مصاحبه‌ی حسین پاینده با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): نقش نقد مؤثر در ارتقای آثار ادبی هر کشور، مسئله‌ای انکارناپذیر است. نقد درست و بجا باعث انتقال خط فکری به نویسندگان و جریان‌سازی می‌شود. در کشورهایی که ادبیات قدرتمندی دارند نیز این مسئله به وضوح مشخص است. اما سؤالی که این میان پیش می‌آید این است که آیا می‌توان به تمام یادداشت‌هایی که امروز به وفور در روزنامه‌ها و نشریات اینترنتی منتشر می‌شود، نقد گفت؟ بسیاری از این یادداشت‌ها از یک معرفی ساده فراتر نمی‌روند و بیشتر شبیه به اظهارنظرهای شخصی‌اند تا نقد. همین مسائل بهانه‌ای شد تا با حسین پاینده، استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی درباره ویژگی‌هایی که یک متن را به نقد ادبی تبدیل می‌کند و همچنین خصوصیات یک منتقد ادبی به گفت‌وگو بنشینیم.

به نظر شما اصولاً به چه کسی می‌توان «منتقد» گفت؟ آیا با داشتن ذهنی جزئی‌نگر و مطالعه‌ی کتاب‌های روش نقد، می‌توان پا به عرصه‌ی نقد گذاشت یا این‌که تحصیلات دانشگاهی را برای دستیابی به این مهم امری ضروری می‌دانید؟

هرچقدر جامعه‌ی ما پیشرفت بیشتری می‌کند، به همان میزان درک ما از تخصص هم بیشتر می‌شود. در قدیم شکسته‌بندها کار پزشکان را انجام می‌دادند و مادربزرگ‌ها هم طبابت می‌کردند. اما الان برای دانش و تخصص پزشکان احترام قائلیم و عناوینی مانند «متخصص ارتوپدی» یا «پزشک عمومی» را با دقت بیشتری به کار می‌بریم. نقد ادبی یک نوع دانش است که در مراکز آکادمیک به افراد آموزش داده می‌شود تا این آموزش‌دید‌گان بعد از فارغ‌التحصیل شدن بتوانند در مراکز پژوهشی، رادیو و تلویزیون، مراکز آموزشی، خبرگزاری‌ها و مطبوعات و … کار تخصصی انجام بدهند. در اکثر روزنامه‌ها می‌بینیم کسی که در بخش ادبیات در خصوص یک کتاب تازه منتشرشده مانند مجموعه داستان یا رمان مطلبی نوشته، خودش را با عنوان «داستان‌نویس و منتقد ادبی» معرفی کرده است. این پرسش مطرح می‌شود که: این جایگاه را چه کسی اعطا کرده یا رسماً تأیید کرده است؟ می‌دانید که پزشکان مدرک تحصیلی‌شان یا اجازه‌نامه‌ی رسمی وزارت بهداشت و درمان برای تأسیس مطب را در مطب‌شان نصب می‌کنند. به راستی، ضرورت این الزام از کجا حس شد؟ بسیاری اشخاص در شهرستان‌ها مدعی طبابت بودند و مطب داشتند و بیمار می‌پذیرفتند و دارو تجویز می‌کردند که باعث صدمه به بیمار می‌شد. امیدواریم روزی علوم انسانی در کشور به عنوان حوزه‌ای از دانش جدی گرفته شود تا بتوانیم از کسانی که عنوان‌های تخصصی‌ای مانند «منتقد ادبی»، «منتقد فیلم» و غیره را به کار می‌برند بپرسیم که این عنوان را از کجا کسب کرده‌اند، این دانش را از  کجا آموخته‌اند و کدام مرجع علمی آن‌ها را به رسمیت شناخته است. من معتقدم عنوان «منتقد ادبی» از راه کسب دانش به دست می‌آید. باید دانشجویانی در رشته‌های علوم انسانی برای این منظور تربیت شوند و بعد در نهادهایی مانند رادیو و تلویزیون، فرهنگسراها، مراکز پژوهشی و امثال آن، کار تخصصی نقد ادبی انجام دهند. اما یک شکل دیگر برای پرداختن به متون ادبی وجود دارد که باید در خبرگزاری‌ها، روزنامه‌ها، مجلات و امثال آن‌ها، اعم از دیجیتال و چاپی، صورت بگیرد و آن را اصطلاحاً «ریویو» می‌نامیم. معادلی که من برای این اصطلاح پیشنهاد می‌کنم «مرور و معرفی» است، زیرا نویسنده‌ی این نوع نوشتار دقیقاً همین کار را می‌کند: او اثری ادبی را مرور می‌کند (جزئیاتی مانند شخصیت‌ها، رویدادها، مکان رویدادها و … را توضیح می‌دهد) و آن را در پیوند با سایر آثاری که قبلاً از همان نویسنده منتشر شده است به خواننده معرفی می‌کند. من دقت کرده‌ام که خانه‌ی کتاب هم مدتی است در پوسترهای جلسات مربوط به کتاب‌های تازه منتشرشده از عبارت «معرفی و بررسی» استفاده می‌کند، یعنی به جای این‌که در توضیح جلسه بنویسند «نقد رمان …»، می‌نویسند «معرفی و بررسی رمان …». این هم می‌تواند معادل قابل قبول و گویایی برای «ریویو» باشد. به هر حال مهم این است که بین «ریویو» (review) و «نقد» (criticism) تمایز قائل شویم. اخیراً هم که در جلسه‌ی مشابهی درباره‌ی یک رمان تازه منتشرشده در محل نشر چشمه سخنرانی داشتم، تقاضا کردم که از به کار بردن عنوان «نقد رمان …» در پوسترهای‌شان خودداری کنند و وقتی دلیلش را گفتم، آن‌ها هم موافقت کردند. اگر در نوشتار یا سخنرانی‌ای، متنی مانند یک رمان یا فیلم سینمایی را از منظر نظریه‌های نقادانه از قبیل ساختارگرایی، نشانه‌شناسی، تحلیل انتقادی گفتمان، روانکاوی، فرمالیسم روسی، تاریخ‌گرایی نوین و امثال آن تحلیل کنیم، دست به نقد زده‌ایم. این کار نسبتی با ابراز نظرات شخصی یا خوب گفتن و بد گفتن از آثار ادبی و هنری ندارد. نقد مستلزم کاربرد نظام‌مند روش‌شناسی و اصطلاحات تخصصی رویکرد معیّنی است، در حالی که مرور و معرفی آثار ادبی (کاری که در مطبوعات و خبرگزاری‌ها انجام می‌شود) چنین روالی ندارد.

نقد جنبه‌های مختلفی دارد و هر منتقدی از منظر رشته‌ای که به آن اشراف دارد، متون ادبی را نقد می کند، برای مثال، یک مورخ از منظر تاریخی، جامعه‌شناس از منظر جامعه‌شناسی و … . تا چه حد با این رویه موافقید و اینکه جایگاه نقد دانشگاهی که اکثریت اساتید دانشگاه به آن مبادرت می‌ورزند، این میان کجاست؟

در خصوص جایگاه نقد ادبی در دانشگاه ایرانی باید بگویم که وضع خوبی نداریم. رشته نقد ادبی در هیچ‌کدام از دانشگاه‌های ما تأسیس نشده در حالی که چندین دهه از تأسیس دپارتمان‌های نقد ادبی در دانشگاه‌های کشورهای پیشرفته می‌گذرد. دانشجویانی که در دانشگاه‌های ما تحصیل می‌کنند، در برخی رشته‌ها واحدهای محدودی در حوزه‌ی نقد ادبی می‌گذرانند. در رشته‌هایی به غیر از زبان و ادبیات فارسی (مانند فلسفه‌ی هنر) واحدهای مختلف و بیشتری در زمینه‌ی نقد فیلم و رمان … وجود دارد. اما در مجموع وضعیت مناسبی در دانشگاه‌ها در خصوص نقد ادبی نداریم و اهمیت توجه به این موضوع روز به روز بیشتر می‌شود. درمورد بخش دیگر سؤال شما که کدام رهیافت یا کدام رویکرد در نقد ادبی می‌تواند مناسب‌ترین ابزار برای فهم معنای تلویحی یک متن باشد،‌ باید بگویم که هرگز نمی‌شود رویکردی را برای متنی تجویز کرد. در واقع این تعامل یا برهم‌کنش منتقد با متن است که تعیین می‌کند کدام روش مناسب است. ممکن است بعد از خواندن یک رمان به این نتیجه برسیم که تاریخ‌گرایی نوین بهترین شکل پرداختن به آن متن است، حال آن‌که رمان دیگری را بتوان با نظریه فرمالیسم یا روانکاوی بهتر نقد کرد. در واقع، این جزئیاتِ خودِ متن است که تعیین‌کننده‌ی شیوه‌ی مناسب برای نقد آن می‌شود.

در جهان ادبیات، منتقدان بزرگی توانسته‌اند بر جریان ادبی روزگارِ خود تاثیرگذار باشند. قدرت برخی منتقدان در این حد بوده که توانسته‌اند نویسنده‌ای را مطرح کنند یا بالعکس مؤلفی را بی‌اعتبار جلوه دهند. به نظر شما منتقد ادبی چگونه می‌تواند جریان‌ساز باشد و چرا تا به حال ما در کشورمان چنین منتقدی نداشتیم؟

خیلی‌ها برای نقد ادبی در کشور ما زحمت کشیده‌اند و حتی می‌شود گفت در شکل‌گیری ذهنیت نقادانه نسبت به آثار ادبی تأثیرگذار بوده‌اند، ولی زحمات  آنها بیشتر در ترویج نقد ادبی بوده تا شناخته شدن به خاطر نقدهای معیّن‌شان. لازم می‌بینم از افراد پیشگامی مانند رضا براهنی نام ببرم. آن زمانی که رضا براهنی پیش از انقلاب در دانشگاه تهران نقد ادبی تدریس می‌کرد و کتاب معروف «طلا در مس» را نوشت، کار او در آن زمان بسیار ارزشمند بود. حتی پیش از براهنی، مرحوم فاطمه سیّاح، استاد راهنمای رساله‌ی دکتری سیمین دانشور در دانشگاه تهران هم نقد ادبی تدریس می‌کرد. اما آن نسل از منتقدان کشور ما بیشتر با مسائل نظری سروکار داشتند و کتاب «طلا در مس» هم بیشتر برای تبیین مفاهیم تئوریک در عمل نقد نوشته شد. گاه به افرادی برمی‌خوریم که ده‌-‌پانزده مجلد درباره آثار شاعران و رمان‌نویسان نوشته‌اند که در واقع نقد نیست بلکه اساساً بیان نظرات شخصی است و در آن‌ها استفاده‌ی نظام‌مند از مفاهیم نظریه‌های نقد ادبی را نمی‌بینیم. برای مثال، برخی از اصطلاحات مهم تاریخ‌گرایی نوین عبارت‌اند از «شناختمان»، «گفتمان» و «توصیف همه‌جانبی» (یا «توصیف انبوه»). اولی و دومی از آراء فوکو به این نظریه راه پیدا کرده است و سومی از آثار انسان‌شناس آمریکایی کلیفورد گیرتس. منتقد تاریخ‌گرایی نوین باید در نقدهایش از قبیل این مصطلحات تخصصی را به کار ببرد و با استفاده از آن‌ها پرتو روشنی بر دلالت‌ها و معانی تلویحی متون (اعم از ادبی و غیرادبی) بیندازد. اما در نوشته‌های بسیاری کسان که به اصطلاح نقدهای فراوانی بر آثار این نویسنده و آن شاعر و غیره نوشته‌اند، به چنین استفاده‌ی تخصصی‌ای از مصطلحات نقد ادبی برنمی‌خوریم. کاربرد درست اصطلاحات هر علمی، یکی از نشانه‌های آگاهی از آن علم است (البته فقط یکی). برای مثال، ما مردم ناوارد به علم پزشکی ممکن است از تعبیر عام «دل‌درد داشتن» استفاده کنیم، اما پزشک متخصص از اصطلاح «اِسپاسم عضلات پهلو» استفاده می‌کند و روشی علمی و نظام‌مند برای معاینه‌ی بیمار دارد. جایی که به اصطلاحاتی مانند شناختمان و گفتمان برخورد می‌کنیم، می‌توانیم حدس بزنیم (نه این‌که مطمئن باشیم) که منتقد با جنبه‌ای از نظریه‌ی فوکو تا حدی آشناست و ای بسا تحلیل نظام‌مندی از متن ارائه دهد. من فکر می‌کنم منتقدان ادبی از جمله (نه صرفاً) به دلیل به کار نبردن اصطلاحات تخصصی نتوانسته‌اند خود را در حوزه معیّنی بشناسانند. ادامه خواندن “مصاحبه‌ی حسین پاینده با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)”

مصاحبه‌ی حسین پاینده با مجله‌ی «فرهنگ امروز»

مجله‌ی «فرهنگ امروز»، بخش ادبیات

بهاره بوذری: دکتر حسین پاینده، نویسنده، منتقد ادبی و استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی که در میان آثار خود کتاب‌های متعددی در زمینه‌ی نقد ادبی دارد، به تازگی کتابی را با عنوان «اصول و مبانی تحلیل متون ادبی» ترجمه و منتشر کرده است. مخاطب اصلی این کتاب پژوهشگران و علاقه‌مندانی هستند که قصد دارند با کسب دانشی پایه‌ای درباره‌ی روش‌های نظام‌مند تحلیل متون ادبی، توانایی خود را نقد آثار ادبی و هنری پرورش دهند. با توجه به این‌که اصل این کتاب به زبان انگلیسی در ماه مارچ ۲۰۱۶ انتشار یافته و ترجمه‌اش با گذشت هشت ماه در ایران نیز منتشر شده است، با دکتر پاینده درباره‌ی ویژگی‌های این کتاب به عنوان منبع روزآمد نقد ادبی در ایران گفت‌وگویی داشتیم که در ادامه می‌خوانید.

لطفاً نویسنده‌ی کتاب «اصول و مبانی تحلیل متون ادبی» خانم سلینا کوش را بیشتر معرفی فرمایید؟ زمینه‌ی آشنایی شما با این نویسنده و این کتاب چگونه فراهم شد؟

پاینده: خانم دکتر سلینا کوش دانشیار ادبیات در دانشگاه کارولینای جنوبی در آمریکاست. علائق پژوهشی ایشان بیشتر به حوزه‌ی مدرنیسم، ادبیات قرن بیستم و نقد پسااستعماری مربوط می‌شود. ایشان تألیفات متعددی دارند، اما کتاب «اصول و مبانی تحلیل متون ادبی» جدیدترین کتاب‌شان است.

با توجه به این‌که در مدت زمان کوتاهی پس از انتشار متن اصلی ترجمه‌ی آن را آغاز کردید، چه دلایل و انگیزه‌هایی برای گزینش آن از میان کتب نقد ادبی روز دنیا داشتید؟

پاینده: من در کار حرفه‌ای خودم در دانشگاه با دانشجویانی سروکار دارم که اکثرشان به حوزه‌ی نظریه و نقد ادبی علاقه‌مندند و می‌خواهند در همین زمینه ادامه‌ی تحصیل بدهند یا کار کنند. موضوع پایان‌نامه‌ی بسیاری از این دانشجویان به نقد ادبی مربوط می‌شود. در واقع، آن‌ها نیاز دارند با نظریه‌ی ادبی آشنا شوند تا بتوانند آن را در تحلیل متون ادبیات فارسی به کار ببرند. اما من متوجه شده‌ام که به رغم این علاقه‌ی وافر، اکثر همین دانشجویان آگاهی یا دانش درستی از نظریه و نقد ادبی ندارند. به آن‌ها حق می‌دهم، چون منابعی که در این زمینه در دسترس‌شان است، هنوز کافی نیست. البته در سال‌های اخیر افراد مختلفی کارهای ارزشمندی در این حوزه منتشر کرده‌اند، اما هنوز با وضعیت کمال‌مطلوب فاصله داریم. من در دانشگاه شاهد این هستم که دانشجویان در تحلیل داستان، شعر، نمایشنامه و فیلم همیشه این پرسش را مطرح می‌کنند که «چگونه می‌توان لایه‌ی سطحی یک اثر ادبی را کنار زد و به معنای عمیق‌تر آن رسید؟». این پرسشِ بجایی است چون تحلیل متن، بخش مهم و عمده‌ای از کارهای تحقیقی در حوزه‌ی مطالعات ادبی را تشکیل می‌دهد. توانایی تحلیل جزئیات ظاهری یا سطحی در متون ادبی و ارائه‌ی خوانشی قانع‌کننده که بر مبنای همان جزئیات شکل گرفته باشد، جزو مهارت‌هایی است که از هر پژوهشگر ادبیات توقع داریم. روش‌شناسی خوانش تحلیلی، همچنین مصطلحات این کار، آن‌طور که باید به دانشجویان آموخته نمی‌شود. وقتی هم که خودِ آنان تلاش می‌کنند منبعی در این زمینه بیابند تا مشکل‌شان را برطرف کنند، با کمبود منابع مواجه می‌شوند. یکی از انگیزه‌های اصلی من در ترجمه‌ی این کتاب، این بود که گامی در مسیر برطرف کردن همین مشکل بردارم. به علت‌های مختلف، منابعی که قبلاً ترجمه شده‌اند به اندازه‌ی کافی در رفع این مشکل کارساز نبوده‌اند. به نظر من یک علت مهم این وضعیت، مناسب نبودن گزینش اولیه‌ی مترجم از منابع برای ترجمه بوده است. هر کتاب خارجی‌ای، ولو خیلی هم مفید، نمی‌تواند نیازهای خاص ما در حوزه‌ی مطالعات ادبی در ایران را برطرف کند. محتوای این کتاب من را قانع کرد که تا حدود زیادی می‌تواند به این منظور کارگشا باشد و به همین دلیل ترجمه‌اش کردم.

دقیقاً چه چیزی در محتوای این کتاب خاص هست که شما معتقدید انتخاب خوبی برای ترجمه شدن به زبان فارسی بوده است؟

پاینده: این کتاب نه برای آموختن نقد به معنای اخص کلمه، بلکه به منظور پرورش توانش تحلیلی دانشجویان و علاقه‌مندان به ادبیات نوشته شده است. هر کسی که بخواهد به معانی ثانوی و دلالت‌شده‌ی متون ادبی و هنری پی ببرد، ابتدا باید بتواند حساسیت خاصی نسبت به جزئیات این متون پیدا کند، جزئیاتی که در ظاهر بخشی از توصیف معمولی یک مکان یا ظاهر یک شخصیت است، یا صرفاً شرحی از یک رویداد به نظر می‌آید، اما وقتی که همان متن را با نگاهی تحلیلی بررسی کنیم، درمی‌یابیم که جزئیات توصیف‌ها در آن، زنجیره‌ی همپیوسته‌ای را تشکیل می‌دهند و به طور تلویحی معانی ناگفته یا تصریح‌نشده‌ای را به ذهن مخاطب القا می‌کنند. اغلب دانشجویانی که من می‌بینم، حساسیت لازم برای تشخیص این جزئیات، تمرکز بر آن‌ها و تحلیل دلالت‌های‌شان را ندارند. نویسنده‌ی این کتاب به روشی کاملاً نظام‌مند تلاش می‌کند این حساسیت به جزئیات را در خواننده بپروراند. مثال‌های متعددی هم می‌زند که به رغم تعلق به ادبیات انگلیسی‌زبان، آن‌قدر درباره‌شان توضیح داده است که خواننده به سهولت می‌تواند درک صحیحی از خوانش تحلیلی متون ادبی پیدا کند. علاوه بر این‌ها، نویسنده اصطلاحات تخصصی‌ای را که در این نوع خوانش تحلیلی به کار می‌روند، با زبانی روشن برای خواننده توضیح داده است. این ویژگی‌ها باعث شدند که من متقاعد شوم این کتاب می‌تواند نیازهای ما در حوزه‌ی تحلیل متون ادبی را به میزان زیادی برطرف کند.

لطفاً در زمینه‌ی اصول مورد نظر جناب‌عالی در زمینه‌ی معادل‌سازی اصطلاحات ادبی در هنگام ترجمه‌ی این کتاب توضیحاتی بفرمایید.

پاینده: روش من این است که اگر معادل رسا و جاافتاده‌ای برای یک اصطلاح ادبی قبلاً به کار رفته باشد، من هم از همان معادل استفاده می‌کنم تا تشتت و چندگانگی اصطلاحات مانع از فهمیدن متن نشود. اما اگر معادلی قبلاً به کار رفته و رواج هم یافته باشد که نادقیق یا نادرست باشد، تلاش می‌کنم تا معادل بهتری را خودم پیشنهاد کنم. شخصاً اعتقاد ندارم که هر مترجمی اصطلاحات مختلف را به سلیقه‌ی خودش معادل‌یابی کند. در ترجمه‌ی این کتاب، همه‌ی اصطلاحات مهمی را که در متن به کار برده‌ام، چه آن‌هایی را که قبلاً به کار رفته‌اند و چه آن‌هایی را که پیشنهاد خودم هستند، در دو ضمیمه‌ی انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی در پایان کتاب آورده‌ام تا خواننده به سهولت بتواند بفهمد معادل‌ها برای چه اصطلاحاتی در زبان مبدأ به کار رفته‌اند. این ضمیمه‌ها شاید همچنین کمکی باشند به مترجمان بعدی‌ای که در این زمینه ترجمه خواهند کرد. در کار معادل‌یابی برای اصطلاحات تخصصی، سلیقه‌ها می‌توانند متفاوت باشند، اما اگر معادلی با سلیقه‌ی شخص خودم همخوانی نداشته باشد و با این حال درست باشد، ترجیح می‌دهم همان معادل را به کار ببرم تا خواننده راحت‌تر بتواند متن را بخواند و بفهمد. یکی از بزرگ‌ترین معضلات ما در حوزه‌ی ترجمه‌ی منابع نقد ادبی، همین تشتت معادل‌هاست. تا حد ممکن باید از تشتت بیشتر اجتناب کنیم. اگر فرهنگستانی تأثیرگذار با مدیریتی ماهیتاً علمی داشتیم، می‌شد تا حدود زیادی از این تشتت جلوگیری کرد، اما در هر صورت وضعیت فعلی همین است و شاید بهترین کار این باشد که مترجم فقط زمانی دست به معادل‌سازی جدید بزند که دلایلی مقنع در نادرست بودن معادل‌های به‌کاررفته‌ی قبلی داشته باشد. ادامه خواندن “مصاحبه‌ی حسین پاینده با مجله‌ی «فرهنگ امروز»”

مصاحبه‌ی حسین پاینده با مجله‌ی «اندیشه‌ی پویا»

مجله‌ی اندیشه‌ی پویا، بخش ادبیات

علیرضا اکبری: ساموئل جانسون، نویسنده و منتقد انگلیسی، زمانی گفته بود: «من ترجیح می‌دهم مورد حمله‌ی منتقدان قرار بگیریم تا مورد بی‌توجهی‌شان، زیرا بزرگ‌ترین ظلمی که می‌توان در حق یک نویسنده روا داشت، سکوت در مورد آثار اوست.» اما اگر منتقد ادبی یا کسی که «دیگران» او را در جایگاه منتقد نشانده‌اند قرار باشد با معیارهایی سطحی یا اساساً بدون معیار یا بر اساس ملاحظات محفلی به سنجش ادبیات بپردازد، همان بهتر که «سکوت» پیشه کند. فضای عمومی نقد ادبی در ایران در جلسات نقد عمومی و در مطبوعات و اخیراً در فضای مجازی، سرشار از گفته‌ها و نوشته‌های به اصطلاح منتقدانی است که از معیارهای لازم برای نقد آثار ادبی فاصله دارند. ترجمه‌ی آثار مهم در آموزش نقد شاید یکی از راه‌های مقابله به بی‌دانشیِ شایع در نقد ادبی در ایران باشد. اصول و مبانی تحلیل متون ادبی، نوشته‌ی سلینا کوش، از جمله کتاب‌های جالب‌توجه در این زمینه است که اخیراً به قلم دکتر حسین پاینده ترجمه شده است. در مورد ترجمه‌ی این کتاب و آسیب‌های نقد ادبی در ایران پرسش‌هایی را با ایشان در میان گذاشتیم که پاسخ‌شان را در ادامه می‌خوانید.

محفل‌گرایی، آفت نقد ادبی در  ایران

۱. هر ساله کتاب‌های زیادی در حوزه‌ی نقد ادبی تألیف و منتشر می‌شود. شما به عنوان استادی که خودش در دانشگاه احتمالاً بسیاری از این کتاب‌ها را تدریس کرده‌، کتاب سلینا کوش را واجد چه ویژگی‌هایی تشخیص دادید که دست به ترجمه‌ی آن زدید؟

پاینده: من ترجمه‌هایم را بر اساس نیازسنجی انجام می‌دهم. به وضعیت واقعی نقد ادبی در ایران نگاه می‌کنم، به ضعف‌های دانشجویان توجه می‌کنم، اشکالات پایان‌نامه‌ها و حتی درخواست کسانی که با من تماس می‌گیرند را در دایره‌ی ملاحظاتم می‌گنجانم و آن وقت با توجه به همه‌ی این عوامل تصمیم می‌گیرم که آیا ترجمه این یا آن کتاب معیّن می‌تواند جوابگوی نیازهای واقعی باشد یا نه. تأکید می‌کنم که من به نیازهای واقعی توجه می‌کنم؛ مقصودم از «واقعی» این است که ترجمه‌ی بی‌هدف و تجریدی را سودمند نمی‌دانم. چه‌بسا کتاب‌های زیادی را ببینم که خیلی مفید هستند، اما دخلی به وضعیت خاص مطالعات ادبی در ایران ندارند. آن کتاب‌ها شاید برای مخاطبان اصلی‌شان در کشورهای زبان مبدأ (در این مورد انگلستان، آمریکا، کانادا، استرالیا و غیره) خیلی هم مفید باشند، اما چون به پیشبرد مطالعات نقادانه‌ی ادبی در ایران کمک خاصی نمی‌کنند به اعتقاد من گزینه‌های مناسبی برای ترجمه نیستند. مترجمانِ توانمندی را در کشور خودمان می‌شناسم که برای معرفی نظریه و نقد ادبی جدید زحمات درخور ستایشی کشیده‌اند، اما به رغم زحمات‌شان نتوانسته‌اند وضعیت نقد ادبی را متحول کنند یا ارتقا دهند. به نظر من، یکی از علت‌های کم‌ثمر یا حتی بی‌ثمر بودن بسیاری از ترجمه‌ها در این حوزه این است که کتاب‌های گزینش‌شده، معطوف به نیازهای ما نبوده‌اند و لذا ترجمه‌ی آن‌ها نتوانسته است تغییری در مطالعات ادبی ایجاد کند. ترجمه را نباید به اصطلاح «برای دل خود» انجام داد. ترجمه به منظور انتقال دانش انجام می‌شود تا خوانندگانی دیگر، در زبان و فرهنگی دیگر، بتوانند از آن دانش استفاده کنند. بر این اساس، اصولاً اگر محتوای کتابی را به وضعیت خودمان نامربوط ببینم، یا اگر قانع نشوم که آن کتاب می‌تواند مشکل خاصی را در مطالعات ادبی در کشور ما حل کند، دست به ترجمه‌ی آن کتاب نمی‌زنم، ولو این‌که آن کتاب را نظریه‌پرداز سرشناس یا منتقد نامداری نوشته باشد. شاید در مقطعی دیگر، در زمانی که پیشرفتی در مطالعات ادبی به دست آورده باشیم، باز به سراغ همان کتاب بروم و این بار ترجمه‌اش کنم، اما عجالتاً آن را کنار می‌گذارم تا بتوانم توان خودم را مصروف کاری کنم که ثمری در پی داشته باشد.

با این مقدمات، باید اضافه کنم که سلینا کوش در کتابش به پرسش مهمی پاسخ می‌دهد که دانشجویان و مخاطبانم بارها و بارها از من پرسیده‌اند. به کرّات اتفاق افتاده است که بعد از یک جلسه‌ی نقد فیلم در این یا آن کانون و انجمن و محفل ادبی و هنری، یا بعد از جلسه‌ی کلاسی که رمان یا داستان کوتاهی را بررسی می‌کرده‌ام، به من مراجعه می‌کنند و می‌پرسند «این تحلیلی که شما ارائه دادید جالب بود، اما خودِ ما چطور می‌توانیم فیلم یا رمانی را تحلیل کنیم؟». به بیان دیگر، مخاطبانم می‌خواهند با روش‌شناسی نقد آشنا شوند. پاسخ من همیشه این بوده است که اول باید توجه‌شان به جزئیات تکرارشده در متن را بیشتر کنند و بعد تبیینی از دلالت آن تکرارها به دست دهند. البته این پاسخ برای مخاطبی که چند دقیقه با من صحبت می‌کند خیلی انتزاعی به نظر می‌رسد و شاید به لحاظ عملی چندان راهگشا نباشد، اما کتاب سیصدصفحه‌ای اصول و مبانی تحلیل متون ادبی همین پاسخ را مفصلاً شرح‌وبسط می‌دهد و لذا کیفیتی بسیار انضمامی، قابل‌فهم و کاربردی دارد. سلینا کوش برای مخاطبی که هنوز با نظریه‌های ادبی آشنا نیست توضیح می‌دهد که چگونه سکوت متن را به بیان تبدیل کند. متن ادبی سکوت می‌کند چون در این نوع نوشتار امر ناگفته به مراتب بیشتر از امر گفته‌شده اهمیت دارد. استعاره بنیانی‌ترین شکل ناگفتن است که در هر نوشتار ادبی نقشی بسزا برای القای معانی ثانوی ایفا می‌کند. نقد ادبی را می‌توان شکلی از به بیان آوردن امر مسکوت نامید. این فرایند (استخراج معنا از سکوت) مستلزم تحلیل استعاره‌های سکوت‌آفرین در متن است و سلینا کوش دقیقاً روش همین کار را با نمونه‌های متعدد از شعر، داستان کوتاه، نمایشنامه، رمان، فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی توضیح می‌دهد، آن هم با زبانی روشن که به خواننده امکان می‌دهد بحث‌های ارائه‌شده در کتاب را به سهولت بفهمد و دنبال کند. علاوه بر این، باید اشاره کنم که نویسنده‌ی این کتاب اصطلاحات تخصصی نقد را هم با زبان و روشی واضح و دنبال‌کردنی معرفی می‌کند تا مخاطب بعداً، وقتی که خودش مقاله یا پایان‌نامه یا کتابی می‌نویسد، بتواند مفاهیم مورد نظرش را به شیوه‌ای حرفه‌ای و با ترمینولوژی تخصصی ابراز کند. آموزش این اصطلاحات از دیگر محسنات کتاب سلینا کوش است.

۲. کتاب «اصول و مبانی تحلیل متون ادبی» بر خلاف نمونه‌های مشابه، روش‌های نقد ادبی را براساس مکاتب آکادمیک نقد توضیح نداده بلکه دریچه‌های متفاوتِ اندیشیدن به ادبیات در این کتاب مورد واکاوی قرار گرفته‌اند. آیا بعد از چاپ صدها کتاب با رویکرد نقدِ مکتب‌محور، انتشار کتاب‌هایی مثل کتاب سلینا کوش را باید آغاز رویکردی جدید در تألیف کتاب‌های نظریه و نقد ادبی ارزیابی کرد؟

پاینده: نه، این روش در کتاب‌های دیگری هم قبلاً به کار رفته است، اما شاید نه به این وضوحی که در کتاب سلینا کوش مشهود است. برای مثال، کتاب نظریه‌ی ادبی برتنس، یا کتاب راجر وبستر با عنوان پیش‌درآمدی بر مطالعه‌ی نظریه‌ی ادبی، همچنین کتاب کاترین بلزی به اسم عمل نقد که هر سه نیز به فارسی ترجمه شده‌اند، بر اساس رویکردهای نقادانه نوشته نشده‌اند. البته شیوه‌ی ارائه‌ی مطالب در کتاب سلینا کوش با هر سه کتابی که گفتم تفاوت دارد، ولی از این نظر که فصل‌هایش بر مبنای رهیافت‌های خاص سازماندهی نشده است با آن‌ها اشتراک دارد.

۳. در مقدمه‌ی کتاب با اشاره به دلبخواهی بودن معیارهای نقد در اکثر جلسات نقد در ایران، راه برون‌رفت از این وضعیت را اتکا به نظریه و نقد روشمند دانسته‌اید، هدفی که ترجمه‌ی کتاب سلینا کوش نیز در راستای تحقق آن انجام شده است. در نازل بودن سطح جلسات نقد ادبی و هنری در ایران و همچنین نقدهایی که در مطبوعات منتشر می‌شود حرفی نیست، اما فکر نمی‌کنید سوق دادن نقد مطبوعاتی به سمت نظریه‌ی ادبی با مقتضیات این نوع نقد همخوانی نداشته باشد؟ در مطبوعات مهم ادبی و فرهنگی جهان هم نمی‌بینیم که روزنامه‌نگاران با اتکا به نظریه‌ی ادبی به اصطلاح «نقدهای آکادمیک» بنویسند. عمده‌ی نقدها یا به عبارت دقیق‌تر ریویوهایی که در نشریاتی مانند نیویورکر، هارپرز، گرانتا و … منتشر می‌شود از نوع نقدهای به اصطلاح impressionistic است که در گذشته چهره‌هایی مثل ادموند ویلسون، جورج اورول، تی‌.اس. الیوت یا ازرا پاوند در آن سرآمد بودند. فکر نمی‌کنید ترویج نمونه‌های خوب این نوع نقد بیشتر در فضای عمومی نقد (مطبوعات و جلسات نقد) در ایران می‌تواند راهگشا باشد؟

پاینده: نکته‌ی مهم در خصوص نوشته‌های ژورنالیستی دقیقاً همین است که خودتان هم اشاره کردید: این‌که این نوشته‌ها به تعبیر درستش «ریویو» هستند، نه نقد ادبی. وقتی مقاله‌ای با عنوان «نقدی بر …» راجع به یک رمان یا یک مجموعه‌ی شعر در مجله یا نشریه‌ای منتشر می‌شود، باید توقع داشته باشیم که آن مقاله چهارچوب نظری خاصی را اتخاذ کرده باشد. نقد بدون اتکا به نظریه نمی‌تواند صورت بگیرد، والا دیگر نقد نخواهد بود، بلکه نظری شخصی و دلبخواهانه است. نظر شخصی و دلبخواهانه را هر کسی (حتی کسی که هیچ‌چیز راجع به ادبیات نمی‌داند) می‌تواند ابراز کند. اما وقتی صحبت از نقد می‌کنیم، آن‌وقت کاری تخصصی در حوزه‌ی ادبیات و علوم انسانی را در نظر داریم که با استناد به روش‌شناسی‌های برآمده از نظریه‌های ادبی و همچنین با استفاده از اصطلاحات تخصصی نقد صورت می‌گیرد. همان‌طور که نویسنده‌ی کتاب اصول و مبانی تحلیل متون ادبی در فصل هفتم کتابش متذکر می‌شود، نقد باید هدفی اندیشه‌مبنا مرتبط با بسط‌وگسترش معرفت درباره‌ی متن یا متن‌های مورد بررسی داشته باشد و بحثی روشن درباره‌ی این‌که متن مورد بررسی به چه شیوه‌ای معناسازی می‌کند و چرا آن شیوه در متن استفاده شده است به خواننده ارائه دهد. در حالی که مقالات ریویو چنین هدفی ندارند و از چنین روشی پیروی نمی‌کنند. زبان مقالات ژورنالیستی عموماً کمتر رسمی و تخصصی است و به جای هدفی اندیشه‌مبنا، بیشتر به منظور برشمردن نقاط قوّت یا ضعف‌های یک اثر ادبی نوشته می‌شوند. آنچه شما «نقد impressionistic» نامیده‌اید در واقع مصداق «مغالطه‌ی احساس» است که بر اثر آن، نویسنده‌ی مقاله به جای تحلیل اثر ادبی، احساس خودش از خواندن آن اثر را توصیف می‌کند. این مغالطه در نقد جایز نیست، حال آن‌که در مقالات ریویو کاملاً متداول است. به همین ترتیب، در نقد جدید نیّت مؤلف چندان اهمیت تعیین‌کننده‌ای ندارد، حال آن‌که اکثر مقالات ریویو با این فرض نوشته می‌شوند که هدف یا منظور مؤلف را کشف می‌کنند و توضیح می‌دهند. یا موضوع بااهمیتی مثل شواهد متنی را در نظر بگیرید. سلینا کوش در این کتاب مکرراً تأکید می‌کند که برای نقد هر اثری حتماً باید بخش‌هایی از آن را به شیوه‌ی موسوم به «قرائت تنگاتنگ» بخوانیم و تحلیل کنیم، اما مقالات ژورنالیستی عموماً بدون استناد به جزئیات و بیشتر بر اساس گزاره‌های عام نوشته می‌شوند. می‌توانم حتی بیش از این درباره‌ی تفاوت نقد ادبی و مقالات ژورنالیستی توضیح بدهم، اما قاعدتاً این کار شرح‌وتفصیلی را می‌طلبد که جایش در مصاحبه نیست. به نظر من، اشتباه رایج در کشور ما از آن‌جا شروع می‌شود که مقالات ژورنالیستی را با عنوان «نقد» معرفی می‌کنیم. review در این‌جا یعنی «مرور و معرفی»، نه نقد آثار ادبی. به نظرم اگر معادل درست و دقیق ریویو، یعنی «مرور و معرفی»، را به کار ببریم، آن‌گاه مشکلی در کار نخواهد بود. اتفاقاً برخلاف آنچه شاید شما استنباط کرده باشید، من هیچ مخالفتی با مقالات ژورنالیستی درباره‌ی آثار ادبی ندارم و حتی معتقدم شیوه‌ی مقاله‌نویسی برای مطبوعات و نشریات را باید با واحدهای درسی در دانشگاه یا با برگزاری کارگاه‌های آموزشی بیرون از دانشگاه به علاقه‌مندان آموزش داد. اگر دانشجویان ادبیات شیوه‌ی درست ریویونویسی را در دانشگاه بیاموزند، چشم‌انداز روشن‌تری از یافتن کار در عرصه‌ی مطبوعات برای‌شان ایجاد خواهد شد. مقالات ژورنالیستی می‌توانند نقش تعیین‌کننده‌ای در معرفی آثار جدید ادبی و هنری ایفا کنند و با این کار به اقتصاد نشر هم یاری می‌رسانند. نشریات معتبر و کاملاً شناخته‌شده‌ای همچون «نیویورکر» و غیره که شما هم اشاره کردید، دقیقاً همین کار را می‌کنند، اما هیچ‌کس مقالات این نشریات را «نقد ادبی» نمی‌نامد. ادامه خواندن “مصاحبه‌ی حسین پاینده با مجله‌ی «اندیشه‌ی پویا»”

مصاحبه‌ی حسین پاینده با خبرگزاری مهر درباره‌ی کتاب «اصول و مبانی تحلیل متون ادبی»

خبرگزاری مهر ــ‌ گروه فرهنگ: کتاب «اصول و مبانی تحلیل متون ادبی» نوشته سلینا کوش به تازگی با ترجمه‌ی دکتر حسین پاینده از سوی نشر مروارید منتشر شده است. کوش در این کتاب سعی کرده در قالب یک منبع عمومی برای علاقه‌مندان به ادبیات درباره‌ی نقد و تحلیل ادبی صحبت کرده و عنوان کند که چطور می‌توان میان نقد و تحلیل ادبی صحیح و مبتنی‌بر قواعد معیّن و اظهارنظرهای ذوقی در ادبیات تمییز قائل شد.

به بهانه‌ی انتشار این کتاب با حسین پاینده مترجم کتاب و استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه از نگاه شما می‌گذرد:

مطلع شدم که کتاب اصول و مبانی تحلیل متون ادبی با فاصله‌ی چند ماه پس از انتشار به خواست شما و توسط ناشر از آمریکا تهیه و برای ترجمه در اختیار شما قرار گرفت. این اتفاق به معنی اهمیت کتاب و نیز نویسنده آن و اطلاع شما از انتشار آن بوده است. بفرمایید که سلینا کوش و مباحث کتابش از کجا و چرا برای شما قابل اهمیت شده است و حس کردید لازم است این اثر به زبان فارسی ترجمه شود.

پاینده: من به طور طبیعی باید انتشار منابع جدید در حوزه‌ی کار خودم (نظریه و نقد ادبی) را رصد کنم تا هم از تحولات جدید در این رشته مطلع بمانم و هم این‌که برای مقاصد آموزشی و پژوهشی از منابع روزآمد استفاده کنم. کتاب سلینا کوش جزو جدیدترین کتاب‌هایی بود که ناشر معتبری همچون انتشارات راتلج آن را در حوزه‌ی مطالعات نقادانه‌ی ادبی در سال ۲۰۱۶ منتشر کرد. بعد از خواندن کتاب به این نتیجه رسیدم که محتوای آن، به طور خاص روش‌شناسی پیشنهادی مؤلف، حتماً می‌تواند راهنمای خوبی برای دانشجویان و عموم علاقه‌مندان مطالعات ادبی در کشور ما باشد. وقتی به کار تدریس اشتغال داشته باشید، مستقیماً از نیازهای و کمبودهای حوزه‌ی کار خودتان آگاه می‌شوید. سر و کار داشتن من با دانشجویانی که فوق‌العاده به نقد ادبی علاقه دارند و می‌خواهند پایان‌نامه‌شان را در حوزه‌ی نقد بنویسند اما راه‌وروش‌های نقد را به درستی بلد نیستند، باعث می‌شود که من از هر طریق که برایم مقدور باشد بکوشم نیازهای آن‌ها را برطرف کنم. کمبود منابع علمی در حوزه‌ی نظریه و نقد ادبی یک مسئله‌ی جدی است و حل نشدن آن برای خود من هم که با همین دانشجویان سروکار دارم مشکل به وجود می‌آورد. به غیر از دانشجویان، بسیاری از مخاطبانم در جلسه‌های نقد فیلم و ادبیات یا جلسه‌های سخنرانی در موضوعات نقد، اغلب از من درباره‌ی شیوه‌ی تحلیل متون ادبی پرسش می‌کنند. مثلاً می‌پرسند «از کجا می‌توان فهمید صحنه یا توصیفی در یک رمان دلالتمند است و باید آن را بررسی کرد؟»، یا «معنای ثانوی شعر را چگونه می‌توان تبیین کرد؟». کتاب سلینا کوش می‌تواند بخش زیادی از این قبیل پرسش‌ها را پاسخ دهد؛ پس باید ترجمه می‌شد و در اختیار کسانی که به آن نیاز داشتند قرار می‌گرفت.

در معرفی کوتاه پشت جلد آمده است که این کتاب برای کسب دانش پایه‌ای درباره روش‌های نظام‌مند تحلیل متون ادبی است. آیا می‌توان انتظار داشت که با مطالعه‌ی این کتاب و آنچه در آن عنوان شده است، هر فرد علاقه‌مند به ادبیات بتوانند به عنوان یک منتقد و صاحب تحلیل به بررسی متون ادبی بپردازد؟ به عبارت دیگر بفرمایید مخاطب جوان این کتاب که احتمالاً در زمره‌ی منتقدان جوان نیز محسوب می‌شود، جز این اثر چه چیزی برای نقد لازم خواهد داشت؟

پاینده: هیچ‌کسی نمی‌تواند با خواندن صرفاً یک منبع درباره‌ی تحلیل متون ادبی، خود را از مطالعه‌ی سایر منابع نقد بی‌نیاز ببیند. این کتاب می‌تواند نیازهای اساسی در زمینه‌ی درک تحلیلیِ ادبیات را برطرف کند، یعنی به خواننده‌اش کمک می‌کند تا امر بیان‌نشده ولی القاشده در متون ادبی را تشخیص دهد و دلالت‌هایش را بحث کند؛ اما برای کسب شناخت بیشتر از رویکردهای نقد ادبی حتماً لازم است که به منابعی که به طور خاص این یا آن رویکرد یا مجموعه‌ای از نظریه‌های نقادانه را معرفی می‌کنند مراجعه شود. در خصوص پایه‌ای بودن مباحث این کتاب باید بگویم که بله، همین‌طور است. اما چه حاصل از کتاب‌هایی که به مباحث پیچیده‌ی نظریه و نقد ادبی معاصر می‌پردازند بی آن‌که مطالب‌شان برای طیف وسیع مخاطبان این حوزه در ایران سودمند و حتی قابل فهم باشد؟ بارها برخورده‌ام به دانشجویانی که برخی از کتاب‌های ترجمه‌شده درباره‌ی نقد ادبی را با علاقه خوانده‌اند ولی بعد به من گفته‌اند که از آن کتاب‌ها سر در نیاورده‌اند و یا نمی‌دانند که مطالب نوشته‌شده در آن کتاب‌ها را چگونه به طور عملی در نقد آثار ادبی و هنری به کار ببرند. خواندن کتاب اصول و مبانی تحلیل متون ادبی می‌تواند زمینه‌ی ایجاد کند برای مطالعه‌ی منابع دیگر درباره‌ی نظریه‌های جدید.

در کتاب مشاهده کردم که چهار شیوه و رده برای نقد ادبی مورد توجه قرار گرفته است. آیا به واقع غیر از این چهار شیوه، روش‌های نظام‌مند علمی دیگری برای نقد ادبی نداریم؟

پاینده: شیوه‌ها یا رویکردهای نقد بسیار بیش از چهار فقره هستند. نویسنده‌ی این کتاب نظریه‌های متنوع نقد را ذیل چهار عنوان دسته‌بندی کرده است و ویژگی‌های هر دسته را به تفصیل برشمرده و توضیح داده است. تقسیم‌بندی او بر مبنای مشترکاتی بوده که در این نظریه‌ها دیده است. برای مثال، او نشانه‌شناسی، واسازی (نظریه‌ی دریدا)، ساختارگرایی و انسان‌شناسی ساختاری را کلاً تحت عنوان «نظریه‌های مربوط به زبان و بازنمایی» معرفی کرده است. یا روانکاوی، مطالعات قومی، نظریه‌های نژاد و نظریه‌ی پسااستعماری را در زمره‌ی «نظریه‌های مربوط به هویت و نَفْس» طبقه‌بندی کرده است.

حسم این است که شما تعریف مشخصی از یک منتقد دارید و همین مسئله باعث شده بسیاری از منتقدان و نقدهای آن‌ها را این روزها فاقد اعتبار بدانید. درباره‌ی تعریف و نگاه خودتان به نقد بفرمایید.

پاینده: من هیچ تعریف شخصی‌ای از نقد ادبی ندارم. در قلمرو مباحث علمی، نمی‌توان نظر شخصی و غیرمستند داشت. دانش در هر زمینه‌ای متشکل از مجموعه‌ای از مفاهیم و روش‌شناسی‌های نظریه‌پردازی‌شده است. پس من نمی‌توانم بنابر نگاه یا دیدگاه شخصی خودم منتقد یا نقدی را به قول شما فاقد اعتبار (یا معتبر) بدانم. منتقد ادبی و پژوهشگر مطالعات نقادانه‌ی ادبی کسی است که با استناد به نظریه‌های علوم انسانی می‌کوشد معانی متکثر و ناپیدای متون را به روشی نظام‌مند تبیین کند. اگر کسی این کار را نکند و نظرات شخصی خودش را به عنوان نقد ادبی مطرح کند، کاری غیرعلمی کرده است که ضمناً هیچ حُسن یا مزیتی بر نظرات شخصیِ دیگران ندارد. نقد ادبی را در دانشگاه تدریس می‌کنیم تا کسانی که در این کار تخصص می‌گیرند وارد این عرصه شوند و بتوانند از راه تحلیل تولیدات فکری و هنری، جنبه‌های ناپیدایی از حیات اجتماعی ما را بکاوند و به حل معضلات فرهنگی یاری برسانند. کسانی که اعلام خوش آمدن یا بد آمدن‌شان از این یا آن اثر ادبی را «نقد ادبی» می‌نامند، از این تحول ناخرسندند و احساس خطر می‌کنند. به گمانم این اندیشه که پزشکان کار طبابت را با روش‌های نظام‌مند و علمی انجام می‌دهند و رمّالان واقعاً دانش تشخیص و درمان بیماری‌ها را ندارند، در جامعه‌ی ما کمابیش در حال جا افتادن است. با این حال، حتی امروز عده‌ی زیادی رمّال و دعانویس و غیره همچنان مدعی درمان بیمارها هستند و مراجعان پُرتعدادی هم دارند. اگر در حوزه‌ای که به سلامت‌مان مربوط می‌شود هنوز با چنین وضعی روبه‌رو هستیم، چطور می‌توان انتظار داشت که در حوزه‌ی نقد ادبی حساسیت یا آگاهی ما بیش از یا بهتر از این باشد. به گمانم هنوز فاصله‌ی زیادی داریم با زمانی که دریابیم نقد ادبی نوعی تخصص در علوم انسانی است و هر کسی که نظرات ذوقی و شخصی خودش درباره‌ی آثار ادبی و فیلم‌های سینمایی و غیره را بدون هیچ دلیلی و بدون استناد به هیچ مفهوم یا روش‌شناسی نقادانه‌ای به دیگران اعلام می‌کند منتقد ادبی نیست. ادامه خواندن “مصاحبه‌ی حسین پاینده با خبرگزاری مهر درباره‌ی کتاب «اصول و مبانی تحلیل متون ادبی»”

مصاحبه‌ی حسین پاینده با روزنامه‌ی «آرمان امروز»

     نقد ادبی راهی برای فهم جهان و تغییر آن است    

روزنامه‌ی آرمان امروز، سرویس ادبیات و کتاب، ۱۹ دی‌ماه ۱۳۹۵:

حسین پاینده بیش از دو دهه است که در فضای دانشگاهی و ادبی ایران قلم می‌زند، درس می‌دهد و تأثیر بسزایی بویژه در نقد ادبی داشته است. این تأثیرگذاری را می‌توان هم در تدریس نظریه و نقد ادبی در دانشگاه و کارگاه‌های بیرون از دانشگاه دید و هم در کتاب‌های تألیفی و ترجمه‌ی ایشان. اما شاید فقر ما در نظریه و نقد ادبی در طول این سال‌ها بیشتر به چشم بیاید و همین فقر است که وقتی به کارنامه‌ی پاینده نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم در این فقرزدایی سهم بسزایی داشته است. جز این دو، مطالعات فرهنگی و مطالعات بینارشته‌ای هم که از سوی ایشان به صورت جدی به آن پرداخته می‌شود باید افزود. «داستان کوتاه در ایران»، «گشودن رمان»، نقد ادبی و مطالعات فرهنگی»، «گفتمان نقد»، «نقد ادبی و دموکراسی»، «رمان پسامدرن و فیلم» از جمله تألیفات ایشان هستند که در این گفت‌وگو نیز به آن‌ها اشاره شده است. آنچه می‌خوانید گفت‌وگوی مونا رستا، منتقد ادبی و داستان‌نویس، با دکتر حسین پاینده استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی است.

در کتاب «گفتمان نقد» همان‌طور که از عنوان فرعی آن «مقالاتی در نقد ادبی» برمی­‌آید، بر پایه­‌ی بنیانهای تئوریک گوناگون به تحلیل آثاری در قالب­‌های متفاوت پرداخته­‌اید؛ اما در تألیفات بعدی همچون «گشودن رمان» و «داستان کوتاه در ایران» به سمت وحدت در قالب آثار مورد بررسی و وحدتِ روش میل کرده‌­اید. این روند ناشی از تجربه­‌ای بود که کسب کردید؟ یا خوانندگان کتابی مانند «گشودن رمان» احتیاج به بستر و زمینه‌­ای داشتند که با کتابی همچون «گفتمان نقد» فراهم می‌شد؟

پاینده: عنوان فرعی «گفتمان نقد» نشان می‌دهد که این کتاب مجموعه‌ای از مقالات مختلف است. طبیعی است که هر منتقدی می‌تواند در نوشتن مقالات گوناگون از رویکردهای متفاوت استفاده کند. وقتی این مقالات گردآوری و ویرایش می‌شوند تا در قالب یک کتاب منتشر شوند، همچنان تنوع و تکثری را منعکس می‌کنند که به طور طبیعی بین مقالات مختلف وجود دارد. نشان دادن این تنوع یکی از اهداف اصلی این مجموعه مقاله است. اما کتاب «گشودن رمان» و «داستان کوتاه در ایران» هیچ‌کدام مجموعه مقاله نیستند. اهداف هر یک از این کتاب‌ها را در مقدمه‌شان توضیح داده‌ام و با خواندن آن‌ها مشخص می‌شود که برای مثال در کتاب «گشودن رمان»‌ خواسته‌ام روش معیّنی در نقد رمان را به ده رمان شاخص ایرانی اِعمال کنم. این موضوع عیناً در مورد کتاب «داستان کوتاه در ایران» هم صدق می‌کند.

با آن‌که در بدایت گفت‌وگو سخن از کتاب «گشودن رمان» به میان آمد، این کتاب تا به امروز آخرین اثر تألیفی شماست که در سال ۱۳۹۳ برندهی جایزهی جلال آل‌­احمد در بخش نقد ادبی نیز شده و در سه نوبت به چاپ رسیده است؛ پس اجازه بدهید گفت‌وگو را با صحبت از همین کتاب ادامه دهیم. در این کتاب با تحلیل صحنه­‌ی آغازین ده رمان ایرانی بر پایه­‌ی تئوری­‌های گوناگون به نقد آن­‌ها پرداخته‌اید. در میان این ده رمان، نمونه‌­هایی از هر سه سبک­ رئالیسم، مدرنیسم و پسامدرنیسم به چشم می‌­آید. با این مقدمات به نظر می­‌رسد که در این کتاب به صورت ضمنی با ده رمان برتر ایرانی از نگاه حسین پاینده نیز آشنا می­‌شویم؛ این‌طور نیست؟

پاینده: به عبارتی همین‌طور است. مقصودم این است که البته از نظر من این ده رمان درخور بررسی بوده‌اند، یا هر کدام از حیث خاصی نشان‌دهنده‌ی سبک یا مضمون معیّنی بوده‌اند که در رمان ایرانی اهمیت داشته است. اما وقتی صحبت از «رمان برتر» می‌کنید، ممکن است این‌طور القا شود که کار نقد ادبی ارزش‌گذاری است و این البته گزاره‌ی دقیقی نیست و نیاز به توضیح دارد. در گذشته تعریف بسیار تکرارشده‌ای از نقد ادبی در دانشگاه‌ها و محافل ادبی رواج داشت که مطابق با آن گفته می‌شد «نقد یعنی تشخیص سَره از ناسَره». از این تعریف چنین برمی‌آمد که منتقد ادبی باید معلوم کند کدام آثار ادبی واجد کیفیات بهتری هستند. اما در زمانه‌ی ما چنین تعریفی از نقد ادبی، پذیرفتنی نیست. «نقد» به معنای «انتقاد» کردن یا یافتن عیب‌وایرادهای متن نیست که منتقد بر اساس آن معلوم کند کدام آثار برتر یا کدام آثار کهترند. معلوم کردن ارزش‌های نسبی یک اثر ادبی، شاید آخرین و حاشیه‌ای‌ترین کاری باشد که منتقد باید انجام دهد. کار اصلی منتقد ادبی، بحث درباره‌ی معانی تلویحی متن و تکنیک‌های به‌کاررفته در متن برای القای آن معانی است. قاعدتاً وقتی منتقدی متن ادبی‌ای را بررسی می‌کند، به این موضوع نظر دارد که آن متن واجد معانی خاصی است و صناعاتی در آن به کار رفته است. اما این به معنای ارزش‌گذاری (به مفهومی که در محافل ادبی ما مستفاد می‌شود) نیست. وقتی صحبت از برتر بودن یا ارزشمند بودن یک اثر ادبی می‌کنیم، این تصور پیش می‌آید که منتقد ادبی قائل به سلسله‌مراتب ارزشی است و می‌خواهد جایگاه هر اثر ادبی در این سلسله‌مراتب را مشخص کند. این تصور از نقد ادبی باعث مشکلاتی بین منتقدان و نویسندگان هم می‌شود. بارها از من خواسته شده که «نقد مثبتی» بر فلان رمان یا مجموعه شعر و غیره بنویسم تا «ارزش‌های» آن برای همگان مشخص شود و وقتی هم که من توضیح می‌دهم در کار یک منتقد، «نقد مثبت» یا «نقد منفی» اصلاً معنایی ندارد و کار نقد ادبی چیز دیگری است، مخاطبم متعجب می‌شود. به همین دلیل، اعتقاد دارم که باید واژگان متعارف درباره‌ی نقد ادبی را تصحیح کنیم.

اصلاح این واژگان کاری است که شما در تألیفات‌تان به صورت کاربردی در حال انجام آن هستید، ولی آیا نیاز نیست دست به تألیفاتی بزنیم که به صورت مستقیم به این موضوع بپردازد؟

پاینده: بله، حتماً. در فرهنگ‌هایی که نقد ادبی کارکردی نهادینه و اجتماعی دارد، به «فرهنگ اصطلاحات نقد» یا «واژه‌نامه‌های توصیفی نقد ادبی» برمی‌خوریم و این نشان می‌دهد که نقد، واژگان یا به طور کلی زبان خاص خود را می‌طلبد. عباراتی مانند «نقد مثبت» یا «نقد منفی» فقط به این دلیل خطا نیستند که ما در نقد ادبی اصولاً مذمت یا تحسین نمی‌کنیم، بلکه همچنین و مهم‌تر از این نظر غلط است که تصور نادرستی راجع به کارکرد نقد را اشاعه می‌دهد. زبان ارتباط مستقیمی با ادراک یا معرفت ما از پدیده‌ها و مفاهیم دارد. برای تصحیح یک برداشت نادرست از مفهومی ذهنی یا حتی پدیده‌ای عینی، لازم است زبانی را هم که به طور معمول برای سخن گفتن از آن مفهوم یا پدیده به کار می‌بریم تصحیح کنیم. این همان بحثی است که فمینیست‌ها درباره‌ی فرهنگ مردسالارانه مطرح می‌کنند. به اعتقاد آنان، برای پایان دادن به تبعیض جنسیتی، نه فقط قوانین جدیدی در صیانت از حقوق زنان باید به تصویب برسند، بلکه همچنین کلمات و عباراتی که حکایت از تحقیر زنان است، باید از زبان روزمره و عمومی زدوده شود. یا مثلاً برای رسیدن به آگاهی زیست‌محیطی و جلوگیری از تخریب طبیعت، باید هر گونه تعبیر زبانی را که نشان‌دهنده‌ی بی‌اعتنایی به محیط زیست است از زبان حذف کنیم.

سؤال بعدی من به عنوان فرعی این کتاب، یعنی «رمان ایران در پرتو نظریه و نقد ادبی» بازمی­‌گردد. در این کتاب، در عین حال که تصویر کامل و روشنی از رمانهای بررسی‌شده به مخاطب ارائه می‌کنید، توصیفی از جایگاه رمانهای مذکور در سپهر ادبیات ایران یا حتی جهان در مقایسه با سایر نمونه­‌ها ندارید. آیا این به آن معناست که ما در عرصه‌­ی رمان‌نویسی چیزی برای گفتن در مقابل نمونه­‌های خارجی نداریم یا نتوانستهایم این مقوله­‌ی وارداتی را از آنِ خود کنیم و مؤلفههای مخصوص به خود را به آن ببخشیم؟

پاینده: هدف من در این کتاب بررسی جایگاه رمان ایرانی در سطحی جهانی نبوده است. این قبیل مقایسه‌ها کار دیگری است و تازه وقتی هم که مبادرت به آن کار می‌کنیم باید دقت داشته باشیم که دچار احساسات شوونیستی نشویم. این‌که ادبیات ایران برتر یا فروتر از ادبیات جهان است، یا این‌که رمان ایران حرفی برای گفتن «در مقابل» نمونه‌های خارجی دارد یا نه، در دایره‌ی ملاحظات پژوهشگر نقد ادبی قرار نمی‌گیرد. این قبیل سخنان بیشتر بار احساسی (و اخیراً سیاسی) دارد. در نقد ادبی نظریه‌هایی برای تحلیل متن و تبیین معانی آن وجود دارد و عنوان فرعی کتاب من هم به مخاطب اعلام می‌کند که محتوای این کتاب، کاربرد آن نظریه‌ها برای تبیین معانی رمان ایران است.

شما مؤلف مجموعه‌­ای با عنوان «داستان کوتاه در ایران» هستید. تا به امروز سه جلد از این مجموعه که در قالب آن، شاخصترین داستان­‌های کوتاه ایرانی در سبک‌­های رئالیسم، ناتورالیسم، مدرنیسم و پسامدرنیسم جمع­‌آوری و تحلیل شده‌­اند، به چاپ رسیده است. آیا از مقایسهی حجم این مجموعه با آن دسته از تألیفات شما که به رمان اختصاص دارد می‌­توان نتیجه گرفت که ادبیات معاصر ایران در داستان کوتاه حرف­‌های بیشتری برای گفتن دارد؟

پاینده: نمی‌دانم چرا این استنباط را کرده‌اید، چون تعداد کتاب‌ها و مقالاتی که من درباره‌ی رمان و نقد رمان دارم، کمتر از کارهایم در زمینه‌ی داستان کوتاه نیست. درباره‌ی رمان کتاب «نظریه‌های رمان» را منتشر کرده‌ام؛ همچنین کتاب «مدرنیسم و پسامدرنیسم در رمان» را. کتابی تألیفی هم دارم با عنوان «رمان پسامدرن و فیلم». مقالاتی هم که درباره‌ی جنبه‌های نظری رمان، یا در نقد رمان‌های خاص نوشته‌ام، به مراتب بیشتر از مقالاتم درباره‌ی داستان کوتاه است. درست متوجه نشدم که چرا فقط تألیفات را در نظر گرفته‌اید. ترجمه هم مبیّن علائق پژوهشی کسی است که آن ترجمه را انجام می‌دهد. همچنین اگر کارگاه‌های خارج از دانشگاه را هم شاخصی از علائق پژوهشی بدانیم، کارگاه‌های من در نقد رمان کمتر از کارگاه‌هایم در نقد داستان کوتاه نیست. به طور کلی، من به هر دو حوزه توجه دارم. البته با بررسی داستان‌های کوتاه نویسندگان معاصر به این نتیجه رسیده‌ام که بسیاری از (اما قطعاً نه همه‌ی) این داستان‌ها صناعتمندتر از رمان‌های معاصر ایرانی هستند، اما این بحث دیگری است.

با توجه به اینکه خود، مدرس کارگاه‌­های داستان­‌نویسی هستید و داوری بسیاری از جوایز ادبی را در کارنامه دارید، آینده‌­ی داستان ایرانی را چطور می‌بینید؟

پاینده: پیشبینی آینده کار سختی است، اما شاید بشود گفت در مجموع داستان‌های کوتاهی که نسل امروز ما می‌نویسند از بسیاری جهات تکنیکی‌تر از خیلی از داستان‌های پیشگامان این ژانر در ایران است. از این موضوع نباید تعجب کرد. نویسنده‌ی امروز دسترسیِ به مراتب بیشتری به منابع دارد. انبوهی از منابع نظری ادبیات داستانی که در گذشته هنوز ترجمه نشده بودند، اکنون در اختیار نسل جدید نویسندگان ما قرار دارند، ضمن این‌که امکانات دیجیتالی و فضای مجازی نیز این دسترس‌پذیری را به نسبت گذشته فوق‌العاده تسهیل کرده‌اند. بسیاری از نویسندگان معاصر ما به درستی دریافته‌اند که علاوه بر علاقه به داستان‌نویسی، باید دانش خودشان درباره‌ی سبک‌ها و تکنیک‌های داستان‌نویسی را هم بیشتر کنند. در نتیجه، گاهی به نویسندگانی برمی‌خوریم که اطلاعات آن‌ها، دامنه‌ی مطالعات‌شان و آشنایی‌شان با ادبیات جهان خیلی بیشتر از نسل‌های پیشین است. این عوامل باعث می‌شوند که چشم‌انداز روشنی از پیشرفت داستان‌نویسی در ایران ترسیم کنیم. با این همه، نباید از این نکاتی که در بیان وضعیت امروز گفتم، به سادگی یا خودبه‌خود نتیجه بگیریم که بنابر این داستان‌نویسی در کشور ما لزوماً آینده‌ی درخشانی خواهد داشت. در مقابل آن عده از نویسندگانی که رنج خواندن شاهکارهای ادبی و کتاب‌های نظری درباره‌ی ادبیات را به خود می‌دهند تا آثار پخته‌تر و صناعتمندتری بنویسند، بارها به نویسندگانی هم برخورده‌ام که تصور می‌کنند کافی است قلم را روی کاغذ بگذارند تا اثری ادبی خودبه‌خود از آن تراوش کند. این عده می‌خواهند هرچه سریع‌تر مجموعه داستان یا رمانی منتشر کنند و به گفته‌ی خودشان «وقت ندارند» آثار ادبی ایران و جهان را بخوانند. ناگفته پیداست که کارهای این اشخاص نمی‌تواند تأثیر بسزایی در پیشبرد ادبیات داستانی ما باقی بگذارد.

ادامه خواندن “مصاحبه‌ی حسین پاینده با روزنامه‌ی «آرمان امروز»”