عکسی به یادگار با اعضای کارگاه «روش‌شناسی تحلیل متون ادبی»

کارگاه «روش‌شناسی تحلیل متون ادبی» که از اواسط اردیبهشت ۹۶ در مؤسسه‌ی «بهاران» شروع شده بود، هفته‌ی پیش بعد از ده جلسه به اتمام رسید. هدف این کارگاه آموختن این موضوع بود که چگونه معنای عمیق‌ترِ متون ادبی را از جزئیاتی که در سطح متن ذکر شده‌اند، بفهمیم و تبیین کنیم. به این منظور، در این کارگاه سه شیوه‌ی تحلیل متون ادبی کار شد: «قرائت تنگاتنگ»، «تحلیل بافتاری» و «تحلیل تطبیقی». هر یک از این سه شیوه، همراه با مجموعه‌ای از اصطلاحات و مفاهیم نقد ادبی جدید معرفی شد، از «مؤلف‌ـ‌کارکرد» و «گفتار غیرمستقیم آزاد»‌ و «بینامتنیت» تا «راوی برون‌رویداد» و «دیگری» و «پسامدرنیسم». این کارگاه جنبه نظریِ صرف نداشت، بلکه تحلیل عملی هم در دستور کار آن بود. لذا سه متن (شعری از فروغ فرخزاد، داستانی از ویلیام کارلوس ویلیامز و بخش‌هایی از فیلم «فروشنده» از اصغر فرهادی) در جریان آن تحلیل شدند.

تصویری که در زیر می‌بینید، در آخرین جلسه‌ی کارگاه برداشته شد. این‌ها کسانی هستند که با دل‌وجان خواهان یادگیری بودند و می‌خواستند بدانند که چگونه باید لایه‌ی سطحی متون را کنار بزنند و به معانی دیگری در سطوحی ژرف‌تر دست پیدا کنند. اگر واقعاً چنین انگیزه‌ای نداشتند، به راحتی می‌توانستند اوقات‌شان در این خرداد و تیرماهِ بسیار گرم را جور دیگری بگذرانند. این‌ها کسانی هستند که نه برای نمره و مدرک، بلکه برای شناختن دنیای پیرامون‌شان و ــ‌ از آن هم مهم‌تر ــ برای نیل به درکی عمیق‌تر از خودشان در این کارگاه شرکت کردند. این موضوعی است که حتماً خودشان هم می‌دانند، اما آنچه شاید ندانند این است که جدیت و علاقه‌ی آنان به یادگیری، تا چه حد برای من اهمیت داشت و دلگرم‌کننده بود. انگیزه‌ی خود من برای برگزاری چنین کارگاهی ناشی از انگیزه و علاقه‌ای بود که در این دوستان دیدم.

پیرو انگیزه‌ی قوی‌ای که آن‌ها، بدون آن‌که خود بدانند، به من دادند («مستمع صاحب‌سخن را بر سر ذوق آورد»)، و بویژه با توجه به اقبالی که به تحلیل فیلم «فروشنده» در این کارگاه نشان دادند، ان‌شاءالله کارگاهی ده‌جلسه‌ای با عنوان «نقد سینمای اصغر فرهادی» در مهرماه ۹۶ برگزار خواهم کرد. امیدوارم امکان برگزاری چنین کارگاهی فراهم شود. قصد کلی‌ام این است که همه‌ی فیلم‌های اصغر فرهادی را در این کارگاه بررسی کنم، به این ترتیب که هر جلسه را به یک شیوه‌ی نظری در تحلیل فیلم اختصاص دهم و در همان جسله یکی از فیلم‌های فرهادی را با همان رویکرد تحلیل کنم. جزئیات این کارگاه را در اطلاعیه‌ای که در اواخر شهریور در همین وبسایت خواهید دید، به آگاهی کلیه‌ی علاقه‌مندان می‌رسانم.

عکسی به یادگار با دانشجویان مترجمی زبان انگلیسی

این تصویر در دی‌ماه ۹۵ بعد از برگزاری امتحان پایان ترم کلاس «نقد کاربردی» با دانشجویان دوره‌ی فوق‌لیسانس رشته‌ی مترجمی انگلیسی برداشته شد. اعضای کلاس در ابتدا تصور روشنی درباره‌ی این‌که محتوای این درس چیست و اصلاً چرا چنین درسی در برنامه‌ی آن‌ها گنجانده شده است نداشتند. نظریه‌ی نقادانه‌ای که در کلاس معرفی می‌کردم، نشانه‌شناسی فرهنگی بود. یک‌سوم ترم گذشت تا مخاطبانم آرام‌آرام متوجه شدند چرا چنین درسی می‌تواند به مهارت‌های آن‌ها در ترجمه‌ی متون کمک کند. علاوه بر تحلیل متون غیرمکتوبی همچون آگهی‌های تجاری (اعم از آگهی‌های چاپی و آگهی‌های تلویزیونی)، خوانش نقادانه‌ی فیلم و بررسی نشانه‌شناسانه‌ی فیلم سینمایی را هم در اواخر ترم با آن‌ها کار کردم. واکنش این دوستان بسیار خوب بود. آن‌ها با لذت ــ نه صرفاً از سر تکلیف ــ‌ در بحث‌های کلاس شرکت می‌کردند و بویژه از تحلیل فیلم سینمایی‌ای که به طور کامل و در چهار جلسه در کلاس بررسی کردیم، خشنود بودند. برای خودم من هم تعامل با اعضای این کلاس بسیار لذتبخش بود. مستمع صاحب‌سخن را بر سر ذوق آورد.

عکسی به یادگاری با دانشجویان کلاس مکتب‌های ادبی

این تصویر آخرین روز کلاس درس «مکتب‌های ادبی» در دی‌ماه ۱۳۹۵ با دانشجویان دوره‌ی دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه علامه طباطبائی را نشان می‌دهد. متن‌های نمونه‌ای از ادبیات و سینما و نقاشی را با سبک‌هایی همچون، رئالیسم، ناتورالیسم، امپرسیونیسم، سوررئالیسم و پسامدرنیسم با یکدیگر در این کلاس کار کردیم، با این امید که واقعیت و بازنمایی‌های متنوع آن به شیوه‌ها و سبک‌های مختلف را بکاویم.

عکسی به یادگاری با اعضای کارگاه «نقد ادبی و مطالعات فرهنگی»

کارگاه «نقد ادبی و مطالعات فرهنگی» که ار تاریخ ۱۸ مهر ۹۵ در اندیشگاه فرهنگی کتابخانه‌ی ملی آغاز شده بود، بعد از برگزاری ده جلسه به پایان رسید. این کارگاه با هدف معرفی مطالعات فرهنگی با تکیه بر نقد ادبی برگزار شد. مطالعات فرهنگی در کشور ما، بر خلاف الگوی اصیل آن در انگلستان، به جای این‌که در دانشکده‌های علوم انسانی و با معرفی نظریه‌های نقد متن به دانشجویان این رشته تدریس شود، در دانشکده‌های علوم اجتماعی و عمدتاً به صورت جامعه‌شناسی فرهنگ ارائه می‌شود. رویکرد اتخاذشده در این کارگاه، با الگوی مطالعات فرهنگی آن‌گونه که در دهه‌ی ۱۹۶۰ در دانشگاه برمینگام انگلستان آغاز شد، مطابقت داشت. در این الگو، نظریه‌های نقد ادبی در رابطه‌ای میان‌رشته‌ای با طیفی از روش‌شناسی‌های برآمده از سایر حوزه‌های علوم انسانی (مانند نشانه‌شناسی، روانکاوی، فمینیسم، مارکسیسم، …)، شالوده‌ی تحلیل فرهنگی محسوب می‌شوند. اعضای این کارگاه باعلاقه‌ای وصف‌ناپذیر، به مدت پنج هفته، هر یکشنبه دو جلسه‌ی متوالی (۳ ساعت) در این کارگاه شرکت کردند. به تأسی از ماهیت میان‌رشته‌ای مطالعات فرهنگی، اعضای این کارگاه نیز (۴۰ نفر انتخاب‌شده از میان ۷۵ نفر داوطلبی که فرم شرکت در کارگاه را پُر کرده بودند) از دانش‌آموختگان رشته‌های مختلف بودند. اکثر شرکت‌کنندگان فارغ‌التحصیل یا دانشجوی دوره‌های تحصیلات تکمیلی و عده‌ای نیز اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها بودند. موضوع درخور توجه و بسیار دلگرم‌کننده، علاقه‌ای بود که این دوستان برای شرکت در بحث‌های کارگاه نشان می‌دانند. پرسش‌های آن‌ها نشانه‌ی واضحی بود از این‌که این آموزه‌ی مطالعات فرهنگی را جدی گرفته‌اند که «در پس امر روزمره، دنیایی از معانی تلویحی نهفته است». زمان سه‌ساعته‌ی جلسات کارگاه ایشان را خسته نمی‌کرد و معمولاً بعد از اتمام هر جلسه، همچنان عده‌ای برای پرسش‌های انفرادی به من مراجعه می‌کردند. در جلسه‌ی اول و همین‌طور جلسه‌ی آخر کارگاه گفتم که آشنا شدن با مطالعات فرهنگی، صرفاً آشنایی با شیوه‌ای از پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی نیست؛ این آگاهی مسؤلیت و التزامی هم به دنبال می‌آورد: مسؤلیت شناخت عمیق جهان پیرامون‌مان و التزام به تلاش برای درانداختن طرحی نو برای آینده‌ای دیگرگونه.

عکسی که در زیر می‌بینید، در آخرین جلسه‌ی کارگاه به یادگار گرفته شد.

عکسی به یادگار با اعضای «کارگاه آشنایی با مدرنیسم در هنر و ادبیات»

کارگاه «آشنایی با مدرنیسم در هنر و ادبیات» در انجمن جامعه‌شناسی ایران در ۲۹ تیرماه ۹۵ به اتمام رسید. این کارگاه به روش crash course در پنج هفته (ده جلسه، هر هفته دو جلسه) برگزار شد. در این کارگاه مبانی فلسفی هنر و ادبیات مدرن با تبیین آراء نیچه، مارکس و فروید توضیح داده شد و سپس چندین تابلوی مدرن، یک داستان کوتاه، یک رمان و یک فیلم سینمایی مدرن از منظر مباحث نظری‌ای که در کارگاه آموزش داده شده بود، در بحث جمعی با اعضای کارگاه نقد شدند. گرمای تیرماه هم نتوانست از علاقه‌ی کسانی که در این تصویر می‌بینید به فهم هنر و ادبیات (و از آن‌جا، جامعه) چیزی کم کند. انگیزه‌ی مدرس کارگاه هم از علاقه‌ی اعضای کارگاه به یادگیری ناشی می‌شد.