوان «هملت و اُدیپ» را نوشت) باعث بحث‌های فراوانی میان منتقدان ادبی شده بود. نقد روانکاوانه توانست پاسخی متقن به این پرسش بدهد و البته همین موضوع نقش بسزایی در عطف توجه به غنای معنای این نمایشنامه شده است. عقیده‌ی شخصی من این است که اگر جریان علمی و قوی نقد ادبی در کشور ما شکل بگیرد، رمان ایرانی هم می‌تواند جایگاهی به مراتب بهتر از آنچه اکنون دارد برای خود به دست آورد. نقدهای خواندنی و تأمل‌انگیز همیشه انگیزه‌ای باعث توجه عده‌ی بیشتری از مخاطبان به آثار ادبی می‌شوند.
– نارضایتی مخاطب ادبیات یا آثار هنری از منتقدان ناآشنا با مفاهیم جدید و نظریه‌های متعدد چه پیامدهایی می‌تواند داشته باشد؟
پاینده: این نارضایتی همان وضعیتی را به وجود می‌آورد که اکنون در کشور خودمان کمابیش با آن روبه‌رو هستیم. وقتی منتقد تفاوت بین «نقد» و «انتقاد» را نداند و تصور کند که کارش ایراد گرفتن از آثار ادبی است؛ وقتی منتقد با اصول نقد آشنا نباشد و تصور کند که هر ابراز عقیده‌ی غیرمستدل برابر با نقد است؛ پیداست که در چنین وضعیتی نه فقط عامّه‌ی مردم بلکه همچنین اهالی هنر و ادبیات هم نگاه مثبتی درباره‌ی نقد نخواهد داشت. نقد فیلم‌های سینمایی را در نظر بگیرید. وقتی منتقدی عامّه‌پسند اما ناآشنا با موازین و نظریه‌های نقد فیلم فقط حکم می‌کند که فلان فیلم «ضعیف» است، نباید تعجب کرد که مردم نقد را مترادف بیان یک نظر شخصی تلقی خواهند کرد. پیامدهای این تصور عامیانه و غیرعلمی را در کلاس‌های دانشگاه هم می‌توان دید. در کلاس نقد فیلم، دانشجو تصور می‌کند که باید نظرات شخصی خودش را بیان کند، یعنی مثلاً بگوید که آیا از فیلم خوشش آمده است یا نه. بنابر این، مشروحاً توضیح می‌دهد که فلان صحنه در فیلم «چقدر زیبا» است یا فلان شخصیت در فیلم چقدر آدم بدی است و غیره. وقتی از دانشجویان می‌خواهید که صحبت‌های‌شان را بر پایه‌ی نظریه‌های نقادانه بیان کنند، آن‌ها نمی‌توانند حرف خاصی بزنند چون تصورشان این است که هر کسی مجاز است برداشت خودش از یک اثر هنری یا ادبی را به عنوان «نقد» بیان کند.

 

– در این کتاب نمونه‌هایی که برای نقد انتخاب‌ شده معمولا متونی هستند که برای مخاطب عام ملموس است. باتوجه به اینکه نقد و نظریه برای عموم مباحثی دشوار و حرفه‌ای محسوب می‌شوند، خوانش کتاب و فهم مطالب راحت به‌نظر می‌رسد. در باره این انتخاب‌ها بفرمایید. ادامه خواندن “کسی که نقد بداند نمی‌تواند به جهان پیرامونش بی‌اعتنا باشد”