انتشارات مروارید کتاب «اصول و مبانی تحلیل متون ادبی» را منتشر کرد

کتاب اصول و مبانی تحلیل متون ادبی، نوشته‌ی سلینا کوش و ترجمه‌ی حسین پاینده، توسط انتشارات مروارید منتشر شد. اصل این کتاب به زبان انگلیسی در ماه مارچ ۲۰۱۶ منتشر شده است و انتشار آن در زمانی کمتر از یک سال بعد از انتشار متن اصلی، منبع روزآمدی را در زمینه‌ی نقد ادبی در اختیار پژوهشگران و علاقه‌مندان به این حوزه قرار می‌دهد.

معنا در متون ادبی چندلایه است و منتقدان ادبی باید این توانایی را داشته باشند که لایه‌ی سطحی و پیدای آثار ادبی را کنار بزنند تا به لایه‌های ژرف و ناپیدای آن‌ها دسترسی پیدا کنند. این کار مستلزم فرایندی است که اصطلاحاً آن را «تحلیل» می‌نامیم، اما بلافاصله این پرسش‌ها مطرح می‌شوند که: مقصود از «تحلیل» ادبیات چیست؟ «تحلیل» به چه روش‌هایی انجام می‌شود؟ چگونه می‌توان بین «تحلیل» ــ که بر اساس قواعد معیّن و به پیروی از نظریه‌های ادبی صورت می‌گیرد ــ و اظهارنظرهای ذوقی و بی‌قاعده تمایز گذاشت؟ این پرسش‌ها و نظایر آن، بخشی از موضوعاتی هستند که در کتاب اصول و مبانی تحلیل متون ادبی بررسی می‌شوند. این کتاب برای کسانی نوشته شده است که مایل‌اند با کسب دانشی پایه‌ای درباره‌ی روش‌های نظام‌مندِ تحلیل متون ادبی، توانایی خود در نقد آثار ادبی و هنری را تقویت کنند. از این رو، اصول و مبانی تحلیل ادبی با زبانی روشن و با توضیحات مبسوط شرح داده شده است. به این منظور، نویسنده شیوه‌ی تحلیل شعر، داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه و فیلم سینمایی را با ذکر مثال‌های متعدد توضیح می‌دهد و اصطلاحات تخصصی را که در نقد آثار ادبی و هنری کاربرد دارند به خواننده معرفی می‌کند. مترجم با افزودن زیرنوشت‌های توضیحی درباره‌ی اصطلاحات نقد ادبی و نویسندگان و آثاری که در کتاب مورد اشاره قرار گرفته‌اند، کوشیده است تا فهم مطالب آن برای خواننده‌ی فارسی‌زبان تا حد ممکن راحت‌تر شود.

انتشارات مروارید:  ۶۶۴۰۰۸۶۶ (۰۲۱)

www.morvarid-pub.com

مصاحبه‌ی حسین پاینده با روزنامه‌ی «آرمان امروز»

     نقد ادبی راهی برای فهم جهان و تغییر آن است    

روزنامه‌ی آرمان امروز، سرویس ادبیات و کتاب، ۱۹ دی‌ماه ۱۳۹۵:

حسین پاینده بیش از دو دهه است که در فضای دانشگاهی و ادبی ایران قلم می‌زند، درس می‌دهد و تأثیر بسزایی بویژه در نقد ادبی داشته است. این تأثیرگذاری را می‌توان هم در تدریس نظریه و نقد ادبی در دانشگاه و کارگاه‌های بیرون از دانشگاه دید و هم در کتاب‌های تألیفی و ترجمه‌ی ایشان. اما شاید فقر ما در نظریه و نقد ادبی در طول این سال‌ها بیشتر به چشم بیاید و همین فقر است که وقتی به کارنامه‌ی پاینده نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم در این فقرزدایی سهم بسزایی داشته است. جز این دو، مطالعات فرهنگی و مطالعات بینارشته‌ای هم که از سوی ایشان به صورت جدی به آن پرداخته می‌شود باید افزود. «داستان کوتاه در ایران»، «گشودن رمان»، نقد ادبی و مطالعات فرهنگی»، «گفتمان نقد»، «نقد ادبی و دموکراسی»، «رمان پسامدرن و فیلم» از جمله تألیفات ایشان هستند که در این گفت‌وگو نیز به آن‌ها اشاره شده است. آنچه می‌خوانید گفت‌وگوی مونا رستا، منتقد ادبی و داستان‌نویس، با دکتر حسین پاینده استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی است.

در کتاب «گفتمان نقد» همان‌طور که از عنوان فرعی آن «مقالاتی در نقد ادبی» برمی­‌آید، بر پایه­‌ی بنیانهای تئوریک گوناگون به تحلیل آثاری در قالب­‌های متفاوت پرداخته­‌اید؛ اما در تألیفات بعدی همچون «گشودن رمان» و «داستان کوتاه در ایران» به سمت وحدت در قالب آثار مورد بررسی و وحدتِ روش میل کرده‌­اید. این روند ناشی از تجربه­‌ای بود که کسب کردید؟ یا خوانندگان کتابی مانند «گشودن رمان» احتیاج به بستر و زمینه‌­ای داشتند که با کتابی همچون «گفتمان نقد» فراهم می‌شد؟

پاینده: عنوان فرعی «گفتمان نقد» نشان می‌دهد که این کتاب مجموعه‌ای از مقالات مختلف است. طبیعی است که هر منتقدی می‌تواند در نوشتن مقالات گوناگون از رویکردهای متفاوت استفاده کند. وقتی این مقالات گردآوری و ویرایش می‌شوند تا در قالب یک کتاب منتشر شوند، همچنان تنوع و تکثری را منعکس می‌کنند که به طور طبیعی بین مقالات مختلف وجود دارد. نشان دادن این تنوع یکی از اهداف اصلی این مجموعه مقاله است. اما کتاب «گشودن رمان» و «داستان کوتاه در ایران» هیچ‌کدام مجموعه مقاله نیستند. اهداف هر یک از این کتاب‌ها را در مقدمه‌شان توضیح داده‌ام و با خواندن آن‌ها مشخص می‌شود که برای مثال در کتاب «گشودن رمان»‌ خواسته‌ام روش معیّنی در نقد رمان را به ده رمان شاخص ایرانی اِعمال کنم. این موضوع عیناً در مورد کتاب «داستان کوتاه در ایران» هم صدق می‌کند.

با آن‌که در بدایت گفت‌وگو سخن از کتاب «گشودن رمان» به میان آمد، این کتاب تا به امروز آخرین اثر تألیفی شماست که در سال ۱۳۹۳ برندهی جایزهی جلال آل‌­احمد در بخش نقد ادبی نیز شده و در سه نوبت به چاپ رسیده است؛ پس اجازه بدهید گفت‌وگو را با صحبت از همین کتاب ادامه دهیم. در این کتاب با تحلیل صحنه­‌ی آغازین ده رمان ایرانی بر پایه­‌ی تئوری­‌های گوناگون به نقد آن­‌ها پرداخته‌اید. در میان این ده رمان، نمونه‌­هایی از هر سه سبک­ رئالیسم، مدرنیسم و پسامدرنیسم به چشم می‌­آید. با این مقدمات به نظر می­‌رسد که در این کتاب به صورت ضمنی با ده رمان برتر ایرانی از نگاه حسین پاینده نیز آشنا می­‌شویم؛ این‌طور نیست؟

پاینده: به عبارتی همین‌طور است. مقصودم این است که البته از نظر من این ده رمان درخور بررسی بوده‌اند، یا هر کدام از حیث خاصی نشان‌دهنده‌ی سبک یا مضمون معیّنی بوده‌اند که در رمان ایرانی اهمیت داشته است. اما وقتی صحبت از «رمان برتر» می‌کنید، ممکن است این‌طور القا شود که کار نقد ادبی ارزش‌گذاری است و این البته گزاره‌ی دقیقی نیست و نیاز به توضیح دارد. در گذشته تعریف بسیار تکرارشده‌ای از نقد ادبی در دانشگاه‌ها و محافل ادبی رواج داشت که مطابق با آن گفته می‌شد «نقد یعنی تشخیص سَره از ناسَره». از این تعریف چنین برمی‌آمد که منتقد ادبی باید معلوم کند کدام آثار ادبی واجد کیفیات بهتری هستند. اما در زمانه‌ی ما چنین تعریفی از نقد ادبی، پذیرفتنی نیست. «نقد» به معنای «انتقاد» کردن یا یافتن عیب‌وایرادهای متن نیست که منتقد بر اساس آن معلوم کند کدام آثار برتر یا کدام آثار کهترند. معلوم کردن ارزش‌های نسبی یک اثر ادبی، شاید آخرین و حاشیه‌ای‌ترین کاری باشد که منتقد باید انجام دهد. کار اصلی منتقد ادبی، بحث درباره‌ی معانی تلویحی متن و تکنیک‌های به‌کاررفته در متن برای القای آن معانی است. قاعدتاً وقتی منتقدی متن ادبی‌ای را بررسی می‌کند، به این موضوع نظر دارد که آن متن واجد معانی خاصی است و صناعاتی در آن به کار رفته است. اما این به معنای ارزش‌گذاری (به مفهومی که در محافل ادبی ما مستفاد می‌شود) نیست. وقتی صحبت از برتر بودن یا ارزشمند بودن یک اثر ادبی می‌کنیم، این تصور پیش می‌آید که منتقد ادبی قائل به سلسله‌مراتب ارزشی است و می‌خواهد جایگاه هر اثر ادبی در این سلسله‌مراتب را مشخص کند. این تصور از نقد ادبی باعث مشکلاتی بین منتقدان و نویسندگان هم می‌شود. بارها از من خواسته شده که «نقد مثبتی» بر فلان رمان یا مجموعه شعر و غیره بنویسم تا «ارزش‌های» آن برای همگان مشخص شود و وقتی هم که من توضیح می‌دهم در کار یک منتقد، «نقد مثبت» یا «نقد منفی» اصلاً معنایی ندارد و کار نقد ادبی چیز دیگری است، مخاطبم متعجب می‌شود. به همین دلیل، اعتقاد دارم که باید واژگان متعارف درباره‌ی نقد ادبی را تصحیح کنیم.

اصلاح این واژگان کاری است که شما در تألیفات‌تان به صورت کاربردی در حال انجام آن هستید، ولی آیا نیاز نیست دست به تألیفاتی بزنیم که به صورت مستقیم به این موضوع بپردازد؟

پاینده: بله، حتماً. در فرهنگ‌هایی که نقد ادبی کارکردی نهادینه و اجتماعی دارد، به «فرهنگ اصطلاحات نقد» یا «واژه‌نامه‌های توصیفی نقد ادبی» برمی‌خوریم و این نشان می‌دهد که نقد، واژگان یا به طور کلی زبان خاص خود را می‌طلبد. عباراتی مانند «نقد مثبت» یا «نقد منفی» فقط به این دلیل خطا نیستند که ما در نقد ادبی اصولاً مذمت یا تحسین نمی‌کنیم، بلکه همچنین و مهم‌تر از این نظر غلط است که تصور نادرستی راجع به کارکرد نقد را اشاعه می‌دهد. زبان ارتباط مستقیمی با ادراک یا معرفت ما از پدیده‌ها و مفاهیم دارد. برای تصحیح یک برداشت نادرست از مفهومی ذهنی یا حتی پدیده‌ای عینی، لازم است زبانی را هم که به طور معمول برای سخن گفتن از آن مفهوم یا پدیده به کار می‌بریم تصحیح کنیم. این همان بحثی است که فمینیست‌ها درباره‌ی فرهنگ مردسالارانه مطرح می‌کنند. به اعتقاد آنان، برای پایان دادن به تبعیض جنسیتی، نه فقط قوانین جدیدی در صیانت از حقوق زنان باید به تصویب برسند، بلکه همچنین کلمات و عباراتی که حکایت از تحقیر زنان است، باید از زبان روزمره و عمومی زدوده شود. یا مثلاً برای رسیدن به آگاهی زیست‌محیطی و جلوگیری از تخریب طبیعت، باید هر گونه تعبیر زبانی را که نشان‌دهنده‌ی بی‌اعتنایی به محیط زیست است از زبان حذف کنیم.

سؤال بعدی من به عنوان فرعی این کتاب، یعنی «رمان ایران در پرتو نظریه و نقد ادبی» بازمی­‌گردد. در این کتاب، در عین حال که تصویر کامل و روشنی از رمانهای بررسی‌شده به مخاطب ارائه می‌کنید، توصیفی از جایگاه رمانهای مذکور در سپهر ادبیات ایران یا حتی جهان در مقایسه با سایر نمونه­‌ها ندارید. آیا این به آن معناست که ما در عرصه‌­ی رمان‌نویسی چیزی برای گفتن در مقابل نمونه­‌های خارجی نداریم یا نتوانستهایم این مقوله­‌ی وارداتی را از آنِ خود کنیم و مؤلفههای مخصوص به خود را به آن ببخشیم؟

پاینده: هدف من در این کتاب بررسی جایگاه رمان ایرانی در سطحی جهانی نبوده است. این قبیل مقایسه‌ها کار دیگری است و تازه وقتی هم که مبادرت به آن کار می‌کنیم باید دقت داشته باشیم که دچار احساسات شوونیستی نشویم. این‌که ادبیات ایران برتر یا فروتر از ادبیات جهان است، یا این‌که رمان ایران حرفی برای گفتن «در مقابل» نمونه‌های خارجی دارد یا نه، در دایره‌ی ملاحظات پژوهشگر نقد ادبی قرار نمی‌گیرد. این قبیل سخنان بیشتر بار احساسی (و اخیراً سیاسی) دارد. در نقد ادبی نظریه‌هایی برای تحلیل متن و تبیین معانی آن وجود دارد و عنوان فرعی کتاب من هم به مخاطب اعلام می‌کند که محتوای این کتاب، کاربرد آن نظریه‌ها برای تبیین معانی رمان ایران است.

شما مؤلف مجموعه‌­ای با عنوان «داستان کوتاه در ایران» هستید. تا به امروز سه جلد از این مجموعه که در قالب آن، شاخصترین داستان­‌های کوتاه ایرانی در سبک‌­های رئالیسم، ناتورالیسم، مدرنیسم و پسامدرنیسم جمع­‌آوری و تحلیل شده‌­اند، به چاپ رسیده است. آیا از مقایسهی حجم این مجموعه با آن دسته از تألیفات شما که به رمان اختصاص دارد می‌­توان نتیجه گرفت که ادبیات معاصر ایران در داستان کوتاه حرف­‌های بیشتری برای گفتن دارد؟

پاینده: نمی‌دانم چرا این استنباط را کرده‌اید، چون تعداد کتاب‌ها و مقالاتی که من درباره‌ی رمان و نقد رمان دارم، کمتر از کارهایم در زمینه‌ی داستان کوتاه نیست. درباره‌ی رمان کتاب «نظریه‌های رمان» را منتشر کرده‌ام؛ همچنین کتاب «مدرنیسم و پسامدرنیسم در رمان» را. کتابی تألیفی هم دارم با عنوان «رمان پسامدرن و فیلم». مقالاتی هم که درباره‌ی جنبه‌های نظری رمان، یا در نقد رمان‌های خاص نوشته‌ام، به مراتب بیشتر از مقالاتم درباره‌ی داستان کوتاه است. درست متوجه نشدم که چرا فقط تألیفات را در نظر گرفته‌اید. ترجمه هم مبیّن علائق پژوهشی کسی است که آن ترجمه را انجام می‌دهد. همچنین اگر کارگاه‌های خارج از دانشگاه را هم شاخصی از علائق پژوهشی بدانیم، کارگاه‌های من در نقد رمان کمتر از کارگاه‌هایم در نقد داستان کوتاه نیست. به طور کلی، من به هر دو حوزه توجه دارم. البته با بررسی داستان‌های کوتاه نویسندگان معاصر به این نتیجه رسیده‌ام که بسیاری از (اما قطعاً نه همه‌ی) این داستان‌ها صناعتمندتر از رمان‌های معاصر ایرانی هستند، اما این بحث دیگری است.

با توجه به اینکه خود، مدرس کارگاه‌­های داستان­‌نویسی هستید و داوری بسیاری از جوایز ادبی را در کارنامه دارید، آینده‌­ی داستان ایرانی را چطور می‌بینید؟

پاینده: پیشبینی آینده کار سختی است، اما شاید بشود گفت در مجموع داستان‌های کوتاهی که نسل امروز ما می‌نویسند از بسیاری جهات تکنیکی‌تر از خیلی از داستان‌های پیشگامان این ژانر در ایران است. از این موضوع نباید تعجب کرد. نویسنده‌ی امروز دسترسیِ به مراتب بیشتری به منابع دارد. انبوهی از منابع نظری ادبیات داستانی که در گذشته هنوز ترجمه نشده بودند، اکنون در اختیار نسل جدید نویسندگان ما قرار دارند، ضمن این‌که امکانات دیجیتالی و فضای مجازی نیز این دسترس‌پذیری را به نسبت گذشته فوق‌العاده تسهیل کرده‌اند. بسیاری از نویسندگان معاصر ما به درستی دریافته‌اند که علاوه بر علاقه به داستان‌نویسی، باید دانش خودشان درباره‌ی سبک‌ها و تکنیک‌های داستان‌نویسی را هم بیشتر کنند. در نتیجه، گاهی به نویسندگانی برمی‌خوریم که اطلاعات آن‌ها، دامنه‌ی مطالعات‌شان و آشنایی‌شان با ادبیات جهان خیلی بیشتر از نسل‌های پیشین است. این عوامل باعث می‌شوند که چشم‌انداز روشنی از پیشرفت داستان‌نویسی در ایران ترسیم کنیم. با این همه، نباید از این نکاتی که در بیان وضعیت امروز گفتم، به سادگی یا خودبه‌خود نتیجه بگیریم که بنابر این داستان‌نویسی در کشور ما لزوماً آینده‌ی درخشانی خواهد داشت. در مقابل آن عده از نویسندگانی که رنج خواندن شاهکارهای ادبی و کتاب‌های نظری درباره‌ی ادبیات را به خود می‌دهند تا آثار پخته‌تر و صناعتمندتری بنویسند، بارها به نویسندگانی هم برخورده‌ام که تصور می‌کنند کافی است قلم را روی کاغذ بگذارند تا اثری ادبی خودبه‌خود از آن تراوش کند. این عده می‌خواهند هرچه سریع‌تر مجموعه داستان یا رمانی منتشر کنند و به گفته‌ی خودشان «وقت ندارند» آثار ادبی ایران و جهان را بخوانند. ناگفته پیداست که کارهای این اشخاص نمی‌تواند تأثیر بسزایی در پیشبرد ادبیات داستانی ما باقی بگذارد.

ادامه خواندن “مصاحبه‌ی حسین پاینده با روزنامه‌ی «آرمان امروز»”

عکسی به یادگاری با اعضای کارگاه «نقد ادبی و مطالعات فرهنگی»

کارگاه «نقد ادبی و مطالعات فرهنگی» که ار تاریخ ۱۸ مهر ۹۵ در اندیشگاه فرهنگی کتابخانه‌ی ملی آغاز شده بود، بعد از برگزاری ده جلسه به پایان رسید. این کارگاه با هدف معرفی مطالعات فرهنگی با تکیه بر نقد ادبی برگزار شد. مطالعات فرهنگی در کشور ما، بر خلاف الگوی اصیل آن در انگلستان، به جای این‌که در دانشکده‌های علوم انسانی و با معرفی نظریه‌های نقد متن به دانشجویان این رشته تدریس شود، در دانشکده‌های علوم اجتماعی و عمدتاً به صورت جامعه‌شناسی فرهنگ ارائه می‌شود. رویکرد اتخاذشده در این کارگاه، با الگوی مطالعات فرهنگی آن‌گونه که در دهه‌ی ۱۹۶۰ در دانشگاه برمینگام انگلستان آغاز شد، مطابقت داشت. در این الگو، نظریه‌های نقد ادبی در رابطه‌ای میان‌رشته‌ای با طیفی از روش‌شناسی‌های برآمده از سایر حوزه‌های علوم انسانی (مانند نشانه‌شناسی، روانکاوی، فمینیسم، مارکسیسم، …)، شالوده‌ی تحلیل فرهنگی محسوب می‌شوند. اعضای این کارگاه باعلاقه‌ای وصف‌ناپذیر، به مدت پنج هفته، هر یکشنبه دو جلسه‌ی متوالی (۳ ساعت) در این کارگاه شرکت کردند. به تأسی از ماهیت میان‌رشته‌ای مطالعات فرهنگی، اعضای این کارگاه نیز (۴۰ نفر انتخاب‌شده از میان ۷۵ نفر داوطلبی که فرم شرکت در کارگاه را پُر کرده بودند) از دانش‌آموختگان رشته‌های مختلف بودند. اکثر شرکت‌کنندگان فارغ‌التحصیل یا دانشجوی دوره‌های تحصیلات تکمیلی و عده‌ای نیز اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها بودند. موضوع درخور توجه و بسیار دلگرم‌کننده، علاقه‌ای بود که این دوستان برای شرکت در بحث‌های کارگاه نشان می‌دانند. پرسش‌های آن‌ها نشانه‌ی واضحی بود از این‌که این آموزه‌ی مطالعات فرهنگی را جدی گرفته‌اند که «در پس امر روزمره، دنیایی از معانی تلویحی نهفته است». زمان سه‌ساعته‌ی جلسات کارگاه ایشان را خسته نمی‌کرد و معمولاً بعد از اتمام هر جلسه، همچنان عده‌ای برای پرسش‌های انفرادی به من مراجعه می‌کردند. در جلسه‌ی اول و همین‌طور جلسه‌ی آخر کارگاه گفتم که آشنا شدن با مطالعات فرهنگی، صرفاً آشنایی با شیوه‌ای از پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی نیست؛ این آگاهی مسؤلیت و التزامی هم به دنبال می‌آورد: مسؤلیت شناخت عمیق جهان پیرامون‌مان و التزام به تلاش برای درانداختن طرحی نو برای آینده‌ای دیگرگونه.

عکسی که در زیر می‌بینید، در آخرین جلسه‌ی کارگاه به یادگار گرفته شد.

اطلاعیه‌ی تاریخ شروع کارگاه «نقد ادبی و مطالعات فرهنگی» در اندیشگاه کتابخانه‌ی ملی

به اطلاع پذیرفته‌شدگان کارگاه «نقد ادبی و مطالعات فرهنگی» می‌رساند که این کارگاه از هفته‌ی آینده و مطابق با برنامه‌ی زمانی زیر برگزار خواهد شد:

شروع دوره: یکشنبه ۱۸ مهرماه ۹۵

ساعات تشکیل کارگاه: ۱۳:۳۰ الی ۱۵ و ۱۵:۳۰ الی ۱۷ (دو جلسه‌ی متوالی)