مصاحبه درباره‌ی ادبیات معاصر فارسی و نقد ادبی

جناب استاد، یکی از مسائلی که درباره‌ی ادبیات مطرح می‌شود این است که چرا با وجود این‌که اصولاً زبان ادبیات فارسی زبان شعر  و ادبیات است، با این حال مدت‌هاست که کمتر اثری در حد و اندازه‌ی جهانی و یا حداقل قابل تأمل در ایران تولید می‌شود. این ماجرا البته در عرصه‌ی ادبیات منثور خصوصاً رمان بیشتر مشهود است. آیا رمان، آنچنان که برخی می‌گویند، ماهیتی غربی دارد و بنا بر ادله‌ی این عده که چون این ژانر ادبی با مختصات فرهنگی ما هماهنگ نیست، یعنی ظرفی نیست که بایسته و شایسته‌ی فرهنگ ایرانی با تمام مختصات آن باشد، در ایران مهجور مانده است و یا دلایل دیگری بر این امر مترتب است، چنان‌که شاید مشکل در آکادمی‌های ادبیات و شیوه‌های تدریس آن باشد که نتوانسته مختصات و شیوه‌های مختلف خلق این نوع ادبی را به خوبی آموزش دهد؟
پاینده: رمان بی هیچ تردیدی یک ژانر غیرایرانی است و هیچ ریشه یا سابقه‌ای در ادبیات کهن ما ندارد. این نوعِ ادبی در حدود انقلاب مشروطه از راه ترجمه‌ی نمونه‌های خارجی (در ابتدا عمدتاً رمان‌های فرانسوی) وارد ادبیات ما شد. این ترجمه‌ها از زمان ناصرالدین شاه آغاز شدند و اکثر آن‌ها رمان‌های تاریخی بودند. محمدطاهر میرزا، حسینقلی سالور، عبدالحسین میرزا و حسینقلی مستعان جزو مترجمانی بودند که ده‌ها رمان را تا سال ۱۳۲۰ به زبان فارسی ترجمه و منتشر کردند. نگاهی گذرا به عناوین این رمان‌ها نشان می‌دهد که مترجمان ما در آن زمان بیشتر به سراغ رمان‌های تاریخی (مثلاً در آثار الکساندر دومای پدر) و سپس رمان‌های رمانتیک (مثلاً در آثار ویکتور هوگو و شاتو بریان) رفتند. ترجمه‌ی رمان‌هایی مانند سه تفنگدار، کُنت مونت کریستو و ژوزف بالسامو هم بر ذائقه‌ی خوانندگان ایرانی تأثیر گذاشت و هم این‌که نخستین الگوها از رمان‌نویسی را در اختیار نویسندگان ما قرار داد. نخستین رمان‌های ایرانی به تقلید از این رمان‌های خارجی و به همین سیاق نوشته شدند و عمدتاً صبغه‌ای تاریخی و همچنین خیال‌انگیز و عاشقانه داشتند. ردپای این ترجمه‌های اولیه را در رمان‌هایی مانند شمس و طغرا، ماری ونیزی و طغرل و همای از محمدباقرمیرزا خسروی، عشق و سلطنت از شیخ‌موسی کبودرآهنگی و «فرنگیس» از سعید نفیسی می‌توان دید. با ذکر این تاریخچه می‌خواهم نتیجه بگیرم که ژانر رمان، همچون بذر گیاهی ناشناخته، در خاک ادبیات ما کاشته شد و آن کسانی هم که در ابتدا به رویش این گیاه کمک کردند، همان روش‌هایی را در پیش گرفتند که در اروپا متداول بود. با این همه، این گیاه آرام‌آرام با ویژگی‌های محیط جدیدش انطباق یافت و رشد و نمو کرد. برای مثال، شاید رمانی مانند تهران مخوف نوشته‌ی مشفق‌کاظمی ضعف‌ها و اشکال‌های متعددی داشته باشد (از جمله اطناب)، اما با توجه به تاریخ انتشار این رمان (سال ۱۳۰۱) می‌توان گفت نویسنده‌اش تلاش درخور توجهی برای نوشتن رمان اجتماعی ــ که در ادبیات ما مسبوق به سابقه نبود ــ انجام داد. البته بعدها ده‌ها رمان اجتماعیِ به مراتب تکنیکی‌تر و تأمل‌انگیزتر در ادبیات ما نوشته و منتشر شدند، ازجمله، مثلاً، رمان همسایه‌ها از احمد محمود (که البته اگر بخواهیم دقیق‌تر توصیفش کنیم، باید بگویم مصداق خوبی از «رمان رشد و کمال» یا Bildungsroman است). درخشش رمان ایرانی البته در سبک‌های مدرن به مراتب بیشتر بوده است که نمونه‌اش بوف کور از هدایت و شازده احتجاب از گلشیری است. با این همه، در میان رمان‌های منتشرشده در سال‌های اخیر، آثاری که در طراز بهترین رمان‌های ۴۰ یا ۵۰ سال پیش باشند بسیار معدودند. به اعتقاد من، یکی از دلایل این وضعیت سهل پنداشتن کار رمان‌نویسی در میان نویسندگان نسل جدید است. نویسندگان صاحب‌سبک ما در گذشته برای نوشتن رمان‌های‌شان ماه‌ها مطالعه و تحقیق می‌کردند. گاه برای نوشتن یک رمان به منطقه‌ی خاصی از کشور سفر می‌کردند تا از نزدیک با آداب و رسوم و ویژگی‌های فرهنگی مردم در آن‌جا آشنا شوند و بتوانند از آن دانسته‌ها در شخصیت‌سازی، خلق موقعیت و کشمکش بهره بگیرند. بی دلیل نبود که نویسندگان طراز اولی مانند ساعدی و آل‌احمد سفرنامه‌نویس هم بودند. یا نویسنده‌ی شاخصی مانند هدایت فرهنگ‌پژوه هم بود و علاوه بر داستان‌هایش، آثار تحقیقی متعددی در زمینه‌ی فرهنگ و باورهای عامیانه دارد. به نظر می‌رسد نویسندگان نسل جدید ما کمتر حاضر می‌شوند رنج تحقیق و مطالعات پیشانگارشی را تحمل کنند و بیشتر مایل‌اند که کارهای‌شان هرچه زودتر منتشر شود. به خلأیی اشاره کردید که در دانشگاه‌های ما درباره‌ی رمان وجود دارد. با شما موافقم، فقط اضافه می‌کنم که این صرفاً یکی از دلایل وضعیت ایستایی است که در رمان معاصر ایرانی به وجود آمده. تردیدی نیست که شناخت مبانی نظری رمان و عناصر آن می‌تواند خلاقیت و باروری تخیل رمان‌نویسان ما را بیشتر کند. بسیاری از بهترین رمان‌نویسان امروز دنیای انگلیسی‌زبان، مانند نویسنده‌ی معاصر انگلیسی ایان مکیوئین، افراد تحصیل‌کرده در دانشگاه هستند که دوره‌های نویسندگی خلاق را در سطح تحصیلات تکمیلی گذراندند. نویسنده‌ی ژاپنی‌تبار کازوئو ایشیگورو که چندین رمانش از جمله رمان درخشان باقیمانده‌ی روز در سال‌های اخیر به زبان فارسی ترجمه شده است، در دانشگاه ایست‌انگلیا و نزد استادی مانند دیوید لاج دوره‌ی نویسندگی خلاق را رسماً طی کرد و فوق‌لیسانس گرفت. رشته‌ی ادبیات داستانی حدود ده سال پیش در دانشگاه‌های ما تأسیس شد، اما می‌توان پرسید الان پس از گذشت نزدیک به یک دهه از تأسیس این رشته، فارغ‌التحصیلان آن چه تأثیری در رمان‌نویسی معاصر فارسی داشته‌اند؟ کدام رمان‌نویس برجسته‌ی معاصر است که از راه تحصیل در این رشته رمان‌های صناعت‌دار و ممتازی نوشته باشد، یا آثارش با اقبال بیشتری مواجه شده باشد؟ تأسیس این رشته حتی به تربیت منتقدان رمان هم کمکی نکرده است. کسانی که امروز در مطبوعات ما در حوزه‌ی رمان نقد می‌نویسند، از راه تحصیل در این رشته تربیت نشده‌اند. این شواهد نشان می‌دهد که برنامه‌های این رشته نتوانسته است پاسخ مناسبی به نیازهای ما در زمینه‌ی رمان‌نویسی یا مطالعات ادبی درباره‌ی رمان باشد. البته، همان‌طور که متذکر شدم، وضعیت نامطلوب رمان در ادبیات معاصر ما، دلایل متعددی دارد و آنچه گفتیم فقط برخی جنبه‌های این وضعیت را روشن‌تر می‌کند.

آقای دکتر، جایگاه نقد ادبی در کشور ما کجاست و چقدر آموزش این مهارت ادبی می‌تواند به غنای ادبیات و به خصوص عرصه رمان کمک کند؟

پاینده: نقد ادبی هنوز به صورت رشته‌ای مستقل در دانشگاه‌های ما ایجاد نشده است. توجه داشته باشید که من از لزوم ایجاد یک «رشته» صحبت می‌کنم و نه ایجاد یک «گرایش» در چهارچوب رشته‌های موجود. فقدان این رشته باعث شده است که اشخاص مختلف خود را منتقد ادبی محسوب کنند و تحت همین نام در محافل دانشگاهی، فرهنگی و ادبی و نیز بخصوص در مطبوعات فعالیت داشته باشند. این وضعیت مانند این است که هنوز رشته‌ی دندانپزشکی در دانشگاه‌های علوم پزشکی تأسیس نشده باشد و لذا دندانسازان خود را دندانپزشک معرفی کنند و حتی با زدن تابلو و افتتاح مطب، در این حرفه کسب درآمد هم بکنند. البته نقد ادبی در حال حاضر در دانشگاه‌های ما تدریس می‌شود، اما به صورت واحدهایی پراکنده در رشته‌های مختلف هنر و علوم انسانی. برای مثال، دانشجویان رشته‌ی مترجمی انگلیسی در مقطع فوق‌لیسانس درسی با عنوان «نقد کاربردی» دارند. به طریق اولی، دانشجویان فلسفه‌ی هنر هم در دو مقطع فوق‌لیسانس و دکتری درس نقد ادبی می‌گذرانند. هنوز در فوق‌لیسانس یا دکتری رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی درس نقد ادبی برای دانشجویان در نظر گرفته نشده است. البته بسیاری از استادان جوان‌تر، بخصوص در دانشگاه‌های شهرستان‌ها، ابتکار را به دست گرفته‌اند و در درس‌هایی مانند «سمینار» نقد ادبی تدریس می‌کنند، اما مشکل این دسته از مدرسان هم این است که چون خودشان در رشته‌شان هیچ درسی در زمینه‌ی نقد ادبی نگذرانده‌اند، تدریس آن‌ها بیشتر نشان‌دهنده‌ی علاقه‌شان به این حوزه از مطالعات ادبی است و نه دانش عمیقی که از استاد نقد ادبی انتظار می‌رود. در خصوص تأثیر آموزش نقد ادبی بر غنای ادبیات باید بگویم که اگر نظریه‌ها و نقد ادبی از راه آموزش نظام‌مند در آکادمی به جامعه‌ی ادبی معرفی می‌شد، قاعدتاً کسانی که از درون همین جامعه‌ی ادبی دست به آفرینش آثار ادبی می‌زنند، می‌توانستند از آگاهی‌های خود برای خلق آثار غنی‌تر و تأمل‌انگیزتر بهره ببرند. در زمانه‌ی پیچیده‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم، نمی‌شود به سادگی و سهولت گفت که «شاعران و نویسندگان با استفاده از شهود و استعداد اثر ادبی خلق می‌کنند». این تلقی، بسیار ساده‌پندارانه و کاهنده است. رمان‌نویس زمانه‌ی ما رصدکننده‌ی تحولات فرهنگی و اجتماعی است و از این رو باید با نظریه‌های جدید در حوزه‌ی نقد آشنا باشد تا با نگاهی کاملاً تخصصی واقعیت‌های پیرامونش را تجزیه‌وتحلیل و در آثارش بازنمایی کند. بهترین رمان‌نویسان ما در گذشته از چنین دانش نظری‌ای برخوردار بودند. برای مثال، نگاه کنید به خاطرات مصطفی فرزانه از هدایت و نکاتی که او درباره‌ی اطلاع هدایت از پُرطرفدارترین جریان‌های ادبی مدرن در زمانه‌ی خودش می‌گوید.

وقتی در کلاس‌های شما شرکت می‌کردم، یکی از تأکیدهایی که داشتید این بود که داستان کوتاه بچه‌های ایران کم از نمونه‌های خارجی ندارد. درباره‌ی چرایی این مسئله توضیح می‌دهید؟
پاینده: نقل‌قول شما از من نیاز به تدقیق دارد. گزاره‌ی من این بوده که برخی از داستان‌های کوتاه نویسندگان ایرانی بسیار صناعتمند است و می‌شود آن‌ها را با بهترین نمونه‌های این ژانر در اروپا مقایسه کرد. این گزاره بر این تصور که داستان‌های کوتاه ایرانی چیزی از نمونه‌های خارجی کم ندارد، صحّه نمی‌گذارد. اما درباره‌ی خوش درخشیدن داستان کوتاه در ایران، بویژه در قیاس با رمان، عقیده‌ی من این است که این ژانر به علت نزدیک بودنش به شعر، با توانمندی‌های کهن‌الگویی نویسندگان ما بهتر تطبیق می‌کند. همان‌طور که می‌دانید، داستان کوتاه را به علت موجز بودن، با شعر (بخصوص شعر غنایی) مقایسه کرده‌اند. در شعر غنایی، استعاره صناعتی راهبردی است. مقصودم از «صناعت راهبردی» این است که در این نوع شعر، نباید استعاره را صرفاً یک آرایه‌ی ادبی دانست. استعاره به شاعر غنایی‌نویس امکان می‌دهد معنای تلویحی شعرش را تا حد ممکن به صورت فشرده بیان کند و نیازی به شرح‌وبسط نداشته باشد. اصولاً شعر غنایی وقتی تأثیرگذارتر است که شاعر احساسات و فضای فکری‌اش را به تفصیل توضیح ندهد، بلکه آن احساسات و حال‌وهوای روحی و فکری را با موجزترین صور خیال بازنمایی کند. در داستان کوتاه نیز عیناً همین‌طور است. نویسنده‌ی داستان کوتاه باید از موقعیت‌های استعاری، شخصیت‌های استعاری و حتی مکان‌های استعاری به عنوان عناصر داستانش استفاده کند تا داستانش پُرمعناتر و دلالت‌های آن بیشتر شود. ایجاز اصل اول‌وآخرِ داستان کوتاه است. از  این حیث، کار نویسنده‌ی داستان کوتاه بسیار به کار شاعر غنایی‌نویس شباهت دارد. هر دو باید از زبان ایماژ استفاده کنند تا مراوده‌ای ضمنی بین متن و خواننده برقرار شود. به همین سبب است که نخستین نظریه‌های داستان کوتاه را هم کسی مانند ادگار الن پو مطرح کرد که در واقع یک شاعر بود. وقتی می‌گوییم که برای نوشتن داستان کوتاه، تخیل شاعرانه یا بیان شعری لازم است، معلوم می‌شود که چرا ژانر داستان کوتاه در ایران نسبتاً موفق‌تر از رمان بوده است. اصولاً پیکره‌ی اصلی ادبیات ما را شعر تشکیل می‌دهد. شعر در عمیق‌ترین لایه‌های ناخودآگاه جمعی ما قرار دارد. این موضوع، اگر از منظر مطالعات فرهنگی و نقد ادبی به آگهی‌های تجاری نگاه کنیم، درخور توجه است که امروز وقتی می‌خواهند کالایی را در کشور ما تبلیغ کنند، برای بیان ویژگی‌های آن کالا یا مزیّت‌هایش از شعر استفاده می‌کنند. بسیاری از ضرب‌المثل‌هایی که حتی عامی‌ترین و تحصیل‌نکرده‌ترین مردم در گفتارشان به کار می‌برند، در واقع ابیاتی از شعرهای کهن فارسی‌اند. شعر با روح و روان ما ایرانیان سرشته شده است. با این حساب، نباید تعجب کرد که داستان کوتاه (یعنی نوع ادبی‌ای که بیشترین قرابت را با شعر دارد) در فرهنگ و ادبیات ما توانسته است به این خوبی تولید شود و جایگاه شایسته‌ی خود را در پیکره‌ی کلی ادبیات معاصر پیدا کند.
ادامه خواندن “مصاحبه درباره‌ی ادبیات معاصر فارسی و نقد ادبی”

مصاحبه درباره‌ی ادبیات معاصر فارسی و نقد ادبی

جناب استاد، یکی از مسائلی که درباره‌ی ادبیات مطرح می‌شود این است که چرا با وجود این‌که اصولاً زبان ادبیات فارسی زبان شعر  و ادبیات است، با این حال مدت‌هاست که کمتر اثری در حد و اندازه‌ی جهانی و یا حداقل قابل تأمل در ایران تولید می‌شود. این ماجرا البته در عرصه‌ی ادبیات منثور خصوصاً رمان بیشتر مشهود است. آیا رمان، آنچنان که برخی می‌گویند، ماهیتی غربی دارد و بنا بر ادله‌ی این عده که چون این ژانر ادبی با مختصات فرهنگی ما هماهنگ نیست، یعنی ظرفی نیست که بایسته و شایسته‌ی فرهنگ ایرانی با تمام مختصات آن باشد، در ایران مهجور مانده است و یا دلایل دیگری بر این امر مترتب است، چنان‌که شاید مشکل در آکادمی‌های ادبیات و شیوه‌های تدریس آن باشد که نتوانسته مختصات و شیوه‌های مختلف خلق این نوع ادبی را به خوبی آموزش دهد؟
پاینده: رمان بی هیچ تردیدی یک ژانر غیرایرانی است و هیچ ریشه یا سابقه‌ای در ادبیات کهن ما ندارد. این نوعِ ادبی در حدود انقلاب مشروطه از راه ترجمه‌ی نمونه‌های خارجی (در ابتدا عمدتاً رمان‌های فرانسوی) وارد ادبیات ما شد. این ترجمه‌ها از زمان ناصرالدین شاه آغاز شدند و اکثر آن‌ها رمان‌های تاریخی بودند. محمدطاهر میرزا، حسینقلی سالور، عبدالحسین میرزا و حسینقلی مستعان جزو مترجمانی بودند که ده‌ها رمان را تا سال ۱۳۲۰ به زبان فارسی ترجمه و منتشر کردند. نگاهی گذرا به عناوین این رمان‌ها نشان می‌دهد که مترجمان ما در آن زمان بیشتر به سراغ رمان‌های تاریخی (مثلاً در آثار الکساندر دومای پدر) و سپس رمان‌های رمانتیک (مثلاً در آثار ویکتور هوگو و شاتو بریان) رفتند. ترجمه‌ی رمان‌هایی مانند سه تفنگدار، کُنت مونت کریستو و ژوزف بالسامو هم بر ذائقه‌ی خوانندگان ایرانی تأثیر گذاشت و هم این‌که نخستین الگوها از رمان‌نویسی را در اختیار نویسندگان ما قرار داد. نخستین رمان‌های ایرانی به تقلید از این رمان‌های خارجی و به همین سیاق نوشته شدند و عمدتاً صبغه‌ای تاریخی و همچنین خیال‌انگیز و عاشقانه داشتند. ردپای این ترجمه‌های اولیه را در رمان‌هایی مانند شمس و طغرا، ماری ونیزی و طغرل و همای از محمدباقرمیرزا خسروی، عشق و سلطنت از شیخ‌موسی کبودرآهنگی و «فرنگیس» از سعید نفیسی می‌توان دید. با ذکر این تاریخچه می‌خواهم نتیجه بگیرم که ژانر رمان، همچون بذر گیاهی ناشناخته، در خاک ادبیات ما کاشته شد و آن کسانی هم که در ابتدا به رویش این گیاه کمک کردند، همان روش‌هایی را در پیش گرفتند که در اروپا متداول بود. با این همه، این گیاه آرام‌آرام با ویژگی‌های محیط جدیدش انطباق یافت و رشد و نمو کرد. برای مثال، شاید رمانی مانند تهران مخوف نوشته‌ی مشفق‌کاظمی ضعف‌ها و اشکال‌های متعددی داشته باشد (از جمله اطناب)، اما با توجه به تاریخ انتشار این رمان (سال ۱۳۰۱) می‌توان گفت نویسنده‌اش تلاش درخور توجهی برای نوشتن رمان اجتماعی ــ که در ادبیات ما مسبوق به سابقه نبود ــ انجام داد. البته بعدها ده‌ها رمان اجتماعیِ به مراتب تکنیکی‌تر و تأمل‌انگیزتر در ادبیات ما نوشته و منتشر شدند، ازجمله، مثلاً، رمان همسایه‌ها از احمد محمود (که البته اگر بخواهیم دقیق‌تر توصیفش کنیم، باید بگویم مصداق خوبی از «رمان رشد و کمال» یا Bildungsroman است). درخشش رمان ایرانی البته در سبک‌های مدرن به مراتب بیشتر بوده است که نمونه‌اش بوف کور از هدایت و شازده احتجاب از گلشیری است. با این همه، در میان رمان‌های منتشرشده در سال‌های اخیر، آثاری که در طراز بهترین رمان‌های ۴۰ یا ۵۰ سال پیش باشند بسیار معدودند. به اعتقاد من، یکی از دلایل این وضعیت سهل پنداشتن کار رمان‌نویسی در میان نویسندگان نسل جدید است. نویسندگان صاحب‌سبک ما در گذشته برای نوشتن رمان‌های‌شان ماه‌ها مطالعه و تحقیق می‌کردند. گاه برای نوشتن یک رمان به منطقه‌ی خاصی از کشور سفر می‌کردند تا از نزدیک با آداب و رسوم و ویژگی‌های فرهنگی مردم در آن‌جا آشنا شوند و بتوانند از آن دانسته‌ها در شخصیت‌سازی، خلق موقعیت و کشمکش بهره بگیرند. بی دلیل نبود که نویسندگان طراز اولی مانند ساعدی و آل‌احمد سفرنامه‌نویس هم بودند. یا نویسنده‌ی شاخصی مانند هدایت فرهنگ‌پژوه هم بود و علاوه بر داستان‌هایش، آثار تحقیقی متعددی در زمینه‌ی فرهنگ و باورهای عامیانه دارد. به نظر می‌رسد نویسندگان نسل جدید ما کمتر حاضر می‌شوند رنج تحقیق و مطالعات پیشانگارشی را تحمل کنند و بیشتر مایل‌اند که کارهای‌شان هرچه زودتر منتشر شود. به خلأیی اشاره کردید که در دانشگاه‌های ما درباره‌ی رمان وجود دارد. با شما موافقم، فقط اضافه می‌کنم که این صرفاً یکی از دلایل وضعیت ایستایی است که در رمان معاصر ایرانی به وجود آمده. تردیدی نیست که شناخت مبانی نظری رمان و عناصر آن می‌تواند خلاقیت و باروری تخیل رمان‌نویسان ما را بیشتر کند. بسیاری از بهترین رمان‌نویسان امروز دنیای انگلیسی‌زبان، مانند نویسنده‌ی معاصر انگلیسی ایان مکیوئین، افراد تحصیل‌کرده در دانشگاه هستند که دوره‌های نویسندگی خلاق را در سطح تحصیلات تکمیلی گذراندند. نویسنده‌ی ژاپنی‌تبار کازوئو ایشیگورو که چندین رمانش از جمله رمان درخشان باقیمانده‌ی روز در سال‌های اخیر به زبان فارسی ترجمه شده است، در دانشگاه ایست‌انگلیا و نزد استادی مانند دیوید لاج دوره‌ی نویسندگی خلاق را رسماً طی کرد و فوق‌لیسانس گرفت. رشته‌ی ادبیات داستانی حدود ده سال پیش در دانشگاه‌های ما تأسیس شد، اما می‌توان پرسید الان پس از گذشت نزدیک به یک دهه از تأسیس این رشته، فارغ‌التحصیلان آن چه تأثیری در رمان‌نویسی معاصر فارسی داشته‌اند؟ کدام رمان‌نویس برجسته‌ی معاصر است که از راه تحصیل در این رشته رمان‌های صناعت‌دار و ممتازی نوشته باشد، یا آثارش با اقبال بیشتری مواجه شده باشد؟ تأسیس این رشته حتی به تربیت منتقدان رمان هم کمکی نکرده است. کسانی که امروز در مطبوعات ما در حوزه‌ی رمان نقد می‌نویسند، از راه تحصیل در این رشته تربیت نشده‌اند. این شواهد نشان می‌دهد که برنامه‌های این رشته نتوانسته است پاسخ مناسبی به نیازهای ما در زمینه‌ی رمان‌نویسی یا مطالعات ادبی درباره‌ی رمان باشد. البته، همان‌طور که متذکر شدم، وضعیت نامطلوب رمان در ادبیات معاصر ما، دلایل متعددی دارد و آنچه گفتیم فقط برخی جنبه‌های این وضعیت را روشن‌تر می‌کند.

آقای دکتر، جایگاه نقد ادبی در کشور ما کجاست و چقدر آموزش این مهارت ادبی می‌تواند به غنای ادبیات و به خصوص عرصه رمان کمک کند؟

پاینده: نقد ادبی هنوز به صورت رشته‌ای مستقل در دانشگاه‌های ما ایجاد نشده است. توجه داشته باشید که من از لزوم ایجاد یک «رشته» صحبت می‌کنم و نه ایجاد یک «گرایش» در چهارچوب رشته‌های موجود. فقدان این رشته باعث شده است که اشخاص مختلف خود را منتقد ادبی محسوب کنند و تحت همین نام در محافل دانشگاهی، فرهنگی و ادبی و نیز بخصوص در مطبوعات فعالیت داشته باشند. این وضعیت مانند این است که هنوز رشته‌ی دندانپزشکی در دانشگاه‌های علوم پزشکی تأسیس نشده باشد و لذا دندانسازان خود را دندانپزشک معرفی کنند و حتی با زدن تابلو و افتتاح مطب، در این حرفه کسب درآمد هم بکنند. البته نقد ادبی در حال حاضر در دانشگاه‌های ما تدریس می‌شود، اما به صورت واحدهایی پراکنده در رشته‌های مختلف هنر و علوم انسانی. برای مثال، دانشجویان رشته‌ی مترجمی انگلیسی در مقطع فوق‌لیسانس درسی با عنوان «نقد کاربردی» دارند. به طریق اولی، دانشجویان فلسفه‌ی هنر هم در دو مقطع فوق‌لیسانس و دکتری درس نقد ادبی می‌گذرانند. هنوز در فوق‌لیسانس یا دکتری رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی درس نقد ادبی برای دانشجویان در نظر گرفته نشده است. البته بسیاری از استادان جوان‌تر، بخصوص در دانشگاه‌های شهرستان‌ها، ابتکار را به دست گرفته‌اند و در درس‌هایی مانند «سمینار» نقد ادبی تدریس می‌کنند، اما مشکل این دسته از مدرسان هم این است که چون خودشان در رشته‌شان هیچ درسی در زمینه‌ی نقد ادبی نگذرانده‌اند، تدریس آن‌ها بیشتر نشان‌دهنده‌ی علاقه‌شان به این حوزه از مطالعات ادبی است و نه دانش عمیقی که از استاد نقد ادبی انتظار می‌رود. در خصوص تأثیر آموزش نقد ادبی بر غنای ادبیات باید بگویم که اگر نظریه‌ها و نقد ادبی از راه آموزش نظام‌مند در آکادمی به جامعه‌ی ادبی معرفی می‌شد، قاعدتاً کسانی که از درون همین جامعه‌ی ادبی دست به آفرینش آثار ادبی می‌زنند، می‌توانستند از آگاهی‌های خود برای خلق آثار غنی‌تر و تأمل‌انگیزتر بهره ببرند. در زمانه‌ی پیچیده‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم، نمی‌شود به سادگی و سهولت گفت که «شاعران و نویسندگان با استفاده از شهود و استعداد اثر ادبی خلق می‌کنند». این تلقی، بسیار ساده‌پندارانه و کاهنده است. رمان‌نویس زمانه‌ی ما رصدکننده‌ی تحولات فرهنگی و اجتماعی است و از این رو باید با نظریه‌های جدید در حوزه‌ی نقد آشنا باشد تا با نگاهی کاملاً تخصصی واقعیت‌های پیرامونش را تجزیه‌وتحلیل و در آثارش بازنمایی کند. بهترین رمان‌نویسان ما در گذشته از چنین دانش نظری‌ای برخوردار بودند. برای مثال، نگاه کنید به خاطرات مصطفی فرزانه از هدایت و نکاتی که او درباره‌ی اطلاع هدایت از پُرطرفدارترین جریان‌های ادبی مدرن در زمانه‌ی خودش می‌گوید.

وقتی در کلاس‌های شما شرکت می‌کردم، یکی از تأکیدهایی که داشتید این بود که داستان کوتاه بچه‌های ایران کم از نمونه‌های خارجی ندارد. درباره‌ی چرایی این مسئله توضیح می‌دهید؟
پاینده: نقل‌قول شما از من نیاز به تدقیق دارد. گزاره‌ی من این بوده که برخی از داستان‌های کوتاه نویسندگان ایرانی بسیار صناعتمند است و می‌شود آن‌ها را با بهترین نمونه‌های این ژانر در اروپا مقایسه کرد. این گزاره بر این تصور که داستان‌های کوتاه ایرانی چیزی از نمونه‌های خارجی کم ندارد، صحّه نمی‌گذارد. اما درباره‌ی خوش درخشیدن داستان کوتاه در ایران، بویژه در قیاس با رمان، عقیده‌ی من این است که این ژانر به علت نزدیک بودنش به شعر، با توانمندی‌های کهن‌الگویی نویسندگان ما بهتر تطبیق می‌کند. همان‌طور که می‌دانید، داستان کوتاه را به علت موجز بودن، با شعر (بخصوص شعر غنایی) مقایسه کرده‌اند. در شعر غنایی، استعاره صناعتی راهبردی است. مقصودم از «صناعت راهبردی» این است که در این نوع شعر، نباید استعاره را صرفاً یک آرایه‌ی ادبی دانست. استعاره به شاعر غنایی‌نویس امکان می‌دهد معنای تلویحی شعرش را تا حد ممکن به صورت فشرده بیان کند و نیازی به شرح‌وبسط نداشته باشد. اصولاً شعر غنایی وقتی تأثیرگذارتر است که شاعر احساسات و فضای فکری‌اش را به تفصیل توضیح ندهد، بلکه آن احساسات و حال‌وهوای روحی و فکری را با موجزترین صور خیال بازنمایی کند. در داستان کوتاه نیز عیناً همین‌طور است. نویسنده‌ی داستان کوتاه باید از موقعیت‌های استعاری، شخصیت‌های استعاری و حتی مکان‌های استعاری به عنوان عناصر داستانش استفاده کند تا داستانش پُرمعناتر و دلالت‌های آن بیشتر شود. ایجاز اصل اول‌وآخرِ داستان کوتاه است. از  این حیث، کار نویسنده‌ی داستان کوتاه بسیار به کار شاعر غنایی‌نویس شباهت دارد. هر دو باید از زبان ایماژ استفاده کنند تا مراوده‌ای ضمنی بین متن و خواننده برقرار شود. به همین سبب است که نخستین نظریه‌های داستان کوتاه را هم کسی مانند ادگار الن پو مطرح کرد که در واقع یک شاعر بود. وقتی می‌گوییم که برای نوشتن داستان کوتاه، تخیل شاعرانه یا بیان شعری لازم است، معلوم می‌شود که چرا ژانر داستان کوتاه در ایران نسبتاً موفق‌تر از رمان بوده است. اصولاً پیکره‌ی اصلی ادبیات ما را شعر تشکیل می‌دهد. شعر در عمیق‌ترین لایه‌های ناخودآگاه جمعی ما قرار دارد. این موضوع، اگر از منظر مطالعات فرهنگی و نقد ادبی به آگهی‌های تجاری نگاه کنیم، درخور توجه است که امروز وقتی می‌خواهند کالایی را در کشور ما تبلیغ کنند، برای بیان ویژگی‌های آن کالا یا مزیّت‌هایش از شعر استفاده می‌کنند. بسیاری از ضرب‌المثل‌هایی که حتی عامی‌ترین و تحصیل‌نکرده‌ترین مردم در گفتارشان به کار می‌برند، در واقع ابیاتی از شعرهای کهن فارسی‌اند. شعر با روح و روان ما ایرانیان سرشته شده است. با این حساب، نباید تعجب کرد که داستان کوتاه (یعنی نوع ادبی‌ای که بیشترین قرابت را با شعر دارد) در فرهنگ و ادبیات ما توانسته است به این خوبی تولید شود و جایگاه شایسته‌ی خود را در پیکره‌ی کلی ادبیات معاصر پیدا کند.

ادبیات داستانی ما در صد سال گذشته چقدر تحت تاثیر ترجمه و فضای ترجمه بوده است؟
پاینده: ادبیات داستانی ژانر وارداتی است و طبیعی است که به اقتضای وارداتی بودنش بسیار تحت تأثیر ترجمه باشد. همان‌طور که در پاسخ به پرسش اول شما اشاره کردم، اصولاً رمان با ترجمه‌هایی به ادبیات ما آمد که کمابیش از حدود دوره‌ی انقلاب مشروطه شروع شده بودند. نخستین نمونه‌های داستان کوتاه هم به قلم نویسندگانی مانند جمالزاده و هدایت نوشته شدند که همگی یک زبان خارجی می‌دانستند و آشنایی‌شان با این ژانر در ادبیات خارجی زمینه‌ای برای داستان‌نویسی آن‌ها به زبان فارسی فراهم کرد. تأثیر ترجمه در رمان ایران، به دوره‌ی مشروطه منحصر نمی‌شود. نشانه‌های تأثیرگذاری ترجمه در ادبیات داستانی ایران را در برهه‌های زمانیِ مختلف می‌توان دید. برای مثال، در دهه‌ی ۱۳۴۰ و اوایل دهه‌ی ۱۳۵۰، متون مختلفی در زمینه‌ی اگزیستانسیالیسم به زبان فارسی ترجمه شدند. در این دوره، همچنین آثاری از رمان‌نویسان و داستان‌نویسان اروپایی که این نحله‌ی فکری نقش بسزایی در شکل‌گیری تفکر و محتوای آثارشان داشت (مانند سارتر، کامو و کافکا) به فارسی ترجمه شدند. ردپای این ترجمه‌ها را به وضوح می‌توان در رمان‌های و داستان‌های کوتاه نویسندگان ایرانی در همان دوره (مانند آل‌احمد، ساعدی و دیگران) دید. می‌توانیم حتی آن‌قدرها هم عقب نرویم و تأثیر ترجمه بر ادبیات داستانی پانزده سال اخیر را بررسی کنیم. به نظر من، ترجمه‌ی انبوه کتاب‌های فلسفه و علوم اجتماعی درباره‌ی پسامدرنیسم و نیز ترجمه‌ی نمونه‌هایی از رمان پسامدرن در سال‌های اخیر، تأثیر انکارناپذیری در جهت‌گیری برخی از نویسندگان ما به سوی نگارش ادبیات داستانی پسامدرن داشته است. ادامه خواندن “مصاحبه درباره‌ی ادبیات معاصر فارسی و نقد ادبی”

«تحلیل» چه فرقی با «نقد» دارد؟

یکی از متداول‌ترین اشتباهات درباره‌ی نقد ادبی، یکسان دانستن آن با «تحلیل» است. تحلیل را می‌توان شیوه‌ای از پرداختن به آثار ادبی دانست که هم به صورت مکتوب انجام می‌شود (یعنی در قالب یک مقاله) و هم به صورت شفاهی (یعنی در قالب سخنرانی در یک کانون یا محفل ادبی و یا تدریس در کلاس‌های مقدماتیِ ادبیات). «تحلیل» اصطلاحی است که در مطالعات ادبی از علم شیمی به عاریت گرفته شده است. وقتی شیمی‌دان در آزمایشگاه ماده‌ای را تحلیل می‌کند، در واقع آن ماده را به عناصر تشکیل‌دهنده‌اش تجزیه می‌کند و نشان می‌دهد که آن عناصر در ترکیب با یکدیگر چگونه باعث به وجود آمدن ماده‌ی مورد نظر شده‌اند. به طریق اولی، در مطالعات ادبی «تحلیل» به آن نوع بررسی‌ای از متون ادبی اطلاق می‌شود که طی آن، عناصر به وجود آورنده‌ی متنی خاص یک‌به‌یک مشخص می‌شوند و سپس همپیوندیِ آن عناصر و نحوه‌ی ساختارآفرینیِ آن‌ها در متن مورد نظر بررسی می‌شود. در تعریفی که از اصطلاح «تحلیل» در فرهنگ‌های تخصصی ادبیات می‌توان یافت، بر این فرایندِ دوگانه (تجزیه و سپس ترکیب عناصر) تأکید شده است. برای مثال، مارتین گرِی در فرهنگ اصطلاحات ادبی می‌نویسد که تحلیل عبارت است از «بررسیِ مشروح یک اثر ادبی معیّن و تلاش برای تبیین تأثیر آن در خواننده. در تحلیل یک اثر ادبی، معمولاً آن اثر را به عناصرش تجزیه می‌کنند تا اجزاء تشکیل‌دهنده‌اش را مشخص نمایند و درباره‌ی چگونگی و دلیل ترکیب عناصر نظری ابراز کنند». هُلمن و هارمِن نیز در کتاب راهنمای ادبیات تحلیل را شیوه‌ای از بررسی متن می‌دانند که طی آن، متن «به اجزائش تقسیم می‌شود و آن اجزاء از جوانب گوناگون به طرزی منطقی و مشروح مورد موشکافی قرار می‌گیرند تا در نتیجه، شرحی منسجم و نسبتاً کامل از عناصر اثر و قواعد سامانِ آن به دست داده شود». در فرهنگ تخصصی‌ای که نظریه‌پرداز و منتقد مشهور کانادایی نورتروپ فرای و همکارانش درباره‌ی نقد ادبی تدوین کرده‌اند، «تحلیل» این‌گونه تعریف شده است: «تجزیه‌ی متن به اجزائش به منظور تبیین کارکرد کل متن یا بررسی رابطه‌ی بین اجزاء متن». ج.آ. کادن در فرهنگ اصطلاحات ادبی و نظریه‌ی ادبی به نقل از شاعر و منتقد برجسته‌ی آمریکایی ـ انگلیسی ت.س. الیوت متذکر می‌شود که «مقایسه» و «تحلیل»، دو ابزار ضروریِ نقد ادبی است و می‌افزاید که منظور از تحلیل عبارت است از: «تقسیم اثر ادبی به جزءجزءِ اجزائش و سپس بررسی آن اجزاء».

آنچه از همه‌ی این تعاریف مستفاد می‌شود این است که «تحلیل» شیوه‌ای است برای بررسی جنبه‌های عینیِ متن. برای مثال، زاویه‌ی دید و مکان یا زمان همگی جزو عناصری از داستان کوتاه هستند که در تحلیل می‌توان آن‌ها را مشخص کرد. مثلاً می‌توان گفت که زاویه‌ی دید این داستان از نوع موسوم به «اول‌شخص شرکت‌کننده» است و نه «اول‌شخص ناظر» یا انواع سوم‌شخص («دانای کل»، «دانای محدود» و «عینی»). یا با به‌کارگیری اصطلاحات و تقسیم‌بندی‌های متأخرتر درباره‌ی زاویه‌ی دید، بویژه تقسیم‌بندی‌های روایت‌شناسانی مانند ژرار ژنت، می‌توان گفت راوی این داستان از نوع موسوم به «درون‌رویداد» است و نه راوی «برون‌رویداد». این کار (مشخص کردن جنبه‌ای عینی از متن که در این مثال عبارت است از زاویه‌ی دید)، حکم مقدمه‌ای را دارد برای بررسی کارکرد عنصر مورد نظر در پیوند با سایر عناصر داستان (مانند مکان، زمان، حال‌وهوا، شخصیت، کشمکش، اوج و گره‌گشایی). به بیان دیگر، در گام بعدی باید توضیح داد که چرا این زاویه‌ی دید برای پرداختن به مثلاً کشمکش داستان مناسب است (یا نیست). همچنین می‌توان به این موضوع پرداخت که اگر نویسنده زاویه‌ی دید دیگری برای روایت همین داستان برگزیده بود، آن‌گاه سایر عناصر داستان چگونه تحت تأثیر قرار می‌گرفتند.

اما این کار، هرچند بسیار مفید و ضروری، به معنای نقد آن داستان نیست. به منظور نقد داستان، منتقد باید نظریه‌ای معیّن (مثلاً فرمالیسم، روانکاوی، نشانه‌شناسی، مارکسیسم، تاریخ‌گرایی نوین، و غیره) را مبنای خوانش متن قرار دهد و معنا یا معانی تلویحی (تصریح‌نشده‌ی) داستان را تبیین کند. این کار البته مستلزم تحلیل موردیِ این یا آن عنصر متن است و لذا «تحلیل» بخشی اجتناب‌ناپذیر ولی ابتدایی از فرایند بررسی متن است که نهایتاً به نقد آن منتهی می‌شود. در تحلیل، متن نوعی اُبژه تلقی می‌شود که مستقل از ذهن منتقد وجود دارد. این همان دیدگاهی درباره‌ی ادبیات است که فرمالیست‌ها (مثلاً «منتقدان نو» در واپسین دهه‌های نیمه‌ی اول قرن بیستم) آن را ترویج می‌کردند. به همین سبب، تحلیل متن زمینه‌ساز و در واقع نقطه‌ی آغاز نقدهایی بود که «منتقدان نو» درباره‌ی متون ادبی (بویژه شعرهای کوتاه و داستان‌های کوتاه) می‌نوشتند. پیشگامان تحلیل متون ادبی در انگلستان، ویلیام اِمپسن و آی. اِی. ریچاردز بودند که اندیشه‌های‌شان تأثیر بسزایی در شکل‌گیری «نقد نو» در آمریکا باقی گذاشت. امپسن در کتاب اصلی خود با عنوان هفت گونه‌ی ابهام (منتشرشده در سال ۱۹۳۰) و ایضاً ریچاردز در کتاب مشهور خود با عنوان نقد عملی (منتشرشده در سال ۱۹۲۹) استدلال می‌کنند که نقد مترادف ستودن یک اثر ادبی نیست؛ به طریق اولی، کار منتقد این نیست که درباره‌ی تأثیر متون ادبی در خواننده سخن بگوید. به جای این کارها، منتقد ادبی باید علت گیرایی یک رمان یا یک قطعه شعر یا یک فیلم را با توسل به استدلال‌های نقادانه تبیین کند. صِرفِ گفتن این‌که «این رمان براستی یک شاهکار است» یا «این داستان بی‌نظیر است» یا «این شعر انسان را مسحور می‌کند و به دنیای دیگری می‌برد»، در واقع هیچ‌چیز راجع به آن رمان یا داستان یا شعر نمی‌گوید. در قرن نوزدهم، زمانی که هنوز مطالعات نقادانه‌ی جدید درباره‌ی ادبیات شروع نشده بود، به منظور بررسی متون ادبی، ویژگی‌های سبکیِ این متون صرفاً طبقه‌بندی و فهرست می‌شدند. مثلاً در بررسی شعر، به این اکتفا می‌شد که شعر مورد نظر از نظر عروضی بررسی شود و نوع وزن به کار رفته در آن مشخص شود، یا صنایع بدیعی و لفظی شعر نام برده شوند. آنچه در این نوع بررسی به کلی مغفول می‌مانْد، عبارت بود از بحث درباره‌ی چگونگی برآمدن معنای شعر در نتیجه‌ی عملکرد وزن شعر و صناعات ادبی‌ای از قبیل استعاره و تشبیه و جناس و غیره. اما در نقد ادبی هدف دقیقاً تبیین این موضوع است که چگونه جزئیات یا عناصری مانند وزن و صناعات ادبی در شعر، یا زاویه‌ی دید و شخصیت‌پردازی در داستان، به شکل‌گیری و القای معنایی خاص منجر می‌شوند.


برچسب‌ها:

اطلاعیه‌ی برگزاری دو کارگاه جدید

دو کارگاه جدید درباره‌ی نقد ادبی را از روز سه‌شنبه ۱۹ آذر ۹۲ در مؤسسه‌ی پژوهشی «رخداد تازه» شروع خواهم کرد، یکی با عنوان «شالوده‌های نقد ادبی» و دیگری «آشنایی با داستان کوتاه پسامدرن». محتوا و مطالب این دو کارگاه به شرح زیر خواهد بود.

کارگاه «شالوده‌های نقد ادبی»
هدف از برگزاری این کارگاه که در ۱۰ جلسه برگزار خواهد شد، آشنایی علاقه‌مندان به نقد ادبی با مبانی نظریِ نقد است. این کارگاه برای کسانی در نظر گرفته شده است که در رشته‌ی تحصیلی خود درسی راجع به نظریه و نقد ادبی نگذرانده‌اند و مطلقاً هیچ دانشی درباره‌ی نقد ندارند. جلسات اولیه‌ی این کارگاه به بنیان‌های نظری نقد ادبی در آراء و اندیشه‌های فلاسفه‎‌ی یونان باستان اختصاص دارد و سپس تحولات بعدی نقد تا پیدایش «مطالعات فرهنگی» در نقد ادبی پیگیری می‌شود. شالوده‌های نقد ادبی در این کارگاه با اشاره به متون ادبی ایرانی (شعر و داستان کوتاه) تدریس می‌شود و در بخش «مطالعات فرهنگی» چند آگهی تجاری از منظر نقد فرهنگی بررسی خواهند شد. از آن‌جا که این کارگاه صرفاً برای کسانی طراحی شده است که هیچ شناختی از نقد ادبی ندارند، از دوستانی که چه از راه مطالعات شخصی و چه از راه شرکت در سایر کارگاه‌ها با نقد ادبی آشنا هستند تقاضا می‌شود از ثبت نام در این کارگاه خودداری کنند تا، با توجه به محدودیت ثبت‌نام، اشخاصی که نیاز به شرکت در این دوره دارند این امکان را داشته باشند.
زمان تشکیل کارگاه: سه‌شنبه‌ها، ساعت ۱۶ الی ۱۷.۳۰


کارگاه «آشنایی با داستان کوتاه پسامدرن»
هدف از برگزاری این کارگاه که در ۱۰ جلسه برگزار خواهد شد، آشنایی با مبانی تئوریک پسامدرنیسم در ادبیات داستانی و شناخت ویژگی‌های داستان‌های کوتاه نوشته‌شده به این سبک است. این کارگاه بویژه برای دو گروه از علاقه‌مندان طراحی شده است: نخست کسانی که در رشته‌ی تحصیلی خود درسی در زمینه‌ی پسامدرنیسم در ادبیات داستانی نگذرانده‌اند، اما مایل‌اند با نظریه‌های آن آشنا شوند؛ و گروه دوم داستان‌نویسان خلاق و نوگرایی که مایل‌اند با آگاهی از سبک‌وسیاق داستان‌های پسامدرن و استفاده از تکنیک‌های این شیوه از داستان‌نویسی فرهنگ معاصر جامعه‌ی خود را در داستان‌های‌شان از منظری پسامدرن بکاوند. در این کارگاه علاوه بر تبیین آراء بودریار، فوکو، مک‌هِیل، لیوتار و بارت درباره‌ی پسامدرنیسم، چند داستان کوتاه پسامدرن ایرانی از منظر نظریه‎‌های پسامدرنیسم نقد خواند شد. مطالب این کارگاه عمدتاً اما نه صرفاً شرح‌وبسطی بر جلد سوم کتاب داستان کوتاه در ایران خواهد بود و از دوستانی که این کتاب را به دقت خوانده‌اند و با مطالب آن کاملاً آشنا هستند تقاضا می‌شود از ثبت نام در این کارگاه خودداری کنند تا، با توجه به محدودیت ثبت‌نام، اشخاصی که نیاز به شرکت در این دوره دارند این امکان را داشته باشند.
زمان تشکیل کارگاه: سه‌شنبه‌ها، ساعت ۱۸ الی ۱۹.۳۰

مصاحبه با روزنامه‌ی قانون

روزنامه‌ی «قانون»، گروه فرهنگ و هنر — حسین پاینده، استاد نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی، از دهه ۸۰ به این سو بیش از ۲۰ کتاب را در حوزه نقد ادبی تالیف کرده و در ترجمه و نگارش آثار بسیاری در این حوزه با برخی دیگر از دوستان مشارکت داشته است. علاقه وی به نقد ادبی و فعالیت بیش از یک دهه در این حوزه نام آشنا و به یاد ماندنی از وی در خاطر دوستداران ادبیات ساخته است.
پاینده در این‌ سال‌ها همواره تلاش کرده تا به راه‌های پیموده نشده در نقد ادبی بپردازد و از این رو برای وی تفاوتی نمی‌‌کند که اثر کدام داستان‌نویس را مطالعه می‌کند یا اثر چه نویسنده‌ای را در بوته نقد قرار می‌دهد. این روحیه وی موجب شده تا به دعوت گروه‌های مختلف به شهرستان‌ها سفر کند و کارگاه‌های داستان‌نویسی و نقد داستان برگزار کند. این روحیه موجب شده تا کلاس‌های خود را در دانشگاه علامه طباطبائی به حداقل برساند و بیشتر به کارهای علمی و پژوهشی روی بیاورد.

انتشار سه جلد از کتاب‌های داستان کوتاه در ایران اهمیت کار وی را بیش از پیش برجسته کرد و نشان داد که وی تا چه اندازه در این حوزه پیشرو است. از مردادماه سال جاری دور جدید کلاس‌های وی با موضوع نقد ادبی و داستان‌نویسی خلاق در حوزه هنری برپا شده که با استقبال دوستداران ادبیات مواجه شده است. حسین پاینده در این مصاحبه به دلایل پرداختن به نقد ادبی و تلاش‌های خود در این حوزه اشاره می‌کند. متن مصاحبه را در ادامه می‌خوانید.


آقای پاینده، شما در سال ۱۳۴۱ در تهران متولد شدید و پس از مدتی برای تحصیل در انگلستان روانه این کشور شدید. دلیل این امر چه بود و در چه سالی به این کشور رفتید؟

پاینده:
من در سال ۱۳۵۵ برای ادامه‌ی تحصیل در دوره‌ی دبیرستان به انگلستان رفتم چون یکی از بستگان پدری‌ام چند سال پیشتر، بعد از گرفتن دیپلم به آن‌جا رفته بود و به پدرم گفته بود که اگر کسی دوره‌ی دبیرستان را در نظام آموزش‌وپرورش انگلستان بگذراند، تحصیل در دانشگاه‌های آن‌جا برایش راحت‌تر خواهد بود.


شما پس از اقامتی کوتاه در انگلستان، در آستانه انقلاب که بسیاری برای خروج از کشور رخت سفر می‌بستند، بار دیگر به ایران بازگشتید، در حالی که می‌توانستید به راحتی به تحصیلات خود ادامه دهید. آیا فعالیت‌های انقلابی موجب بازگشت شما به ایران شد؟


پاینده:
مدت اقامتم چندان هم کوتاه نبود. من سه سال در آن‌جا دانش‌آموز بودم و در سال ۱۳۵۸ به کشور برگشتم. دلیل بازگشتم، وقوع انقلاب در ایران بود. انقلاب سال ۱۳۵۷ رویداد بسیار بزرگی بود که نسل جوان آن برهه را سخت تحت تأثیر خود قرار داده بود. شخصیت امام خمینی بسیار نافذ و گیرا بود و طبیعتاً من می‌خواستم که زودتر به کشور برگردم، هرچند که پدرم مخالف بود چون دوره‌ی دبیرستان را در انگلستان تمام کرده بودم و می‌بایست تحصیل در دانشگاه را آغاز می‌کردم.

در ایام نوجوانی و جوانی بیشتر چه کتاب‌هایی را مطالعه می‌کردید و بیشتر با کدام نویسندگان مأنوس بودید؟

پاینده: بیشتر کتاب‌های مذهبی می‌خواندم و به خواندن رمان و نمایشنامه هم خیلی علاقه داشتم. در اواسط دهه‌ی ۱۳۵۰ سخنرانی‌های مرحوم دکتر علی شریعتی در حسینیه‌ی ارشاد، به صورت جزوه روی کاغذهای موسوم به «پوست پیازی» مخفیانه تکثیر می‌شد و من هم از طریق همکلاس‌هایم آن‌ها را می‌خواندم. اما وقتی به انگلستان رفتم، دسترسی من به آثار ایشان بیشتر و راحت‌تر شد چون بسیاری از سخنرانی‌های مرحوم شریعتی توسط کنفدراسیون دانشجویان ایرانی مقیم خارج از کشور به صورت کتاب انتشار یافته بود. کتاب پدر، مادر، ما متهمیم از جمله آثار ایشان بود که من در عنفوان نوجوانی در خارج خواندم و بسیار تحت تأثیر آن قرار گرفتم. یادم می‌آید وقتی در انگلستان (شهر آکسفورد) دانش‌آموز بودم، دو کتاب فارسی از یک کتابفروشی قدیمی که کتاب‌های عربی و فارسی هم داشت خریدم. یکی به گمانم کتابی بود با عنوان قیام امام حسین (ع) تألیف مرحوم سید جعفر شهیدی و دیگری نمایشنامه‌ی پرواربندان از غلامحسین ساعدی. هر دو را با ولع خواندم. البته بعد از برگشتن به ایران، با توجه به لغو سانسور در سال‌های ابتدای انقلاب، انبوهی از کتاب‌ها در دسترس قرار گرفته بود و من بویژه رمان می‌خواندم، هم رمان‌های نویسندگان رئالیست ایرانی و هم رمان‌های ترجمه‌شده از زبان‌های خارجی.

چه شد که در حوزه ادبیات خصوصاً مطالعات نقد ادبی ورود پیدا کردید؟ دلیل علاقه‌مندی شما به این حوزه چه بود و چه عواملی موجب حضور شما در این عرصه شد؟

پاینده: علتش شاگردیِ استادان خوبی همچون مرحوم مریم خوزان، مرحوم دکتر ارباب‌شیرانی و همچنین خانم دکتر آذر نفیسی بود. استاد خوب واقعاً می‌تواند سمت‌وسوی زندگی دانشجو را تغییر بدهد. وقتی دانشجوی دوره‌ی لیسانس ادبیات انگلیسی در دانشگاه علامه طباطبائی بودم، درس‌های پایه‌ای ادبیات مانند «مقدمه‌ای بر ادبیات» و «نثر پیشرفته» و غیره را با خانم خوزان گذراندم. تحلیل‌های موشکافانه‌ی ایشان از شعرها و داستان‌هایی که در کلاس کار می‌کردند، برایم بسیار جالب بود. احساس می‌کردم نقد ادبی راهی برای گشودن درِ معنای متن است و فهم آنچه را نویسنده به صراحت نگفته اما از دلالت‌های متن به ذهن متبادر می‌شود، ممکن می‌کند. هر هفته با شوق منتظر تشکیل کلاس‌های خانم خوزان بودم و مبالغه نیست که بگویم متوجه‌ی گذشت زمان در کلاس ایشان نمی‌شدم. انگار نشستن در کلاسش اصلاً باعث خستگی نمی‌شد. کلاس‌های من با خانم خوزان در سال‌های دوم و سوم تحصیلم در دوره‌ی لیسانس بود. در سال چهارم، برخی از مهم‌ترین درس‌ها، از جمله »نقد ادبی ۱ و ۲» و «نمایشنامه‌ی ۱ و ۲»، «آشنایی با رمان ۱ و ۲» را با خانم نفیسی گذراندم و مجذوب دانش بسیار زیاد ایشان شدم. دوره‌ی فوق‌لیسانس ادبیات انگلیسی را در دانشگاه تهران گذراندم، اما همچنان به صورت مهمان سر کلاس‌های خانم نفیسی در دانشگاه علامه می‌نشستم و احساس می‌کردم هر بار حرف جدیدی برای گفتن دارد. شاید درس رمان را، هم «آشنایی با رمان ۱» و هم «آشنایی با رمان ۲»، بیش از چهار دوره در کلاس ایشان شرکت کردم. کلاس‌های نقد ادبی مرحوم دکتر ارباب‌شیرانی هم به همین میزان عالی و جذاب بود. من هرگز رسماً دانشجوی ایشان نبودم، اما تسلط ایشان به نظریه‌های ادبی باعث می‌شد که بعد از کلاس‌های نه چندان پُربارم در دانشگاه تهران، به سرعت خودم را به دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه علامه برسانم و مهمان کلاس‌های ایشان بشوم.

تحصیلات شما در انگلستان در چه رشته‌ای بود و در کدام دانشگاه‌ها به تحصیل پرداختید؟

پاینده :من دوره‌ی دکتری را در رشته‌ی نظریه و نقد ادبی (Critical Theory) در دانشگاه ساسکس انگلستان گذراندم. یک دوره‌ی آشنایی با نقد روانکاوانه را هم به درخواست استاد راهنما در دانشگاه کوین مری لندن گذراندم.

از چه سالی در ایران به انتشار آثاری با موضوع نقد ادبی پرداختید و مقالات و کتاب‌هایی را در این حوزه منتشر کردید؟

پاینده :اولین مقاله‌ام با عنوان «اهمیت زاویه‌ی دید در داستان کوتاه» در سال ۱۳۶۸، زمانی که هنوز دانشجوی دوره‌ی لیسانس بودم، در نشریه‌ی کیهان فرهنگی منتشر شد. به یاد دارم که هم خانم خوزان و هم خانم نفیسی از انتشار این مقاله بسیار خوشحال شدند. مشوّق من برای نوشتن این مقاله خانم خوزان بود. خانم نفیسی این مقاله را پس از انتشار خواند و درباره‌ی آن مفصلاً با من صحبت کرد و نکاتی را متذکر شد. دومین مقاله‌ام، باز هم با تشویق و حتی درخواست خانم خوزان نوشته شد. ایشان از من خواست که تعطیلات عید را فقط صرف نوشتن این مقاله بکنم. مقاله‌ی مورد نظر با عنوان «مبانی فرمالیسم در نقد ادبی» در سال ۱۳۶۹ منتشر شد. در همان سال، اولین کتابم با عنوان زبانشناسی و نقد ادبی، که ترجمه‌ی مشترکی با استادم خانم خوزان بود، توسط نشر نی انتشار یافت. پس از اتمام دوره‌ی دکتری و بازگشت به ایران، یکی از اولین کارهایم آماده کردن ویراست دوم این کتاب بود. مطالب جدیدی به آن اضافه کردم، از جمله یک فصل جدید با عنوان »سبک‌شناسی». این کتاب تاکنون چهار بار تجدید چاپ شده است که آخرینش سال گذشته بود.

کلاس‌های نقد ادبی خود را در چه سالی آغاز کردید و استقبال از آن‌ها چگونه بود؟

پاینده :تدریس نقد در کلاس‌های رسمی دانشگاه را از سال ۱۳۸۰، وقتی به ایران برگشتم، شروع کردم. اما به سرعت متوجه شدم که اکثر دانشجویان با انگیزه‌ی گرفتن مدرک در کلاس‌ها حاضر می‌شوند و علاقه‌ی خاصی به نقد ادبی، یا اصولاً هر درسی، ندارند. انگیزه‌های آنان معمولاً چیزهای دیگری است. اما به هر حال، در هر کلاسی تعداد انگشت‌شماری دانشجو پیدا می‌شوند که همیشه مشتاق یادگیری‌اند و به درس‌های رسمی هم بسنده نمی‌کنند. از سال ۱۳۸۴ که دیگر در گروه ادبیات انگلیسی درس ندادم و پژوهش‌هایم را اساساً به ادبیات معاصر فارسی معطوف کردم، متوجه شدم که در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی، خلاء بزرگی در زمینه‌ی نقد ادبی وجود دارد. دانشجویان این رشته هیچ درس رسمی‌ای درباره‌ی داستان کوتاه یا رمان و نمایشنامه و فیلم ندارند و به همین سبب بسیار به نقد علاقه‌مند و نیازمندند. به همین دلیل، به پیشنهاد برخی دوستان، کلاس‌های آزاد نقد در خارج از دانشگاه را شروع کردم که تاکنون هم ادامه دارد. طیفی بسیار متنوعی از اشخاص بسیار جدی و علاقه‌مند که به مراتب کوشاتر و مشتاق‌تر از دانشجویان هستند، در این کلاس‌ها (یا «کارگاه‌ها»، آن‌طور که مصطلحاً نامیده می‌شود) شرکت می‌کنند. خیلی از این افراد دانشجویان یا دانش‌آموختگان رشته‌ی ادبیات فارسی‌اند که متوجه‌ی کمبودها و ضعف‌های خودشان در زمینه‌ی نظریه‌ی ادبی و نقد عملی شده‌اند. اما در کنار ایشان، افرادی هم از سایر رشته‌ها در این کارگاه‌ها شرکت می‌کنند، از رشته‌های علوم پایه و مهندسی گرفته تا پزشکی و رشته‌های مرتبط با آن. در مجموع باید بگویم که استقبال از این کارگاه‌ها بسیار زیاد بوده است، به نحوی که در کارگاه‌هایم در حوزه‌ی هنری، چندین نفر از شهرستان‌ها می‌آیند. شرکت این اشخاص در کارگاه‌ها همیشه باعث امیدواری من نسبت به آینده‌ی مطالعات ادبی در ایران می‌شود، زیرا آن‌ها ناچارند از نیمه‌های شب سفرشان به تهران را آغاز کنند تا صبح به موقع به کارگاه برسند. به چنین کسانی که مصداق واقعی واژه‌ی «دانش‌جو» (جوینده‌ی دانش) هستند، باید با دل‌وجان درس داد. ادامه خواندن “مصاحبه با روزنامه‌ی قانون”