خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): نقش نقد مؤثر در ارتقای آثار ادبی هر کشور، مسئلهای انکارناپذیر است. نقد درست و بجا باعث انتقال خط فکری به نویسندگان و جریانسازی میشود. در کشورهایی که ادبیات قدرتمندی دارند نیز این مسئله به وضوح مشخص است. اما سؤالی که این میان پیش میآید این است که آیا میتوان به تمام یادداشتهایی که امروز به وفور در روزنامهها و نشریات اینترنتی منتشر میشود، نقد گفت؟ بسیاری از این یادداشتها از یک معرفی ساده فراتر نمیروند و بیشتر شبیه به اظهارنظرهای شخصیاند تا نقد. همین مسائل بهانهای شد تا با حسین پاینده، استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی درباره ویژگیهایی که یک متن را به نقد ادبی تبدیل میکند و همچنین خصوصیات یک منتقد ادبی به گفتوگو بنشینیم.
به نظر شما اصولاً به چه کسی میتوان «منتقد» گفت؟ آیا با داشتن ذهنی جزئینگر و مطالعهی کتابهای روش نقد، میتوان پا به عرصهی نقد گذاشت یا اینکه تحصیلات دانشگاهی را برای دستیابی به این مهم امری ضروری میدانید؟
هرچقدر جامعهی ما پیشرفت بیشتری میکند، به همان میزان درک ما از تخصص هم بیشتر میشود. در قدیم شکستهبندها کار پزشکان را انجام میدادند و مادربزرگها هم طبابت میکردند. اما الان برای دانش و تخصص پزشکان احترام قائلیم و عناوینی مانند «متخصص ارتوپدی» یا «پزشک عمومی» را با دقت بیشتری به کار میبریم. نقد ادبی یک نوع دانش است که در مراکز آکادمیک به افراد آموزش داده میشود تا این آموزشدیدگان بعد از فارغالتحصیل شدن بتوانند در مراکز پژوهشی، رادیو و تلویزیون، مراکز آموزشی، خبرگزاریها و مطبوعات و … کار تخصصی انجام بدهند. در اکثر روزنامهها میبینیم کسی که در بخش ادبیات در خصوص یک کتاب تازه منتشرشده مانند مجموعه داستان یا رمان مطلبی نوشته، خودش را با عنوان «داستاننویس و منتقد ادبی» معرفی کرده است. این پرسش مطرح میشود که: این جایگاه را چه کسی اعطا کرده یا رسماً تأیید کرده است؟ میدانید که پزشکان مدرک تحصیلیشان یا اجازهنامهی رسمی وزارت بهداشت و درمان برای تأسیس مطب را در مطبشان نصب میکنند. به راستی، ضرورت این الزام از کجا حس شد؟ بسیاری اشخاص در شهرستانها مدعی طبابت بودند و مطب داشتند و بیمار میپذیرفتند و دارو تجویز میکردند که باعث صدمه به بیمار میشد. امیدواریم روزی علوم انسانی در کشور به عنوان حوزهای از دانش جدی گرفته شود تا بتوانیم از کسانی که عنوانهای تخصصیای مانند «منتقد ادبی»، «منتقد فیلم» و غیره را به کار میبرند بپرسیم که این عنوان را از کجا کسب کردهاند، این دانش را از کجا آموختهاند و کدام مرجع علمی آنها را به رسمیت شناخته است. من معتقدم عنوان «منتقد ادبی» از راه کسب دانش به دست میآید. باید دانشجویانی در رشتههای علوم انسانی برای این منظور تربیت شوند و بعد در نهادهایی مانند رادیو و تلویزیون، فرهنگسراها، مراکز پژوهشی و امثال آن، کار تخصصی نقد ادبی انجام دهند. اما یک شکل دیگر برای پرداختن به متون ادبی وجود دارد که باید در خبرگزاریها، روزنامهها، مجلات و امثال آنها، اعم از دیجیتال و چاپی، صورت بگیرد و آن را اصطلاحاً «ریویو» مینامیم. معادلی که من برای این اصطلاح پیشنهاد میکنم «مرور و معرفی» است، زیرا نویسندهی این نوع نوشتار دقیقاً همین کار را میکند: او اثری ادبی را مرور میکند (جزئیاتی مانند شخصیتها، رویدادها، مکان رویدادها و … را توضیح میدهد) و آن را در پیوند با سایر آثاری که قبلاً از همان نویسنده منتشر شده است به خواننده معرفی میکند. من دقت کردهام که خانهی کتاب هم مدتی است در پوسترهای جلسات مربوط به کتابهای تازه منتشرشده از عبارت «معرفی و بررسی» استفاده میکند، یعنی به جای اینکه در توضیح جلسه بنویسند «نقد رمان …»، مینویسند «معرفی و بررسی رمان …». این هم میتواند معادل قابل قبول و گویایی برای «ریویو» باشد. به هر حال مهم این است که بین «ریویو» (review) و «نقد» (criticism) تمایز قائل شویم. اخیراً هم که در جلسهی مشابهی دربارهی یک رمان تازه منتشرشده در محل نشر چشمه سخنرانی داشتم، تقاضا کردم که از به کار بردن عنوان «نقد رمان …» در پوسترهایشان خودداری کنند و وقتی دلیلش را گفتم، آنها هم موافقت کردند. اگر در نوشتار یا سخنرانیای، متنی مانند یک رمان یا فیلم سینمایی را از منظر نظریههای نقادانه از قبیل ساختارگرایی، نشانهشناسی، تحلیل انتقادی گفتمان، روانکاوی، فرمالیسم روسی، تاریخگرایی نوین و امثال آن تحلیل کنیم، دست به نقد زدهایم. این کار نسبتی با ابراز نظرات شخصی یا خوب گفتن و بد گفتن از آثار ادبی و هنری ندارد. نقد مستلزم کاربرد نظاممند روششناسی و اصطلاحات تخصصی رویکرد معیّنی است، در حالی که مرور و معرفی آثار ادبی (کاری که در مطبوعات و خبرگزاریها انجام میشود) چنین روالی ندارد.
نقد جنبههای مختلفی دارد و هر منتقدی از منظر رشتهای که به آن اشراف دارد، متون ادبی را نقد می کند، برای مثال، یک مورخ از منظر تاریخی، جامعهشناس از منظر جامعهشناسی و … . تا چه حد با این رویه موافقید و اینکه جایگاه نقد دانشگاهی که اکثریت اساتید دانشگاه به آن مبادرت میورزند، این میان کجاست؟
در خصوص جایگاه نقد ادبی در دانشگاه ایرانی باید بگویم که وضع خوبی نداریم. رشته نقد ادبی در هیچکدام از دانشگاههای ما تأسیس نشده در حالی که چندین دهه از تأسیس دپارتمانهای نقد ادبی در دانشگاههای کشورهای پیشرفته میگذرد. دانشجویانی که در دانشگاههای ما تحصیل میکنند، در برخی رشتهها واحدهای محدودی در حوزهی نقد ادبی میگذرانند. در رشتههایی به غیر از زبان و ادبیات فارسی (مانند فلسفهی هنر) واحدهای مختلف و بیشتری در زمینهی نقد فیلم و رمان … وجود دارد. اما در مجموع وضعیت مناسبی در دانشگاهها در خصوص نقد ادبی نداریم و اهمیت توجه به این موضوع روز به روز بیشتر میشود. درمورد بخش دیگر سؤال شما که کدام رهیافت یا کدام رویکرد در نقد ادبی میتواند مناسبترین ابزار برای فهم معنای تلویحی یک متن باشد، باید بگویم که هرگز نمیشود رویکردی را برای متنی تجویز کرد. در واقع این تعامل یا برهمکنش منتقد با متن است که تعیین میکند کدام روش مناسب است. ممکن است بعد از خواندن یک رمان به این نتیجه برسیم که تاریخگرایی نوین بهترین شکل پرداختن به آن متن است، حال آنکه رمان دیگری را بتوان با نظریه فرمالیسم یا روانکاوی بهتر نقد کرد. در واقع، این جزئیاتِ خودِ متن است که تعیینکنندهی شیوهی مناسب برای نقد آن میشود.
در جهان ادبیات، منتقدان بزرگی توانستهاند بر جریان ادبی روزگارِ خود تاثیرگذار باشند. قدرت برخی منتقدان در این حد بوده که توانستهاند نویسندهای را مطرح کنند یا بالعکس مؤلفی را بیاعتبار جلوه دهند. به نظر شما منتقد ادبی چگونه میتواند جریانساز باشد و چرا تا به حال ما در کشورمان چنین منتقدی نداشتیم؟
خیلیها برای نقد ادبی در کشور ما زحمت کشیدهاند و حتی میشود گفت در شکلگیری ذهنیت نقادانه نسبت به آثار ادبی تأثیرگذار بودهاند، ولی زحمات آنها بیشتر در ترویج نقد ادبی بوده تا شناخته شدن به خاطر نقدهای معیّنشان. لازم میبینم از افراد پیشگامی مانند رضا براهنی نام ببرم. آن زمانی که رضا براهنی پیش از انقلاب در دانشگاه تهران نقد ادبی تدریس میکرد و کتاب معروف «طلا در مس» را نوشت، کار او در آن زمان بسیار ارزشمند بود. حتی پیش از براهنی، مرحوم فاطمه سیّاح، استاد راهنمای رسالهی دکتری سیمین دانشور در دانشگاه تهران هم نقد ادبی تدریس میکرد. اما آن نسل از منتقدان کشور ما بیشتر با مسائل نظری سروکار داشتند و کتاب «طلا در مس» هم بیشتر برای تبیین مفاهیم تئوریک در عمل نقد نوشته شد. گاه به افرادی برمیخوریم که ده-پانزده مجلد درباره آثار شاعران و رماننویسان نوشتهاند که در واقع نقد نیست بلکه اساساً بیان نظرات شخصی است و در آنها استفادهی نظاممند از مفاهیم نظریههای نقد ادبی را نمیبینیم. برای مثال، برخی از اصطلاحات مهم تاریخگرایی نوین عبارتاند از «شناختمان»، «گفتمان» و «توصیف همهجانبی» (یا «توصیف انبوه»). اولی و دومی از آراء فوکو به این نظریه راه پیدا کرده است و سومی از آثار انسانشناس آمریکایی کلیفورد گیرتس. منتقد تاریخگرایی نوین باید در نقدهایش از قبیل این مصطلحات تخصصی را به کار ببرد و با استفاده از آنها پرتو روشنی بر دلالتها و معانی تلویحی متون (اعم از ادبی و غیرادبی) بیندازد. اما در نوشتههای بسیاری کسان که به اصطلاح نقدهای فراوانی بر آثار این نویسنده و آن شاعر و غیره نوشتهاند، به چنین استفادهی تخصصیای از مصطلحات نقد ادبی برنمیخوریم. کاربرد درست اصطلاحات هر علمی، یکی از نشانههای آگاهی از آن علم است (البته فقط یکی). برای مثال، ما مردم ناوارد به علم پزشکی ممکن است از تعبیر عام «دلدرد داشتن» استفاده کنیم، اما پزشک متخصص از اصطلاح «اِسپاسم عضلات پهلو» استفاده میکند و روشی علمی و نظاممند برای معاینهی بیمار دارد. جایی که به اصطلاحاتی مانند شناختمان و گفتمان برخورد میکنیم، میتوانیم حدس بزنیم (نه اینکه مطمئن باشیم) که منتقد با جنبهای از نظریهی فوکو تا حدی آشناست و ای بسا تحلیل نظاممندی از متن ارائه دهد. من فکر میکنم منتقدان ادبی از جمله (نه صرفاً) به دلیل به کار نبردن اصطلاحات تخصصی نتوانستهاند خود را در حوزه معیّنی بشناسانند. ادامه خواندن “مصاحبهی حسین پاینده با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)”



